مقالات
(١)
پيوند آسماني
٤ ص
(٢)
امام باقر سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٥ ص
(٣)
امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه
٦ ص
(٤)
امام هادي سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٧ ص
(٥)
پژوهشي پيرامون سند غديريه امام هادي عليه السلام
٨ ص
(٦)
جستاري پيرامون عزاداري معصومان عليهم السلام براي امام حسين عليه السلام
٩ ص
(٧)
زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم السلام
١٠ ص
(٨)
هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا
١١ ص
(٩)
گزارشهای شهادت امام رضا علیه السلام بر اساس كتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام
١٢ ص
(١٠)
امام حسن عسکري سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٣ ص
(١١)
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه
١٤ ص
(١٢)
جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) از نگاه بزرگان اهل سنت
١٥ ص
(١٣)
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)
١٦ ص
(١٤)
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي
١٧ ص
(١٥)
امامت امير مؤمنان در کلام اهل بيت عليهم السلام
١٨ ص
(١٦)
نگاهي گذرا به زندگي و فضايل حضرت زينب کبري سلام الله عليها
١٩ ص
(١٧)
بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه
٢٠ ص
(١٨)
ایمان حضرت ابوطالب
٢١ ص
(١٩)
جستاری پيرامون بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در میراث مکتوب امامیه
٢٢ ص
(٢٠)
نگاهی به زندگانی و فضایل حضرت علی اکبر سلام الله علیه در منابع فریقین
٢٣ ص
(٢١)
نگاهي به برخي از خصائص ام المؤمنين، حضرت خديجه کبري سلام الله عليها
٢٤ ص
(٢٢)
شبکه های مذهبی شیعه و سنی مستعمره نوین
٢٥ ص
(٢٣)
امام کاظم (عليه السلام) در بينش اهل سنت
٢٦ ص
(٢٤)
مشروعيت خلافت از ديدگاه اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
بررسي اسناد زيارت عاشورا (ویرایش جدید)
٢٨ ص
(٢٦)
گريه هاي رسول خدا (صل الله علیه و آله) در عزاي امام حسين (علیه السلام)
٢٩ ص
(٢٧)
چرايي گريه و سوگواري
٣٠ ص
(٢٨)
بررسي جمع بين دو نماز از ديدگاه شيعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي كل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
٣٢ ص
(٣٠)
معاويه و ناسزاگويي به امير المؤمنين عليه السلام
٣٣ ص
(٣١)
ديدگاه علماي اهل سنت درباره محمد بن عبدالوهاب و پيروانش + تصاوير
٣٤ ص
(٣٢)
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
٣٥ ص
(٣٣)
اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان
٣٦ ص
(٣٤)
اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٧ ص
(٣٥)
اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)
٣٨ ص
(٣٦)
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٩ ص
(٣٧)
پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)
٤٠ ص
(٣٨)
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
٤١ ص
(٣٩)
پاسخ به شبهات فاطميه + پاورپوينت
٤٢ ص
(٤٠)
نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
٤٣ ص
(٤١)
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند
٤٤ ص
(٤٢)
صحابه اي كه مشروعيت خلافت ابوبكر را قبول نداشتند
٤٥ ص
(٤٣)
دانلود مجموعه پاورپوينتهاي گروه پاسخ به شبهات با موضوع غدير وفضائل اميرمؤمنان عليه السلام
٤٦ ص
(٤٤)
دانلود مجموعه پاورپوينت هاي گروه پاسخ به شبهات در دفاع از اهل بيت عليهم السلام
٤٧ ص
(٤٥)
استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٤٨ ص
(٤٦)
بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٤٩ ص
(٤٧)
مناظرات الدكتورالحسيني القزويني في قناة المستقلة حول روايات الهجوم الي بيت فاطمه (س)
٥٠ ص
(٤٨)
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)
٥١ ص
(٤٩)
چهار گاف بزرگ عبد الله حيدري (شهاب ابراهيمي ) در بررسي سند تنها يك روايت
٥٢ ص
(٥٠)
بررسي تطبيقي شبهات آيه ولايت
٥٣ ص
(٥١)
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
٥٤ ص
(٥٢)
تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت
٥٥ ص
(٥٣)
بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت
٥٦ ص
(٥٤)
آرامگاه امير مؤمنان علیه السلام در گذر تاريخ
٥٧ ص
(٥٥)
حضرت مهدي عج در كتب اهل سنت
٥٨ ص
(٥٦)
تحريف روايات ازدواج موقت ، در صحيح بخاري
٥٩ ص
(٥٧)
استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت
٦٠ ص
(٥٨)
صحت و تواتر حديث شريف ثقلين در منابع شيعه
٦١ ص
(٥٩)
آشنايي با كتب رجالي
٦٢ ص
(٦٠)
مرتضي رادمهر، حجت الإسلامي كه وهابي ها ساختند و خود او را كشتند
٦٣ ص
(٦١)
ادله نقلي «نصب امام» توسط خداوند (امامت عامه)
٦٤ ص
(٦٢)
مختار بن أبي عبيد، صحابي رسول خدا (ص)، يا مدعي نبوت؟
٦٥ ص
(٦٣)
بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن
٦٦ ص
(٦٤)
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت
٦٧ ص
(٦٥)
بررسي آيه « والسابِقون الاولون » و رضايت دائمي خداوند از صحابه
٦٨ ص
(٦٦)
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
٦٩ ص
(٦٧)
بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث » و بهانه ابوبكر براي غصب فدك
٧٠ ص
(٦٨)
افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل
٧١ ص
(٦٩)
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٧٢ ص
(٧٠)
بررسي آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائمي خداوند از خليفه دوم
٧٣ ص
(٧١)
بررسي آيه «محمد رسول الله » و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)
٧٤ ص
(٧٢)
بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٥ ص
(٧٣)
بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٦ ص
(٧٤)
اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)
٧٧ ص
(٧٥)
بررسي شبهات خطبه 92 نهج البلاغه (والتمسوا غيري)
٧٨ ص
(٧٦)
ابوبكر، همراهي هميشه محزون (نقد ديدگاه هاي اهل سنت در تفسير آيه غار)
٧٩ ص
(٧٧)
هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است
٨٠ ص
(٧٨)
مشروعيت تقيه از ديدگاه شيعه و سني
٨١ ص
(٧٩)
بررسي روايت «سد الأبواب الا باب علي»
٨٢ ص
(٨٠)
بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس
٨٣ ص
(٨١)
درس خارج فقه مقارن سال تحصيلي 1387 ـ 1386
٨٤ ص
(٨٢)
روشنفكري حوزوي با تمجيد از بني اميه!!!
٨٥ ص
(٨٣)
درس خارج فقه مقارن استاد حسيني قزويني (وضو از منظر فريقين)
٨٦ ص
(٨٤)
الوهابية فرقة للتفرقة بين المسلمين
٨٧ ص
(٨٥)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (2)
٨٨ ص
(٨٦)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (1)
٨٩ ص
(٨٧)
پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
٩٠ ص
(٨٨)
تحليلي از مناظره جناب دكتر قزويني با مولوي مرادزهي
٩١ ص
(٨٩)
فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه
٩٢ ص
(٩٠)
ادله خلافت أبي بكر
٩٣ ص
(٩١)
خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم
٩٤ ص
(٩٢)
آشنايي با چهره واقعي ابوهريره
٩٥ ص
(٩٣)
قرضاوي , پسر , شيعه , سني , سر دوراهي هك شدن !
٩٦ ص
(٩٤)
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
٩٧ ص
(٩٥)
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
٩٨ ص
(٩٦)
نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
٩٩ ص
(٩٧)
مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت
١٠٠ ص
(٩٨)
اهانت هاي ابن تيميه به خاندان رسول خدا (ص)
١٠١ ص
(٩٩)
شفاعت و توسل
١٠٢ ص
(١٠٠)
نقش وهابي ها و سعودي ها در ايجاد گروههاي تروريستي و ورود اشغالگران به افغانستان و عراق
١٠٣ ص
(١٠١)
افشاي ماهيت وهابيت
١٠٤ ص
(١٠٢)
حديث سازان رسوا مي شوند!
١٠٥ ص
(١٠٣)
وهابيت تندرو وبازگشت به عصر جاهليت
١٠٦ ص
(١٠٤)
راز دلبران و نقد دل برآن
١٠٧ ص
(١٠٥)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت
١٠٨ ص
(١٠٦)
الإجابة عن شبهات الغدير
١٠٩ ص
(١٠٧)
فتنة الوهابية
١١٠ ص
(١٠٨)
فصل الخطاب من كتاب الله ، وحديث الرسول ، وكلام العلماء في مذهب ابن عبد الوهاب
١١١ ص
(١٠٩)
وهابيت از منظر عقل و شرع (1) وهابيت و تفرقه
١١٢ ص
(١١٠)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (2) ريشه هاي تاريخي وهّابيّت
١١٣ ص
(١١١)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (3) وهابيت و تجسيم
١١٤ ص
(١١٢)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (4) وهابيت و تكفير مسلمين
١١٥ ص
(١١٣)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء
١١٦ ص
(١١٤)
الصحابة وقتل عثمان
١١٧ ص
(١١٥)
امام علي عليه السلام و قبول حكومت
١١٨ ص
(١١٦)
نگاهي گذرا به كتاب لله ثم للتاريخ و ترجمه آن اهل بيت از خود دفاع مي كند
١١٩ ص
(١١٧)
شيعه مناديان همبستگي واتحاد
١٢٠ ص
(١١٨)
پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت عليهم السلام
١٢١ ص
(١١٩)
حديث الثقلين
١٢٢ ص
(١٢٠)
سخني با آقاي واعظ زاده خراساني
١٢٣ ص
(١٢١)
الجمع بين الصلاتين و مصادره من الكتاب و السنة
١٢٤ ص
(١٢٢)
پاسخ به برخي شبهات مذهبي
١٢٥ ص
(١٢٣)
ملاحظات عابره علي تفسير الاثري الجامع
١٢٦ ص
(١٢٤)
تشيّع و مسئله سبّ و لعن صحابه
١٢٧ ص
(١٢٥)
خطبه غدير
١٢٨ ص
(١٢٦)
نقدي بر سريال مسافر ري
١٢٩ ص
(١٢٧)
دراسات في حديث الثقلين و المناقشه في حديث كتاب اللّه وسنتّي
١٣٠ ص
(١٢٨)
الإفتراء علي الشيعة في ( تحريف القرآن ) والجواب عنه
١٣١ ص
(١٢٩)
تصحیح و تحريف روایت تهدید به آتش زدن خانه فاطمه (س) توسط بزرگان اهل سنت و وهابيت
١٣٢ ص
(١٣٠)
بررسی تطبیقی سوزاندن خلبان اردنی با شریعت اسلامی
١٣٣ ص
(١٣١)
جريان شناسي حوادث اخير در قطيف عربستان سعودي
١٣٤ ص
(١٣٢)
احادیث «علي مع الحق والحق مع علي»
١٣٥ ص
(١٣٣)
اثبات علم غيب امامان معصوم عليهم السلام از قرآن كريم
١٣٦ ص
(١٣٤)
حدیث غدیر و امامت علی (ع) + پاورپوینت - آپدیت سال 96
١٣٧ ص
(١٣٥)
در خروج امام حسین (علیه السلام) مصلحت دینی و دنیایی نبود + پاورپوینت
١٣٨ ص
(١٣٦)
بيان جامع امام رضا عليه السلام در گرامي داشت ايام محرم، عزاداري، ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام
١٣٩ ص
(١٣٧)
درسنامه غدیر
١٤٠ ص
(١٣٨)
عزاداري اهل سنت براي امام حسين (علیه السلام) + پاورپوینت
١٤١ ص
(١٣٩)
بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
١٤٢ ص
(١٤٠)
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93
١٤٣ ص
(١٤١)
بررسی سندی و دلالی روایت «الحق بعدی مع عمر»!
١٤٤ ص
(١٤٢)
بررسی مسئله «بدعت»، در شریعت اسلام
١٤٥ ص
(١٤٣)
عدم وجود نصي از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبكر»!
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسی تعداد صحابی دارای روایت، در منابع اهل سنت
١٤٧ ص
(١٤٥)
«شفاعت» هدف عاشوراست یا نتیجه آن/ پاسخ به شبههای درباره «نور واحد بودن ائمه»
١٤٨ ص
(١٤٦)
گوشه هائی از شمائل خدای وهابیت!
١٤٩ ص
(١٤٧)
پژوهشی پیرامون روایت سقط حضرت محسن علیه السلام از منظر اهل سنت + پاورپوینت
١٥٠ ص
(١٤٨)
انديشه سياسي كوفيان كه منجر به شهادت امام حسين (علیه السلام) شد + پاورپوینت
١٥١ ص
(١٤٩)
شرایط و آداب مناظره + پاورپوینت
١٥٢ ص
(١٥٠)
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه
١٥٣ ص
(١٥١)
تهديد عمر بن خطاب به آتش زدن خانه ، شبيه تهديد پيامبر در تارکین نماز جماعت
١٥٤ ص
(١٥٢)
تبرک به معصومان عليهم السلام بعد از حيات در ميراث حديثي اماميه
١٥٥ ص
(١٥٣)
اعتراف ابوبکر بر ارث گذاشتن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم + اسکن
١٥٦ ص
(١٥٤)
تبرک به اشياء مقدس در ميراث حديثي اماميه
١٥٧ ص
(١٥٥)
ابن تيميه و انکار فضيلت حضرت زهرا سلام الله عليها
١٥٨ ص
(١٥٦)
نگاهي به موضوع تبرک در نگاه عالمان امامي
١٥٩ ص
(١٥٧)
معجزات و کرامات امام جواد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٠ ص
(١٥٨)
بررسي گزارشهاي ولادت اميرمومنان عليه السلام
١٦١ ص
(١٥٩)
امام سجاد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٦٢ ص
(١٦٠)
معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دلالت آیه سی ام سوره مبارکه بقره بر وجود حجت و خلیفه خداوند در روی کره زمین تا روز قیامت
١٦٤ ص
(١٦٢)
کلام مقارن (سال تحصیلی 95-94)
١٦٥ ص
(١٦٣)
مروری بر زندگانی ام المؤمنین، حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
١٦٦ ص
(١٦٤)
سیری در زندگانی عایشه
١٦٧ ص
(١٦٥)
بررسي دروغ ابن تيميه پيرامون افطار شيعيان
١٦٨ ص
(١٦٦)
امام صادق سلام الله عليه در بينش اهل سنت و وهابيت
١٦٩ ص
(١٦٧)
بررسی اجمالی جایگاه حضرت معصومه (سلام الله عليها)
١٧٠ ص
(١٦٨)
امام رضا سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧١ ص
(١٦٩)
خبرهاي غيبي امام رضا عليه السلام
١٧٢ ص
(١٧٠)
امامت امام جواد عليه السلام از نگاه روايات اماميه
١٧٣ ص
(١٧١)
امام جواد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧٤ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص

مقالات - مقالات - الصفحة ٢٠ - بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه

بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه

کد مطلب: ١٠٩٤٢ تاریخ انتشار: ١٩ شهریور ١٣٩٦ - ١٨:١٢ تعداد بازدید: ٦٩٥ مقالات » عمومي بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه

چکيده

درآمد

نصوص

نصوص کلي

دسته يکم: احاديث اثني عشر

دسته دوم: احاديث معراج

دسته سوم: احاديث لوح

نصوص اختصاصي

نص يکم:

ارزيابي سند

نص دوم:

ارزيابي سند

نص سوم:

ارزيابي سند

جمع بندی

چکيده

براي اثبات امامت امام کاظم (عليه السلام) دو گونه از نصوص وجود دارد، گونه نخست آن عمومي است و نام ايشان را در رديف يکي از ائمه دوازده‌گانه به ميان مي آورد. گونه دوم، در خصوص امامت آنحضرت به تنهايي سخن به ميان آورده است. اين نصوص در تعدادي از منابع معتبر حديثي از جمله دو تا از کتابهاي اربعه اماميه يعني «کافي» مرحوم کليني و «من لايحضره الفقيه» شيخ صدوق (رحمة الله عليهما) توسط تعدادي از امامان شيعه، بازتاب دارد. اَسناد تعداد قابل توجهي از اين نصوص، بر اساس قواعد دانش رجال معتبر است.

درآمد

امروزه اختلاف مرکزي ميان اماميه و ساير فرقه‌هاي اسلامي، پيرامون مسأله امامت است. اين مسأله به نوبه خود اهميت واکاوي از مستندات هر مذهب را مي طلبد. آنچه در اين ميان براي هر فرد شيعي مهم مي نمايد، بررسي ادله و نصوص امامت امير مؤمنان (عليه السلام) و ديگر پيشوايان اُمت اسلامي است.

در سه نگاره مختصر، تعدادي از نصوص امامت امام جواد، امام هادي و امام عسکري (عليهم السلام) در منابع اماميه را بررسي نموديم، در اين نوشتار بر آن شديم تا در راستاي همان نگاشته ‌هاي پيشين، تعدادي از نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) را با استناد به منابع اماميه تقديم کنيم.

نصوص

امامت امام کاظم (عليه السلام) همانند ساير امامان (عليهم السلام) بر پايه دو گونه از نصوص استوار است، نصوص عام و کلي، يعني نصوصي که امامت آنحضرت را در کنار امامت ساير ائمه (عليهم السلام) اثبات مي کند و نصوص خاص که به طور ويژه روي امامت ايشان دست گذارده است.

اين نصوص در تعدادي از منابع معتبر حديثي از جمله دو كتاب از کتابهاي اربعه اماميه يعني «کافي» کليني و «من لايحضره الفقيه» شيخ صدوق (رحمة الله عليهما) توسط تعدادي از امامان (عليهم السلام) يعني اميرمؤمنان امام علي، امام صادق، امام رضا و امام جواد (عليهم السلام) به ثبت رسيده است. آنچه در پي مي آيد صرفاً نمونه هايي از گزارشهاي اين دو بخش به نقل از امير مؤمنان، امام صادق و امام رضا عليهم السلام است.

قبلاً لازم است بدانيم؛ در اين نوشتار سعي بر آن شد تا رواياتي را گرد آوريم که نام مبارک امام کاظم (عليه السلام) در آن تصريح شده است و از آوردن رواياتي نظير«الْأَئِمَّةُ بَعْدِي اثْنَا عَشَر»پرهيز نموديم.

نصوص کلي

مقصود از نصوص کلي، آن دست رواياتي است که از امامت تمامي ائمه (عليهم السلام) از جمله امام کاظم (عليه السلام) سخن به ميان مي آورد. احاديث اثني عشر، معراج و لوح، نمونه هايي از اين طيف احاديث است که در اين نوشتار بدان پرداختيم.

پيش از آنکه سراغ اين احاديث برويم لازم است بدانيم؛ هر يک از دسته هاي سه گانه فوق، داراي گزارشهاي متعدد است که در اين نوشتار از هر کدام تنها يک نمونه را ارايه نموديم، همچنانکه به دليل تعدد اين طُرُق، از هر گونه ارزيابي سندي نيز خود داري نموديم.

دسته يکم: احاديث اثني عشر

دسته نخست، احاديث «اثنا عشر» است. مقصود از اين دسته، احاديث «اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَة» معروف و مصطلح نيست. مراد، آن دسته رواياتي است که به مناسبتهاي گوناگون، اسامي دوازده امام در آن ذکر گرديده است.

بايد دانست؛ در دو دسته بعدي نيز اسامي دوازده امام آمده است اما با توجه به آنکه آن دو دسته هر کدام ناظر به يک جريان خاص بوده، در دو گروه مستقل آورديم در حالي که دسته نخست به مناسبتهاي گوناگون صادر گشته و ناظر به يک جريان خاصي نبوده است، به همين دليل آن را به طور مستقل و تحت عنوان «احاديث اثنا عشر» آورديم.

نمونه اي از اين دست روايات به قرار زير است:

حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ) بِنَيْسَابُورَ فِي شَعْبَانَ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ قَالَ: سَأَلَ الْمَأْمُونُ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا (عليه السلام) أَنْ يَكْتُبَ لَهُ مَحْضَ‏ الْإِسْلَامِ‏ عَلَى سَبِيلِ الْإِيجَازِ وَ الِاخْتِصَارِ فَكَتَبَ عليه السلام لَهُ أَنَّ مَحْضَ‏ الْإِسْلَامِ‏ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ ... وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ... وَ أَنَّ جَمِيعَ مَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ هُوَ الْحَقُّ ... وَ خَلِيفَتُهُ وَ وَصِيُّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام) ... وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ زَيْنُ الْعَابِدِينَ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ بَاقِرُ عِلْمِ النَّبِيِّينَ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ وَارِثُ عِلْمِ الْوَصِيِّينَ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ الْكَاظِمُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِين.

القمي، ابي جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي٣٨١هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج ٢ ص ١٢٩، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان، سال چاپ: ١٤٠٤ - ١٩٨٤ م

فضل بن شاذان مي گويد: مأمون از امام رضا (عليه السلام) درخواست كرد تا اسلام خالص را به طور خلاصه براى او بنويسد؛ امام (عليه السلام) در پاسخ او نوشتند: اسلام خالص شهادت به يكتائى خداوند است ... و شهادت به رسالت پيامبر (صلي الله عليه وآله) ... و اينکه هر چه را او آورد، حق است ... و امام بعد از او علي بن ابي طالب (عليه السلام) است، سپس امامان بعدي، حسن بن علي، حسين بن علي، علي بن حسين، محمد بن علي، جعفر بن محمد، موسي بن جعفر، علي بن موسي، محمد بن علي، علي بن محمد، حسن بن علي و حجت منتظر (عليهم السلام) هستند.

دسته دوم: احاديث معراج

دسته دوم، احاديث معراج است. مطابق اين روايات، خداوند متعال در سفرآسماني پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)، دوازده امام از جمله امام کاظم (عليه السلام) را به عنوان انسانهاي نوراني،معصوم و جانشينان بر حق رسول خدا (صلي الله عليه و آله) معرفي نمود.

نمونه اي از اين دست روايات به شرح ذيل است:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابُنْدَاذَقَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عليهم السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله)‏ لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أَوْحَى إِلَيَّ رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي اطَّلَعْتُ عَلَى الْأَرْضِ اطِّلَاعَةً فَاخْتَرْتُكَ مِنْهَا فَجَعَلْتُكَ نَبِيّاً ... ثُمَّ اطَّلَعْتُ الثَّانِيَةَ فَاخْتَرْتُ مِنْهَا عَلِيّاً وَ جَعَلْتُهُ وَصِيَّكَ ... وَ خَلَقْتُ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ مِنْ نُورِكُمَا ثُمَّ عَرَضْتُ وَلَايَتَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَمَنْ قَبِلَهَا كَانَ عِنْدِي مِنَ الْمُقَرَّبِينَ يَا مُحَمَّدُ لَوْ أَنَ‏ عَبْداً عَبَدَنِي‏ حَتَّى يَنْقَطِعَ وَ يَصِيرَ كَالشَّنِّ الْبَالِي ثُمَّ أَتَانِي جَاحِداً لِوَلَايَتِهِمْ فَمَا أَسْكَنْتُهُ جَنَّتِي وَ لَا أَظْلَلْتُهُ تَحْتَ عَرْشِي يَا مُحَمَّدُ تُحِبُّ أَنْ تَرَاهُمْ قُلْتُ نَعَمْ يَا رَبِّ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ ارْفَعْ رَأْسَكَ فَرَفَعْتُ رَأْسِي وَ إِذَا أَنَا بِأَنْوَارِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ م‏ح‏م‏د بْنِ الْحَسَنِ الْقَائِمِ فِي وَسْطِهِمْ كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ- قُلْتُ يَا رَبِّ وَ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةُ.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى٣٨١هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص ٢٥٢ الي ٢٥٣، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، ١٣٩٥ هـ.

اميرمؤمنان عليه السلام مي فرمايد: رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: هنگامي كه مرا به آسمان سير دادند، پروردگارم به من وحي كرد: اي محمد! همانا به زمين نظر كردم و تو را از آن برگزيدم و پيامبر قرار دادم... سپس دوباره نظري افكندم و علي را انتخاب كردم و او را وصي و خليفه تو قرار دادم ... و فاطمه و حسن و حسين را از نور شما دو نفر آفريدم. سپس ولايت آنها [امير مؤمنانو حضرت فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسين عليهم السلام] را به فرشتگان عرضه داشتم، هر كس پذيرفت نزد من از مقربين است. اي محمد اگر بنده اي به قدري مرا عبادت كه مانند پوست و مشكي خشكيده و پوسيده شود سپس در حالي كه منكر ولايت آنان باشد، مرا ملاقات كند، من او را در بهشتم جا ندهم و زير عرشم سايه نبخشم. اي محمد آيا دوست داري آنها را ببيني؟ عرض كردم آري پروردگارا. خداي عز و جل فرمود: سر بلند كن، سر بلند كردم و انوار علي و فاطمه و حسن و حسين و علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و حسن بن علي و قائم را ديدم که قائم در وسط آنها مانند ستاره درخشان بود، عرض كردم پروردگار اينها كيانند؟ فرمود امامان بعد از تو هستند.

دسته سوم: احاديث لوح

دسته سوم، احاديث لوح است. راوي حديث لوح صحابي گرانقدر جناب جابر بن عبد الله انصاري است. او مي گويد: بعد از ولادت امام حسين (عليه السلام) براي عرض تبريک نزد فاطمه (عليها السلام) رفتم در اين هنگام لوح سبز رنگي در دست او ديدم كه همانند خورشيد درخشان بود گفتم: اي دختر پيامبر، اين لوح چيست؟ فرمود: لوحي است كه خداي متعال آن را به پدرم هديه داد و در آن نام علي، حسن و حسين (عليهم السلام) و اسامي اوصياء از فرزندانم (از جمله امام کاظم عليه السلام)نوشته شده است. پدرم نيز آن را به عنوان مژدگاني به من عطا فرمود.

نمونه اي از اين دست روايات را بنگريد:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى ومُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّه عَنْ عَبْدِ اللَّه بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ وعَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه ع قَالَ قَالَ أَبِي لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّه الأَنْصَارِيِّ - إِنَّ لِي إِلَيْكَ حَاجَةً فَمَتَى يَخِفُّ عَلَيْكَ أَنْ أَخْلُوَ بِكَ فَأَسْأَلَكَ عَنْهَا فَقَالَ لَه جَابِرٌ أَيَّ الأَوْقَاتِ أَحْبَبْتَه فَخَلَا بِه فِي بَعْضِ الأَيَّامِ فَقَالَ لَه يَا جَابِرُ أَخْبِرْنِي عَنِ اللَّوْحِ الَّذِي رَأَيْتَه فِي يَدِ أُمِّي فَاطِمَةَ ع بِنْتِ رَسُولِ اللَّه ص ومَا أَخْبَرَتْكَ بِه أُمِّي أَنَّه فِي ذَلِكَ اللَّوْحِ مَكْتُوبٌ فَقَالَ جَابِرٌ أَشْهَدُ بِاللَّه أَنِّي دَخَلْتُ عَلَى أُمِّكَ فَاطِمَةَ ع فِي حَيَاةِ رَسُولِ اللَّه ص فَهَنَّيْتُهَا بِوِلَادَةِ الْحُسَيْنِ ورَأَيْتُ فِي يَدَيْهَا لَوْحاً أَخْضَرَ ظَنَنْتُ أَنَّه مِنْ زُمُرُّدٍ ورَأَيْتُ فِيه كِتَاباً أَبْيَضَ شِبْه لَوْنِ الشَّمْسِ فَقُلْتُ لَهَا بِأَبِي وأُمِّي يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّه ص مَا هَذَا اللَّوْحُ فَقَالَتْ هَذَا لَوْحٌ أَهْدَاه اللَّه إِلَى رَسُولِه ص فِيه اسْمُ أَبِي واسْمُ بَعْلِي واسْمُ ابْنَيَّ واسْمُ الأَوْصِيَاءِ مِنْ وُلْدِي وأَعْطَانِيه أَبِي لِيُبَشِّرَنِي بِذَلِكَ قَالَ جَابِرٌ فَأَعْطَتْنِيه أُمُّكَ فَاطِمَةُ ع فَقَرَأْتُه واسْتَنْسَخْتُه فَقَالَ لَه أَبِي فَهَلْ لَكَ يَا جَابِرُ أَنْ تَعْرِضَه عَلَيَّ قَالَ نَعَمْ فَمَشَى مَعَه أَبِي إِلَى مَنْزِلِ جَابِرٍ فَأَخْرَجَ صَحِيفَةً مِنْ رَقٍّ فَقَالَ يَا جَابِرُ انْظُرْ فِي كِتَابِكَ لأَقْرَأَ أَنَا عَلَيْكَ فَنَظَرَ جَابِرٌ فِي نُسْخَةٍ فَقَرَأَه أَبِي فَمَا خَالَفَ حَرْفٌ حَرْفاً فَقَالَ جَابِرٌ فَأَشْهَدُ بِاللَّه أَنِّي هَكَذَا رَأَيْتُه فِي اللَّوْحِ مَكْتُوباً .

بِسْمِ اللَّه الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

هَذَا كِتَابٌ مِنَ اللَّه الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ - لِمُحَمَّدٍ نَبِيِّه ونُورِه وسَفِيرِه وحِجَابِه ودَلِيلِه نَزَلَ بِه الرُّوحُ الأَمِينُ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِينَ عَظِّمْ يَا مُحَمَّدُ أَسْمَائِي واشْكُرْ نَعْمَائِي ولَا تَجْحَدْ آلَائِي إِنِّي أَنَا اللَّه لَا إِلَه إِلَّا أَنَا قَاصِمُ الْجَبَّارِينَ ومُدِيلُ الْمَظْلُومِينَ ودَيَّانُ الدِّينِ إِنِّي أَنَا اللَّه لَا إِلَه إِلَّا أَنَا فَمَنْ رَجَا غَيْرَ فَضْلِي أَوْ خَافَ غَيْرَ عَدْلِي عَذَّبْتُه عَذَاباً لَا أُعَذِّبُه أَحَداً مِنَ الْعَالَمِينَ فَإِيَّايَ فَاعْبُدْ وعَلَيَّ فَتَوَكَّلْ إِنِّي لَمْ أَبْعَثْ نَبِيّاً فَأُكْمِلَتْ أَيَّامُه وانْقَضَتْ مُدَّتُه إِلَّا جَعَلْتُ لَه وَصِيّاً وإِنِّي فَضَّلْتُكَ عَلَى الأَنْبِيَاءِ وفَضَّلْتُ وَصِيَّكَ عَلَى الأَوْصِيَاءِ وأَكْرَمْتُكَ بِشِبْلَيْكَ ( ٣ ) وسِبْطَيْكَ حَسَنٍ وحُسَيْنٍ فَجَعَلْتُ حَسَناً مَعْدِنَ عِلْمِي

بَعْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ أَبِيه وجَعَلْتُ حُسَيْناً خَازِنَ وَحْيِي وأَكْرَمْتُه بِالشَّهَادَةِ وخَتَمْتُ لَه بِالسَّعَادَةِ فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ وأَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً جَعَلْتُ كَلِمَتِيَ التَّامَّةَ مَعَه وحُجَّتِيَ الْبَالِغَةَ عِنْدَه بِعِتْرَتِه أُثِيبُ وأُعَاقِبُ أَوَّلُهُمْ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ وزَيْنُ أَوْلِيَائِيَ الْمَاضِينَ وابْنُه شِبْه جَدِّه الْمَحْمُودِ مُحَمَّدٌ الْبَاقِرُ عِلْمِي والْمَعْدِنُ لِحِكْمَتِي سَيَهْلِكُ الْمُرْتَابُونَ فِي جَعْفَرٍ الرَّادُّ عَلَيْه كَالرَّادِّ عَلَيَّ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لأُكْرِمَنَّ مَثْوَى جَعْفَرٍ ولأَسُرَّنَّه فِي أَشْيَاعِه وأَنْصَارِه وأَوْلِيَائِهأُتِيحَتْ بَعْدَه مُوسَى فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ حِنْدِسٌ - لأَنَّ خَيْطَ فَرْضِي لَا يَنْقَطِعُ وحُجَّتِي لَا تَخْفَى وأَنَّ أَوْلِيَائِي يُسْقَوْنَ بِالْكَأْسِ الأَوْفَى مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتِي ومَنْ غَيَّرَ آيَةً مِنْ كِتَابِي فَقَدِ افْتَرَى عَلَيَّ وَيْلٌ لِلْمُفْتَرِينَ الْجَاحِدِينَعِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ مُوسَى عَبْدِي وحَبِيبِي وخِيَرَتِي فِي عَلِيٍّ وَلِيِّي ونَاصِرِي ومَنْ أَضَعُ عَلَيْه أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ وأَمْتَحِنُه بِالاضْطِلَاعِ بِهَا يَقْتُلُه عِفْرِيتٌ مُسْتَكْبِرٌ يُدْفَنُ فِي الْمَدِينَةِ الَّتِي بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ إِلَى جَنْبِ شَرِّ خَلْقِي حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لأَسُرَّنَّه بِمُحَمَّدٍ ابْنِه وخَلِيفَتِه مِنْ بَعْدِه ووَارِثِ عِلْمِه فَهُوَ مَعْدِنُ عِلْمِي ومَوْضِعُ سِرِّي وحُجَّتِي عَلَى خَلْقِي لَا يُؤْمِنُ عَبْدٌ بِه إِلَّا جَعَلْتُ الْجَنَّةَ مَثْوَاه وشَفَّعْتُه فِي سَبْعِينَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِه كُلُّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا النَّارَ وأَخْتِمُ بِالسَّعَادَةِ لِابْنِه عَلِيٍّ وَلِيِّي ونَاصِرِي والشَّاهِدِ فِي خَلْقِي وأَمِينِي عَلَى وَحْيِي أُخْرِجُ مِنْه الدَّاعِيَ إِلَى سَبِيلِي والْخَازِنَ لِعِلْمِيَ الْحَسَنَ وأُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِه محمد رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ عَلَيْه كَمَالُ مُوسَى وبَهَاءُ عِيسَى وصَبْرُ أَيُّوبَ فَيُذَلُّ أَوْلِيَائِي فِي زَمَانِه وتُتَهَادَى رُؤُوسُهُمْ كَمَا تُتَهَادَى رُؤُوسُ التُّرْكِ والدَّيْلَمِ فَيُقْتَلُونَ ويُحْرَقُونَ ويَكُونُونَ خَائِفِينَ مَرْعُوبِينَ وَجِلِينَ تُصْبَغُ الأَرْضُ بِدِمَائِهِمْ ويَفْشُو الْوَيْلُ والرَّنَّةُ فِي نِسَائِهِمْ أُولَئِكَ أَوْلِيَائِي حَقّاً بِهِمْ أَدْفَعُ كُلَّ فِتْنَةٍ عَمْيَاءَ حِنْدِسٍ وبِهِمْ أَكْشِفُ الزَّلَازِلَ وأَدْفَعُ الآصَارَ والأَغْلَالَ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ ورَحْمَةٌ وأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ : قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سَالِمٍ قَالَ أَبُو بَصِيرٍ لَوْ لَمْ تَسْمَعْ فِي دَهْرِكَ إِلَّا هَذَا الْحَدِيثَ لَكَفَاكَ فَصُنْه إِلَّا عَنْ أَهْلِه

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى٣٢٨ هـ)، الكافي، ج ١ ص ٥٢٧-٥٢٨، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

ابي بصير از حضرت صادق عليه السلام نقل کرده که فرمودند: پدرم به جابر بن عبدالله انصاري فرمود: من با تو کاري دارم، چه موقع براي تو آسانتر است که در خلوت، از آن موضوع سوال کنم؟ جابر عرض کرد: هر زمان شما دوست داشته باشيد، بالاخره يکي از روزها، با جابر تنها نشست و به وي فرمود: اي جابر، به من گزارش بده از آن لوحي که در دست مادرم فاطمه عليهاالسلام، دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله ديدي و از آنچه مادرم به تو خبر داد از نوشته هاي آن لوح. سپس جابر گفت: خدا را شاهد مي گيرم که من نزد مادرت فاطمه عليها السلام شرفياب شدم در زمان حيات رسول خدا صلي الله عليه و آله و ولادت حسين عليه السلام را به او تهنيت گفتم، آنگاه در دست آن حضرت لوح سبزي ديدم که پنداشتم از زمرد است و در آن نوشته اي سفيد ديدم همچون رنگ خورشيد.سپس به حضرت زهرا عرض کردم: پدر و مادرم به فدايت اي دختر رسول الله، اين لوح چيست؟ او فرمود: اين لوحي است که خدا به رسولش اهداء نموده، در اين لوح، نام پدرم و همسرم و دو پسرم و اوصياء از فرزندانم نوشته شده، و پدرم آن را به من عطا فرموده، تا بدان بشارت و نويدم دهد.جابر گفت: سپس مادرت فاطمه، درود بر او، آن لوح را به من عطا فرمود، من آن را خواندم و از روي آن نوشتم، پدرم (حضرت باقر عليه السلام) به جابر فرمود:آيا مي تواني آن نسخه را به من ارائه دهي؟ گفت: بله، پس پدرم برخاسته و با جابر، به منزل او رفت. جابر صحيفه ئي از ورق آورد. پدرم فرمود: اي جابر، تو در صحيفه اي که نوشته اي بنگر، تا من بر تو بازخوانم، جحابر در نسخه اش نگاه کرد و پدرم آن را خواند، حتي يک حرفش با حرف ديگر اختلافي نداشت، سپس جابر گفت: خدا را گواه مي گيرم که من ديدم در آن لوح، اين گونه نوشته شده بود:به نام خداوند بخشنده ي مهربان اين نامه از سوي خداوند عزيز حکيم است براي محمد، نبي و نور و سفير و حجابو راهنماي او، که جبرئيل از نزد پروردگار جهان ها، بر او فرود مي آيد.اي محمد، اسماء مرا بزرگ شما و نعمت عظيم (نبوت) را شکر کن و ساير نعمهاي مرا انکار مکن به درستي که من خدايي هستم مکه معبود به حقي جز من نيست، شکننده ي جباران و پيروز کننده ي ستمديدگان و جزا دهنده ي قيامت هستم، به درستي که من هستم خدائي که معبود بحقي جز من نيست، پس هر که اميدمند باشد به غير فضل من، يا بترسد از غير عدالت من، او را به عذابي دچار سازم که هيچيک از جهانيان را آنگونه عذاب نکرده باشم، پس فقط مرا عبادت کن و تنها بر من توکل داشته باش، من هيچ پيامبري رامبعوث نساختم که روزگارش کامل و دورانش سپري گردد، مگر آنکه براي او، جانشيني قرار دادم. من تو را برتري بخشيدم بر همه ي انبياء و جانشينان تو را برتري دادم بر ساير اوصياء، و به دو فرزندت حسن و حسين (عليهماالسلام) گراميت داشتم، «حسن» (عليه السلام) را بعد از دوران پدرش، کان دانش خويش قرار دادم و «حسين» (عليه السلام) را خزانه دار وحي خود نمودم و او را به شهادت، گرامي داشتم و کارش را سعادتمندانه به فرجام رساندم، پس او برترين شهيدان بوده و از همه ي آنها، درجه اش بالاتر است، که کلمه تامهخود را با او و برهان رسايم را نزد وي قرار دادم، به سبب عترت او (يعني به ولايت و اقرار به امامت آنان) ثواب و کيفر مي دهم که اول آنها «علي»(عليه السلام) سرور عبادت پيشه گان و زينت اولياء پيشين من است، و پسرش که شبيه جد محمودش مي باشد، «محمد» (عليه السلام) شکافنده ي دانش و کان حکمت من است.
به زودي ترديدکنندگان درباره ي «جعفر» (عليه السلام) هلاک گردند، هر که او را رد کند مرا رد کرده است، سخن راستين و حکم ثابت من است که مقام جعفر (عليه السلام) را گرامي دارم و او را به شيعيان و ياوران و دوستداراتش، شادمان سازم.بعد از وي، «موسي» (عليه السلام) است که فتنه اي سخت و تاريک و گمراه کننده برپا شود، زيرا رشته ي فرض من از هم نگسلد و حجتم پنهان نگردد و به درستي که اولياء من با جامي سرشار، سيراب شوند. هر کس يکي از آنان را انکار کند نعمت مرا منکر شده و هر که آيه اي از کتابم را تغيير دهد، بر من افتراء بسته است. واي بر افتراءزنندگان و انکار کنندگان- پس از سپري شدن دوران بنده و دوست و برگزيده ام موسي-نسبت به «علي» (عليه السلام)، که دوست و ياور من بوده و کسي است که بارهاي سنگين نبوت را بر دوش او نهاده و به انجام آنها امتحانش کنم، او را عفريتي گردنکش (مأمون) به قتل مي رساند و در شهري (طوس) که بنده ي شايسته (ذوالقرنين) بنياد نهاده، در کنار بدترين مخلوقم (هارون) دفن مي شود. سخن راستين و فرمان ثابت من است که او را خشنود مي سازم به «محمد» (عليه السلام) فرزندش و جانشين بعد از وي و وارث دانشش، پس او کان دانش و جايگاه راز و حجت بر خلق من است، هيچ بنده اي به او نگرود مگر آنکه بهشت را جايگاهش قرار دهم و شفاعت او را درباره ي هفتاد نفر از اهل بيتش بپذيرم که همگي مستوجب آتش جهنم اند.و به فرجام سعادتمندانه رسانم کار فرزندش «علي» (عليه السلام) را که ولي و ياور من و گواه در بين خلق من و امين بر وحي من است. از او به وجود آورم «حسن» (عليه السلام) را که دعوت کننده به سوي من و خزانه دار دانش من است و اين سلسله را کامل گردانم به فرزندش «م ح م د» که رحمت براي جهان ها است، براي او است کمال موسي و بهاء عيسي وصبر ايوب، در زمان (امامت) او، دوستانم دچار ذلت مي گردند و سرهايشان به هديه فرستاده مي شود، به مانند سرهاي ترک و ديلم، پس کشته مي شوند و بدنهايشان را مي سوزانند و ترسان و بيمناک و هراسان مي باشند، زمين به خونهايشان رنگين مي شود و ناله و واي در بين زنهايشان آشکار مي گردد، به راستي که آنان دوستان واقعي من هستند، به سبب آنها هر فتنه اي سخت و تاريک و وحشتزائي را فرونشانم و به وسيله ي ايشان شبهات گمراه کننده را بزدايم و دشواريها و بلاهاي چون زنجيرهاي گران را بردارم ، بر آنان باد رحمتها و درودهائي از پروردگارشان، و ايشانند هدايت يافتگان.

عبدالرحمن فرزند سالم از ابوبصير نقل کرد که مي گفت: اگر در تمام دوران زندگي ات، غير از اين حديث نشنيده باشي، برايت کافي است، پس آن را مصون و پوشيده دار، مگر از اهلش.

همان گونه كه ملاحظه نموديد موارد فوق بخشي از رواياتي بود كه در كنار نام مبارك ساير امامان معصوم عليهم السلام،‌ نام امام هفتم حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام نيز ذكر شده بود. حال در ادامه به عنان نمونه بخشي از رواياتي را كه در خصوص امامت ايشان وارد شده، ذكر مي نماييم.

نصوص اختصاصي

نصوص اختصاصي آن سري گزارشهايي است که از امامت امام کاظم (عليه السلام) به طور خاص سخن به ميان آورد. اين دست گزارشات در منابع اماميه، متعدد به چشم مي آيد. در اين نگاره موجز نمونه هايي از اين گزارشات تقديم مي گردد. تمامي اينها را از کتاب «الکافي» کليني به عنوان يک منبع حديثي درجه يکم، استخراج نموديم. اَسناد اين احاديث از منظر دانش رجال معتبر و قابل قبول اند.

نص يکم:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيه عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه (عليه السلام) قَالَ قَالَ لَه مَنْصُورُ بْنُ حَازِمٍ بِأَبِي أَنْتَ وأُمِّي إِنَّ الأَنْفُسَ يُغْدَى عَلَيْهَا ويُرَاحُ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَمَنْ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّه (عليه السلام) إِذَا كَانَ ذَلِكَ فَهُوَ صَاحِبُكُمْ وضَرَبَ بِيَدِه عَلَى مَنْكِبِ أَبِي الْحَسَنِ (عليه السلام) الأَيْمَنِ فِي مَا أَعْلَمُ وهُوَ يَوْمَئِذٍ خُمَاسِيٌّ.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى٣٢٨ هـ)، الكافي، ج ١ ص ٣٠٩، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

صفوان جمال گويد: منصور بن حازم به امام صادق (عليه السلام) گفت: پدر و مادرم قربانت، هر صبح و شام مرگ به سراغ انسانها مي آيد، اگرچنين پيشامدى شد، امام بعد از شما كيست؟ امام صادق (عليه السلام) دست به شانه راست ابو الحسن (امام کاظم عليه السلام) زد و فرمود: اگر چنين شد او امام شماست، ابوالحسن در آن زمان پنج ساله بود.

ارزيابي سند

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيم

وي در زمره راويان بلند پايه اماميه است. نجاشي (رحمة الله عليه) درباره او مي گويد:

علي بن إبراهيم بن هاشم ثقة في الحديث ثبت معتمد صحيح المذهب.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ٢٦٠، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

علي بن ابراهيم انساني مورد وثوق در حديث است. او فردي ثابت قدم، مورد اعتماد و داراي مذهبي درست است.

إِبْرَاهِيمُبْنُ‏هَاشِم‏

راوي ديگر، ابراهيم بن هاشم است. رجال شناسان درباره او عباراتي مانند "ثقة" به کار نبردند اما همانگونه که عده اي ازمحققان همانند آيت الله خويي (رحمة الله عليه) و آيت الله شبيري زنجاني (حفظه الله) بدان نظر دارند، اثبات وثاقت يک راوي در انحصار الفاظي از قبيل " فلاني ثقة" نيست، همانطور که نجاشي (رحمة الله عليه) درباره شيخ صدوق (رحمة الله عليه) هم واژه "ثقة" را به کار نبرد. اصولاً گاهي پيرامون يک راوي ويژگيهايي را ذكر مى‌كنند كه نشان از وثاقت و حتي وثاقت فوق العاده او دارد، چنانچه نجاشي و شيخ طوسي (رحمة الله عليهما) درباره راوي مورد بحث ما يعني ابراهيم بن هاشم گفتند "اول من نشر احاديث الكوفيين بقم". اين مطلب به نوبه خود مقتضى وثاقت اوست، زيرا قمي ها در اخذ احاديث اهتمام زيادى به خرج مي دادند، در عين حال؛ نسبت به احاديثي را که ابراهيم بن هاشم نشر مي داد اعتماد داشتند. جالب است بدانيم، نگاه قمي‌ها به روايات ابراهيم بن هاشم صرفاً در حد يک اعتماد عادي نبود بلکهبزرگاني مانند سعد بن عبد الله اشعري و محمد بن حسن صفار، نه يک يا چند روايت بلکه هر کدام دهها روايت بدون واسطه از او نقل نمودند، اين مطلب مي تواند نشانه روشني از اعتماد وثيق اين بزرگان نسبت به ابراهيم بن هاشم بوده باشد.

سيد بن طاوس هم در کتاب "فلاح السائل" روايتي را مي آورد که ابراهيم بن هاشم يکي از راويان آن است، سپس مي گويد تمامي راويان حديث، بالاتفاق مورد وثوق اند.

ورواة الحديث ثقات بالاتفاق.

سيد ابن طاووس، فلاح السائل، ص ٢٨٤، محقق: غلام حسين مجيدي،‌ ناشر: دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، سال چاپ ١٣٧٧ش.

بديهي است اگر هم ادعاي اتفاق سيد بن طاوس (رحمة الله عليه) به معناي «اتفاق الکل» نباشد، دست کم نشان مي دهد که ابراهيم بن هاشم نزد عده قابل توجهي از عالمان از اعتبار و اتقان کافي برخوردار بوده است.

مسأله مهم ديگر، تعداد رواياتي است که فرزندش علي بن ابراهيم -که خود از راويان برجسته به شمار مي رود- از او نقل مي کند که نشان از اعتماد کامل او نسبت به پدرش دارد. کليني (رحمة الله عليه) كه كتابش را مشتمل بر آثار صحيحه از اَخبار صادقين (عليهم السلام) مي داند، يکي از عمده شيوخ او على بن ابراهيم است و قريب به اتفاق روايات علي بن ابراهيم هم از پدرشابراهيم بن هاشماست.

با توجه به مجموعه مطالب فوق، همانطور که آيت الله خويي (رحمة الله عليه) تصريح مي کند، وثاقت ابراهيم بن هاشم، جاي هيچگونه ترديدي ندارد. (لا ينبغي الشك في وثاقة إبراهيم بن هاشم)

ابْنُ أَبِي نَجْرَان

نجاشي (رحمة الله عليه) مي نويسد:

عبد الرحمن بن أبي نجران ... ثقة ثقة معتمدا على ما يرويه‏.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ٢٣٥، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

عبد الرحمان بن ابي نجران ... از وثاقت بسيار بالايي برخوردار است و در آنچه که روايت مي کند مورد اعتماد است.

صَفْوَان الْجَمَّال

نجاشي (رحمة الله عليه) درباره او گفته است:

صفوان بن مهران ... ثقة

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ١٩٨، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

صفوان بن مهران انساني مورد وثوق است.

نص دوم:

أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ دَعَا أَبُو عَبْدِ اللَّه ع أَبَا الْحَسَنِ (عليه السلام) يَوْماً ونَحْنُ عِنْدَه فَقَالَ لَنَا عَلَيْكُمْ بِهَذَا فَهُوَ واللَّه صَاحِبُكُمْ بَعْدِي.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى٣٢٨ هـ)، الكافي، ج ١ ص ٣١٠، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

سليمان بن خالد مي گويد: امام صادق عليه السلام فرزندش ابوالحسن را خواند، ما هم نزد آنحضرت بوديم، آنگاه فرمود: به خدا قسم؛ او صاحب (امام) شما بعد از من است.

ارزيابي سند

أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيس

نجاشي (رحمة الله عليه) مي نويسد:

أحمد بن إدريس الأشعري كان ثقة فقيها في أصحابنا كثير الحديث صحيح الرواية

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ٩٢، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

احمد بن ادريس اشعري يکي از افراد مورد وثوق و فقيه در ميان اصحاب ما بود او داراي روايات درست است.

مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّار

شيخ طوسي (رحمة الله عليه) درباره او مي نويسد:

محمد بن عبد الجبار ... ثقة .

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى٤٦٠هـ)، رجال الطوسي، ص ٣٩١، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الأولى، ١٤١٥هـ.

محمد بن عبد الجبار انساني مورد وثوق است.

صَفْوَان

نجاشي (رحمة الله عليه) مي گويد:

صفوان بنيحيىأبو محمد البجلي ... ثقة ثقة عين.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ١٩٧، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

صفوان بن يحيي بجلي بسيار مورد وثوق و بزرگ است.

ابْنُ مُسْكَان

نجاشي (رحمة الله عليه) گفته است:

عبد الله بن مسكان ... ثقة عين

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ٢١٤، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

عبد الله بن مسکان بزرگ و مورد اعتماد است.

سُلَيْمَانُ بْنُ خَالِد

نجاشي (رحمة الله عليه) درباره او نوشته است:

سليمان بن خالد بن دهقان ... كان فقيها وجها

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ١٨٣، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

سليمان بن خالد فقيه و داراي وجاهت بود.

نص سوم:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وأَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيِّ عَنْ فَيْضِ بْنِ الْمُخْتَارِ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ فِي أَمْرِ أَبِي الْحَسَنِ (عليه السلام) حَتَّى قَالَ لَه أَبُو عَبْدِ اللَّه (عليه السلام) هُوَ صَاحِبُكَ الَّذِي سَأَلْتَ عَنْه فَقُمْ إِلَيْه فَأَقِرَّ لَه بِحَقِّه فَقُمْتُ حَتَّى قَبَّلْتُ رَأْسَه ويَدَه.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى٣٢٨ هـ)، الكافي، ج ١ ص٣١٠، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

فيض بن مختار در ضمن حديثى طولانى كه راجع به امامت ابو الحسن (عليه السلام) است مي گويد: امام صادق (عليه السلام) به من فرمود: همانا صاحب (امام) تو اين است كه در باره او پرسيدى، نزد او بروو به حق او اعتراف كن، من برخاستم و سر مبارک و دستانش را بوسيدم.

ارزيابي سند

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى و أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيس

در اين طبقه دو نفر وجود دارند. هر دو نفر مورد وثوق هستند. يکي از آنها احمد بن ادريس اشعري است که وثاقت او را ذيل روايت پيشين از قول نجاشي (رحمة الله عليه) آورديم.

مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّار

وثاقت وي نيز از ديدگاه شيخ طوسي (رحمة الله عليه) ذيل روايت قبلي بيان گرديد.

الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْن

نجاشي (رحمة الله عليه) درباره او مي گويد:

الحسن بن الحسين اللؤلؤي ثقة كثير الرواية

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ٤٠، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

حسن بن الحسين لؤلؤي مورد وثوق و داراي احاديث فراوان است.

أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْمِيثَمِي

نجاشي (رحمة الله عليه) پيرامون او نوشته است:

أحمد بن الحسن بن إسماعيل بن شعيب بن ميثم ... ثقة صحيح الحديث معتمد عليه‏

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ٧٤، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

احمد بن حسن بن اسماعيل فردي مورد وثوق، داراي احاديث صحيح و قابل اعتماد است.

فَيْضُ بْنُ الْمُخْتَار

نجاشي (رحمة الله عليه) درباره او آورده است:

الفيض بن المختار الجعفي ... ثقة عين‏

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ٣١١، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

فيض ين مختار انساني مورد وثوق و بزرگ است.

جمع بندی

نتيجه این نوشتار کوتاه، اثبات امامت امام کاظم (علیه السلام) بر پایه دو صنف از نصوص منابع امامیه شد. یک صنف از این نصوص عمومی بود و زعامت آنحضرت را در کنار دیگر پیشوایان شیعه مطرح کرد، صنف دیگر، تنها بر زعامت آنحضرت تاکید داشت. نصوص مذکور در تعدادي از منابع معتبر حديثي توسط تعدادي از امامان شيعه، بازتاب داشته و تعداد قابل توجهي از آن، اعتبار و اتقان کافی را از منظر دانش رجال دارا بود.

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

موسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف