مقالات
(١)
پيوند آسماني
٤ ص
(٢)
امام باقر سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٥ ص
(٣)
امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه
٦ ص
(٤)
امام هادي سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٧ ص
(٥)
پژوهشي پيرامون سند غديريه امام هادي عليه السلام
٨ ص
(٦)
جستاري پيرامون عزاداري معصومان عليهم السلام براي امام حسين عليه السلام
٩ ص
(٧)
زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم السلام
١٠ ص
(٨)
هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا
١١ ص
(٩)
گزارشهای شهادت امام رضا علیه السلام بر اساس كتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام
١٢ ص
(١٠)
امام حسن عسکري سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٣ ص
(١١)
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه
١٤ ص
(١٢)
جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) از نگاه بزرگان اهل سنت
١٥ ص
(١٣)
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)
١٦ ص
(١٤)
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي
١٧ ص
(١٥)
امامت امير مؤمنان در کلام اهل بيت عليهم السلام
١٨ ص
(١٦)
نگاهي گذرا به زندگي و فضايل حضرت زينب کبري سلام الله عليها
١٩ ص
(١٧)
بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه
٢٠ ص
(١٨)
ایمان حضرت ابوطالب
٢١ ص
(١٩)
جستاری پيرامون بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در میراث مکتوب امامیه
٢٢ ص
(٢٠)
نگاهی به زندگانی و فضایل حضرت علی اکبر سلام الله علیه در منابع فریقین
٢٣ ص
(٢١)
نگاهي به برخي از خصائص ام المؤمنين، حضرت خديجه کبري سلام الله عليها
٢٤ ص
(٢٢)
شبکه های مذهبی شیعه و سنی مستعمره نوین
٢٥ ص
(٢٣)
امام کاظم (عليه السلام) در بينش اهل سنت
٢٦ ص
(٢٤)
مشروعيت خلافت از ديدگاه اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
بررسي اسناد زيارت عاشورا (ویرایش جدید)
٢٨ ص
(٢٦)
گريه هاي رسول خدا (صل الله علیه و آله) در عزاي امام حسين (علیه السلام)
٢٩ ص
(٢٧)
چرايي گريه و سوگواري
٣٠ ص
(٢٨)
بررسي جمع بين دو نماز از ديدگاه شيعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي كل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
٣٢ ص
(٣٠)
معاويه و ناسزاگويي به امير المؤمنين عليه السلام
٣٣ ص
(٣١)
ديدگاه علماي اهل سنت درباره محمد بن عبدالوهاب و پيروانش + تصاوير
٣٤ ص
(٣٢)
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
٣٥ ص
(٣٣)
اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان
٣٦ ص
(٣٤)
اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٧ ص
(٣٥)
اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)
٣٨ ص
(٣٦)
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٩ ص
(٣٧)
پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)
٤٠ ص
(٣٨)
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
٤١ ص
(٣٩)
پاسخ به شبهات فاطميه + پاورپوينت
٤٢ ص
(٤٠)
نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
٤٣ ص
(٤١)
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند
٤٤ ص
(٤٢)
صحابه اي كه مشروعيت خلافت ابوبكر را قبول نداشتند
٤٥ ص
(٤٣)
دانلود مجموعه پاورپوينتهاي گروه پاسخ به شبهات با موضوع غدير وفضائل اميرمؤمنان عليه السلام
٤٦ ص
(٤٤)
دانلود مجموعه پاورپوينت هاي گروه پاسخ به شبهات در دفاع از اهل بيت عليهم السلام
٤٧ ص
(٤٥)
استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٤٨ ص
(٤٦)
بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٤٩ ص
(٤٧)
مناظرات الدكتورالحسيني القزويني في قناة المستقلة حول روايات الهجوم الي بيت فاطمه (س)
٥٠ ص
(٤٨)
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)
٥١ ص
(٤٩)
چهار گاف بزرگ عبد الله حيدري (شهاب ابراهيمي ) در بررسي سند تنها يك روايت
٥٢ ص
(٥٠)
بررسي تطبيقي شبهات آيه ولايت
٥٣ ص
(٥١)
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
٥٤ ص
(٥٢)
تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت
٥٥ ص
(٥٣)
بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت
٥٦ ص
(٥٤)
آرامگاه امير مؤمنان علیه السلام در گذر تاريخ
٥٧ ص
(٥٥)
حضرت مهدي عج در كتب اهل سنت
٥٨ ص
(٥٦)
تحريف روايات ازدواج موقت ، در صحيح بخاري
٥٩ ص
(٥٧)
استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت
٦٠ ص
(٥٨)
صحت و تواتر حديث شريف ثقلين در منابع شيعه
٦١ ص
(٥٩)
آشنايي با كتب رجالي
٦٢ ص
(٦٠)
مرتضي رادمهر، حجت الإسلامي كه وهابي ها ساختند و خود او را كشتند
٦٣ ص
(٦١)
ادله نقلي «نصب امام» توسط خداوند (امامت عامه)
٦٤ ص
(٦٢)
مختار بن أبي عبيد، صحابي رسول خدا (ص)، يا مدعي نبوت؟
٦٥ ص
(٦٣)
بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن
٦٦ ص
(٦٤)
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت
٦٧ ص
(٦٥)
بررسي آيه « والسابِقون الاولون » و رضايت دائمي خداوند از صحابه
٦٨ ص
(٦٦)
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
٦٩ ص
(٦٧)
بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث » و بهانه ابوبكر براي غصب فدك
٧٠ ص
(٦٨)
افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل
٧١ ص
(٦٩)
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٧٢ ص
(٧٠)
بررسي آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائمي خداوند از خليفه دوم
٧٣ ص
(٧١)
بررسي آيه «محمد رسول الله » و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)
٧٤ ص
(٧٢)
بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٥ ص
(٧٣)
بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٦ ص
(٧٤)
اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)
٧٧ ص
(٧٥)
بررسي شبهات خطبه 92 نهج البلاغه (والتمسوا غيري)
٧٨ ص
(٧٦)
ابوبكر، همراهي هميشه محزون (نقد ديدگاه هاي اهل سنت در تفسير آيه غار)
٧٩ ص
(٧٧)
هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است
٨٠ ص
(٧٨)
مشروعيت تقيه از ديدگاه شيعه و سني
٨١ ص
(٧٩)
بررسي روايت «سد الأبواب الا باب علي»
٨٢ ص
(٨٠)
بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس
٨٣ ص
(٨١)
درس خارج فقه مقارن سال تحصيلي 1387 ـ 1386
٨٤ ص
(٨٢)
روشنفكري حوزوي با تمجيد از بني اميه!!!
٨٥ ص
(٨٣)
درس خارج فقه مقارن استاد حسيني قزويني (وضو از منظر فريقين)
٨٦ ص
(٨٤)
الوهابية فرقة للتفرقة بين المسلمين
٨٧ ص
(٨٥)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (2)
٨٨ ص
(٨٦)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (1)
٨٩ ص
(٨٧)
پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
٩٠ ص
(٨٨)
تحليلي از مناظره جناب دكتر قزويني با مولوي مرادزهي
٩١ ص
(٨٩)
فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه
٩٢ ص
(٩٠)
ادله خلافت أبي بكر
٩٣ ص
(٩١)
خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم
٩٤ ص
(٩٢)
آشنايي با چهره واقعي ابوهريره
٩٥ ص
(٩٣)
قرضاوي , پسر , شيعه , سني , سر دوراهي هك شدن !
٩٦ ص
(٩٤)
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
٩٧ ص
(٩٥)
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
٩٨ ص
(٩٦)
نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
٩٩ ص
(٩٧)
مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت
١٠٠ ص
(٩٨)
اهانت هاي ابن تيميه به خاندان رسول خدا (ص)
١٠١ ص
(٩٩)
شفاعت و توسل
١٠٢ ص
(١٠٠)
نقش وهابي ها و سعودي ها در ايجاد گروههاي تروريستي و ورود اشغالگران به افغانستان و عراق
١٠٣ ص
(١٠١)
افشاي ماهيت وهابيت
١٠٤ ص
(١٠٢)
حديث سازان رسوا مي شوند!
١٠٥ ص
(١٠٣)
وهابيت تندرو وبازگشت به عصر جاهليت
١٠٦ ص
(١٠٤)
راز دلبران و نقد دل برآن
١٠٧ ص
(١٠٥)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت
١٠٨ ص
(١٠٦)
الإجابة عن شبهات الغدير
١٠٩ ص
(١٠٧)
فتنة الوهابية
١١٠ ص
(١٠٨)
فصل الخطاب من كتاب الله ، وحديث الرسول ، وكلام العلماء في مذهب ابن عبد الوهاب
١١١ ص
(١٠٩)
وهابيت از منظر عقل و شرع (1) وهابيت و تفرقه
١١٢ ص
(١١٠)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (2) ريشه هاي تاريخي وهّابيّت
١١٣ ص
(١١١)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (3) وهابيت و تجسيم
١١٤ ص
(١١٢)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (4) وهابيت و تكفير مسلمين
١١٥ ص
(١١٣)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء
١١٦ ص
(١١٤)
الصحابة وقتل عثمان
١١٧ ص
(١١٥)
امام علي عليه السلام و قبول حكومت
١١٨ ص
(١١٦)
نگاهي گذرا به كتاب لله ثم للتاريخ و ترجمه آن اهل بيت از خود دفاع مي كند
١١٩ ص
(١١٧)
شيعه مناديان همبستگي واتحاد
١٢٠ ص
(١١٨)
پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت عليهم السلام
١٢١ ص
(١١٩)
حديث الثقلين
١٢٢ ص
(١٢٠)
سخني با آقاي واعظ زاده خراساني
١٢٣ ص
(١٢١)
الجمع بين الصلاتين و مصادره من الكتاب و السنة
١٢٤ ص
(١٢٢)
پاسخ به برخي شبهات مذهبي
١٢٥ ص
(١٢٣)
ملاحظات عابره علي تفسير الاثري الجامع
١٢٦ ص
(١٢٤)
تشيّع و مسئله سبّ و لعن صحابه
١٢٧ ص
(١٢٥)
خطبه غدير
١٢٨ ص
(١٢٦)
نقدي بر سريال مسافر ري
١٢٩ ص
(١٢٧)
دراسات في حديث الثقلين و المناقشه في حديث كتاب اللّه وسنتّي
١٣٠ ص
(١٢٨)
الإفتراء علي الشيعة في ( تحريف القرآن ) والجواب عنه
١٣١ ص
(١٢٩)
تصحیح و تحريف روایت تهدید به آتش زدن خانه فاطمه (س) توسط بزرگان اهل سنت و وهابيت
١٣٢ ص
(١٣٠)
بررسی تطبیقی سوزاندن خلبان اردنی با شریعت اسلامی
١٣٣ ص
(١٣١)
جريان شناسي حوادث اخير در قطيف عربستان سعودي
١٣٤ ص
(١٣٢)
احادیث «علي مع الحق والحق مع علي»
١٣٥ ص
(١٣٣)
اثبات علم غيب امامان معصوم عليهم السلام از قرآن كريم
١٣٦ ص
(١٣٤)
حدیث غدیر و امامت علی (ع) + پاورپوینت - آپدیت سال 96
١٣٧ ص
(١٣٥)
در خروج امام حسین (علیه السلام) مصلحت دینی و دنیایی نبود + پاورپوینت
١٣٨ ص
(١٣٦)
بيان جامع امام رضا عليه السلام در گرامي داشت ايام محرم، عزاداري، ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام
١٣٩ ص
(١٣٧)
درسنامه غدیر
١٤٠ ص
(١٣٨)
عزاداري اهل سنت براي امام حسين (علیه السلام) + پاورپوینت
١٤١ ص
(١٣٩)
بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
١٤٢ ص
(١٤٠)
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93
١٤٣ ص
(١٤١)
بررسی سندی و دلالی روایت «الحق بعدی مع عمر»!
١٤٤ ص
(١٤٢)
بررسی مسئله «بدعت»، در شریعت اسلام
١٤٥ ص
(١٤٣)
عدم وجود نصي از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبكر»!
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسی تعداد صحابی دارای روایت، در منابع اهل سنت
١٤٧ ص
(١٤٥)
«شفاعت» هدف عاشوراست یا نتیجه آن/ پاسخ به شبههای درباره «نور واحد بودن ائمه»
١٤٨ ص
(١٤٦)
گوشه هائی از شمائل خدای وهابیت!
١٤٩ ص
(١٤٧)
پژوهشی پیرامون روایت سقط حضرت محسن علیه السلام از منظر اهل سنت + پاورپوینت
١٥٠ ص
(١٤٨)
انديشه سياسي كوفيان كه منجر به شهادت امام حسين (علیه السلام) شد + پاورپوینت
١٥١ ص
(١٤٩)
شرایط و آداب مناظره + پاورپوینت
١٥٢ ص
(١٥٠)
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه
١٥٣ ص
(١٥١)
تهديد عمر بن خطاب به آتش زدن خانه ، شبيه تهديد پيامبر در تارکین نماز جماعت
١٥٤ ص
(١٥٢)
تبرک به معصومان عليهم السلام بعد از حيات در ميراث حديثي اماميه
١٥٥ ص
(١٥٣)
اعتراف ابوبکر بر ارث گذاشتن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم + اسکن
١٥٦ ص
(١٥٤)
تبرک به اشياء مقدس در ميراث حديثي اماميه
١٥٧ ص
(١٥٥)
ابن تيميه و انکار فضيلت حضرت زهرا سلام الله عليها
١٥٨ ص
(١٥٦)
نگاهي به موضوع تبرک در نگاه عالمان امامي
١٥٩ ص
(١٥٧)
معجزات و کرامات امام جواد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٠ ص
(١٥٨)
بررسي گزارشهاي ولادت اميرمومنان عليه السلام
١٦١ ص
(١٥٩)
امام سجاد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٦٢ ص
(١٦٠)
معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دلالت آیه سی ام سوره مبارکه بقره بر وجود حجت و خلیفه خداوند در روی کره زمین تا روز قیامت
١٦٤ ص
(١٦٢)
کلام مقارن (سال تحصیلی 95-94)
١٦٥ ص
(١٦٣)
مروری بر زندگانی ام المؤمنین، حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
١٦٦ ص
(١٦٤)
سیری در زندگانی عایشه
١٦٧ ص
(١٦٥)
بررسي دروغ ابن تيميه پيرامون افطار شيعيان
١٦٨ ص
(١٦٦)
امام صادق سلام الله عليه در بينش اهل سنت و وهابيت
١٦٩ ص
(١٦٧)
بررسی اجمالی جایگاه حضرت معصومه (سلام الله عليها)
١٧٠ ص
(١٦٨)
امام رضا سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧١ ص
(١٦٩)
خبرهاي غيبي امام رضا عليه السلام
١٧٢ ص
(١٧٠)
امامت امام جواد عليه السلام از نگاه روايات اماميه
١٧٣ ص
(١٧١)
امام جواد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧٤ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص

مقالات - مقالات - الصفحة ١٦٧ - سیری در زندگانی عایشه

سیری در زندگانی عایشه

کد مطلب: ٩٤٥٩ تاریخ انتشار: ٠٢ تير ١٣٩٥ - ١٩:٣٤ تعداد بازدید: ٣٨٢٥ مقالات » عمومي سیری در زندگانی عایشه

 

 

عايشه دختر ابوبکر

 

 

سن عايشه هنگام ازدواج با رسول اکرم صلي الله عليه وآله

 

عايشه و جانب داري از غاصبان خلافت

 

عايشه در زمان ابوبکر

 

 

عايشه در زمان عمر

 

 

برخورد دوگانه عايشه با عثمان

 

برخورد عايشه با اهل بيت عليهم السلام

 

رسول رحمت در واپسين روزهاي زندگي

 

 

خوشحالي عايشه از شهادت صديقه طاهره  سلام الله عليها

 

 

بغض و کينه عايشه نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام

 

 

عايشه از امام حسن عليه السلام رو مي گرفت

 

عايشه در زمان معاويه

 

حمايتهاي مالي معاويه از عايشه

 

 

فضيلت سازي براي معاويه

 

 

همدستي معاويه با عايشه عليه اميرالمؤمنين عليه السلام

 

 

معاويه و بيعت براي يزيد

 

 

پيشگويي پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله از عاقبت عايشه

 

مرگ عايشه

  عايشه دختر ابوبکر

عايشه از قبيله «تيم» يکي شاخه هاي قبيله قريش است، پدر او عبدالله بن عثمان (ابوبکر) و مادرش «امّ الرّومان» نام داشت. او قبل از رسول خدا صلي الله عليه وآله با مطعم فرزند جبير ازدواج کرده بود و ابوبکر او را پس از طلاق، به عقد پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله درآورد.

محمد بن سعد مي نويسد:

عن عبد الله بن أبي ملكية قال خطب رسول الله صلى الله عليه وسلم عائشة بنت أبي بكر الصديق فقال إني كنت أعطيتها مطعما لابنه جبير فدعني حتى أسلها منهم فاستسلها منهم فطلقها فتزوجها رسول الله.

عبد الله بن أبى مليكه مى‌گويد: رسول خدا صلى الله عليه _ وآله _ وسلم از عايشه دختر ابوبكر خواستگارى كرد، ابو بكر گفت: من عايشه را به جبير بن مطعم داده‌ام، اجازه بده تا آن‌ها را منصرف كنم. ابوبكر آن‌ها را منصرف كرد و طلاقش را گرفت، سپس رسول خدا با او ازدواج كرد.

البصري الزهري، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله (متوفاي٢٣٠ هـ)، الطبقات الكبرى ، ج٨، ص ٥٩، ترجمه عايشه بنت أبي بکر ، دار النشر : دار صادر - بيروت ، طبق برنامه الجامع الكبير

و چه بسا علت تأکيد فراوان عايشه بر اينکه در بين زنان رسول خدا صلي الله عليه وآله تنها من بکر بودم، دفع اين مسأله باشد. در مورد مقدار مهريه عايشه اختلاف است برخي قائلند مهريه او حدود ٥٠ درهم به مقدار متاع و اثاثيه يک خانه بوده است.

البصري الزهري، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله (متوفاي٢٣٠ هـ)، الطبقات الكبرى ، ج٨، ص  ٥٩ و ٦٠، ترجمه عايشه بنت أبي بکر ، دار النشر : دار صادر - بيروت ، طبق برنامه الجامع الكبير

و برخي ديگر مهريه او را ٤٠٠ درهم گفته اند.

الحميري المعافري، ابومحمد عبد الملك بن هشام بن أيوب (متوفاى٢١٣هـ)، السيرة النبوية، ج٦، ص ٥٧ ، تحقيق: طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولى، بيروت – ١٤١١هـ.

سن عايشه هنگام ازدواج با رسول اکرمصلي الله عليه وآله

اهل تسنن معتقدند عايشه در شش يا هفت سالگي با پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله ازدواج نموده و در نُه سالگي به خانه رسول خدا صلي الله عليه وآله آمده است. در واقع آنان با بيان اين مطلب مي‌خواهند او را برتر از بقيه زنان پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله جلوه دهند. در حالي که ملاک برتري هر شخصي به نص صريح قرآن، تقواي الهي است.

« إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ» (سوره احزاب، آيه ١٣).

از طرفي با کنکاش دقيق و بررسي کتب تاريخي درمي‌يابيم که بحث کم سن و سال بودن عايشه همانند تنها باکره بودن وي، نادرست مي‌باشد و اين مسأله با توجه به نکات زير، ثابت مي‌شود:

١ـ ابن اسحاق مورخ و سيره نويس مشهور، نام عايشه را در زمره کساني مي آورد که در همان ابتداي بعثت اسلام آورده اند. چنانچه ابن هشام و نووي و مَقدسي اين مطلب را از او نقل مي کنند.

ر ک:

الحميري المعافري، ابومحمد عبد الملك بن هشام بن أيوب (متوفاى٢١٣هـ)، السيرة النبوية، ج٢، ص ٩٢ ، تحقيق: طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولى، بيروت – ١٤١١هـ.

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاى٦٧٦ هـ)، تهذيب الأسماء واللغات، ج٢، ص ٦١٥ ، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، ١٩٩٦م.

المقدسي، وهو المطهر بن طاهر (متوفاي٥٠٧هـ)، البدء والتاريخ، ج٤، ص ١٤٦ ، دار النشر: مكتبة الثقافة الدينية – بورسعيد، طبق برنامه الجامع الكبير.

نووي مي نويسد:

و ذكر أبو بكر بن أبي خيثمة في تاريخه عن ابن إسحاق أن عايشة أسلمت صغيرة بعد ثمانية عشر إنسانا ممن أسلم.

ابن ابي خيثمه در تاريخش به نقل از ابن إسحاق مي گويد: عايشه در کودکي (و فقط) بعد از هيجده نفر اسلام آورد.

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاى٦٧٦ هـ)، تهذيب الأسماء واللغات، ج٢، ص ٦١٥ ، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، ١٩٩٦م.

حال اگر ما عايشه را در ابتداي اسلامش هفت ساله فرض کنيم و فرض کنيم حدودا سال دوم بعثت اسلام آورده باشد، بايد هنگام عقد ازدواج با رسول خدا صلي الله عليه وآله يعني سال سيزده بعثت (طبق قول بخاري و خود ابن اسحاق، که بعد مي آيد)، بيست ساله باشد، نه شش ساله.

٢ـ يکي ديگر از مطالبي که در اين قسمت راه‌گشاست و سن دقيق عايشه را مشخص مي‌نمايد، مقايسه سن او با سن خواهرش اسماء مي‌باشد. علما و بزرگان اهل تسنن معتقدند اسماء خواهر عايشه، ٢٧ سال قبل از هجرت پيامبر به مدينه به دنيا آمده و ١٠ سال از عايشه بزرگتر بود.

ابونعيم اصفهاني مي‌نويسد:

أسماء بنت أبي بكر الصديق ... كانت أخت عائشة لأبيها وكانت أسن من عائشة ولدت قبل التأريخ بسبع وعشرين سنة.

اسماء دختر ابوبكر، خواهر پدري عائشه بود و از او بزرگتر بود. وي بيست و هفت سال قبل از هجرت پيامبر به دنيا آمد.

الأصبهاني، أبي‌نعيم (متوفاي٤٣٠هـ)، معرفة الصحابة، ج٦ ، ص٣٢٥٣ ، شرح حال: أسماء بنت أبي بکر، رقم: ٣٧٦٩ ، دار النشر: طبق برنامه الجامع الكبير.

طبراني نيز مي‌نويسد:

مَاتَتْ أَسْمَاءُ بنتُ أبي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ سَنَةَ ثَلاثٍ وَسَبْعِينَ... وُلِدَتْ قبل التَّارِيخِ بِسَبْعٍ وَعِشْرِينَ سَنَةً.

اسماء دختر ابوبكر سال هفتاد و سه هجري از دنيا رفت... وي بيست و هفت سال قبل از هجرت پيامبر صلي الله عليه و آله متولد شده بود.

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى٣٦٠هـ)، المعجم الكبير، ج ٢٤ ، ص ٧٧ ، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، ١٤٠٤هـ – ١٩٨٣م.

ابن اثير چنين نقل مي‌کند:

قال أبو نعيم : ولدت قبل التاريخ بسبع وعشرين سنة.

ابو نعيم گفته است: اسماء بيست و هفت سال قبل از هجرت پيامبر صلي الله عليه و آله متولد شده است.

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاى٦٣٠هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج ٧ ص ١١ ،تحقيق: عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، ١٤١٧ هـ - ١٩٩٦ م.

نووي مي‌گويد:

عن الحافظ أبي نعيم قال ولدت أسماء قبل هجرة رسول الله صلى الله عليه وسلم بسبع وعشرين سنة.

از حافظ أبونعيم نقل شده است که اسماء بيست و هفت سال قبل از هجرت پيامبراکرم صلي الله عليه و آله به دنيا آمده است.

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاى٦٧٦ هـ)، تهذيب الأسماء واللغات، ج ٢ ص ٥٩٧ و ٥٩٨ ، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، ١٩٩٦م.

ابن عساکر نيز مي‌نويسد:

كانت أخت عائشة لأبيها وكانت أسن من عائشة ولدت قبل التاريخ بسبع وعشرين.

اسماء، خواهر پدري عائشه بود و از او بزرگتر بود. وي بيست و هفت سال قبل از هجرت پيامبر به دنيا آمد.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاى٥٧١هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج٦٩، ص٩، شرح حال: أسماء بنت أبي بکر، رقم: ٩٢٩٤ ، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٩٩٥.

ابن حجر هيثمي مي‌نويسد:

وكانت لأسماء يوم ماتت مائة سنة ولدت قبل التاريخ بسبع وعشرين سنة.

اسماء در هنگام وفات صد ساله بود، وي بيست و هفت سال قبل از هجرت پيامبر صلي الله عليه و آله به دنيا آمد.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاى٨٠٧ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ٩ ص ٢٦٠ ، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – ١٤٠٧هـ.

بيهقي نقل مي‌كند كه اسماء، ١٠ سال از عائشه بزرگتر بوده است:

أبو عبد الله بن منده حكاية عن بن أبي الزناد أن أسماء بنت أبي بكر كانت أكبر من عائشة بعشر سنين.

ابن منده از ابن أبي الزناد نقل كرده است كه اسماء دختر ابوبكر، ١٠ سال از عائشه بزرگتر بوده است.

البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسي ابوبكر (متوفاى ٤٥٨هـ)، سنن البيهقي الكبرى، ج ٦ ص ٢٠٤ ، ناشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، ١٤١٤ - ١٩٩٤.

ذهبي نيز همين مطلب را نقل مي‌كند:

قال عبد الرحمن بن أبي الزناد كانت أسماء أكبر من عائشة بعشر.

ابو الزناد گفته است: اسماء ١٠ سال از عايشه بزرگتر بود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج ٢ ص ٢٨٩ ، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

ابن عساكر مي‌نويسد:

«قال ابن أبي الزناد وكانت أكبر من عائشة بعشر سنين.

ابو الزناد گفته است: اسماء ١٠ سال از عايشه بزرگتر بود.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاى٥٧١هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج ٦٩ ، ص ٨ ، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٩٩٥.

ابن كثير دمشقي سن اسماء را چنين روايت مي‌کند:

أسماء بنت أبى بكر والدة عبد الله بن الزبير... وهى أكبر من أختها عائشة بعشر سنين... .

اسماء دختر ابوبكر مادر عبد الله بن زبير ... از خواهرش عائشه ده سال بزرگتر بود.

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاى٧٧٤هـ)، البداية والنهاية، ج ٨ ، ص ٣٤٦ ، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

امير صنعاني چنين مي‌نويسد:

وهي أكبر من عائشة بعشر سنين وماتت بمكة بعد أن قتل ابنها بأقل من شهر ولها من العمر مائة سنة وذلك سنة ثلاث وسبعين.

اسماء ده سال از عائشه بزگتر بود.

الصنعاني، محمد بن إسماعيل الأمير (متوفاي٨٥٢هـ)، سبل السلام شرح بلوغ المرام من أدلة الأحكام، ج ١ ص ٣٩ ، تحقيق : محمد عبد العزيز الخولي، دار النشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت،‌ الطبعة : الرابعة ١٣٧٩ 

بنابراين با توجه به گزارشات فوق، از آنجايي که اسماء ٢٧ سال قبل از هجرت پيامبر يعني ١٤ سال قبل از بعثت به دنيا آمده است و ١٠ سال از عايشه بزرگتر بوده، تاريخ تولد عايشه ٤ سال قبل از بعثت مي‌باشد. از اين رو عايشه در سال ١٣ بعثت که به عقد پيامبر اکرم١درآمده، ١٧ ساله بوده نه شش ساله و همانطور که مي‌آيد، ٤ سال بعد از عقد يعني در ٢١ سالگي وي، پيامبر صلي الله عليه و آلهاو را به خانه خود ‌برد و زفاف وي يک سال بعد از آن يعني در سن ٢٢ سالگي بوده است نه در ٩ سالگي.

٣ـ صرفنظراز مطالب فوق، عده‌اي از علماي اهل تسنن قائلند که عايشه سال ٥٧ يا ٥٨ در سن ٧٠ سالگي در زمان حکومت معاويه درگذشت.

ر ک:

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاى ٥٩٧ هـ)، تلقيح فهوم أهل الأثر في عيون التاريخ والسير، ج١، ص ٢٢ ، ناشر: شركة دار الأرقم بن أبي الأرقم - بيروت، الطبعة: الأولى ١٩٩٧م.

الأندلسي، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاى٣٢٨هـ)، العقد الفريد، ج٤، ص ٢٤٠، باب: ازواجه صلي الله عليه (و آله) وسلم ، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، ١٤٢٠هـ - ١٩٩٩م.

  طبق مطلب فوق اگراو سال ٥٧ از دنيا رفته باشد، اول بعثت به دنيا آمده واگر سال ٥٨ از دنيا رفته باشد، سال دوم بعثت به دنيا آمده است.

از طرفي پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله بعد از سوده دختر زمعه، عايشه را به عقد خود درآورد.

ر ک:

ابن عبد البر النمري القرطبي المالكي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى٤٦٣هـ)، الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ج٤، ص ١٨٦٧، ترجمه سودة بنت زمعة، رقم ٣٣٩٤ ، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، ١٤١٢هـ.

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاى١١١١هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج ١، ص ٤٣٤ ، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية.

در مورد تاريخ عقد ازدواج  حضرت رسول صلي الله عليه وآله با عايشه و ورود عايشه به خانه آن حضرت نيز اختلاف وجود دارد:

الف) رسول خدا صلي الله عليه وآله ٣ سال بعد از وفات حضرت خديجه، عايشه را عقد نمود و او ٢ سال بعد، به خانه آن حضرت وارد شده است و مراسم زفاف يک سال بعد از آن بود.

 محمد بن اسماعيل بخاري بزرگترين محدث اهل تسنن به نقل از عايشه مي نويسد:

تزوجني بعدها بثلاث سنين.

عايشه مي‌گويد: سه سال بعد از خديجه رسول خدا صلي الله عليه وآله با من ازدواج کرد.

البخاري الجعفي،  ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى٢٥٦هـ)، التاريخ الأوسط، ج١، ص ١٧ ، تحقيق: محمود إبراهيم زايد، ناشر: دار الوعي، مكتبة دار التراث - حلب، القاهرة، الطبعة: الأولى، ١٣٩٧م ـ ١٩٧٧م.

العكري الحنبلي، عبد الحي بن أحمد بن محمد (متوفاى١٠٨٩هـ)، شذرات الذهب في أخبار من ذهب، ج١، ص ٣٤ ، تحقيق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ناشر: دار بن كثير - دمشق، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦هـ.

ابن اسحاق سيره نويس مشهور نيز مي نويسد:

حدثنا يونس عن هشام بن عروة عن أبيه قال تزوج رسول الله صلى الله عليه وسلم عايشة بعد موت خديجة بثلاث سنين... .

رسول خدا صلي الله عليه وآله سه سال بعد از وفات (حضرت) خديجه، با من ازدواج نمود....

محمد بن إسحاق بن يسار (متوفاى١٥١هـ) ، سيرة ابن إسحاق (المبتدأ والمبعث والمغازي) ، ج٥، ص ٢٣٩ ، تحقيق : محمد حميد الله ، ناشر : معهد الدراسات والأبحاث للتعريف .

نکته:

البته ابن اسحاق عايشه را شش ساله معرفي مي کند و در ادامه مي گويد: عايشه در نُه سالگي (يعني سه سال بعد) به منزل آن حضرت آمده است. ولي نکته مهم اين است که وي نيز تاريخ عقدِ ازدواجِ عايشه با پيامبر را سه سال بعد از وفات حضرت خديجه سلام الله عليها مي‌داند.

ابن الملقن بعد از استناد به روايت بخاري، مي نويسد:

وبنى بها بالمدينة في شوال في السنة الثانية.

عايشه در ماه شوال سال دوم هجري به خانه آن حضرت وارد شد.

أبو حفص عمر بن علي الأنصاري، الشهير بابن الملقن، غاية السول في خصايص الرسول صلى الله عليه وسلم، ص ٢٣٦ ، بي تا ، بي جا.

حافظ مَقدسي در ترجمه عايشه مي نويسد:

وبنى بها بالمدينة ودخل بها بعد البناء بسنة.

رسول خدا صلي الله عليه وآله يک سال بعد از آوردن عايشه به خانه خود، با او همبستر شد.

المقدسي، وهو المطهر بن طاهر (متوفاي٥٠٧هـ)، البدء والتاريخ، ج ٥ ص ١١ ، دار النشر: مكتبة الثقافة الدينية – بورسعيد، طبق برنامه الجامع الكبير.

همانطوري که در بالا ذکر کرديم، عايشه يا حدودا هفت سال قبل از بعثت و يا سال اول و يا دوم بعثت به دنيا آمده و حضرت خديجه سلام الله عليها سال دهم بعثت از دنيا رفته است، لذا طبق اين اقوال، عايشه بايد در زمان عقد با رسول خدا صلي الله عليه وآله ٢٠ و يا ١٣ و يا ١٢ ساله باشد و در سن ٢٢ و يا ١٥ و يا ١٤ سالگي به خانه آن حضرت آمده باشد و مراسم زفاف يک سال بعد از آن (يعني در ٢٣ و يا ١٦ و يا ١٥ سالگي عايشه،) بوده است. نه شش و نُه سالگي.

ب) پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله حدود ٣ سال بعد از وفات حضرت خديجه، عايشه را عقد نمود و زفاف او ٥ سال  بعد بود.

بلاذُري يکي از مورخين بزرگ اهل تسنن، در ترجمه سوده مي نويسد:

وتزوج رسولُ الله صلى الله عليه وسلم، بعد خديجة، سودة بنت زَمعة بن قيس، من بني عامر بن لؤي، قبل الهجرة بأشهر... فكانت أول امرأة وطيها بالمدينة.

رسول خدا صلي الله عليه وآله بعد از وفات (حضرت) خديجه، چند ماه قبل از هجرت با سوده ازدواج نمود... سوده اولين زني بود که حضرت در مدينه با او همبستر شد.

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاى٢٧٩هـ)، أنساب الأشراف، ج١، ص ١٨١ ، طبق برنامه الجامع الكبير.

از طرفي ذهبي در ترجمه سوده مي نويسد:

وقد انفردت بصحبة النبي صلى الله عليه وسلم أربع سنين لا تشاركها فيه امرأة ولا سرية، ثم بنى بعايشة بعد...

«سوده مدت چهار سال، تنها همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله بود، در اين زمان آن حضرت هيچ همسر و کنيزي نداشت و بعد از آن عايشه به خانه ايشان وارد شد ...  .

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى٧٤٨ هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج ٣ ص ٢٨٨ ، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، ١٤٠٧هـ - ١٩٨٧م.

الصفدي، صلاح الدين خليل بن أيبك (متوفاى٧٦٤هـ)، الوافي بالوفيات،ج ١٦، ص ٢٥ ،تحقيق أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى، ناشر: دار إحياء التراث - بيروت - ١٤٢٠هـ- ٢٠٠٠م.

علاوه بر اين حافظ مَقدسي در ترجمه عايشه مي نويسد:

... وبنى بها بالمدينة ودخل بها بعد البناء بسنة.

«رسول خدا صلي الله عليه وآله يک سال بعد از آوردن عايشه به خانه خود، با او همبستر شد.

المقدسي، وهو المطهر بن طاهر (متوفاي٥٠٧هـ)، البدء والتاريخ، ج ٥ ص ١١ ، دار النشر: مكتبة الثقافة الدينية – بورسعيد، طبق برنامه الجامع الكبير.

طبق قول بخاري، رسول خدا صلي الله عليه وآله عايشه را سه سال بعد از وفات حضرت خديجه به عقد خود درآورد و طبق قول ذهبي مدت ٤ سال تنها همسر پيامبر اکرم صلي الله عليه وآلهسوده بود و طبق قول بلاذري مراسم زفاف پيامبر صلي الله عليه وآله با سوده در مدينه بوده و ورود عايشه به خانه حضرت ٤ سال بعد از سوده صورت گرفته است و طبق قول حافظ مقدسي، زفاف عايشه يک سال بعد از ورود به خانه رسول خدا صلي الله عليه وآله بوده است، بنابراين با توجه به اينکه او حدود هفت سال قبل از بعثت و يا سال اول و يا دوم بعثت به دنيا آمده است، بايد تاريخ عقد عايشه در ٢٠ و يا ١٣ و يا ١٢ سالگي او باشد و زفاف وي در سن ٢٥ سالگي يا  ١٨ سالگي و يا ١٧ سالگي‌اش باشد نه، نُه سالگي.

ج) يک سال قبل از هجرت (سال ١٢ بعثت) عايشه را عقد نمود و يک سال بعد از ورود عايشه به خانه آن حضرت، پيامبر اکرم صلي الله عليه وآلهبا او همبستر شد.

حافظ مَقدسي در ترجمه عايشه مي نويسد:

تزوجها بمكة قبل الهجرة بسنة و هي ابنة سبع سنين وبنى بها بالمدينة ودخل بها بعد البناء بسنة... وتوفيت عايشة في زمن معاوية وقد قاربت السبعين».

رسول خدا صلي الله عليه وآله يک سال قبل از هجرت با عايشه که دختري هفت ساله بود، ازدواج نمود و يک سال بعد از ورود عايشه به خانه اش با او همبستر شد... وي در زمان معاويه حدود٧٠ سالگي درگذشت.

المقدسي، وهو المطهر بن طاهر (متوفاي٥٠٧هـ)، البدء والتاريخ، ج ٥ ص ١١ و ١٢ ، دار النشر: مكتبة الثقافة الدينية – بورسعيد، طبق برنامه الجامع الكبير.

از طرفي همان گونه که گفتيم ذهبي در ترجمه سوده مي نويسد:

وقد انفردت بصحبة النبي صلى الله عليه وسلم أربع سنين لا تشاركها فيه امرأة ولا سرية، ثم بنى بعايشة بعد... .

سوده مدت چهار سال، تنها همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله بود، در اين زمان پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله هيچ همسر و کنيزي نداشت و بعد از آن  عايشه وارد خانه آن حضرت شد ... .

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى٧٤٨ هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج ٣ ص ٢٨٨ ، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، ١٤٠٧هـ - ١٩٨٧م.

الصفدي، صلاح الدين خليل بن أيبك (متوفاى٧٦٤هـ)، الوافي بالوفيات،ج ١٦، ص ٢٥ ،تحقيق أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى، ناشر: دار إحياء التراث - بيروت - ١٤٢٠هـ- ٢٠٠٠م.

با توجه به مطالبي که قبلا در مورد سال تولد عايشه بيان کرديم، وي بايد در زمان عقد ١٩ ساله يا ١٢ ساله و يا ١١ ساله باشد نه هفت ساله و زفاف او در ٢٤ سالگي يا ١٧ سالگي و يا ١٦ سالگي او بوده است.

د) يک سال و اندي قبل از هجرت ( اواخر سال ١٢ بعثت) عايشه را عقد نمود.

ابن جوزي در ترجمه عايشه مي نويسد:

فتزوجها رسول الله صلي الله عليه وسلم بمكة في شوال قبل الهجرة بسنتين وقيل بثلاث سنين وهي بنت ست سنين وبنى بها بالمدينة وهي بنت تسع سنين... وماتت سنة سبع وخمسين... وقد قاربت السبعين.

رسول خدا حدود ٢ سال قبل از هجرت در ماه شوال (اواخر سال ١٢ بعثت) و طبق قول (برخي ٣ سال قبل از بعثت) با عايشه که شش ساله بود ازدواج نمود و وي در ٩ سالگي در مدينه به خانه پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وارد شد و در سال ٥٧ در سن ٧٠ سالگي درگذشت.

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاى ٥٩٧ هـ)، تلقيح فهوم أهل الأثر في عيون التاريخ والسير، ج ١ ص ٢٢ ،ناشر: شركة دار الأرقم بن أبي الأرقم - بيروت، الطبعة: الأولى ١٩٩٧م.

با توجه به سال مرگ عايشه، طبق اين قول او در زمان عقد بايد حدودا ١٢ ساله باشد (نه شش ساله) و زمان آمدنش به خانه پيغمبراسلام، بايد حدود ١٥ سالگي باشد.(نه، نُه سالگي).

برخي نيز زمان عقد عايشه را سه سال قبل از هجرت گفته اند که همانطوري که گذشت مورخين از آن تعبير به «قيل» يعني قول ضعيف، کرده اند و در اين صورت هم باز سن عايشه در زمان عقد، شش ساله نمي باشد بلکه١٠ و يا ٩ ساله مي‌باشد.

بنابراين همان طوري که ملاحظه شد طبق هيچ کدام از اقوالي که در مورد سال مرگ عايشه و زمان عقد او و آمدنش به خانه رسول خدا صلي الله عليه وآله وجود دارد، سن وي در زمان عقد ٦ سال نمي‌باشد و زمان آمدنش به خانه آن حضرت نيز عايشه ٩ ساله نبوده است.

عايشه و جانب داري از غاصبان خلافت

عايشه در زمان ابوبکر

عايشه بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله در زمان خلافت پدرش ابوبكر و پس از وى در زمان خلافت عمر از طرفداران جدّى حكومت وقت بود. چنانچه وقتي ابوبکر و عمر با ساختن روايت جعلي «نحن معاشر الأنبيا لا نورث ما ترکنا صدقة» فدک و ارثيه حضرت زهرا سلام الله عليها را غصب کردند، يکي از مدافعان آنها و مروجين اين روايت جعلي، عايشه بود. او خود اعتراف مي کند که وقتي زنان پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله خواستند عثمان را پيش ابوبکر بفرستند که ميراثشان را مطالبه کند من به آنان گفتم: آيا حيا نمي کنيد مگر پيامبر نفرمود «ما پيامبران ارث نمي گذاريم و هر چه به جاي بگذاريم صدقه است».

حدثنا عبد الله بن مسلمة عن مالك عن ابن شهاب عن عروة عن عايشة رضي الله عنها : أن أزواج النبي صلى الله عليه و سلم حين توفي رسول الله صلى الله عليه و سلم أردن أن يبعثن عثمان إلى أبي بكر يسألنه ميراثهن فقالت عايشة أليس قال رسول الله صلى الله عليه و سلم ( لا نورث ما تركنا صدقة ).

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج٦، ص٢٤٧٥، كتاب الفرايض، باب: قول النبي لا نورث ما تركناه صدقة، ح ٦٣٤٩ ، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى٢٦١هـ)، صحيح مسلم،ج٣، ص ١٣٧٩، كتاب الجهاد و السير، باب: قول النبي لانورث ما تركناه فهوصدقة، ح١٧٥٨ ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

عايشه در زمان عمر

در زمان عمر نيز عايشه يکي از مدافعان حکومت وي بود و از آنجايي که عمر، هم قبل از انتخابش توسط ابوبکر و هم در زمان حکومتش در ميان مردم چهره خوبي نداشت، عايشه به فضيلت سازي براي او مي پرداخت که روايت زير گواهي براين مطلب است:

اراده خداوند تابع اراده عمر است

عن عُرْوَةَ بن الزُّبَيْرِ عن عَائشَةَ أَنَّ أَزْوَاجَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كُنَّ يَخْرُجْنَ بِاللَّيْلِ إذا تَبَرَّزْنَ إلى الْمَنَاصِعِ وهو صَعِيدٌ أَفْيَحُ وكان عُمَرُ بن الْخَطَّابِ يقول لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم احْجُبْ نِسَاءَكَ فلم يَكُنْ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَفْعَلُ فَخَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ زَوْجُ النبي صلى الله عليه وسلم لَيْلَةً من اللَّيَالِي عِشَاءً وَكَانَتْ امْرَأَةً طَوِيلَةً فَنَادَاهَا عُمَرُ ألا قد عَرَفْنَاكِ يا سَوْدَةُ حِرْصًا على أَنْ يُنْزَلَ الْحِجَابُ قالت عَائشَةُ فَأَنْزَلَ الله عز وجل الْحِجَابَ .

«عايشه مي گويد: زنان رسول خدا صلي الله عليه وآله شبانه براي قضاي حاجت به زمين وسيعي که در خارج مدينه بود، مي رفتند. عمر بن خطاب به پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله مي‌گفت: زنانت را بپوشان، اما رسول خدا صلي الله عليه وآله گوش فرا نمي داد تا اينکه شبي سوده براي قضاي حاجت خارج شد وي زني بلند قامت بود، عمر او را ديد و فرياد زد: اي سوده ما تو را شناختيم، (عايشه ادامه مي دهد و مي‌گويد): اين کار عمر بخاطر اين بود که حريص بر نزول آيه حجاب بود، خدا نيز (بخاطر خواسته قلبي او) آيه حجاب را نازل نمود.

النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى٢٦١هـ)، صحيح مسلم،ج٤، ص ١٧٠٩، بَاب إِبَاحَةِ الْخُرُوجِ لِلنِّسَاءِ لِقَضَاءِ حَاجَةِ الْإِنْسَانِ، ح٢١٧٠ ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

همان طوري که ملاحظه شد، عايشه بخاطر خدمت به عمر و دستگاه حکومتش و ايجاد محبوبيت براي او به فضيلت سازي مي پردازد و نعوذ بالله عمر را با غيرت تر از رسول خدا صلي الله عليه وآله جلوه مي دهد و به اين مقدار نيز اکتفا نمي کند بلکه اراده خداوند را نيز داير مدار اراده عمرمي داند.

به عقيده عايشه عمر از پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله عالم تر است

ابن قتيبه در اين مورد چنين مي نويسد:

فلما أحس بالموت قال لابنه: اذهب إلى عايشة، وأقريها مني السلام، واستأذنها أن أقبر في بيتها مع رسول الله ومع أبي بكر، فأتاها عبد الله بن عمر، فأعلمها، فقالت: نعم وكرامة ثم قالت: يا بني أبلغ عمر سلامي، وقل له: لا تدع أمة محمد بلا راع، استخلف عليهم، ولا تدعهم بعدك هملا، فإني أخشى عليهم الفتنة .

زماني که عمر نشانه هاي مرگ را در خود ديد به پسرش (عبدالله بن عمر) گفت: پيش عايشه برو و سلام مرا به او برسان و از او تقاضا کن اجازه دهد مرا در خانه‌اش کنار پيامبر و ابوبکر دفن کنند، عبدالله بن عمر آمد و اين قضيه را با عايشه در ميان گذاشت ، عايشه گفت: مانعي ندارد، سپس گفت: فرزندم سلام مرا به پدرت برسان و به او بگو امت محمد را بدون سرپرست نگذارد و كسى را به جانشينى خود تعيين كند زيرا  مى‌ترسم اگر آنها را به حال خود رها سازد، دچار فتنه شوند.

الدينوري، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاى٢٧٦هـ)، الإمامة والسياسة، ج١، ص ٢٨، باب: تولية عمر بن الخطاب الستة الشورى وعهده إليهم ، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤١٨هـ - ١٩٩٧م.

حال آيا ممكن است بگوييم «عايشه» از رسول خدا صلي الله عليه وآله نسبت به مصالح مسلمانان دلسوزتر بوده است. و چطور عايشه عقلش نمي رسيد که اين تذکر را به پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله بدهد تا رسول اکرم صلي الله عليه وآله خليفه تعيين کند؟!.

تقدير عمر از عايشه

عمر نيز کوشش ها و تلاشهاي عايشه را بي پاسخ نمي گذاشت و در مواقع مختلف به گونه هاي متفاوت از او تقدير به عمل مي آورد. به عنوان نمونه:

مطرف بن طريف عن أبي إسحاق عن مصعب بن سعد قال فرض عمر لأمهات المؤمنين عشرة ألاف  وزاد عايشة ألفين... .

مصعب بن سعد مي گويد: عمر به هر کدام از همسران پيامبر اکرم ده هزار (درهم يا دينار) مستمري مي داد ولي به عايشه دو هزار بيشتر از ديگران مي پرداخت... .

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج٢، ١٨٧، ترجمه عايشة،تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

برخورد دوگانه عايشه با عثمان

فضيلت سازي عايشه و پشتيباني وي از حکومت، منحصر به دو دوره قبل نبود بلکه در دوران حکومت عثمان نيز يار و مدد کار وي و حکومتش بود و براي محکم شدن پايه هاي حکومت تا سر حد توان تلاش مي نمود و در اين راه هيچ حد و مرزي را نمي شناخت، چنانکه روايت زير نمونه اي از تلاشهاي وي را به تصوير مي کشد:

به عقيده عايشه حياء عثمان از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله بيشتر است

مسلم بن حجاج نيشابوري چنين مي نويسد:

... عن مُحَمَّدِ بن أبي حَرْمَلَةَ عن عَطَاءٍ وَسُلَيْمَانَ ابْنَيْ يَسَارٍ وَأَبِي سَلَمَةَ بن عبد الرحمن أَنَّ عَايشَةَ قالت كان رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم مُضْطَجِعًا في بَيْتِي كَاشِفًا عن فَخِذَيْهِ أو سَاقَيْهِ فَاسْتَأْذَنَ أبو بَكْرٍ فَأَذِنَ له وهو على تِلْكَ الْحَالِ فَتَحَدَّثَ ثُمَّ اسْتَأْذَنَ عُمَرُ فَأَذِنَ له وهو كَذَلِكَ فَتَحَدَّثَ ثُمَّ اسْتَأْذَنَ عُثْمَانُ فَجَلَسَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَسَوَّى ثِيَابَهُ... فَدَخَلَ فَتَحَدَّثَ فلما خَرَجَ قالت عَايشَةُ دخل أبو بَكْرٍ فلم تَهْتَشَّ له ولم تُبَالِهِ ثُمَّ دخل عُمَرُ فلم تَهْتَشَّ له ولم تُبَالِهِ ثُمَّ دخل عُثْمَانُ فَجَلَسْتَ وَسَوَّيْتَ ثِيَابَكَ فقال ألا أَسْتَحِي من رَجُلٍ تَسْتَحِي منه الْمَلَائكَةُ.

«عايشه مي‌گويد: رسول خدا صلي الله عليه وآله در خانه من خوابيده بود و لباس ايشان کنار رفته بود پاي (مبارک) ايشان پيدا بود، در اين هنگام ابوبکر اذن ورود خواست، حضرت به همان حالي که بود، به او اذن داد و حالت خود را تغيير نداد او هم به صحبت با حضرت پرداخت، سپس عمر اذن ورود خواست، حضرت به همان حالي که بود، به او اذن داد و حالت خود را تغيير نداد او هم به صحبت با حضرت پرداخت، سپس عثمان اذن ورود خواست، حضرت نشت و لباسش را مرتب نمود، ... عثمان وارد شد و او هم به صحبت با حضرت پرداخت. زماني که عثمان خارج شد، گفتم: ابوبکر وارد شد تغييري در حال خود ندادي و اهميتي ندادي، عمر نيز آمد باز شما بر حال خود باقي ماندي اما همين که عثمان داخل شد نشستي و لباست را مرتب کردي؟ پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله فرمود: آيا حيا نکنم از مردي که ملائکه از او حيا مي کنند.

النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى٢٦١هـ)، صحيح مسلم،ج ٤، ص ١٨٦٦، كتاب فضايل الصحابة، بَاب: من فَضَايلِ عُثْمَانَ بن عَفَّانَ رضي الله عنه، ح٢٤٠١ ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

 و با تفصيل بيشتر از قول حفصه در:

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى٢٤١هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج٦، ص ٢٨٨، باب حديث حَفْصَةَ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ بِنْتِ عُمَرَ بن الْخَطَّابِ، حديثهاي: ٢٦٥٠٩ و ٢٦٥١٠ ، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

در نقلي ديگر در ادامه روايت چنين آمده:

إِنَّ عُثْمَانَ رَجُلٌ حَيِيٌّ وَإِنِّي خَشِيتُ إن أَذِنْتُ له على تِلْكَ الْحَالِ أَنْ لَا يَبْلُغَ إليّ في حَاجَتِهِ.

عثمان مردي با حياست، ترسيدم اگر در چنان حالتي به او اذن ورود دهم حاجتش را به من بيان نکند.

النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى٢٦١هـ)، صحيح مسلم،ج ٤، ص ١٨٦٦، ح٢٤٠٢ ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

حال سؤال اين است:

آيا نعوذ بالله حياء رسول خدا صلي الله عليه وآله از عثمان کمتر بود که حضرت هراس داشت اگر در آن حال عثمان او را ببيند، حاجتش را به ايشان نمي گويد؟!

به خطر افتادن منافع عايشه

به مجرد اينکه عثمان با درخواست عايشه و حفصه مبني بر مطالبه سهم الإرث شان از رسول خدا صلي الله عليه وآله مخالفت کرد، اوضاع متغير گشت و دشمني عايشه و حفصه با عثمان و لعن و نفرين وي از ناحيه آنان آغاز شد. چنان که سليم بن قيس هلالي مي نويسد:

بينما أنا قاعد عنده في بيته إذ أتته عايشة وحفصة تطلبان ميراثهما من ضياع رسول الله صلي الله عليه وآله وأمواله التي بيده، فقال: ( لا والله ولا كرامة لكما ولا نعمت عنه ولكن أجيز شهادتكما على أنفسكما. فإنكما شهدتما عند أبويكما أنكما سمعتما من رسول الله صلي الله عليه وآله يقول: ( النبي لا يورث، ما ترك فهو صدقة ). ثم لقنتما أعرابيا جلفا يبول على عقبيه ويتطهر ببوله ( مالك بن أوس بن الحدثان ) فشهد معكما، ولم يكن في أصحاب رسول الله صلي الله عليه وآله من المهاجرين ولا من الأنصار أحد شهد بذلك غيركما وغير أعرابي. أما والله، ما أشك أنه قد كذب على رسول الله صلي الله عليه وآله وكذبتما عليه معه. ولكني أجيز شهادتكما على أنفسكما فاذهبا فلا حق لكما. فانصرفتا من عنده تلعنانه وتشتمانه. فقال:ارجعا، أليس قد شهدتما بذلك عند أبي بكر؟ قالتا: نعم. قال: فإن شهدتما بحق فلا حق لكما، وإن كنتما شهدتما بباطل فعليكما وعلى من أجاز شهادتكما على أهل هذا البيت لعنة الله والملائكة والناس أجمعين .

اميرالمؤمنين عليه السلامفرمود: يک روز من در خانه عثمان نشسته بودم در اين هنگام عايشه و حفصه آمدند و ميراث خود را از زمين و اموال پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله که در دست عثمان بود مطالبه کردند. عثمان گفت: نه به خدا قسم، نه احترامي نزد من داريد و نه پاسخ مثبت به شما مي دهم. ولي شهادت شما را بر عليه خودتان مي پذيرم. شما دو نفر نزد پدرانتان (ابوبکر و عمر) شهادت داديد از پيامبر صلي الله عليه وآله شنيده ايد که گفته است:«پيامبر ارث نمي گذارد، هر چه باقي بگذارد صدقه است». سپس به يک عرب بياباني احمق که بر پاشنه هايش بول مي کرد و با بول خود تطهير مي نمود به نام مالک بن أوس بن حدثان ياد داديد و او هم همراه شما شهادت داد، و در ميان اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله از مهاجرين و انصار احدي جز شما و آن اعرابي به اين مطلب شهادت نداد. به خدا قسم شکي ندارم که او بر پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله دروغ بست و شما هم با او به آن حضرت دروغ بستيد. ولي من شهادت شما دو نفر را بر عليه خودتان قبول مي کنم. برويد که حقي نداريد. آن دو بازگشتند در حالي که عثمان را لعن مي کردند و به او ناسزا مي گفتند. عثمان گفت: برگرديد آيا شما به اين مطلب نزد ابوبکر شهادت نداديد؟ گفتند: آري. گفت: اگر به حق شهادت داده ايد پس حقي نداريد، و اگر به باطل شهادت داده‌ايد بر شما و بر کسي که شهادت شما را بر عليه اين خاندان قبول کرد لعنت خدا و ملائکه و همه مردم باشد!

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاى٨٠هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص ٢٤٢، باب: بدع و اعتراضات ابي بکر و عمر في الدين، - أبو بكر وعمر أسوء حالا من عثمان فعثمان على ما كان عليه خير منهما ، ناشر: انتشارات هادي ـ قم‏، الطبعة الأولي، ١٤٠٥هـ.

برخورد عايشه با اهل بيت عليهم السلام

رسول رحمت در واپسين روزهاي زندگي

محمد بن اسماعيل بخاري و مسلم بن حجاج نيشابوري و بسياري ديگر از بزرگان اهل تسنن بخشي از ماجراي واپسين روزهاي حيات پيامبرصلي الله عليه و آله را چنين روايت مي‌کنند:

قَالَتْ عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ فِي مَرَضِهِ فَجَعَلَ يُشِيرُ إِلَيْنَا أَنْ لَا تَلُدُّونِي فَقُلْنَا كَرَاهِيَةُ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ أَلَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُدُّونِي قُلْنَا كَرَاهِيَةَ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فَقَالَ لَا يَبْقَى أَحَدٌ فِي الْبَيْتِ إِلَّا لُدَّ وَأَنَا أَنْظُرُ إِلَّا الْعَبَّاسَ فَإِنَّهُ لَمْ يَشْهَدْكُمْ.

عايشه گفت: در زمان مريضي رسول خداصلي الله عليه و آله خواستيم به زور در دهان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم دوايي بريزيم، ايشان با اشاره به ما فهماند به من دوا نخورانيد،‌ ما با خود گفتيم اين از آن جهت است كه مريض از دوا بدش مي‌آيد، دارو را به زور در دهان ايشان ريختيم، وقتي حضرت بهتر شد، فرمود: آيا من شما را از اين كه به من دوا بخورانيد نهي نكردم؟! سپس فرمود: بايد در دهان هر كسي كه در اين خانه است،‌ دوا ريخته شود ؛ غير از عباس كه او شاهد ماجرا نبوده است.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج٤، ص ١٦١٨، کتاب المغازي، باب ٧٨: مَرَضِ النبي و َوَفَاتِهِ، ح٤١٨٩ ، ج٥، ص٢١٥٩ ، کتاب الطب، باب اللدود، ح ٥٣٨٢ ، ج٦، ص ٢٥٢٤، کتاب الديات، بَاب الْقِصَاصِ بين الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ في الْجِرَاحَاتِ ، ح٦٤٩٢، ج٦، ص ٢٥٢٧، کتاب الديات، بَاب إذا أَصَابَ قَوْمٌ من رَجُلٍ هل يُعَاقِبُ أو يَقْتَصُّ منهم كُلِّهِمْ ، ح ٦٥٠١ ، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى٢٦١هـ)، صحيح مسلم، ، ج٤، ص١٧٣٣، کتاب السلام، باب كَرَاهَةِ التَّدَاوِي بِاللَّدُودِ ، ح ٢٢١٣ ؛ نسائي، سنن الکبري، ج٤، ص ٢٥٥، کتاب الوفاة، باب ذکر ما كان يعالج به النبي في مرضه، ح ٧٠٨٥ ؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج٦، ص ٥٣، باب حديث السَّيِّدَةِ عَائِشَةَ ، ح٢٤٣٠٨ ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

ابن حجر عسقلاني در شرح اين روايت مي‌نويسد :

 ( قوله لددناه ) أي جعلنا في جانب فمه دواه بغير اختياره وهذا هو اللدود.

عبارت عايشه که گفت «لددناه» يعني اين كه ما در دهان آن حضرت بدون اين كه اختياري داشته باشد (با زور) دوا ريختيم. معناي «لدود» همين است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى٨٥٢ هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج٨، ص ١٤٧، کتاب المغازي، باب ٧٨: مَرَضِ النبي و َوَفَاتِهِ، ذيل حديث ٤١٨٩ الحديث التاسع عشر ، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

نکته شايان ذکر اين است با اينکه پيامبراکرم صلي الله عليه و آله عايشه و ديگر افراد حاضر در خانه را از آن کار نهي کردند چرا آنان به فرمايش آن حضرت گوش ندادند و به زور در گلوي ايشان آن دارو را ريختند؟ با اينکه خداوند مي‌فرمايد:

ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ.

آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است.

سوره حشر، آيه٧

بسياري از مردم وقتي مي‌فهمند دارو براي بيماري آنها خوب است، نه تنها از داور بدشان نمي‌آيد بلکه به راحتي دارو را مي‌خورند، حال جاي اين سؤال باقي است که چرا عايشه و اطرافيانش، رسول خدا صلي الله عليه و آله را حتي از بسياري از افراد عادي نيز پايين‌تر مي‌بينند؟!

مگر خداوند درباره پيامبرش نفرمود:

وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهـَوَى‏ / إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى.

و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد! / آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست!

سوره نجم، آيات ٣ و ٤

عجيب‌تر اينکه، به گفته عايشه، قصد آنها خير خواهي براي رسول خدا صلي الله عليه و آله بود، پس چرا پيامبر صلي الله عليه و آله درصدد قصاص برآمد و دستور داد همه آن‌ها كه به زور به آن حضرت دوا داده بودند، از همان دوا بخورند. آيا نعوذ بالله پيامبر رحمت صلي الله عليه و آله١ به اين مقدار توجه نداشتند که خيرخواهي را چگونه بايد پاسخ دهند و يا اينکه آنها را خير خواه خود نمي‌دانستند؟!

خوشحالي عايشه از شهادت صديقه طاهره  سلام الله عليها  

ابن ابي الحديد به نقل از شيخ يعقوب معتزلي مي نويسد:

ثم ماتت فاطمة ، فجاء نساء رسول الله صلي الله عليه وآله كلهن إلى بني هاشم في العزاء إلا عائشة ، فإنها لم تأت ، وأظهرت مرضا ونقل إلى علي عليه السلام عنها كلام يدل على السرور.

زماني که حضرت فاطمه سلام الله عليهابه شهادت رسيد، همه زنان پيامبر براي عرض تسليت محضر بني هاشم آمدند، اما عايشه خود را به مريضي زد و براي عرض تسليت نيامد، و کلامي را از او در اين مورد براي حضرت علي عليه السلامنقل کردند که دلالت بر خوشحالي او از شهادت حضرت زهرا سلام الله عليهامي‌کرد.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى٦٥٥ هـ)، شرح نهج البلاغة، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، ١٤١٨هـ - ١٩٩٨م.

بغض و کينه عايشه نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام

هنگامى كه عثمان كشته شد، عايشه خوشحال گشت زيرا فکرمي کرد مردم با طلحه بيعت کرده اند؛ امّا زمانى كه متوجه شد خلافت به صاحب اصلي آن يعني على عليه السلام رسيده است، سخت ناراحت گشت و فرياد خونخواهي عثمان را سرداد با اينکه او خود يکي از کساني بود که فتوا به قتل عثمان مي‌داد.

ر ك:

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاى٢٧٩هـ)، أنساب الأشراف، ج ١ ص ٣٠٤ ، طبق برنامه الجامع الكبير.

الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاى٣١٠)، تاريخ الطبري، ج ٣ ص ٧ ، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

 از آنجا كه اميرمؤمنان، حضرت على عليه السلام پايبند به عدالت بود و طبعاً خواسته هاى عايشه انجام نمى‌شد، كينه آن حضرت را به دل گرفت و هنگامى كه خبر شهادت على عليه السلام به او رسيد، شادمان گشت و از خوشحالى اين شعر را بر زبان جارى كرد و سجده شكر به جاى آورد:

فَأَلْقَتْ عَصَاهَا واسْتَقَرَّبِهَا النَّوَى     كَمَا قَرَّ عَيْناً بِالاِيَابِ الْمُسَافِرُ

عصاى خود را افكند و آرامش پيدا كرد همانگونه كه مسافر با بازگشتش چشم را روشن مي کند.

در مورد سجده شکر عايشه که با سند صحيح نقل شده است مراجعه کنيد به:

الاصفهاني، أبو الفرج علي بن الحسين (متوفاى٣٥٦هـ)، مقاتل الطالبيين، ص٢٧، طبق برنامه الجامع الكبير.

و جهت اطلاع از شعر معروف مراجعه کنيد به:

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاى٦٣٠هـ) الكامل في التاريخ، ج٣، ص ٢٥٩، باب: ذكر مقتل أمير المؤمنين علي بن أبي طالب، تحقيق: عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، ١٤١٥هـ.

الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاى٣١٠)، تاريخ الطبري، ج٣، ص ١٥٩، باب: ذكر الخبر عن سبب قتل اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب  ومقتله ؛ أبو الحسن علي بن أبي الكرم ، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

عايشه به همين مقدار بسنده نکرد بلکه بعد از شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام،به خاطر محبتي که نسبت به «عبد الرحمان بن ملجم» قاتل اميرالمؤمنين عليه السلام در دل داشت، نام غلامش را عبدالرحمان نهاد:

عن مسروق أنه قال : دخلت على عائشة فجلست إليها فحدثتني واستدعت غلاما لها أسود يقال له عبد الرحمان فجاء حتى وقف فقالت : يا مسروق أتدري لم سميته عبد الرحمان ؟ فقلت : لا . فقالت حبا مني لعبد الرحمان بن ملجم .

مسروق مي گويد: بر عايشه وارد شدم و با او به صحبت پرداختم او غلام سياه چرده اش را که نامش عبد الرحمان بود، صدا زد، وي حاضر شد، عايشه گفت: اي مسروق مي داني چرا او را عبدالرحمان نام نهاده ام؟ گفتم: خير، گفت: بخاطر علاقه و محبتي که نسبت به عبد الرحمان بن ملجم (قاتل حضرت علي عليه السلام) دارم.

المجلسي، محمد باقر (متوفاى١١١١هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ٣٢، ص ٣٤١- ٣٤٢، الباب الثامن: باب حكم من حارب عليا أمير المؤمنين صلوات الله عليه، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، ١٤٠٣هـ - ١٩٨٣م.

عايشه از امام حسن عليه السلامرو مي گرفت

سيوطي به نقل از عکرمه مي نويسد:

عن عكرمة رضي الله عنه قال بلغ ابن عباس رضي الله عنهما ان عائشة رضي الله عنها احتجبت من الحسن رضي الله عنه فقال إن رؤيته لها لتحل.

به ابن عباس خبر رسيد که عايشه از امام حسن مجتبي عليه السلامرو مي گرفت، ابن عباس گفت:(از آنجايي که عايشه همسر جد امام حسن عليه السلام است) نگاه کردن و ديدن امام مجتبي عليه السلام براي عايشه حلال و بلامانع است.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى٩١١هـ)، الدر المنثور، ج٥، ص ٢١٥ ، ناشر: دار الفكر - بيروت – ١٩٩٣.

همانطوري که ملاحظه شد، با اينکه عايشه يکي از همسران رسول خدا صلي الله عليه وآلهبود، آنقدر بغض و کينه اهل بيت پيامبر اکرم عليه السلام را در دل داشت که از نوه آن حضرت يعني امام حسن مجتبي عليه السلام روي مي‌پوشانيد و نمي خواست با ايشان روبرو شود اما در جنگ جمل خود را در معرض جنگ و ديد نامحرمان قرار داد.

عايشه فقط به اين مقدار بسنده نکرد بلکه در ماجراي تشيع بدن مبارک امام حسن عليه السلام، پس از مخالفت با اهل بيت، به امام حسين عليه السلام مي‌گويد:

فقالت عائشة للحسين عليه السلام: نحوا ابنكم واذهبوا به فإنكم قوم خصمون.

پسرتان (امام حسن عليه السلام) را از اينجا دور کنيد و او را ببريد، شما قومي جدل پيشه و کينه توزيد.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى٣٢٨ هـ)، الأصول من الكافي، ج١، ص٣٠٣، باب: الإشارة والنص على الحسين بن علي عليهما السلام . ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

علاوه بر اينکه عايشه در اينجا حاضر نيست امام مجتبي عليه السلام را فرزند خود بخواند، اهل بيت عليهم السلام را قومي جدل پيشه و کينه توز خطاب مي‌کند با اينکه خود مي‌داند که در مورد اين افراد آيه تطهير نازل شده و هر رجس و پليدي از آنان به دور است.

عايشه در زمان معاويه

حمايتهاي مالي معاويه از عايشه

وقتي معاويه حکومت را غصب کرد از آنجايي که او نيز مانند ابوبکر و عمر و عثمان براي حکومت غير مشروعه خود به عايشه نيازمند بود، به حمايت مالي از عايشه پرداخت. ذهبي مي نويسد:

وقال عروة بعث معاوية مرة إلى عايشة بمية ألف .

عروه مي گويد: يک بار معاويه صد هزار (درهم و يا دينار) براي عايشه فرستاد.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج٣، ص ١٥٤ ، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

و او مي نويسد:

قضى معاوية عن عايشة ثمانية عشر ألف دينار.

معاويه از طرف عايشه ١٨ هزار دينار قرض او را پرداخت کرد.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج٣، ص ١٥٤ ، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

فضيلت سازي براي معاويه

عايشه به جبران زحمات معاويه به فضيلت سازي براي او پرداخت که روايت جعلي زير گواهي بر اين مدعاست:

وعن عايشة مرفوعا كأني أنظر إلى سويقتي معاوية ترفلان في الجنة.

عايشه به پيامبر اکرم صلي الله عليه وآلهنسبت مي دهد که فرمود: گويا دو ساق پاي معاويه را مي بينم که در بهشت گام بر مي دارند.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج ٣، ص ١٢٩، ترجمه معاوية بن أبي سفيان، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

همدستي معاويه با عايشه عليه اميرالمؤمنين عليه السلام

ابن خلدون در جريان شکل گيري جنگ جمل مي نويسد:

ثم قدم طلحة و الزبير من المدينة فقالت لهما عائشة : ما وراءكما ؟ قالا : تحملنا هرابا من المدينة من غوغاء و أعراب غلبوا على خيارهم فلم يمنعوا أنفسهم و لا يعرفون حقا و لا ينكرون باطلا فقالت : انهضوا بنا إليهم و قال آخرون : نأتي الشام فقال ابن عامر: إن معاوية كفاكم الشام فأتوا البصرة فلي بها صنائع و لهم في طلحة هوى فنكروا عليه مجيئه من البصرة و استقام رأيهم على رأيه.

طلحه و زبير از مدينه آمدند ، عايشه به آنها گفت :از مدينه چه خبر؟ گفتند: بخاطر غوغا و شورشي که در مدينه بود ما فرار کرديم، اعراب بر بهترينشان غلبه پيدا کردند و مانع (عمل بد) خود نشدند، حق را نشناختند و باطل را انکار ننمودند. عايشه گفت : بيائيد تا با هم به آنجا برويم وعليه آنان شورش کنيم ، عده اي گفتند : بيائيد به شام برويم، ابن عامر گفت: (لازم نيست به شام برويد) معاويه شما را در شام کفايت مي‌کند (و او سنگر را حفظ مي کند و شاميان را عليه علي مي‌شوراند) بلکه به بصره برويد من در آنجا کارهايي انجام داده‌ام (مقدمات را فراهم نموده‌ام) و آنان به طلحه نيز علاقه مندند . ناکثين با نظر ابن عامر موافقت نمودند ولي با آمدن ابن عامر به بصره مخالفت کردند.

الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد بن خلدون (متوفاي٨٠٨ هـ)، تاريخ ابن خلدون، ج٢ ، ص ٦٠٦ ، باب القسم الأول من أمر الجمل ، دار النشر : دار القلم – بيروت،‌ الطبعة : الخامسة ١٩٨٤ طبق برنامه الجامع الكبير.

آري سخن عامر «إن معاوية كفاكم الشام»، حاکي از اين است که عايشه با معاويه، بر عليه خليفه بر حق رسول خدا، اميرالمؤمنين عليه السلامهمدست شده‌اند و فتنه خونين جمل را به راه انداختند.

معاويه و بيعت براي يزيد

وقتي معاويه به منظور بيعت گرفتن براي يزيد وارد خانه عايشه شد به او چنين گفت:

أنت - والله يا أم المؤمنين - العالمة بالله وبرسوله ، دللتنا على الحق ، وحضضتنا على حظ أنفسنا ، وأنت أهل لأن يطاع أمرك ، ويسمع قولك ، وإن أمر يزيد قضاء من القضاء ، وليس للعباد الخيرة من أمرهم ، وقد أكد الناس بيعتهم في أعناقهم ، وأعطوا عهودهم على ذلك ومواثيقهم، أفترين أن ينقضوا عهودهم ومواثيقهم ؟ فلما سمعت ذلك عائشة علمت أنه سيمضي على أمره ، فقالت : أما ما ذكرت من عهود ومواثيق ، فاتق الله في هؤلاء الرهط ، ولا تعجل فيهم ، فلعلهم لا يصنعون إلا ما أحببت ، ثم قام معاوية ، فلما قام قالت عائشة : يا معاوية ، قتلت حجرا وأصحابه العابدين المجتهدين . فقال معاوية ، دعي هذا ، كيف أنا في الذي بيني وبينك في حوائجك ؟ قالت : صالح ، قال : فدعينا وإياهم حتى نلقى ربنا ، ثم خرج ومعه ذكوان ، فاتكأ على يد ذكوان ، وهو يمشي ويقول : تالله إن رأيت كاليوم قط خطيبا أبلغ من عائشة بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم... .

به خدا قسم اي ام المؤمنين! تو عالم به دستورات خداوند و رسولش مي‌باشي، ما را به راه حق رهنمون گشتي و به خوشبخت شدن تشويق نمودي، تو شايسته اطاعت هستي و کلامت شنيدني است. خلافت و جانشيني يزيد، قضاى الهى و اراده خداوند است. مردم در اين مسئله اختيار ندارند (و نبايد مخالفت کنند)، آنان بر بيعت با يزيد گردن نهاده‌اند و عهد و پيمان بسته‌اند، آيا به نظر تو از اين عهدشان دست برمي‌دارند؟ وقتي عايشه کلام معاويه را شنيد، فهميد که معاويه مي‌خواهد يزيد را به عنوان خليفه بعد از خود منصوب کند، از اين رو گفت: اما در مورد عهد و پيماني که گفتي؟ از خدا بترس، و درباره‌ي مردم عجولانه تصميم نگير (با آنها برخورد تندي نداشته باش)، شايد آنان (در نهايت) کاري را که تو دوست داري انجام دهند، معاويه برخاست، در اين هنگام عايشه گفت: اي معاويه! تو «حجر بن عدي» و يارانش را که همگي مجتهد و اهل عبادت بودند، به قتل رساندي. معاويه گفت: اين مسائل را رها کن، مرا در برآوردن نيازها و خواسته‌هايت چگونه ديده‌اي؟ عايشه گفت: تو را نيکو ديدم، معاويه گفت: پس درباره ما و حجر و اصحابش سخن نگو و مسأله ما با آنها را رها کن تا اينکه پرودگار را ملاقات کنيم، سپس معاويه به همراه ذکوان غلام عايشه خارج شد و در حالي که بر دست ذکوان تکيه کرده بود، راه مي‌رفت و مي‌گفت: بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله تا به امروز سخنوري مانند عايشه نديده‌ام.

الدينوري، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاى٢٧٦هـ)، الإمامة والسياسة، ج١، ص ٢٠٥، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤١٨هـ - ١٩٩٧م.

همانطور که ملاحظه شد، عايشه خلافت غاصبانه يزيد را مشروع مي‌داند «فلعلهم لا يصنعون إلا ما أحببت» و فقط به معاويه سفارش مي‌کند که مبادا برخورد عجولانه‌اي کند و اين در حالي است که خلافت خليفه بر حق رسول خدا صلي الله عليه و آله را که در غدير بر همگان اعلام شده بود، نمي‌پذيرد و مردم را عليه او مي‌شوراند.

پيشگويي پيامبر اکرمصلي الله عليه وآله از عاقبت عايشه

و چه زيبا پيامبر اکرم صلي الله عليه وآلهفرمود:

قام النبي صلى الله عليه وسلم خَطِيبًا فَأَشَارَ نحو مَسْكَنِ عَايشَةَ فقال هُنَا الْفِتْنَةُ ثَلَاثًا من حَيْثُ يَطْلُعُ قَرْنُ الشَّيْطَانِ.

حضرت ايستاد و اشاره به خانه عايشه نمود و سه بار فرمود: فتنه از آنجا آغاز مي شود بدين جهت که از آنجا پيروانِ شيطان بيرون مي‌آيند.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج٣، ص١١٣٠، کتاب الجهاد و السير،باب: ما جاء في بيوت أزواج النبي صلى الله عليه وسلم وما نسب من البيوت إليهن وقول الله تعالى وقرن في بيوتكن ولا تدخلوا بيوت النبي الا ان يؤذن لكم ح٢٩٣٧ ،تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

مرگ عايشه

سرانجام وي در سال ٥٧ يا ٥٨ در مدينه به دست معاويه به قتل رسيد.

در کتاب تاريخ حبيب السير (از كتابهاي اهل سنت) به نقل از تاريخ «حافظ ابرو» از علماي اهل سنت در مورد قتل عايشه توسط معاويه چنين نقل مي کند:

در تاريخ حافظ ابرو از ربيع الابرار و کامل السفينه منقول است که در شهور سنه سته و خمسين که معاويۀ بن ابي سفيان جهت بيعت يزيد بمدينه رفته حسين بن علي المرتضي و عبد الله بن عمر و عبد الرحمن ابن ابي بکر و عبد الله بن زبير رضي الله عنهم را برنجانيد صديقه رضي الله عنها زبان ملامت و اعتراف بر وي بگشاد و معاويه در خانه خويش چاهي کنده سر آن را بخاشاك پوشيد و کرسي آبنوس بر زير آن نهاد آنگاه صديقه را جهت ضيافت طلب داشت و بر آن کرسي نشاند تا در چاه افتاد و معاويه سر چاه را بآهک مضبوط کرده از مدينه بمکه رفت.

غياثالدينبنهمامالدينحسينيخواندمير، تاريخ حبيب السير، ج ١ ص ٤٢٥ ، انتشارت خيام، بي جا، بي تا.

بعد از مرگ وي ابوهريره بر او نماز خواند و در قبرستان بقيع دفن شد.

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاى٢٧٩هـ)، أنساب الأشراف، ج١، ص ١٨٦ ، طبق برنامه الجامع الكبير.

                                        والسلام عليکم

                                       گروه پاسخ به شبهات