مقالات
(١)
پيوند آسماني
٤ ص
(٢)
امام باقر سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٥ ص
(٣)
امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه
٦ ص
(٤)
امام هادي سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٧ ص
(٥)
پژوهشي پيرامون سند غديريه امام هادي عليه السلام
٨ ص
(٦)
جستاري پيرامون عزاداري معصومان عليهم السلام براي امام حسين عليه السلام
٩ ص
(٧)
زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم السلام
١٠ ص
(٨)
هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا
١١ ص
(٩)
گزارشهای شهادت امام رضا علیه السلام بر اساس كتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام
١٢ ص
(١٠)
امام حسن عسکري سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٣ ص
(١١)
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه
١٤ ص
(١٢)
جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) از نگاه بزرگان اهل سنت
١٥ ص
(١٣)
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)
١٦ ص
(١٤)
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي
١٧ ص
(١٥)
امامت امير مؤمنان در کلام اهل بيت عليهم السلام
١٨ ص
(١٦)
نگاهي گذرا به زندگي و فضايل حضرت زينب کبري سلام الله عليها
١٩ ص
(١٧)
بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه
٢٠ ص
(١٨)
ایمان حضرت ابوطالب
٢١ ص
(١٩)
جستاری پيرامون بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در میراث مکتوب امامیه
٢٢ ص
(٢٠)
نگاهی به زندگانی و فضایل حضرت علی اکبر سلام الله علیه در منابع فریقین
٢٣ ص
(٢١)
نگاهي به برخي از خصائص ام المؤمنين، حضرت خديجه کبري سلام الله عليها
٢٤ ص
(٢٢)
شبکه های مذهبی شیعه و سنی مستعمره نوین
٢٥ ص
(٢٣)
امام کاظم (عليه السلام) در بينش اهل سنت
٢٦ ص
(٢٤)
مشروعيت خلافت از ديدگاه اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
بررسي اسناد زيارت عاشورا (ویرایش جدید)
٢٨ ص
(٢٦)
گريه هاي رسول خدا (صل الله علیه و آله) در عزاي امام حسين (علیه السلام)
٢٩ ص
(٢٧)
چرايي گريه و سوگواري
٣٠ ص
(٢٨)
بررسي جمع بين دو نماز از ديدگاه شيعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي كل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
٣٢ ص
(٣٠)
معاويه و ناسزاگويي به امير المؤمنين عليه السلام
٣٣ ص
(٣١)
ديدگاه علماي اهل سنت درباره محمد بن عبدالوهاب و پيروانش + تصاوير
٣٤ ص
(٣٢)
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
٣٥ ص
(٣٣)
اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان
٣٦ ص
(٣٤)
اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٧ ص
(٣٥)
اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)
٣٨ ص
(٣٦)
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٩ ص
(٣٧)
پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)
٤٠ ص
(٣٨)
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
٤١ ص
(٣٩)
پاسخ به شبهات فاطميه + پاورپوينت
٤٢ ص
(٤٠)
نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
٤٣ ص
(٤١)
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند
٤٤ ص
(٤٢)
صحابه اي كه مشروعيت خلافت ابوبكر را قبول نداشتند
٤٥ ص
(٤٣)
دانلود مجموعه پاورپوينتهاي گروه پاسخ به شبهات با موضوع غدير وفضائل اميرمؤمنان عليه السلام
٤٦ ص
(٤٤)
دانلود مجموعه پاورپوينت هاي گروه پاسخ به شبهات در دفاع از اهل بيت عليهم السلام
٤٧ ص
(٤٥)
استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٤٨ ص
(٤٦)
بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٤٩ ص
(٤٧)
مناظرات الدكتورالحسيني القزويني في قناة المستقلة حول روايات الهجوم الي بيت فاطمه (س)
٥٠ ص
(٤٨)
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)
٥١ ص
(٤٩)
چهار گاف بزرگ عبد الله حيدري (شهاب ابراهيمي ) در بررسي سند تنها يك روايت
٥٢ ص
(٥٠)
بررسي تطبيقي شبهات آيه ولايت
٥٣ ص
(٥١)
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
٥٤ ص
(٥٢)
تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت
٥٥ ص
(٥٣)
بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت
٥٦ ص
(٥٤)
آرامگاه امير مؤمنان علیه السلام در گذر تاريخ
٥٧ ص
(٥٥)
حضرت مهدي عج در كتب اهل سنت
٥٨ ص
(٥٦)
تحريف روايات ازدواج موقت ، در صحيح بخاري
٥٩ ص
(٥٧)
استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت
٦٠ ص
(٥٨)
صحت و تواتر حديث شريف ثقلين در منابع شيعه
٦١ ص
(٥٩)
آشنايي با كتب رجالي
٦٢ ص
(٦٠)
مرتضي رادمهر، حجت الإسلامي كه وهابي ها ساختند و خود او را كشتند
٦٣ ص
(٦١)
ادله نقلي «نصب امام» توسط خداوند (امامت عامه)
٦٤ ص
(٦٢)
مختار بن أبي عبيد، صحابي رسول خدا (ص)، يا مدعي نبوت؟
٦٥ ص
(٦٣)
بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن
٦٦ ص
(٦٤)
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت
٦٧ ص
(٦٥)
بررسي آيه « والسابِقون الاولون » و رضايت دائمي خداوند از صحابه
٦٨ ص
(٦٦)
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
٦٩ ص
(٦٧)
بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث » و بهانه ابوبكر براي غصب فدك
٧٠ ص
(٦٨)
افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل
٧١ ص
(٦٩)
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٧٢ ص
(٧٠)
بررسي آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائمي خداوند از خليفه دوم
٧٣ ص
(٧١)
بررسي آيه «محمد رسول الله » و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)
٧٤ ص
(٧٢)
بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٥ ص
(٧٣)
بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٦ ص
(٧٤)
اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)
٧٧ ص
(٧٥)
بررسي شبهات خطبه 92 نهج البلاغه (والتمسوا غيري)
٧٨ ص
(٧٦)
ابوبكر، همراهي هميشه محزون (نقد ديدگاه هاي اهل سنت در تفسير آيه غار)
٧٩ ص
(٧٧)
هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است
٨٠ ص
(٧٨)
مشروعيت تقيه از ديدگاه شيعه و سني
٨١ ص
(٧٩)
بررسي روايت «سد الأبواب الا باب علي»
٨٢ ص
(٨٠)
بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس
٨٣ ص
(٨١)
درس خارج فقه مقارن سال تحصيلي 1387 ـ 1386
٨٤ ص
(٨٢)
روشنفكري حوزوي با تمجيد از بني اميه!!!
٨٥ ص
(٨٣)
درس خارج فقه مقارن استاد حسيني قزويني (وضو از منظر فريقين)
٨٦ ص
(٨٤)
الوهابية فرقة للتفرقة بين المسلمين
٨٧ ص
(٨٥)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (2)
٨٨ ص
(٨٦)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (1)
٨٩ ص
(٨٧)
پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
٩٠ ص
(٨٨)
تحليلي از مناظره جناب دكتر قزويني با مولوي مرادزهي
٩١ ص
(٨٩)
فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه
٩٢ ص
(٩٠)
ادله خلافت أبي بكر
٩٣ ص
(٩١)
خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم
٩٤ ص
(٩٢)
آشنايي با چهره واقعي ابوهريره
٩٥ ص
(٩٣)
قرضاوي , پسر , شيعه , سني , سر دوراهي هك شدن !
٩٦ ص
(٩٤)
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
٩٧ ص
(٩٥)
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
٩٨ ص
(٩٦)
نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
٩٩ ص
(٩٧)
مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت
١٠٠ ص
(٩٨)
اهانت هاي ابن تيميه به خاندان رسول خدا (ص)
١٠١ ص
(٩٩)
شفاعت و توسل
١٠٢ ص
(١٠٠)
نقش وهابي ها و سعودي ها در ايجاد گروههاي تروريستي و ورود اشغالگران به افغانستان و عراق
١٠٣ ص
(١٠١)
افشاي ماهيت وهابيت
١٠٤ ص
(١٠٢)
حديث سازان رسوا مي شوند!
١٠٥ ص
(١٠٣)
وهابيت تندرو وبازگشت به عصر جاهليت
١٠٦ ص
(١٠٤)
راز دلبران و نقد دل برآن
١٠٧ ص
(١٠٥)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت
١٠٨ ص
(١٠٦)
الإجابة عن شبهات الغدير
١٠٩ ص
(١٠٧)
فتنة الوهابية
١١٠ ص
(١٠٨)
فصل الخطاب من كتاب الله ، وحديث الرسول ، وكلام العلماء في مذهب ابن عبد الوهاب
١١١ ص
(١٠٩)
وهابيت از منظر عقل و شرع (1) وهابيت و تفرقه
١١٢ ص
(١١٠)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (2) ريشه هاي تاريخي وهّابيّت
١١٣ ص
(١١١)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (3) وهابيت و تجسيم
١١٤ ص
(١١٢)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (4) وهابيت و تكفير مسلمين
١١٥ ص
(١١٣)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء
١١٦ ص
(١١٤)
الصحابة وقتل عثمان
١١٧ ص
(١١٥)
امام علي عليه السلام و قبول حكومت
١١٨ ص
(١١٦)
نگاهي گذرا به كتاب لله ثم للتاريخ و ترجمه آن اهل بيت از خود دفاع مي كند
١١٩ ص
(١١٧)
شيعه مناديان همبستگي واتحاد
١٢٠ ص
(١١٨)
پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت عليهم السلام
١٢١ ص
(١١٩)
حديث الثقلين
١٢٢ ص
(١٢٠)
سخني با آقاي واعظ زاده خراساني
١٢٣ ص
(١٢١)
الجمع بين الصلاتين و مصادره من الكتاب و السنة
١٢٤ ص
(١٢٢)
پاسخ به برخي شبهات مذهبي
١٢٥ ص
(١٢٣)
ملاحظات عابره علي تفسير الاثري الجامع
١٢٦ ص
(١٢٤)
تشيّع و مسئله سبّ و لعن صحابه
١٢٧ ص
(١٢٥)
خطبه غدير
١٢٨ ص
(١٢٦)
نقدي بر سريال مسافر ري
١٢٩ ص
(١٢٧)
دراسات في حديث الثقلين و المناقشه في حديث كتاب اللّه وسنتّي
١٣٠ ص
(١٢٨)
الإفتراء علي الشيعة في ( تحريف القرآن ) والجواب عنه
١٣١ ص
(١٢٩)
تصحیح و تحريف روایت تهدید به آتش زدن خانه فاطمه (س) توسط بزرگان اهل سنت و وهابيت
١٣٢ ص
(١٣٠)
بررسی تطبیقی سوزاندن خلبان اردنی با شریعت اسلامی
١٣٣ ص
(١٣١)
جريان شناسي حوادث اخير در قطيف عربستان سعودي
١٣٤ ص
(١٣٢)
احادیث «علي مع الحق والحق مع علي»
١٣٥ ص
(١٣٣)
اثبات علم غيب امامان معصوم عليهم السلام از قرآن كريم
١٣٦ ص
(١٣٤)
حدیث غدیر و امامت علی (ع) + پاورپوینت - آپدیت سال 96
١٣٧ ص
(١٣٥)
در خروج امام حسین (علیه السلام) مصلحت دینی و دنیایی نبود + پاورپوینت
١٣٨ ص
(١٣٦)
بيان جامع امام رضا عليه السلام در گرامي داشت ايام محرم، عزاداري، ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام
١٣٩ ص
(١٣٧)
درسنامه غدیر
١٤٠ ص
(١٣٨)
عزاداري اهل سنت براي امام حسين (علیه السلام) + پاورپوینت
١٤١ ص
(١٣٩)
بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
١٤٢ ص
(١٤٠)
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93
١٤٣ ص
(١٤١)
بررسی سندی و دلالی روایت «الحق بعدی مع عمر»!
١٤٤ ص
(١٤٢)
بررسی مسئله «بدعت»، در شریعت اسلام
١٤٥ ص
(١٤٣)
عدم وجود نصي از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبكر»!
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسی تعداد صحابی دارای روایت، در منابع اهل سنت
١٤٧ ص
(١٤٥)
«شفاعت» هدف عاشوراست یا نتیجه آن/ پاسخ به شبههای درباره «نور واحد بودن ائمه»
١٤٨ ص
(١٤٦)
گوشه هائی از شمائل خدای وهابیت!
١٤٩ ص
(١٤٧)
پژوهشی پیرامون روایت سقط حضرت محسن علیه السلام از منظر اهل سنت + پاورپوینت
١٥٠ ص
(١٤٨)
انديشه سياسي كوفيان كه منجر به شهادت امام حسين (علیه السلام) شد + پاورپوینت
١٥١ ص
(١٤٩)
شرایط و آداب مناظره + پاورپوینت
١٥٢ ص
(١٥٠)
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه
١٥٣ ص
(١٥١)
تهديد عمر بن خطاب به آتش زدن خانه ، شبيه تهديد پيامبر در تارکین نماز جماعت
١٥٤ ص
(١٥٢)
تبرک به معصومان عليهم السلام بعد از حيات در ميراث حديثي اماميه
١٥٥ ص
(١٥٣)
اعتراف ابوبکر بر ارث گذاشتن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم + اسکن
١٥٦ ص
(١٥٤)
تبرک به اشياء مقدس در ميراث حديثي اماميه
١٥٧ ص
(١٥٥)
ابن تيميه و انکار فضيلت حضرت زهرا سلام الله عليها
١٥٨ ص
(١٥٦)
نگاهي به موضوع تبرک در نگاه عالمان امامي
١٥٩ ص
(١٥٧)
معجزات و کرامات امام جواد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٠ ص
(١٥٨)
بررسي گزارشهاي ولادت اميرمومنان عليه السلام
١٦١ ص
(١٥٩)
امام سجاد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٦٢ ص
(١٦٠)
معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دلالت آیه سی ام سوره مبارکه بقره بر وجود حجت و خلیفه خداوند در روی کره زمین تا روز قیامت
١٦٤ ص
(١٦٢)
کلام مقارن (سال تحصیلی 95-94)
١٦٥ ص
(١٦٣)
مروری بر زندگانی ام المؤمنین، حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
١٦٦ ص
(١٦٤)
سیری در زندگانی عایشه
١٦٧ ص
(١٦٥)
بررسي دروغ ابن تيميه پيرامون افطار شيعيان
١٦٨ ص
(١٦٦)
امام صادق سلام الله عليه در بينش اهل سنت و وهابيت
١٦٩ ص
(١٦٧)
بررسی اجمالی جایگاه حضرت معصومه (سلام الله عليها)
١٧٠ ص
(١٦٨)
امام رضا سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧١ ص
(١٦٩)
خبرهاي غيبي امام رضا عليه السلام
١٧٢ ص
(١٧٠)
امامت امام جواد عليه السلام از نگاه روايات اماميه
١٧٣ ص
(١٧١)
امام جواد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧٤ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص

مقالات - مقالات - الصفحة ٣٧ - اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها

اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها

کد مطلب: ٦٢٩٩ تاریخ انتشار: ٢٩ آبان ١٣٩٦ تعداد بازدید: ٤٩٢٠٦ مقالات » عمومي اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها

طرح شبهه

عبد الرحمن دمشقيه، نويسنده معاصر وهّابي، در مقاله اش با عنوان «قصة حرق عمر رضي الله عنه لبيت فاطمة رضي الله عنها» كه در سايت «فيصل نور» آمده، در باره روايت إبن أبي شيبه مي نويسد:

١. وددت أني لم أحرق بيت فاطمة... (قول أبي بكر). فيه عُلْوان بن داود البجلي (لسان الميزان، ج٤، ص٢١٨، ترجمه رقم ١٣٥٧- ٥٧٠٨ و ميزان الاعتدال، ج٣، ص١٠٨، ترجمه رقم ٥٧٦٣) قال البخاري وأبو سعيد بن يونس وابن حجر والذهبي «منكر الحديث» وقال العُقيلي (الضعفاء للعُقيلي، ج٣، ص٤٢٠).

در روايت ابوبكر، نام داوود بن عُلْوان بَجَلِي وجود دارد كه بخاري، ابوسعيد بن يونس، ابن حجر و عقيلي وي را منكر الحديث مي دانند.

اصل روايت در منابع اهل سنت

ابن زنجويه در الأموال، ابن قتيبه دينوري در الإمامة والسياسة، طبري در تاريخش، ابن عبد ربه در العقد الفريد، مسعودي در مروج الذهب، طبراني در المعجم الكبير، مقدسي در الأحاديث المختاره، شمس الدين ذهبي در تاريخ الإسلام و... داستان اعتراف ابوبكر را با اندك اختلافي نقل كرده اند كه متن آن را از كتاب الأموال ابن زنجويه، از دانشمندان قرن سوم اهل سنّت نقل مي كنيم:

أنا حميد أنا عثمان بن صالح، حدثني الليث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمي، حدثني علوان، عن صالح بن كيسان، عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف، أن أباه عبد الرحمن بن عوف، دخل علي أبي بكر الصديق رحمة الله عليه في مرضه الذي قبض فيه ... فقال [أبو بكر] : « أجل إني لا آسي من الدنيا إلا علي ثَلاثٍ فَعَلْتُهُنَّ وَدِدْتُ أَنِّي تَرَكْتُهُنَّ، وثلاث تركتهن وددت أني فعلتهن، وثلاث وددت أني سألت عنهن رسول الله (ص)، أما اللاتي وددت أني تركتهن، فوددت أني لم أَكُنْ كَشَفْتُ بيتَ فاطِمَةَ عن شيء، وإن كانوا قد أَغْلَقُوا علي الحرب... .

عبد الرحمن بن عوف به هنگام بيماري ابوبكر به ديدارش رفت و پس از سلام و احوال پرسي، با او گفت و گوي كوتاهي داشت. ابوبكر به او چنين گفت:

من در دوران زندگي بر سه چيزي كه انجام داده ام تأسف مي خورم ، دوست داشتم كه مرتكب نشده بودم ، يكي از آن ها هجوم به خانه فاطمه زهرا بود ، دوست داشتم خانه فاطمه را هتك حرمت نمي كردم؛ اگر چه آن را براي جنگ بسته بودند... .

الخرساني، أبو أحمد حميد بن مخلد بن قتيبة بن عبد الله المعروف بابن زنجويه (متوفاي٢٥١هـ) الأموال، ج ١، ص ٣٨٧؛

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي٢٧٦هـ)، الإمامة والسياسة، ج ١، ص ٢١، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤١٨هـ - ١٩٩٧م، با تحقيق شيري، ج١، ص٣٦، و با تحقيق، زيني، ج١، ص٢٤؛

الطبري، محمد بن جرير (متوفاي ٣١٠هـ)، تاريخ الطبري، ج ٢، ص ٣٥٣، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛

الأندلسي، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاي: ٣٢٨هـ)، العقد الفريد، ج ٤، ص ٢٥٤، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، ١٤٢٠هـ - ١٩٩٩م؛

المسعودي، أبو الحسن علي بن الحسين بن علي (متوفاي٣٤٦هـ) مروج الذهب، ج ١، ص ٢٩٠؛

الطبراني، سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم (متوفاي٣٦٠هـ)، المعجم الكبير، ج ١، ص ٦٢، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، ١٤٠٤هـ - ١٩٨٣م؛

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاي١١١١هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج ٢، ص ٤٦٥، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤١٩هـ- ١٩٩٨م.

نقد و بررسي شبهه عبد الرحمن دمشقيه

پاسخ اول: نقل روايت با سند هاي ديگر

اين روايت با چندين سند نقل شده است كه تنها در يكي از آن ها «علوان بن داوود» وجود دارد؛ از جمله شمس الدين ذهبي پس از نقل روايت مي گويد:

رواه هكذا وأطول من هذا ابن وهب، عن الليث بن سعد، عن صالح بن كيسان، أخرجه كذلك ابن عائذ.

ابن وهب و نيز ابن عائذ، اين روايت را با تفصيل بيشتري نقل كرده اند.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي٧٤٨هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج ٣، ص ١١٨، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمري، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٧هـ - ١٩٨٧م.

در اين سند هيچ نامي از علوان بن داوود به ميان نيامده و ليث بن سعد به طور مستقيم از صالح بن كيسان روايت را نقل كرده است.

ابن عساكر نيز با اين سند روايت را نقل مي كند:

أخبرنا أبو البركات عبد الله بن محمد بن الفضل الفراوي وأم المؤيد نازيين المعروفة بجمعة بنت أبي حرب محمد بن الفضل بن أبي حرب قالا أنا أبو القاسم الفضل بن أبي حرب الجرجاني أنبأ أبو بكر أحمد بن الحسن نا أبو العباس أحمد بن يعقوب نا الحسن بن مكرم بن حسان البزار أبو علي ببغداد حدثني أبو الهيثم خالد بن القاسم قال حدثنا ليث بن سعد عن صالح بن كيسان عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف عن أبيه... .

و پس از نقل روايت مي گويد:

كذا رواه خالد بن القاسم المدائني عن الليث وأسقط منه علوان بن داود وقد وقع لي عاليا من حديث الليث وفيه ذكر علوان.

مدائني نيز اين روايت را از ليث نقل كرده و در از آن علوان بن داوود نامي نبرده و روايتي كه من از ليث نقل كرده ام و علوان در آن وجود دارد، با سلسه سند كوتاه تري نقل شده است.

ابن عساكر الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاي٥٧١هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج ٣٠، ص٤١٧ ـ ٤١٩، تحقيق محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٩٩٥.

بلاذري در انساب الأشراف همين روايت را با سند ذيل نقل مي كند:

حدثني حفص بن عمر، ثنا الهيثم بن عدي عن يونس بن يزيد الأيلي عن الزهري أن عبد الرحمن بن عوف قال: دخلت علي أبي بكر في مرضه... .

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاي٢٧٩هـ) أنساب الأشراف، ج ٣، ص ٤٠٦ ، طبق برنامه الجامع الكبير.

استفاضه و تقويت روايت با سندهاي متعدد

بنابراين، دست كم اين روايت با سه سند گوناگون نقل شده است. حتّي اگر فرض كنيم كه همه اين اسناد مشكل داشته باشند، بازهم نمي توانيم از حجيّت آن دست برداريم؛ زيرا بر مبناي قواعد علم رجال اهل سنّت، اگر سند روايت از سه عدد گذشت، حتّي اگر همه آن ها ضعيف باشد، يك ديگر را تقويت كرده و حجّت مي شود؛ چنانچه بدر الدين عيني (متوفاي ٨٥٥هـ) در عمدة القاري به نقل از محيي الدين نووي مي نويسد:

وقال النووي في (شرح المهذب): إن الحديث إذا روي من طرق ومفرداتها ضعاف يحتج به، علي أنا نقول: قد شهد لمذهبنا عدة أحاديث من الصحابة بطرق مختلفة كثيرة يقوي بعضها بعضا، وإن كان كل واحد ضعيفا.

نووي در شرح مهذب گفته است: اگر روايتي با سند هاي گوناگون نقل شود؛ ولي برخي از راويان آن ضعيف باشند، بازهم به آن احتجاج مي شود، افزون بر اين كه ما مي گوييم: تعدادي حديث از صحابه و از راه هاي گوناگوني نقل شده است كه برخي از آن برخي ديگر را تقويت مي كنند؛ اگرچه هريك از آن احاديث ضعيف باشند.

العيني، بدر الدين محمود بن أحمد (متوفاي ٨٥٥هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج ٣، ص ٣٠٧، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

ابن تيميه حرّاني در مجموع فتاوي مي نويسد:

تعدّد الطرق وكثرتها يقوي بعضها بعضا حتي قد يحصل العلم بها ولو كان الناقلون فجّارا فسّاقا فكيف إذا كانوا علماء عدولا ولكن كثر في حديثهم الغلط.

زيادي و تعدد راه هاي نقل حديث برخي برخي ديگر را تقويت مي كند كه خود زمينه علم به آن را فراهم مي كند؛ اگر چه راويان آن فاسق و فاجر باشند؛ حال چگونه خواهد بود حال حديثي كه تمام راويان آن افراد عادلي باشند كه خطا و اشتباه هم در نقلشان فراوان باشد.

ابن تيميه الحراني، أحمد عبد الحليم أبو العباس (متوفاي ٧٢٨ هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج ١٨، ص ٢٦، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

هنگامي كه روايتي طرق متعدد داشته باشد و راويان آن همگي فاسق و فاجر باشند، هم ديگر را تقويت كرده و حجت مي شود، روايت اقرار ابوبكر كه تنها يكي از راويان آن متّهم به «منكر الحديث» بودن شده است، به يقين حجّت خواهد بود.

محمد ناصر الباني در ارواء الغليل پس از نقل طُرُق يك روايت مي گويد:

وجملة القول: أن الحديث طرقه كلها لا تخلو من ضعف ولكنه ضعف يسير إذ ليس في شئ منها من اتهم بكذب وإنما العلة الارسال أو سوء الحفظ ومن المقرر في « علم المصطلح » أن الطرق يقوي بعضها بعضا إذا لم يكن فيها متهم.

خلاصه آن كه، تمام سند هاي اين حديث بدون ضعف نيست؛ اگر چه ضعف مهمي نيست؛ زيرا كسي كه متهم به دروغ باشد، در طُرُق حديث وجود ندارد و علّت ضعف يا ارسال آن است و يا كم حافظه بودن راوي. از مسائل ثابت شده در علم رجال اين است كه سند هاي متعدد درصورتي كه در سلسله سند فرد متّهمي نباشد، يك ديگر را تقويت مي كنند.

الباني، محمد ناصر، إرواء الغليل في تخريج أحاديث منار السبيل، ج ١، ص ١٦٠، تحقيق: إشراف: زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، ١٤٠٥ - ١٩٨٥ م.

در نتيجه، اين روايات حتّي اگر از نظر سند هم ضعيف باشند ، بازهم حجّت و قابل استدلال هستند.

پاسخ دوم: شهادت عالمان اهل سنت بر صحت روايت

١. تحسين سعيد بن منصور (متوفاي ٢٢٧هـ.)

سعيد بن منصور، از بزرگان حديث در قرن سوم هجري در سنن خود اين روايت را نقل كرده و گفته كه اين روايت «حسن» است.

جلال الدين سيوطي در جامع الأحاديث و مسند فاطمة و متقي هندي در كنز العمّال پس از نقل اين روايت مي گويند:

أَبو عبيد في كتاب الأَمْوَالِ، عق وخيثمة بن سليمان الطرابلسي في فضائل الصحابة، طب، كر، ص، وقال: إِنَّه حديث حسن إِلاَّ أَنَّهُ ليس فيه شيءٌ عن النبي.

اين روايت را ابوعبيد در كتاب الأموال، عقيلي، طرابلسي در فضائل الصحابه، طبراني در معجم الكبير، ابن عساكر در تاريخ مدينه دمشق و سعيد بن منصور در سنن خود نقل كرده اند و سعيد بن منصور گفته: اين حديث «حسن» است؛ مگر اين كه در آن سخني از رسول خدا نيست.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج ١٣، ص ١٠١ و ج ١٧، ص ٤٨؛

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ) مسند فاطمه، ص٣٤ و ٣٥، ناشر: مؤسسة الكتب الثقافية ـ بيروت، الطبعة الأولي.

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي٩٧٥هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج ٥، ص ٢٥٢، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٩هـ - ١٩٩٨م.

طبق آن چه سيوطي و متّقي هندي در مقدّمه كتابشان گفته اند، مقصود از (ص) سعيد بن منصور در سنن او است؛ چنانچه مي گويد:

(ص) لسعيد ابن منصور في سننه.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، الشمائل الشريفة، ج ١، ص ١٦، تحقيق: حسن بن عبيد باحبيشي، ناشر: دار طائر العلم للنشر والتوزيع؛

القاسمي، محمد جمال الدين (متوفاي١٣٣٢هـ)، قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث، ج ١، ص ٢٤٤، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٣٩٩هـ - ١٩٧٩م؛

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي٩٧٥هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج ١، ص ١٥، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٩هـ - ١٩٩٨م.

شرح حال سعيد بن منصور

ذهبي در باره او مي نويسد:

سعيد بن منصور. ابن شعبة الحافظ الإمام شيخ الحرم... وكان ثقة صادقا من أوعية العلم... وقال أبو حاتم الرازي هو ثقة من المتقنين الأثبات ممن جمع وصنف.

سعيد بن منصور، حافظ و امام و شيخ حرم بود... وي فردي دانشمند، مورد اعتماد و راست گو بود، ابوحاتم رازي او را مورد اعتماد و از نويسندگان و مؤلّفان قوي معرّفي كرده است.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي٧٤٨هـ)، سير أعلام النبلاء، ج ١٠، ص ٥٨٦، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

و در تذكرة الحفاظ مي گويد:

سعيد بن منصور بن شعبة الحافظ الإمام الحجة... .

سعيد بن منصور، حافظ ، امام و حجت بود.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي٧٤٨هـ)، تذكرة الحفاظ، ج ٢، ص ٤١٦، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي.

اعتراف شخصي مانند سعيد بن منصور در قرن سوم هجري و تعبير او از اين روايت به «حسن»، نشان دهنده اين است كه اين روايت در قرون نخستين اسلامي مطرح و مورد قبول دانشمندان اهل سنت بوده است.

٢ . تحسين ضياء المقدسي (متوفاي ٦٤٣ هـ)

مقدسي حنبلي، از مشاهير قرن هفتم هجري و از بزرگان علم حديث اهل سنت، اين روايت را «حسن» دانسته، مي گويد:

قلت وهذا حديث حسن عن أبي بكر إلا أنه ليس فيه شيء من قول النبي (ص).

اين روايت از ابوبكر «حسن» است؛ گرچه در آن سخني از رسول خدا (ص) نيست.

المقدسي الحنبلي، أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد (متوفاي٦٤٣هـ)، الأحاديث المختارة، ج ١، ص ٩٠، تحقيق عبد الملك بن عبد الله بن دهيش، ناشر: مكتبة النهضة الحديثة - مكة المكرمة، الطبعة: الأولي، ١٤١٠هـ.

شرح حال مقدسي حنبلي

ذهبي در باره او مي نويسد:

الضياء الإمام العالم الحافظ الحجة محدث الشام شيخ السنة ضياء الدين أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد... الحنبلي صاحب التصانيف النافعة... وحصل أصولا كثيرة ونسخ وصنف وصحح ولين وجرح وعدل وكان المرجوع إليه في هذا الشأن.

قال تلميذه عمر بن الحاجب: شيخنا أبو عبد الله شيخ وقته ونسيج وحده علما وحفظا وثقة ودينا من العلماء الربانيين وهو أكبر من أن يدل عليه مثلي كان شديد التحري في الرواية مجتهدا في العبادة كثير الذكر منقطعا متواضعا سهل العارية.

رأيت جماعة من المحدثين ذكروه فأطنبوا في حقه ومدحوه بالحفظ والزهد سألت الزكي البرزالي عنه فقال: ثقة جبل حافظ دين قال بن النجار: حافظ متقن حجة عالم بالرجال ورع تقي ما رأيت مثله في نزاهته وعفته وحسن طريقته وقال الشرف بن النابلسي: ما رأيت مثل شيخنا الضياء.

ضياء مقدسي، پيشواي حافظ، دانشمند و محدّث اهل شام، استاد حديث، صاحب آثار مفيد بود... دو بار به اصفهان رفت و از آن جا بهره هاي فراواني برد كه قابل وصف نيست؛ از جمله نسخه برداري تأليف و تصحيح و جرح و تعديل راويان و مصنّفان كه مرجع ديگران نيز بود، از آثار و بركات حضورش در اين شهر بود.

عمر بن حاجب، شاگرد مقدسي در باره وي گفته است: استاد ما ابوعبدالله يگانه روزگار و تنها دانشمند زمانش از نظر عمل و دين بود، مورد اعتماد و از دانشمندان بنام به شمار مي رفت، من كوچك تر از آن هستم كه در باره او سخن بگويم، او روايت شناس، در راز و نياز با خداوند پرتلاش و از دنيا بريده بود و اهل تواضع و فروتني بود.

گروهي از محدّثان و راويان را ديدم كه در حقّ وي زياد سخن مي گفتند و با الفاظي مانند: حافظ و زاهد او را وصف مي كردند، از زكي برزاني در باره وي پرسيدم، گفت: مقدسي مورد اعتماد، حافظ و دين دار بود، ابن نجار او را با وصف حافط، حجّت، آگاه به علم رجال، اهل ورع و تقواي كه مانند او نديدم، مي ستايد. و شرف نابلسي در حق وي گفته است: مانند استادم ضياء مقدسي كسي را نديدم.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي٧٤٨هـ) تذكرة الحفاظ، ج ٤، ص ١٤٠٥، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي.

همين مطالب را ابن رجب حنبلي ، جلال الدين سيوطي و عكري حنبلي نقل كرده اند.

إبن رجب الحنبلي، عبد الرحمن بن أحمد (متوفاي٧٩٥هـ)، ذيل طبقات الحنابلة، ج ١، ص ٢٧٩.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، طبقات الحفاظ، ج ١، ص ٤٩٧، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٣هـ.

العكري الحنبلي، عبد الحي بن أحمد بن محمد (متوفاي١٠٨٩هـ)، شذرات الذهب في أخبار من ذهب، ج ٥، ص ٢٢٥، تحقيق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ناشر: دار بن كثير - دمشق، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦هـ.

با تعريف و تمجيدي كه بزرگان اهل سنت از مقدسي كرده اند، براي اعتبار روايت كفايت مي كند.

پاسخ سوم: صحت سند روايت

در اين بخش ابتدا به بررسي سند روايت پرداخته و سپس سخنان عبد الرحمن دمشقيه و ديگر همفكران او را كه در تضعيف روايت به دليل «منكر الحديث بودن عُلوان» استناد كرده اند بررسي و ثابت مي كنيم كه اولاً: وثاقت عُلوان ثابت است؛ ثانياً: نسبت «منكر الحديث» به وي صحت ندارد؛ ثالثاً: بر فرض صحت اين انتساب، منكر الحديث بودن علوان ضرري به اعتبار روايت وارد نمي سازد.

حميد بن مخلد بن قتيبة بن عبد الله الأزدي (متوفاي ٢٤٨ يا ٢٥١هـ)، صاحب كتاب الأموال. ابن حجر در باره او مي گويد:

حميد بن مخلد بن قتيبة بن عبد الله الأزدي أبو أحمد بن زنجويه وهو لقب أبيه ثقة ثبت له تصانيف.

العسقلاني، ابن حجر، تقريب التهذيب، ج ١، ص ١٨٢، رقم: ١٥٥٨.

عثمان بن صالح بن صفوان السهمي (متوفاي ٢١٩هـ)، از روات بخاري، نسائي و ابن ماجه.

عثمان بن صالح بن صفوان السهمي مولاهم أبو يحيي المصري صدوق.

العسقلاني، ابن حجر، تقريب التهذيب، ج ١، ص ٣٨٤، رقم٤٤٨٠.

الليث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمي (متوفاي١٧٥هـ) ، از روات بخاري ، مسلم و …

الليث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمي أبو الحارث المصري ثقة ثبت فقيه إمام مشهور.

العسقلاني، ابن حجر، تقريب التهذيب، ج ١، ص ٤٦٤، رقم: ٥٦٨٤.

علوان بن داوود ، به صورت تفصيلي بررسي خواهد شد

صالح بن كيسان (متوفاي بعد از ١٣٠ يا ١٤٠ هـ) ، از روات صحيح بخاري ، مسلم و…

صالح بن كيسان المدني أبو محمد أو أبو الحارث مؤدب ولد عمر بن عبد العزيز ثقة ثبت فقيه.

العسقلاني، ابن حجر، تقريب التهذيب، ج ١، ص ٢٧٣، رقم: ٢٨٨٤.

حميد بن عبد الرحمن بن عوف (متوفاي ١٠٥هـ)، از روايت صحيح بخاري و مسلم.

حميد بن عبد الرحمن بن عوف الزهري المدني ثقة.

العسقلاني، ابن حجر، تقريب التهذيب، ج ١، ص ١٨٢، رقم: ١٥٥٢.

عبد الرحمن بن عوف. صحابي

آيا عُلْوَانَ بن داوود، منكر الحديث است؟

تنها اشكال سندي كه به اين روايت وارد كرده اند، اين است كه علوان بن داوود، منكر الحديث است. ذهبي و ابن حجر عسقلاني پس از نقل روايت اقرار ابوبكر مي گويند:

قال البخاري: عُلْوَانُ بن دَاوُد، ويقال ابن صالح. منكر الحديث.

بخاري گفته: علوان بن داوود منكر الحديث است.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي٧٤٨هـ) ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج ٥، ص ١٣٥، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٩٩٥م؛

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢ هـ) لسان الميزان، ج ٤، ص ١٨٩، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٦هـ - ١٩٨٦م.

اين سخن اشكالات متعددي دارد كه به آن ها مي پردازيم.

١. توثيق عُلوان توسط ابن حبان

ابن حبّان ، از دانشمندان مشهور علم رجال اهل سنت، علوان بن داوود را در كتاب «الثقات» ذكر كرده است :

عُلْوان بن داود البِجِلّي من أهل الكوفة يروي عن مالك بن مِغْوَل روي عنه عمر بن عثمان الحِمْصي.

التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم (متوفاي٣٥٤ هـ)، الثقات، ج ٨، ص ٥٢٦، رقم: ١٤٨٢٩، تحقيق السيد شرف الدين أحمد، ناشر: دار الفكر، الطبعة: الأولي، ١٣٩٥هـ - ١٩٧٥م.

و اين دليل بر وثاقت او است

آيا ابن حبان تساهل در توثيق داشت؟

ممكن است كسي اشكال كند كه ابن حبان از متساهلين بوده است يعني دقت لازم را در توثيق راويان به خرج نداده و به آساني نسبت به توثيق آنان نظر مي داده.

با توجه به قرائن و شواهد موجود، چنين مطلبي صحّت ندارد و بلكه بزرگان اهل سنت، عكس آن را قائل هستند و او را سخت گير در امور وثاقت مي دانند.

الف: توثيقات ابن حبان مورد تأييد مزي و ابن حجر است

شعيب ارنؤوط، محقق كتاب صحيح ابن حبان پس از نقل كلام ذهبي در اقسام عالمان رجال مي نويسد :

من هنا برزت أهمية توثيق ابن حبان، ولأهميتها فقد اعتمد الحافظ المزي علي كتاب «الثقات» له، والتزم في «تهذيب الكمال» إذا كان الراوي ممن له ذكر في «الثقات» أن يقول: ذكره ابن حبان في «الثقات».

وتابعه الحافظ ابن حجر في «تهذيب التهذيب». ولكن بعضهم، مع هذا، نسب ابن حبان إلي التساهل، فقال: وهو واسع الخطو في باب التوثيق، يوثّق كثيراً ممن يستحق الجرح.

به همين جهت توثيقات ابن حبان اهميتش را نشان مي دهد، حافظ مزي بر كتاب ثقات او اعتماد كرده است و بناي او در كتاب تهذيب الكمال اين است كه اگر يك راوي نامش در كتاب ثقات ابن حبان ذكر شده باشد، به همين خاطر او را توثيق مي كند.

ابن حجر در تهذيب التهذيب از مزي پيروي كرده و همين اعتقاد را دارد؛ ولي برخي ابن حبان را به سهل انگاري نسبت داده و گفته اند: ابن حبان در توثيقاتش وسعت نظر دارد؛ زيرا افراد زيادي را توثيق كرده است كه استحقاق جرح و ذم را دارند.

رك: مقدمة ابن الصلاح، ص٢٢، طبعة الدكتور نور الدين عتر .

ب: ذهبي، ابن حبان را سرچشمه شناخت ثقات مي داند

ذهبي در كتاب الموقظة مي گويد:

ويَنْبُوعُ معرفة الثقات: تاريخُ البخاريِّ، وابنِ أبي حاتم، وابنِ حِبَّان، وكتابُ تهذيب الكمال.

كتاب هاي تاريخ بخاري، ابن أبي حاتم، ابن حبان و كتاب تهذيب الكمال، منبع و سر چشمه شناخت افراد مورد اطمينان مي باشند.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي٧٤٨هـ)، الموقظة في علم مصطلح الحديث، ج ١، ص ١٨، طبق برنامه المكتبة الشاملة.

اين سخن ذهبي نشان دهنده جايگاه رفيع ابن حبان است كه در حقيقت مي خواهد بگويد: اگر مي خواهيد افراد ضعيف را از ثقه تشخيص دهيد، من شما را راهنمايي مي كنم كه به كساني همچون ابن حبان مراجعه كنيد؛ چرا كه او منبع شناخت ثقات است.

ج: سيوطي تساهل ابن حبان را صحيح نمي داند

سيوطي نيز در تدريب الراوي به نقل از ابن حازم، در پاسخ اين مطلب كه ابن حبان از متساهلين است، مي گويد:

وما ذكر من تساهل ابن حبان ليس بصحيح؛ فإن غايته أنه يسمي الحسن صحيحاً فإن كانت نسبته إلي التساهل باعتبار وجدان الحسن في كتابه فهي مشاحة في الاصطلاح وإن كانت باعتبار خفة شروطه فإنه يخرج في الصحيح ما كان راويه ثقة غير مدلس.

آنچه كه در باره تساهل ابن حبان گفته شده است، درست نيست؛ زيرا نهايت چيزي كه گفته شده آن است كه وي روايت حسن را صحيح مي داند؛ پس اگر مقصود از تساهل وي اين باشد كه در كتاب او روايات حسن وجود دارد، اين تنها اشكال در اصطلاح ابن حبان است ( و نه به خود وي ) و اگر اشكال به جهت سبك گرفتن شرائط صحت روايت باشد؛ بازهم بر او ايرادي نيست؛ زيرا او در كتاب صحيح خويش از راويان مورد اطمينان غير مدلس روايت كرده است.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي، ج ١، ص ١٠٨، تحقيق: عبد الوهاب عبد اللطيف، ناشر: مكتبة الرياض الحديثة - الرياض.

د: سخاوي، تساهل ابن حبان را رد مي كند

شمس الدين سخاوي، مي نويسد :

مع أن شيخنا (ابن حجر) قد نازع في نسبته (ابن حبان) إلي التساهل من هذه الحيثية وعبارته إن كانت باعتبار وجدان الحسن في كتابه فهي مشاحة في الإصطلاح؛ لأنه يسميه صحيحا.

استاد ما ابن حجر نسبت سهل انگاري در وثاقت راويان را به ابن حبان مردود مي داند و مي گويد: اگر در كتاب وي از وصف به «حَسَن» فراوان ديده مي شود، اين در حقيقت نوعي اختلاف در كاربرد اصطلاحات است كه او آن را صحيح ناميده است.

السخاوي، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن (متوفاي٩٠٢هـ)، فتح المغيث شرح ألفية الحديث، ج ١، ص ٣٦، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤٠٣هـ.

همين مطلب را عبد الحي لكنوي در الرفع و التكميل و محمد جمال الدين قاسمي در قواعد التحديث نقل كرده اند.

اللكنوي الهندي، أبو الحسنات محمد عبد الحي (متوفاي١٣٠٤هـ)، الرفع والتكميل في الجرح والتعديل، ج ١، ص ٣٣٨، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧هـ.

القاسمي، محمد جمال الدين (متوفاي١٣٣٢ هـ)، قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث، ج ١، ص ٢٥٠، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٣٩٩هـ - ١٩٧٩م.

هـ: علماي اهل سنت ابن حبان را از متشددين مي شمارند
١. شمس الدين ذهبي

بر خلاف ادعاي شهرت ابن حبان به سهل انگاري در توثيق، ذهبي نظر ديگري دارد و در كتاب ميزان الإعتدال در باره او مي گويد:

ابن حبان ربما قصب (جرح) الثقة حتي كأنه لا يدري ما يخرج من رأسه.

ابن حبان، فرد مورد اعتماد را آن چنان تضعيف مي كند كه انگار متوجه نيست كه از كله اش چه چيزهايي خارج مي شود، و نمي فهمد كه چه مي گويد.!!!

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي٧٤٨هـ) ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج ١، ص ٤٤١، ترجمه افلج بن يزيد، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٩٩٥م.

٢. لكنوي الهندي

ابوالحسنات لكنوي در الرفع و التكميل مي نويسد:

وقد نسب بعضهم التساهل إلي ابن حبان وقالوا هو واسع الخطو في باب التوثيق، يوثّق كثيراً ممّن يستحق الجرح وهو قول ضعيف.

فإنّك قد عرفت سابقاً أنّ ابن حبان معدود ممن له تعنت وإسراف في جرح الرجال ومن هذا حاله لا يمكن أن يكون متساهلاً في تعديل الرجال وإنّما يقع التعارض كثيراً بين توثيقه وبين جرح غيره لكفاية ما لا يكفي في التوثيق عند غيره عنده.

بعضي ابن حبان را به سهل انگاري متهم نموده و گفته اند: وي در باب توثيق افراد وسعت نظر دارد؛ زيرا افراد زيادي را مدح و توثيق كرده است كه مستحق ذم و جرح مي باشند؛ ولي اين سخن بي اساس و ضعيف است؛ زيرا پيش از اين گفتيم كه ابن حبان از افرادي است كه در ذم و جرح افراد، زياده روي كرده است؛ پس كسي كه حالش اين گونه باشد، امكان ندارد كه در نسبت دادن عدالت به افراد، سهل انگاري كند. آري، بين توثيقات او و جرح ديگران تعارض وجود دارد؛ زيرا آن مقدار كه در توثيق نزد وي كفايت مي كند نزد ديگران مكفي نيست.

اللكنوي الهندي، أبو الحسنات محمد عبد الحي (متوفاي١٣٠٤هـ)، الرفع والتكميل في الجرح والتعديل، ج ١، ص ٣٣٥، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧هـ.

٣. شعيب الأرنؤوط

شعيب أرنؤوط، محقق كتاب صحيح ابن حبان در اين باره مي نويسد :

قد أشار الأئمة إلي تشدده وتعنته في الجرح.

پيشوايان و بزرگان علم به اين مطلب اعتراف دارند كه وي در غير موثق دانستن افراد زياده روي مي كند.

رك: صحيح ابن حبان، ج ١، ص ٣٦، با تحقيق شعيب الأرنؤوط.

سپس موارد متعددي از سخت گيري هاي ابن حبان را در توثيق رجال ذكر مي كند.

٢. استناد چنين سخني به بخاري ثابت نيست

با تفحص در كتاب هاي بخاري؛ از جمله التاريخ الكبير، الكني، التاريخ الأوسط و ضعفاء الصغير، هيچ شرح حالي از علوان بن داوود پيدا نكرديم تا به صحت نسبت «منكر الحديث» بودن علوان از ديدگاه بخاري اطمينان پيدا كنيم. نخستين كسي كه اين مطلب ذكر كرده، عقيلي در كتاب الضعفاء الكبير است كه از آدم بن موسي، از بخاري نقل كرده است:

حدثني آدم بن موسي قال سمعت البخاري قال علوان بن داود البجلي ويقال علوان بن صالح منكر الحديث.

آدم بن موسي مي گويد: از بخاري شنيدم كه مي گفت: علوان بن داوود بجلي كه به او علوان بن صالح نيز مي گويند، روايات وي غير قابل قبول است.

العقيلي، أبو جعفر محمد بن عمر بن موسي (متوفاي٣٢٢هـ)، الضعفاء الكبير، ج ٣، ص ٤١٩، تحقيق: عبد المعطي أمين قلعجي، ناشر: دار المكتبة العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٤هـ - ١٩٨٤م.

اشكال اساسي اين است كه نامي از آدم بن موسي ناقل سخن بخاري، در هيچ يك از كتاب هاي رجالي اهل سنت نيامده است و در حقيقت مجهول است؛ چنانچه محمد ناصر الباني در ارواء الغليل در رد روايتي كه آدم بن موسي در سلسله سند آن وجود دارد مي نويسد:

لكن آدم بن موسي لم أجد له ترجمة الآن.

در باره آدم بن موسي تا كنون شرح وتوضيحي نديده ام.

الألباني، محمد ناصر (متوفاي١٤٢٠هـ)، إرواء الغليل، ج ٥، ص ٢٤٢، تحقيق: إشراف: زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، ١٤٠٥ - ١٩٨٥ م.

بنابراين اصل استناد چنين سخني به بخاري قابل اثبات نيست.

٢. هر منكر الحديثي ضعيف نيست

هر منكر الحديثي نمي تواند ضعيف باشد؛ چرا كه اين اصطلاح در باره بسياري از راويان ثقه نيز به كار رفته است.

ذهبي و ابن حجر نيز در جاي ديگر كه تقويت راوي به نفع آن ها بوده، تصريح كرده اند كه هر منكر الحديثي، ضعيف نيست.

ذهبي در ميزان الإعتدال در ترجمه احمد بن عتاب المروزي مي گويد:

ما كل من روي المناكير يضعّف.

هر كسي كه روايت منكر نقل كند، نبايد تضعيف شود.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي٧٤٨هـ) ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج ١، ص ٢٥٩، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٩٩٥م.

ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان در ترجمه حسين بن فضل البجلي مي گويد:

فلو كان كل من روي شيئاً منكراً استحق أن يذكر في الضعفاء، لما سلم من المحدثين أحد.

اگر بنا باشد هر كسي كه روايت منكري را نقل كرده است ضعيف بدانيم و نام او را در رديف ضعفا بياوريم، هيچ يك از محدثان و راويان سالم نخواهند ماند.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢ هـ) لسان الميزان، ج ٢، ص ٣٠٧، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٦هـ - ١٩٨٦م.

حال بايد از ذهبي و ابن حجر پرسيد كه دليل اين برخورد دوگانه چيست؟! آيا جز تعصب و دفاع جانبدارانه از خلفا، مي توان براي آن دليل ديگري يافت؟ و اتفاقا تنها روايتي كه او نقل كرده و از ديدگاه عالمان سني «منكر» شمرده شده، همين روايت است.

دار قطني در سؤالات الحاكم مي نويسد:

فسليمان بن بنت شرحبيل؟ قال: ثقة. قلت: أليس عنده مناكير؟ قال: يحدث بها عن قوم ضعفاء؛ فأما هو فهو ثقة.

از حاكم نيشابوري در باره سليمان بن داود پرسيدم، پاسخ داد: او مورد اعتماد است، گفتم: مگر وي روايات منكر ن دارد؟ پاسخ داد: احاديث منكر را از راويان ضعيف نقل مي كند؛ ولي خود مورد اعتماد است.

الدارقطني البغدادي، علي بن عمر أبو الحسن (متوفاي٣٨٥هـ)، سؤالات الحاكم النيسابوري، ج ١، ص ٢١٧، رقم: ٣٣٩، تحقيق: د. موفق بن عبدالله بن عبدالقادر، ناشر: مكتبة المعارف - الرياض، الطبعة: الأولي، ١٤٠٤هـ - ١٩٨٤م.

شمس الدين سخاوي مي نويسد:

وقد يطلق ذلك [منكر الحديث] علي الثقة إذا روي المناكير عن الضعفاء.

اگر راوي مورد اعتماد روايات منكر از ضعفا نقل كند، واژه «منكر الحديث» به وي اطلاق مي شود.

السخاوي، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن (متوفاي٩٠٢هـ)، فتح المغيث شرح ألفية الحديث، ج ١، ص ٣٧٣، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤٠٣هـ.

٤. بخاري، از منكر الحديث، روايت نقل كرده است

در صحيح بخاري كه صحيح ترين كتاب اهل سنت پس از قرآن به شمار مي رود، از راويان متعددي نقل كرده است كه اصطلاح «منكر الحديث» در باره آنان به كار رفته است؛ به عنوان نمونه به نام چند نفر از آنان اشاره مي كنيم:

خالد بن مخلد

شمس الدين ذهبي در المغني في الضعفاء مي نويسد:

خالد بن مخلد القطواني من شيوخ البخاري. صدوق إن شاء الله. قال أحمد بن حنبل: له أحاديث مناكير. وقال ابن سعد: منكر الحديث مفرط التشيع. وذكره ابن عدي في الكامل فَساقَ له عشرة أحاديث منكرة. وقال الجوزجاني: كان شتّاماً معلناً بسوء مذهبه. وقال أبو حاتم: يكتب حديثه ولا يحتج به.

خالد بن مخلد قطواني، استاد بخاري و راستگو است، احمد بن حنبل مي گويد: او احاديث منكري دارد، ابن سعد او را منكر الحديث و شيعه افراطي ناميده است، ابن عدي در كتاب الكامل في الضعفاء ده حديث منكر از او نام مي برد، جوزجاني مي گويد: او فحاش است و مذهب باطل خود را آشكارا ترويج مي كرده است. ابوحاتم گفته: حديث خالد را مي شود نوشت و يادداشت كرد؛ ولي نمي شود به آن استدلال كرد.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي٧٤٨هـ) المغني في الضعفاء، ج ١، ص ٢٠٦، تحقيق: الدكتور نور الدين عتر.

ابن حجر در تهذيب التهذيب مي نويسد:

(خ م كد ت س ق) البخاري ومسلم وأبي داود في مسند مالك والترمذي والنسائي وابن ماجة خالد بن مخلد القطواني أبو الهيثم البجلي مولاهم الكوفي... قال عبد الله بن أحمد عن أبيه، له أحاديث مناكير... وقال بن سعد: كان متشيعاً، منكر الحديث، مفرطا في التشيع وكتبوا عنه للضرورة.

بخاري، مسلم، ابوداوود در مسند مالك، ترمذي، نسائي وابن ماجه از خالد بن مخلد قطواني روايت نقل كرده اند.

عبد الله، پسر احمد از پدرش نقل مي كند كه گفت: خالد بن مخلد، احاديث غير قابل قبول نقل كرده است و ابن سعد گفته: خالد، گرايش به تشيع داشت و در آن افراط مي كرد و منكر الحديث است؛ ولي به اندازه ضرورت، احاديث وي نقل مي شود.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، تهذيب التهذيب، ج ٣، ص ١٠١، رقم: ٢٢١، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٤ - ١٩٨٤ م.

نعيم بن حماد

ابن حجر عسقلاني در ترجمه نعيم بن حماد مي نويسد:

وقرأت بخط الذهبي أن هذا الحديث لا أصل له ولا شاهد تفرد به نعيم وهو منكر الحديث علي إمامته. قلت نعيم من شيوخ البخاري.

دست نوشته ذهبي را خواندم كه گفته بود: اين حديث ريشه ندارد و حديث ديگري شاهد بر صحت آن نيست؛ زيرا تنها راوي آن نعيم است ، با اين كه او از پيشوايان اهل سنت محسوب مي شود، منكر الحديث است.

من [ابن حجر] مي گويم: نعيم از استادان بخاري است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، الأمالي المطلقة، ج ١، ص ١٤٧، تحقيق: حمدي بن عبد المجيد بن إسماعيل السلفي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٦ هـ -١٩٩٥م.

و در النكت الظراف مي نويسد:

قرأت بخط الذهبي: لا أصل له ولا شاهد، ونعيم بن حماد منكر الحديث مع إمامته.

براي اين حديث نه شاهدي بر صحت آن از احاديث ديگر وجود دارد و نه اساسي دارد، نعيم با آن كه پيشوا بود؛ ولي منكر الحديث است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، النكت الظراف علي الأطراف، ج ١٠، ص ١٧٣، تحقيق: عبد الصمد شرف الدين، زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثانية، ١٤٠٣ هـ - ١٩٨٣ م.

محمد بن عبد الرحمن الطفاوي

مزي در شرح حال محمد بن عبد الرحمن طفاوي مي نويسد:

(خ د ت س): محمد بن عبد الرحمن الطفاوي، أبو المنذر البَصْرِيّ... وَقَال أبو زُرْعَة: منكر الحديث.

بخاري، ابوداوود، ترمذي و نسائي از محمد بن عبد الرحمن طفاوي روايت نقل كرده اند. ابوزرعه گفته: او منكر الحديث است.

المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي٧٤٢هـ)، تهذيب الكمال، ج ٢٥، ص ٦٥٢ ـ ٦٥٣، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٠هـ - ١٩٨٠م.

مقصود از (خ) بخاري؛ (د) ابوداوود؛ (ت) ترمذي و (س) نسائي است.

ابووليد باجي (متوفاي٤٧٤هـ) مي نويسد:

محمد بن عبد الرحمن أبو المنذر الطفاوي، البصري، أخرج البخاري في الرقاب والبيوع عن علي بن المديني وأحمد بن المقدام.

عنه عن أيوب والأعمش وهشام بن عروة قال أبو حاتم الرازي: ليس به بأس، صدوق، صالح؛ إلا أنه يهم أحيانا. وقال أبو زرعة الرازي: هو منكر الحديث.

بخاري، از محمد بن عبد الرحمن طفاوي در مبحث رقاب و بيع حديث نقل كرده است ، ابوحاتم رازي گفته: اشكالي در وي نيست، او راستگو و صالح است، فقط بعضي وقت ها دچار وهم وخيال مي شده و اشتباه مي كرده. ابوزرعه او را منكر الحديث ناميده است.

الباجي، سليمان بن خلف بن سعد أبو الوليد (متوفاي٤٧٤هـ)، التعديل والتجريح لمن خرج له البخاري في الجامع الصحيح، ج ٢، ص ٥٣٣، رقم: ٥٣٣، تحقيق: د. أبو لبابة حسين، ناشر: دار اللواء للنشر والتوزيع - الرياض، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦هـ - ١٩٨٦م.

حسان بن حسان البصري

ابن حجر در شرح حال حسابن حسان مي نويسد:

(خ: البخاري) حسان بن حسان البصري أبو علي بن أبي عباد نزيل مكة روي عن شعبة وعبد الله بن بكر... .

وعنه البخاري وأبو زرعة وعلي بن الحسن الهسنجاني... قال أبو حاتم: منكر الحديث. وقال البخاري: كان المقري يثني عليه، توفي سنة ٢١٣.

بخاري از او روايت نقل كرده.

حسان بن حسان بصري، ساكن مكه بود و از شعبه و عبد الله بن بكير روايت نقل كرده است. بخاري، ابوزرعه و علي بن حسن هسنجاني از او روايت نقل كرده اند. ابوحاتم گفته: او منكر الحديث است و بخاري گفته: مقري او را ستايش كرده است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، تهذيب التهذيب، ج ٢، ص ٢١٧، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٤ - ١٩٨٤ م.

الحسن بن بشر

ذهبي در باره حسن بن بِشْر مي نويسد:

(خ ت س) البخاري والترمذي والنسائي الحسن بن بشر بن سلم بن المسيب الهمداني البجلي أبو علي الكوفي روي عن أبي خيثمة الجعفي... .

وعنه البخاري وروي له الترمذي والنسائي بواسطة أبي زرعة...

وقال أحمد: أيضا روي عن زهير أشياء مناكير. وقال أبو حاتم: صدوق. وقال النسائي: ليس بالقوي. وقال: بن خراش: منكر الحديث.

بخاري، ترمذي و نسائي از او روايت نقل كرده اند.

حسن بن بشر همداني، از ابوخيثمه جعفي روايت نقل كرده، و از او بخاري، و نسائي ـ با واسطه ابوزرعه ـ روايت نقل كرده اند. احمد گفته: حسن بن بشر از زهير روايات منكر نقل كرده است، ابوحاتم او را راستگو مي داند ، نسائي گفته: قوي نيست و ابن خراش او را منكر الحديث مي داند.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، تهذيب التهذيب، ج ٢، ص ٢٢٣، رقم: ٤٧٣، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٤ - ١٩٨٤ م.

مفضل بن فضاله القتباني المصري

ابن حجر در باره مفضل بن فضاله مي گويد:

وثقه يحيي بن معين وأبو زرعة والنسائي وآخرون وقال أبو حاتم وابن خراش: صدوق. وقال ابن سعد: منكر الحديث.

( قلت ) اتفق الأئمة علي الاحتجاج به وجميع ماله في البخاري حديثان.

يحيي بن معين و ابوزرعه و نسائي و ديگران او را توثيق كرده اند، ابوحاتم وابن خراش او را راستگو دانسته ؛ ولي ابن سعد او را منكر الحديث مي داند.

من مي گويم: بزرگان از علما همه اتفاق دارند بر استدلال به روايات وي با توجه به اينكه در بخاري فقط دو حديث از وي نقل شده است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢ هـ) هدي الساري مقدمة فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج ١، ص ٤٤٥، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت - ١٣٧٩هـ.

داوود بن حُصين المدني:

ابن حجر در باره داوود بن حُصين مي گويد:

داود بن الحصين المدني وثقه ابن معين وابن سعد والعجلي وابن إسحاق وأحمد بن صالح المصري والنسائي... وقال الساجي: منكر الحديث متهم برأي الخوارج.

ابن معين، ابن سعد، عجلي، ابن اسحاق، احمد بن صالح مصري و نسائي او را توثيق كرده اند؛ ولي ساجي احاديث وي را منكر دانسته و مي گويد: او از خوارج بود و از عقايد آنان پيروي مي كرد.

با اين حال در ادامه مي نويسد:

(قلت) روي له البخاري حديثا واحدا.

من [ابن حجر] مي گويم: بخاري يك حديث از وي نقل كرده است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢ هـ) هدي الساري مقدمة فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج ١، ص ٣٣٩، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت - ١٣٧٩هـ.

اسماعيل بن عبد الله

ابن حجر عسقلاني در ترجمه اسماعيل بن عبد الله بن زراره مي گويد:

قلت: وقد ذكر إسماعيل بن عبد الله بن زرارة الرقي أيضا في شيوخ البخاري الحاكم وأبو إسحاق الحبال وأبو عبد الله بن مندة وأبو الوليد الباجي وابن خلفون في الكتاب المعلم برجال البخاري ومسلم وقال: قال الأزدي: منكر الحديث جداً وقد حمل عنه.

عالمان رجال؛ مانند حاكم نيشابوري، ابواسحاق حبال، ابن منده، باجي، و ابن خلدون در كتاب المعلّم برجال البخاري ومسلم، اسماعيل بن عبد الله بن زراره را در زمره استادان بخاري ذكر كرده اند؛ ولي ازدي مي گويد: او منكر الحديث است و از وي روايت نقل شده است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، تهذيب التهذيب، ج ١، ص ٢٦٩، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٤ - ١٩٨٤ م.

محمد بن إبراهيم التيمي و زيد بن أبي انيسه

زيعلي در نصب الراية مي نويسد:

وقد قال أحمد بن حنبل في محمد بن إبراهيم التيمي: يروي أحاديث منكرة وقد اتفق عليه البخاري ومسلم وإليه المرجع في حديث «إنّما الأعمال بالنيات» وكذلك قال في زيد بن أبي انيسة: في بعض حديثه إنكارة وهو ممن احتج به البخاري ومسلم وهما العمدة في ذلك... .

احمد بن حنبل گفته است: محمد بن ابراهيم تيمي احاديث غير قابل قبول نقل كرده است و حال آن كه بخاري و مسلم به او عقيده دارند و حديث «انما الأعمال بالنيات» به او برمي گردد.

همچنين احمد بن حنبل در باره زيد بن أنيسه گفته است: در برخي از احاديث او منكراتي وجود دارد؛ ولي بخاري و مسلم به روايت او اعتماد كرده اند. و همين اعتماد بخاري و مسلم اساس صحت روايت او است.

الزيلعي، عبدالله بن يوسف أبو محمد الحنفي (متوفاي٧٦٢هـ)، نصب الراية لأحاديث الهداية، ج ١، ص ١٧٩، تحقيق: محمد يوسف البنوري، ناشر: دار الحديث - مصر - ١٣٥٧هـ.

تحريف روايت، توسط اهل سنت

جالب اين است كه برخي از عالمان اهل سنت، به خاطر حفظ آبروي ابوبكر، روايت را تحريف مي كنند. ابوعبيد قاسم بن سلام در كتاب الأموال و بكري اندلسي در كتاب معجم ما استعجم مي نويسند:

أما إني ما آسي إلا علي ثلاث فعلتهن وثلاث لم أفعلهن وثلاث لم أسأل عنهن رسول الله (ص) وددت أني لم أفعل كذا لخلة ذكرها.

قال أبو عبيد: لا أريد ذكرها.

آگاه باشيد كه من بر سه چيز كه انجام دادم غصه مي خورم و سه چيز كه انجام نداده ام و سه چيز كه دوست داشتم آن را از رسول خدا مي پرسيدم.

دوست داشتم كه من فلان كار را نمي كردم!!! آن گاه موارد آن را ذكر كرده .ابوعبيده مي گويد: من نمي خواهم بگويم ابوبكر چه گفت... .

أبو عبيد القاسم بن سلام (متوفاي٢٢٤هـ )، كتاب الأموال، ج ١، ص ١٧٤، ناشر: دار الفكر. - بيروت. تحقيق: خليل محمد هراس، ١٤٠٨هـ - ١٩٨٨م؛

البكري الأندلسي، عبد الله بن عبد العزيز أبو عبيد (متوفاي٤٨٧هـ)، معجم ما استعجم من أسماء البلاد والمواضع، ج ٣، ص ١٠٧٦ ـ ١٠٧٧، تحقيق: مصطفي السقا، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٣هـ.

و حاكم نيشابوري به صورت كامل بحث هجوم به خانه صديقه شهيده را از روايت حذف كرده تا خيال همه راحت شود و اصلا نيازي به بحث هاي رجالي نباشد:

أخبرنا الحسين بن الحسن بن أيوب أنبأ علي بن عبد العزيز ثنا أبو عبيد حدثني سعيد بن عفير حدثني علوان بن داود عن صالح بن كيسان عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف عن أبيه قال دخلت علي أبي بكر الصديق رضي الله عنه في مرضه الذي مات فيه أعوده فسمعته يقول وددت أني سألت النبي صلي الله عليه وسلم عن ميراث العمة والخالة فإن في نفسي منها حاجة.

النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفاي٤٠٥ هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج ٤، ص ٣٨١، ح٧٩٩٩، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١١هـ - ١٩٩٠م.

سند اين روايت همان سندي است كه از مصادر ديگر نقل شد و قضيه ملاقات عبد الرحمن بن عوف نيز همانند روايات گذشته مربوط به آخرين روزهاي حيات ابوبكر است؛ ولي متأسفانه دست امانت دار ناقلين تاريخ متن روايت را كاملا تحريف كرده تا كوچكترين اهانت و طعني به جناب خليفه صورت نپذيرد.

اين تحريفات بهترين دليل بر صحت آن است؛ چرا كه اگر روايت ضعيف بود، نيازي به تحريف نبود و مي توانيستند به جاي دستبردن به روايت، ضعف آن را گوشزد كنند.

نتيجه

تنها اشكالي كه به اين روايت شده، منكر الحديث بودن عُلوان بن داوود بود، اين اشكال مردود است؛ چرا كه اولاً: برخي از بزرگان اهل سنت، روايت را تصحيح كرده اند؛ ثانياً: ابن حبان شافعي كه به اعتقاد برخي از بزرگان اهل سنت از متشددين در توثيق است، علوان بن داوود را توثيق كرده؛ ثالثاً: منكر الحديث بودن علوان بن داوود قابل اثبات نيست، رابعاً: بر فرض صحت اين مطلب، ضرري به صحت روايت نمي زند؛ چرا كه تعبير «منكر الحديث» در باره بسياري از ثقات و حتي راويان كتاب بخاري نيز به كار برده شده است. در نتيجه روايت از نظر سندي هيچ مشكلي ندارد.

موفق باشيد