مقالات
(١)
پيوند آسماني
٤ ص
(٢)
امام باقر سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٥ ص
(٣)
امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه
٦ ص
(٤)
امام هادي سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٧ ص
(٥)
پژوهشي پيرامون سند غديريه امام هادي عليه السلام
٨ ص
(٦)
جستاري پيرامون عزاداري معصومان عليهم السلام براي امام حسين عليه السلام
٩ ص
(٧)
زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم السلام
١٠ ص
(٨)
هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا
١١ ص
(٩)
گزارشهای شهادت امام رضا علیه السلام بر اساس كتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام
١٢ ص
(١٠)
امام حسن عسکري سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٣ ص
(١١)
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه
١٤ ص
(١٢)
جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) از نگاه بزرگان اهل سنت
١٥ ص
(١٣)
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)
١٦ ص
(١٤)
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي
١٧ ص
(١٥)
امامت امير مؤمنان در کلام اهل بيت عليهم السلام
١٨ ص
(١٦)
نگاهي گذرا به زندگي و فضايل حضرت زينب کبري سلام الله عليها
١٩ ص
(١٧)
بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه
٢٠ ص
(١٨)
ایمان حضرت ابوطالب
٢١ ص
(١٩)
جستاری پيرامون بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در میراث مکتوب امامیه
٢٢ ص
(٢٠)
نگاهی به زندگانی و فضایل حضرت علی اکبر سلام الله علیه در منابع فریقین
٢٣ ص
(٢١)
نگاهي به برخي از خصائص ام المؤمنين، حضرت خديجه کبري سلام الله عليها
٢٤ ص
(٢٢)
شبکه های مذهبی شیعه و سنی مستعمره نوین
٢٥ ص
(٢٣)
امام کاظم (عليه السلام) در بينش اهل سنت
٢٦ ص
(٢٤)
مشروعيت خلافت از ديدگاه اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
بررسي اسناد زيارت عاشورا (ویرایش جدید)
٢٨ ص
(٢٦)
گريه هاي رسول خدا (صل الله علیه و آله) در عزاي امام حسين (علیه السلام)
٢٩ ص
(٢٧)
چرايي گريه و سوگواري
٣٠ ص
(٢٨)
بررسي جمع بين دو نماز از ديدگاه شيعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي كل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
٣٢ ص
(٣٠)
معاويه و ناسزاگويي به امير المؤمنين عليه السلام
٣٣ ص
(٣١)
ديدگاه علماي اهل سنت درباره محمد بن عبدالوهاب و پيروانش + تصاوير
٣٤ ص
(٣٢)
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
٣٥ ص
(٣٣)
اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان
٣٦ ص
(٣٤)
اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٧ ص
(٣٥)
اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)
٣٨ ص
(٣٦)
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٩ ص
(٣٧)
پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)
٤٠ ص
(٣٨)
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
٤١ ص
(٣٩)
پاسخ به شبهات فاطميه + پاورپوينت
٤٢ ص
(٤٠)
نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
٤٣ ص
(٤١)
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند
٤٤ ص
(٤٢)
صحابه اي كه مشروعيت خلافت ابوبكر را قبول نداشتند
٤٥ ص
(٤٣)
دانلود مجموعه پاورپوينتهاي گروه پاسخ به شبهات با موضوع غدير وفضائل اميرمؤمنان عليه السلام
٤٦ ص
(٤٤)
دانلود مجموعه پاورپوينت هاي گروه پاسخ به شبهات در دفاع از اهل بيت عليهم السلام
٤٧ ص
(٤٥)
استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٤٨ ص
(٤٦)
بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٤٩ ص
(٤٧)
مناظرات الدكتورالحسيني القزويني في قناة المستقلة حول روايات الهجوم الي بيت فاطمه (س)
٥٠ ص
(٤٨)
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)
٥١ ص
(٤٩)
چهار گاف بزرگ عبد الله حيدري (شهاب ابراهيمي ) در بررسي سند تنها يك روايت
٥٢ ص
(٥٠)
بررسي تطبيقي شبهات آيه ولايت
٥٣ ص
(٥١)
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
٥٤ ص
(٥٢)
تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت
٥٥ ص
(٥٣)
بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت
٥٦ ص
(٥٤)
آرامگاه امير مؤمنان علیه السلام در گذر تاريخ
٥٧ ص
(٥٥)
حضرت مهدي عج در كتب اهل سنت
٥٨ ص
(٥٦)
تحريف روايات ازدواج موقت ، در صحيح بخاري
٥٩ ص
(٥٧)
استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت
٦٠ ص
(٥٨)
صحت و تواتر حديث شريف ثقلين در منابع شيعه
٦١ ص
(٥٩)
آشنايي با كتب رجالي
٦٢ ص
(٦٠)
مرتضي رادمهر، حجت الإسلامي كه وهابي ها ساختند و خود او را كشتند
٦٣ ص
(٦١)
ادله نقلي «نصب امام» توسط خداوند (امامت عامه)
٦٤ ص
(٦٢)
مختار بن أبي عبيد، صحابي رسول خدا (ص)، يا مدعي نبوت؟
٦٥ ص
(٦٣)
بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن
٦٦ ص
(٦٤)
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت
٦٧ ص
(٦٥)
بررسي آيه « والسابِقون الاولون » و رضايت دائمي خداوند از صحابه
٦٨ ص
(٦٦)
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
٦٩ ص
(٦٧)
بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث » و بهانه ابوبكر براي غصب فدك
٧٠ ص
(٦٨)
افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل
٧١ ص
(٦٩)
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٧٢ ص
(٧٠)
بررسي آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائمي خداوند از خليفه دوم
٧٣ ص
(٧١)
بررسي آيه «محمد رسول الله » و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)
٧٤ ص
(٧٢)
بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٥ ص
(٧٣)
بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٦ ص
(٧٤)
اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)
٧٧ ص
(٧٥)
بررسي شبهات خطبه 92 نهج البلاغه (والتمسوا غيري)
٧٨ ص
(٧٦)
ابوبكر، همراهي هميشه محزون (نقد ديدگاه هاي اهل سنت در تفسير آيه غار)
٧٩ ص
(٧٧)
هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است
٨٠ ص
(٧٨)
مشروعيت تقيه از ديدگاه شيعه و سني
٨١ ص
(٧٩)
بررسي روايت «سد الأبواب الا باب علي»
٨٢ ص
(٨٠)
بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس
٨٣ ص
(٨١)
درس خارج فقه مقارن سال تحصيلي 1387 ـ 1386
٨٤ ص
(٨٢)
روشنفكري حوزوي با تمجيد از بني اميه!!!
٨٥ ص
(٨٣)
درس خارج فقه مقارن استاد حسيني قزويني (وضو از منظر فريقين)
٨٦ ص
(٨٤)
الوهابية فرقة للتفرقة بين المسلمين
٨٧ ص
(٨٥)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (2)
٨٨ ص
(٨٦)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (1)
٨٩ ص
(٨٧)
پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
٩٠ ص
(٨٨)
تحليلي از مناظره جناب دكتر قزويني با مولوي مرادزهي
٩١ ص
(٨٩)
فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه
٩٢ ص
(٩٠)
ادله خلافت أبي بكر
٩٣ ص
(٩١)
خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم
٩٤ ص
(٩٢)
آشنايي با چهره واقعي ابوهريره
٩٥ ص
(٩٣)
قرضاوي , پسر , شيعه , سني , سر دوراهي هك شدن !
٩٦ ص
(٩٤)
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
٩٧ ص
(٩٥)
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
٩٨ ص
(٩٦)
نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
٩٩ ص
(٩٧)
مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت
١٠٠ ص
(٩٨)
اهانت هاي ابن تيميه به خاندان رسول خدا (ص)
١٠١ ص
(٩٩)
شفاعت و توسل
١٠٢ ص
(١٠٠)
نقش وهابي ها و سعودي ها در ايجاد گروههاي تروريستي و ورود اشغالگران به افغانستان و عراق
١٠٣ ص
(١٠١)
افشاي ماهيت وهابيت
١٠٤ ص
(١٠٢)
حديث سازان رسوا مي شوند!
١٠٥ ص
(١٠٣)
وهابيت تندرو وبازگشت به عصر جاهليت
١٠٦ ص
(١٠٤)
راز دلبران و نقد دل برآن
١٠٧ ص
(١٠٥)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت
١٠٨ ص
(١٠٦)
الإجابة عن شبهات الغدير
١٠٩ ص
(١٠٧)
فتنة الوهابية
١١٠ ص
(١٠٨)
فصل الخطاب من كتاب الله ، وحديث الرسول ، وكلام العلماء في مذهب ابن عبد الوهاب
١١١ ص
(١٠٩)
وهابيت از منظر عقل و شرع (1) وهابيت و تفرقه
١١٢ ص
(١١٠)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (2) ريشه هاي تاريخي وهّابيّت
١١٣ ص
(١١١)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (3) وهابيت و تجسيم
١١٤ ص
(١١٢)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (4) وهابيت و تكفير مسلمين
١١٥ ص
(١١٣)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء
١١٦ ص
(١١٤)
الصحابة وقتل عثمان
١١٧ ص
(١١٥)
امام علي عليه السلام و قبول حكومت
١١٨ ص
(١١٦)
نگاهي گذرا به كتاب لله ثم للتاريخ و ترجمه آن اهل بيت از خود دفاع مي كند
١١٩ ص
(١١٧)
شيعه مناديان همبستگي واتحاد
١٢٠ ص
(١١٨)
پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت عليهم السلام
١٢١ ص
(١١٩)
حديث الثقلين
١٢٢ ص
(١٢٠)
سخني با آقاي واعظ زاده خراساني
١٢٣ ص
(١٢١)
الجمع بين الصلاتين و مصادره من الكتاب و السنة
١٢٤ ص
(١٢٢)
پاسخ به برخي شبهات مذهبي
١٢٥ ص
(١٢٣)
ملاحظات عابره علي تفسير الاثري الجامع
١٢٦ ص
(١٢٤)
تشيّع و مسئله سبّ و لعن صحابه
١٢٧ ص
(١٢٥)
خطبه غدير
١٢٨ ص
(١٢٦)
نقدي بر سريال مسافر ري
١٢٩ ص
(١٢٧)
دراسات في حديث الثقلين و المناقشه في حديث كتاب اللّه وسنتّي
١٣٠ ص
(١٢٨)
الإفتراء علي الشيعة في ( تحريف القرآن ) والجواب عنه
١٣١ ص
(١٢٩)
تصحیح و تحريف روایت تهدید به آتش زدن خانه فاطمه (س) توسط بزرگان اهل سنت و وهابيت
١٣٢ ص
(١٣٠)
بررسی تطبیقی سوزاندن خلبان اردنی با شریعت اسلامی
١٣٣ ص
(١٣١)
جريان شناسي حوادث اخير در قطيف عربستان سعودي
١٣٤ ص
(١٣٢)
احادیث «علي مع الحق والحق مع علي»
١٣٥ ص
(١٣٣)
اثبات علم غيب امامان معصوم عليهم السلام از قرآن كريم
١٣٦ ص
(١٣٤)
حدیث غدیر و امامت علی (ع) + پاورپوینت - آپدیت سال 96
١٣٧ ص
(١٣٥)
در خروج امام حسین (علیه السلام) مصلحت دینی و دنیایی نبود + پاورپوینت
١٣٨ ص
(١٣٦)
بيان جامع امام رضا عليه السلام در گرامي داشت ايام محرم، عزاداري، ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام
١٣٩ ص
(١٣٧)
درسنامه غدیر
١٤٠ ص
(١٣٨)
عزاداري اهل سنت براي امام حسين (علیه السلام) + پاورپوینت
١٤١ ص
(١٣٩)
بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
١٤٢ ص
(١٤٠)
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93
١٤٣ ص
(١٤١)
بررسی سندی و دلالی روایت «الحق بعدی مع عمر»!
١٤٤ ص
(١٤٢)
بررسی مسئله «بدعت»، در شریعت اسلام
١٤٥ ص
(١٤٣)
عدم وجود نصي از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبكر»!
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسی تعداد صحابی دارای روایت، در منابع اهل سنت
١٤٧ ص
(١٤٥)
«شفاعت» هدف عاشوراست یا نتیجه آن/ پاسخ به شبههای درباره «نور واحد بودن ائمه»
١٤٨ ص
(١٤٦)
گوشه هائی از شمائل خدای وهابیت!
١٤٩ ص
(١٤٧)
پژوهشی پیرامون روایت سقط حضرت محسن علیه السلام از منظر اهل سنت + پاورپوینت
١٥٠ ص
(١٤٨)
انديشه سياسي كوفيان كه منجر به شهادت امام حسين (علیه السلام) شد + پاورپوینت
١٥١ ص
(١٤٩)
شرایط و آداب مناظره + پاورپوینت
١٥٢ ص
(١٥٠)
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه
١٥٣ ص
(١٥١)
تهديد عمر بن خطاب به آتش زدن خانه ، شبيه تهديد پيامبر در تارکین نماز جماعت
١٥٤ ص
(١٥٢)
تبرک به معصومان عليهم السلام بعد از حيات در ميراث حديثي اماميه
١٥٥ ص
(١٥٣)
اعتراف ابوبکر بر ارث گذاشتن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم + اسکن
١٥٦ ص
(١٥٤)
تبرک به اشياء مقدس در ميراث حديثي اماميه
١٥٧ ص
(١٥٥)
ابن تيميه و انکار فضيلت حضرت زهرا سلام الله عليها
١٥٨ ص
(١٥٦)
نگاهي به موضوع تبرک در نگاه عالمان امامي
١٥٩ ص
(١٥٧)
معجزات و کرامات امام جواد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٠ ص
(١٥٨)
بررسي گزارشهاي ولادت اميرمومنان عليه السلام
١٦١ ص
(١٥٩)
امام سجاد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٦٢ ص
(١٦٠)
معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دلالت آیه سی ام سوره مبارکه بقره بر وجود حجت و خلیفه خداوند در روی کره زمین تا روز قیامت
١٦٤ ص
(١٦٢)
کلام مقارن (سال تحصیلی 95-94)
١٦٥ ص
(١٦٣)
مروری بر زندگانی ام المؤمنین، حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
١٦٦ ص
(١٦٤)
سیری در زندگانی عایشه
١٦٧ ص
(١٦٥)
بررسي دروغ ابن تيميه پيرامون افطار شيعيان
١٦٨ ص
(١٦٦)
امام صادق سلام الله عليه در بينش اهل سنت و وهابيت
١٦٩ ص
(١٦٧)
بررسی اجمالی جایگاه حضرت معصومه (سلام الله عليها)
١٧٠ ص
(١٦٨)
امام رضا سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧١ ص
(١٦٩)
خبرهاي غيبي امام رضا عليه السلام
١٧٢ ص
(١٧٠)
امامت امام جواد عليه السلام از نگاه روايات اماميه
١٧٣ ص
(١٧١)
امام جواد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧٤ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص

مقالات - مقالات - الصفحة ١١٦ - وهّابيّت از منظر عقل و شرع (٥) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء

وهّابيّت از منظر عقل و شرع (٥) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء

کد مطلب: ٦٤١٤ تاریخ انتشار: ٣٠ مرداد ١٣٨٥ تعداد بازدید: ٦٢٣٣ مقالات » عمومي وهّابيّت از منظر عقل و شرع (٥) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء

باسمه تعالي


١ ـ حرمت زيارت پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله وسلم)



زيارت قبور پيامبران و صالحان بلكه هر گونه تكريم و بزرگداشت آنان را وهّابيّون حرام و موجب شرك مي دانند.



«ابن تيميّه» مي گويد:«فمن جعل سفره إلي مسجد الرسول صلي اللّه عليه وسلّم وقبره كالسفر إلي قبور هؤلاء والمساجد التي عندهم فقد خالف إجماع المسلمين وخرج عن شريعة سيّد المرسلين»(١).



هر كس سفرش را به قصد زيارت قبر رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) انجام دهد، مثل كساني كه به قصد زيارت قبور پيشوايانشان در مدينه و مساجدي كه اطراف آن است سفر مي كنند، با اجماع مسلمانان مخالفت نموده و از شريعت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) خارج شده است.



و نيز مي گويد:«من زار قبره أو قبر غيره ليشرك به ويدعوه من دون اللّه فهذا حرام كلّه وهو مع كونه شركاً باللّه»(٢).



زيارت قبر پيامبر يا غير او، و غير خدارا خواندن، و شريك كردن آنان در كارهاي خدايي، حرام، و شرك است.



و نيز مي گويد: «التمسّح بالقبر وتقبيله ولو كان ذلك من قبور الأنبياء شرك»(٣). مسح و بوسيدن هر قبري اگر چه قبر پيامبر باشد، شرك است.







گفتني است كه اين افكار مخالف با نصّ صريح قرآن است، آنجا كه مي فرمايد: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّـلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ )(٤) «و اگر آنان كه به خود ستم كرده بودند، پيش تو مي آمدند و از خدا آمرزش مي خواستند و پيامبر براي آنان طلب آمرزش مي كرد، قطعاً خدا را توبه پذير مهربان مي يافتند».



و از قول برادران حضرت يوسف نقل مي كند كه از حضرت يعقوب خواستند تا براي آنان از خدا طلب مغفرت كند (يَـأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا)(٥) آيا آنها مشرك بودند؟



و از طرفي مخالف با روايات صحيح اهل سنّت مي باشد چنانكه نقل مي كنند: «أصاب الناس قحط في زمن عمر رضي اللّه عنه، فجاء رجل إلي قبر النبي صلي اللّه عليه وسلّم، فقال: يا رسول اللّه! هلك الناس، استسق لأمّتك، فأتاه رسول اللّه صلّي اللّه عليه وسلّم في المنام، فقال: إئت عمر فاقرأه منّي السلام، وأخبره أنّهم مسقون، وقل له: عليك الكيس.



قال: فأتي الرجل عمر فأخبره، فبكي عمر رضي اللّه عنه، وقال: يا ربّ ما آلوا إلاّ ما عجزت عنه»(٦).



در زمان عمر، مردم دچار قحطي و خشكسالي شدند، مردي كنار قبر پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)آمد و گفت: اي رسول خدا مردم نابود شدند، از خداوند براي امّتت طلب باران كن، رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) در عالم خواب به آن مرد فرمود: نزد عمر برو و از جانب من به او سلام برسان و بگو: بزودي باران خواهد آمد و سيرآب خواهيد شد، و بگو: كيسه سخاوت را گسترده ساز.



آن مرد ماجراي خوابش را براي عمر نقل كرد، قطرات اشك از چشمان عمر جاري شد و گفت: خداوندا كوشش و جديّت كردم، ولي هميشه ناتوان و عاجز بودم.



ابن حجر در فتح الباري و ابن كثير در البداية والنهاية مي گويند: اسناد اين روايت صحيح است(٧).



ابن حجر مي نويسد: مردي كه خواب ديده بود بلال بن هلال از اصحاب رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم)بود(٨).



سيره تمامي مسلمين بر اين امر در طول تاريخ استوار بوده و هست بطوري كه «حصني دمشقي» شافعي مي نويسد: «وقال (ابن تيميّة): «من استغاث بميّت أو غائب من البشر، بحيث يدعوه في الشدائد والكربات ، ويطلب منه قضاء الحاجات ... فإنّ هذا ظالم، ضالّ، مشرك».



هذا شيء تقشعرّ منه الأبدان، ولم نسمع أحداً فاه، بل ولا رمز إليه في زمن من الأزمان، ولا بلد من البلدان، قبل زنديق حرّان ـ قاتله اللّه عزّ وجلّ ـ وقد جعل الزنديق الجاهل الجامد، قصّة عمر رضي اللّه عنه دعامة للتوصّل بها إلي خبث طويّته في الإزدراء بسيّد الأوّلين والآخرين وأكرم السابقين واللاحقين، وحطّ رتبته في حياته، وأنّ جاهه وحرمته ورسالته وغير ذلك زال بموته، وذلك منه كفر بيقين وزندقة محقّقة»(٩).



«ابن تيميّه» گفته است: هر كس به مرده و يا فرد دور از نظر استغاثه كند و در گرفتاريها از وي استمداد كرده و طلب حاجت نمايد، ظالم، گمراه و مشرك است.



از اين سخن «ابن تيميّه»، بدن انسان مي لرزد، اين سخن، قبل از زنديق حرّان «ابن تيميّه» از دهان كسي در هيچ زمان و هيچ مكان بيرون نيامده است، اين زنديق نادان و خشك، داستان عمر را وسيله اي براي رسيدن به نيّت نا پاكش در بي اعتنايي به ساحت حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) قرار داده و با اين سخنان بي اساس مقام و منزلت آن حضرت را در دنيا پايين آورده است، و مدعي شده است كه حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بين رفته است. اين عقيده به يقين كفر و در واقع زندقه و نفاق است).







٢ ـ انكار فضائل اهل بيت(عليهم السلام)



يكي از مباني فكري «ابن تيميّه» انكار فضائل مسلّم اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) است، او در كتاب «منهاج السنّة» كه به قول علاّمه اميني بايد آن را «منهاج البدعة» ناميد(١٠) مي نويسد: نزول آيه شريفه (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُو)(١١) در حقّ علي(عليه السلام)به اتفاق اهل علم دروغ است.



«وقد وضع بعض الكذّابين حديثاً مفتري أنّ هذه الآية نزلت في عليّ لمّا تصدّق بخاتمه في الصلاة، وهذا كذب بإجماع أهل العلم بالنقل، وكذبه بيّن من وجوه كثيرة(١٢).



بعضي از دروغگويان حديثي را جعل كرده و گفته اند: آيه (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُو) در شأن علي هنگامي كه در نماز انگشترش را به فقير صدقة داد نازل شده است، به اجماع اهل علم اين مطلب دروغ، و دروغ بودن آن آشكار است.



اين حديث و شأن نزول را بيش از ٦٦ نفر از محدّثان و دانشمندان اهل سنّت نقل كرده اند(١٣).



آلوسي از علماء بزرگ اهل سنّت مي گويد:«غالب الأخباريّين علي أنّ هذه الآية نزلت في عليّ كرّم اللّه وجهه».



(غالب اخباريها معتقدند كه اين آيه در باره علي بن أبي طالب (عليه السلام)نازل شده است).



سپس مي افزايد كه حسّان شاعر، در اين زمينه اشعاري سروده است، و آنگاه اشعار او را ذكر مي كند(١٤).



و نيز مي نويسد: «وأمّا قوله وأنزل اللّه فيهم (قُل لاَّ أَسْـَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي)فهذا كذب ظاهر»(١٥)



نزول آيه شريفه (قُل لاَّ أَسْـَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا...) در حقّ خاندان رسالت دروغ است.



و حال آن كه متجاوز از ٤٥ نفر از بزرگان اهل سنّت آن را نقل كرده اند(١٦).



و در باره حديث «عليّ مع الحقّ والحقّ معه» مي نويسد: من أعظم الكلام كذباً وجهلاً فإنّ هذا الحديث لم يروه أحد عن النبيّ صلّي اللّه عليه وسلّم لا بإسناد صحيح ولا ضعيف».



از بزرگترين دروغها و نادانيها است كه اين حديث را از پيامبر بدانيم، چون اين روايت را هيچ كس حتي با سند ضعيف، از پيامبر نقل نكرده است.



با اين كه جمعي از علماء بزرگ اهل سنّت همانند: خطيب بغدادي، هيثمي حاكم نيشابوري، ابن كثير و ابن قتيبه، از ابو سعيد خُدري، سعد بن وقّاص، علي بن أبي طالب (عليه السلام)، ام سلمه و عائشه اين حديث را با تعابير مختلف نقل كرده اند.



مانند: «عليّ مع الحقّ والحقّ مع عليّ، ولن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض يوم القيامة». و يا عبارت: «عليّ مع الحقّ والقرآن، والحقّ والقرآن مع عليّ، ولن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض» و يا جمله: «الحقّ مع ذا، الحقّ مع ذا» و همچنين عبارت: «الّلهمّ أدر الحقّ مع عليّ حيث دار».



هيثمي از علماء بزرگ اهل سنّت مي نويسد: «رواه أبو يعلي، ورجاله ثقات»(١٧). اين روايت را ابويعلي نقل نموده، و روات آن همه ثقه هستند.



و همچنين حاكم نيشابوري و ذهبي كه از استوانه هاي علمي اهل سنّت به شمار مي روند، تصريح به صحت روايت نموده اند(١٨).



فخر رازي مي نويسد: «من اقتدي في دينه بعليّ بن أبي طالب فقد اهتدي لقول النبيّ صلّي اللّه عليه وآله وسلّم : «الّلهمّ أدر الحقّ مع عليّ حيث دار»(١٩). (هدايت يافته كسي است كه به علي(عليه السلام) اقتدا كند، زيرا پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم)فرموده است: خدايا حق را بر محور علي قرار بده).







٣ ـ توهين به امير مؤمنان (عليه السلام)



ابن حجر عسقلاني نسبت به جوابيّه هاي ابن تيميّه در پاسخ به علاّمه حلّي و در مقام تأثّر وتأسّف مي گويد:



«وكم من مبالغة لتوهين كلام الرافضي أدّته أحياناً إلي تنقيص عليّ رضي اللّه عنه»(٢٠). (ابن تيميّه در پاسخ به علاّمه حلّي بقدري زياده روي كرده است، كه جوابهاي او منجرّ به تنقيص مقام علي بن ابي طالب شده است).



و در موردي ديگر مي گويد: «وقال ابن تيميّة في حقّ عليّ: أخطأ في سبعة عشر شيئاً، ثمّ خالف فيها نصّ الكتاب منها اعتداد المتوفّي عنها زوجها أطول الأجلين(٢١).



«ابن تيميّه» در باره امير مؤمنان(عليه السلام) مي گويد: علي در ١٧ مورد دچار اشتباه شده است، و با نصّ قرآن مخالفت نموده است، كه يكي از آنها در باره عدّه زن شوهر مرده است، كه طولاني ترين زمان را تعيين كرده است.



٤ ـ انكار موقعيت علمي علي(عليه السلام)



ابن تيميّه مي نويسد: «قوله، ابن عباس تلميذ عليّ كلام باطل»(٢٢).



عالم شيعه، علاّمه حلّي كه مي گويد: ابن عباس شاگرد علي (عليه السلام)بوده است، دروغ محض است.



«والمعروف أنّ عليّاً أخذ العلم عن أبي بكر»(٢٣). آن چه مشهور است علي علم را از ابوبكر فرا گرفته است.



همچنين گفته: «وقد جمع الشافعيّ ومحمّد بن نصر المَرْوَزي كتاباً كبيراً فيما لم يأخذ به المسلمون من قول عليّ لكون قول غيره من الصحابة أتبع للكتاب والسنّة»(٢٤) .



شافعي و مَرْوَزي در كتابي بزرگ مواردي كه مسلمانان به گفتار علي عمل نكرده اند را جمع آوري كرده اند، چون گفتار صحابه غير از علي به قرآن و سنّت نزديكتر بوده است).



«عثمان قد جمع القرآن كلّه بلا ريب، و كان أحياناً يقرؤه في ركعة واحدة، وعليّ قد اختلف فيه هل حفظ القرآن كلّه أم لا؟»(٢٥).



عثمان قرآن را جمع كرد و بعضي از اوقات تمام قرآن را در يك ركعت نماز قرائت مي كرد، ولي در اين كه علي تمام قرآن را حفظ بود يا نه، اختلاف است.







٥ ـ اهانت به حضرت صدّيقه سلام اللّه عليها



استاد حسن سقّاف از دانشمندان معاصر اردني در كتاب خود «التنبّي والردّ علي معتقد قِدَم العالم والحدّ» مي نويسد: «ابن تيميّة يحتجّ كثير من الناس بكلامه، ويسمّيه بعضهم «شيخ الاسلام» ، وهو ناصبيّ، عدوّ لعليّ(عليه السلام)، واتّهم فاطمة(عليها السلام)بأنّ فيها شعبة من النفاق»(٢٦).



برخي از مردم به ابن تيميّه، شيخ الاسلام مي گويند با اينكه وي ناصبي و دشمن امير المؤمنين (عليه السلام) است، و به ساحت حضرت صدّيقه طاهره جسارت كرده و مي گويد: در او ـ نستجير باللّه ـ شعبه اي از نفاق وجود داشت(٢٧).







٦ ـ دفاع «ابن تيميّه» از ابن ملجم



قال ابن تيميّة: والذي قتل عليّاً كان يصلّي ويصوم ويقرأ القرآن ، وقتله معتقداً أنّ اللّه ورسوله يحبّ قتل عليّ، وفعل ذلك محبّة للّه ورسوله في زعمه، وإن كان في ذلك ضالاًّ مبتدعاً(٢٨) .



(«ابن تيميّه» مي گويد: آن كسي كه علي را كشت، اهل نماز و روزه بود و قرآن مي خواند، و معتقد بود كه كشتن علي مورد رضايت خدا و پبامبر است، و اين كار را به خاطر به دست آوردن محبّت خدا و پيامبر انجام داد، اگر چه در اين عقيده دچار گمراهي شده بود).



و نيز مي گويد:«وقال أيضاً: قتله واحد منهم وهو عبدالرحمن بن ملجم المرادي مع كونه كان من أعبد الناس وأهل العلم»(٢٩) . (علي بن ابي طالب را يكي از خوارج به نام عبد الرحمن بن ملجم در حالي كه از عابدترين انسانها و داراي مقام علمي بود به قتل رساند).



ملاحظه مي كنيد كه «ابن تيميّه»، ابن ملجم را چگونه مدح مي كند با اين كه پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله وسلم)، او را از شقي ترين انسانها و در رديف پي كننده ناقه ثمود شمرده است.



قال علي(عليه السلام): «أخبرني الصادق المصدّق أنّي لا أموت حتي أضرب علي هذه وأشار إلي مقدّم رأسه الأيسر فتخضب هذه منها بدم، وأخذ بلحيته وقال لي: يقتلك أشقي هذه الأمّة كما عقر ناقة اللّه أشقي بني فلان من ثمود»(٣٠).



قال الهيثمي: رواه الطبراني وأبو يعلي وفيه رشدين بن سعد وقد وثّق ، وبقيّة رجاله ثقات.



حضرت امير (عليه السلام) مي فرمايد: پيامبر راستگو و راستين به من خبر داد كه مرا شقي ترين انسانهاي اين امت به شهادت خواهد رساند).



هيثمي رواياتي به اين مضمون نقل مي كند، سپس مي نويسد: روات اين روايات همه مورد وثوق هستند.



سپس روايت ديگري به همين مضمون نقل مي كند و مي گويد: وقال بعد رواية أخري بهذا المضمون: رواه أحمد والطبراني والبزّار باختصار، ورجال الجميع موثّقون(٣١).



احمد وطبراني و بزّار آن را به اختصار نقل كرده اند، و راويان اين حديث همه آنان ثقه مي باشند.







٧ ـ تمجيد از معاويه و يزيد



«ابن تيميّه» مي نويسد: «إنّ الرافضة تعجز عن إثبات إيمانه (أي عليّ بن أبي طالب(عليه السلام)) وعدالته ، فإن احتجّوا بما تواتر من إسلامه وهجرته وجهاده، فقد تواتر إسلام معاوية ويزيد وخلفاء بني أميّة وبني العبّاس وصلاتهم وصيامهم وجهادهم الكفّار»(٣٢). شيعه نمي تواند ايمان و عدالت علي (عليه السلام) را ثابت كند، چون اگر به اسلام و هجرت و جهاد علي كه به تواتر ثابت شده است استدلال كند، خواهيم گفت كه اسلام معاويه و يزيد، و خلفاء بنو اميه، و بنو عباس، و همچنين نماز، و روزه، و جهاد آنان نيز به تواتر ثابت شده است.



همچنين هيئت افتاي سعودي در پاسخ به سؤالي مي نويسد: «لم يثبت فسقه الذي يقتضي اللعن»



فسق يزيد به طوري كه لعن او را جايز شمارد، ثابت نشده است(٣٣).















كارنامه عملي وهّابيّت



(٣)







وهابيت و اتهام بدعت با خيالات واهي و باطل



از زشت ترين پديده ها در آيين وهّابيّت اين است كه هر چيزي كه با افكار آنان تطبيق نكند، آن را بدعت شمرده و شرك مي دانند، كه در اين قسمت به بخشي از آن اشاره مي شود.







١ ـ سجده بر تربت بدعت است:



صالح فوزان عضو هيئت إفتاء سعودي مي نويسد: «السجود علي التربة المسمّاة تربة الوليّ إن كان المقصود منه التبرّك بهذه التربة والتقرّب إلي الوليّ، فهذا شرك أكبر، وإن كان المقصود التقرّب إلي اللّه مع إعتقاد فضيلة هذه التربة و أنّ في السجود عليها فضيلة، كالفضيلة التي جعلها اللّه في الأرض المقدسّة في المسجد الحرام، والمسجد النبويّ، و المسجد الأقصي، فهذا إبتداع في الدين(٣٤).



(سجده بر تربت اولياء، اگر به قصد تبرّك به تربت و تقرّب به اولياء باشد، شرك اكبر محسوب مي شود، و اگر مقصود تقرّب به خداوند متعال باشد با اعتقاد به اين كه اين تربت همانند زمين مسجد الحرام، و مسجد النبي، و مسجد الأقصي داراي فضيلت مي باشد، بدعت در دين به شمار مي رود).











٢ ـ مراسم ميلاد رسول اكرم (ص) بدعت است:



بن باز مفتي اعظم سعودي مي نويسد: «لايجوز الأحتفال بمولد الرسول (ص) ولا غيره، لأنّ ذلك من البدع المحدثة في الدين، لأنّ الرسول (ص) لم يفعله ولاخلفاؤه الراشدون ولاغيرهم من الصحابة ـ رضي اللّه عنهم ـ ولا التابعون لهم بإحسان في القرون المفضّلة»(٣٥).



(مراسم ميلاد پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله وسلم)جايز نيست چون بدعت در دين محسوب مي شود، زيرا رسول گرامي، و خلفاي راشدين، و صحابه حضرت، و ديگر تابعين، چنين مراسمي انجام نمي داده اند).







٣ ـ مراسم سوگواري پيامبران و صالحان بدعت است:



فتواي هيئت دائم افتاي سعودي در پاسخ به سؤالي پيرامون مراسم سوگواري: «لايجوز الإحتفال بمن مات من الأنبياء والصالحين ولا إحياء ذكراهم بالموالد و... لأنّ جميع ما ذكر من البدع المحدثة في الدين، و من وسائل الشرك»(٣٦).



(مراسم سوگواري براي پيامبران و صالحان و همچنين مراسم بزرگداشت آنان جايز نيست و بدعت در دين، و شرك به حساب مي آيد).







٤ ـ جشن تولّد نوزادان وسالگرد ازدواج بدعت است:



شيخ عثيمين از نويسندگان و فعّالان گروه وهّابيّت مي نويسد:



«إنّ الإحتفال بعيد الميلاد للطفل فيه تشبهاً بأعداء اللّه، فإنّ هذه العادة ليست من عادات المسلمين : و إنّما ورثك من غيرهم، وقد ثبت عنه (ص) «أنّ من تشبّه بقوم فهو منهم»(٣٧).



(بر پائي مراسم جشن تولّد براي اطفال از عادات و سنّتهاي اسلامي نيست، بلكه از دشمنان به ارث برده شده است، رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) فرموده است: هر كس همانند ديگران شود از آنان محسوب مي گردد).



و در سخني ديگر مي گويد: «و أمّا أعياد الميلاد للشخص أو أولاده أو مناسبة زواج و نحوها فكلّها غير مشروعة و هي للبدعة أقرب من الإباحة»(٣٨). (جشن ميلاد براي اشخاص يا اولاد و يا براي مناسبتهاي ديگر از قبيل ازدواج و مانند آن غير مشروع وبدعت است).



هيئت دائم افتاي سعودي در پاسخ به سؤالي پيرامون مراسم جشن تولّد مي نويسد: «وأعياد الموالد نوع من العبادات المحدثة في دين اللّه فلا يجوز عملها لأيّ من الناس مهما كان مقامه أو دوره في الحياة»(٣٩).



(جشن تولّد بدعت در دين محسوب مي شود، و براي هيچ فردي جايز نيست اگر چه از شخصيّتهاي برجسته جامعه و داراي موقعيّت ممتاز باشد).



و در پاسخ به استفتاي ديگري مي نويسد: «لا يجوز إقامة عيد ميلاد لأحد لأنّه بدعة». وقد ثبت عن الرسول (ص) أنّه قال: «من أحدث في أمرنا ما ليس منه فهو ردّ»(٤٠).



(به پاداشتن مراسم جشن تولد براي هيچكس جايز نيست و بدعت به شمار مي آيد، و از رسول اكرم (ص) آمده است: هر كس در دستورات ديني ما چيزي بيفزايد، مردود مي باشد).



ولي جاي بس شگفتي است كه همان هيئت در رابطه با مراسم جشنهاي دولتي مي نويسد: «وما كان المقصود منه (العيد) تنظيم الأعمال مثلا لمصحلة الأمّة وضبط أمورها كأسبوع المرور، وتنظيم مواعيد الدراسيّة، والاجتماع بالموظّفين للعمل ونحو ذلك ممّا لا يفضي به إلي التقرّب والعبادة والتعظيم بالأصالة، فهو من البدع العاديّة التي لا يشملها قوله (ص) «من أحدث في أمرنا ما ليس منه فهو ردّ» فلا حرج فيه، بل يكون مشروعاً(٤١).



(اگر مقصود از مراسم برگزاري عيد به خاطر مصلحت ملّت و تظيم امور كشور صورت پذيرد، همانند هفته پليس، و شروع سال تحصيلي، وگردهمايي كارمندان دولتي، و امثال آنها كه قصد تقرّب و عبادت در آن نيست، مانعي ندارد و شامل نهي پيامبر نمي شود).



بديهي است كه چنين تفكري، نهايت تحجّرگرايي و انجماد فكري است زيرا گذشته از اين كه مخالفت با برپايي جشن تولد، مخالفت با امري فطري است، بلكه هيچ تفاوتي ميان جشن ولادت با جشن هاي ديگر مانند مراسم دولتي وجود ندارد، چون كساني كه براي فرزندان خود مراسم جشن تولّد مي گيرند، هيچ گونه قصد تقرّب و يا عبادت ندارند.







٥ ـ درود بر رسول اكرم (ص) قبل از اذان و بعد از اذان بدعت است:



هيئت دائم افتاي سعودي در پاسخ به سؤالي پيرامون درود و تحيّت بر پيامبر مي نويسد: ذكر الصلاة والسلام علي الرسول (ص) قبل الأذان، وهكذا الجهر بها بعد الأذان مع الأذان من البدع المحدثة في الدين، وقد ثبت عن النبيّ(ص) أنّه قال: «من أحدث في أمرنا هذا، ما ليس منه فهو ردّ». متّفق عليه، وفي رواية: «من عمل عملا ليس عليه أمرنا فهو ردّ». رواه مسلم... من فعل تلك البدعة ومن أقرّها ومن لم يغيّرها وهو قادر علي ذلك فهو آثم(٤٢).



ومثله قال إبن باز في فتاواه(٤٣).



(درود فرستادن بر رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم)قبل از اذان و بعد از اذان، از بدعتهايي است كه در دين ايجاد شده و رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) فرموده است: هر كس بر دستورات ديني ما چيزي بيفزايد، مردود است، و همچنين فرموده است: هر كس عملي را انجام دهد كه ما به آن دستور نداده ايم قابل قبول نيست.



همين مطلب در نوشتار بن باز مفتي اعظم سعودي نيز آمده است).







٦ ـ دعا كردن در كنار قبر رسول اكرم (ص) به قصد اجابت بدعت است:



شيخ صالح فوزان عضو هيئت افتاي سعودي مي نويسد:«من البدع التي تقع عند قبّة الرسول (ص) كثرة التردّد عليه، كلّما دخل المسجد ذهب يسلّم عليه ، وكذلك الجلوس عنده، ومن البدع كذلك، الدعاء عند قبر الرسول (ص) أو غيره من القبور، مظنّة أنّ الدعاء عنده يستجاب»(٤٤).



(رفت و آمد زياد به كنار قبر رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) و نشستن در آنجا و سلام گفتن به حضرت، بدعت به شمار مي آيد، و همچنين دعا كردن به اين نيّت كه شايد در آنجا به اجابت برسد، نيز از بدعتها به حساب مي آيد).







٧ ـ دست كشيدن به پرده كعبه بدعت است:



شيخ عثيمين از مفتيان و علماء بزرگ سعودي مي نويسد: «التبرّك بثوب الكعبة والتمسّح به من البدع، لأنّ ذلك لم يرد عن النبيّ (ص)(٤٥).



(تبرّك جستن به پرده كعبه و دست كشيدن به آن بدعت به شمار مي رود، چون از رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم)دستوري در اين باره نرسيده است).







٨ ـ اهداء ثواب نماز و قرآن به رسول اكرم (ص) و مردگان بدعت است:



لجنه دائم افتاء سعودي مي نويسد: «لا يجوز أن تهب ثواب ما صلّيت للميّت، بل هو بدعة، لأنّه لم يثبت عن النبيّ (ص) ولا عن الصحابة رضي اللّه عنهم(٤٦).



قالت اللجنة الدائمة: لا يجوز إهداء الثواب للرسول صلي اللّه عليه وسلّم، لا ختم القرآن ولا غيره، لأنّ السلف الصالح من الصحابة رضي اللّه عنهم، ومن بعدهم، لم يفعلوا ذلك، والعبادات توقيفيّة»(٤٧).



(هديه نمودن ثواب نماز به ميّت بدعت محسوب مي شود، چون از رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) و اصحاب در اين باره چيزي نرسيده است.



و همچنين اهداء ثواب و ختم قرآن براي رسول گرامي(صلي الله عليه وآله وسلم) نيز جايز نمي باشد، چون اصحاب پيامبر و ديگران چنين كاري نكرده اند).







٩ ـ قرائت قرآن براي ميّت بدعت است:



شيخ عثيمين از مفتيان و علماء بزرگ سعودي مي نويسد:



«وأمّا الاجتماع عند أهل الميّت وقرائة القران، وتوزيع التمر واللحم، فكلّه من البدع التي ينبغي للمرء تجنّبها، فإنّه ربّما يحدث مع ذلك نياحة وبكاء وحزن، وتذكّر للميت حتّي تبقي المصيبة في قلوبهم لا تزول. وأنا أنصح هؤلاء الذين يفعلون مثل هذا أنصحهم أن يتوبوا إلي اللّه عزّ وجلّ»(٤٨).



(اجتماع نزد مصيبت ديده و همچنين خواندن قرآن براي ميّت و توزيع خرما و گوشت از بدعتهايي است كه بايد از آن اجتناب نمود، چون اين كار باعث نوحه سرايي و گريه و حزن داغديدگان مي شود، و تلخي مصيبت براي هميشه در قلب آنان مي ماند، و من اين چنين افراد را نصيحت مي كنم كه از اين كار خود دست برداشته و توبه نمايند).







١٠ ـ رفتن به غار حراء بدعت است:



لجنه دائم افتاء سعودي مي نويسد: «الصعود إلي الغار المذكور ـ أي غار حراء ـ ليس من شعائر الحجّ، ولا من سنن الإسلام بل أنّه بدعة، وذريعة من ذرائع الشرك باللّه، وعليه ينبغي أن يمنع الناس من الصعود له»(٤٩).



(رفتن به غار حراء از شعائر حجّ و آداب اسلامي به حساب نمي آيد، بلكه بدعت و از اسباب شرك است، و بايد مردم را از اين عمل جلوگيري نمود).







١١ ـ ذكر با تسبيح بدعت است:



بن باز مفتي اعظم سعودي گفته است:«لا نعلم أصلا في الشرع المطهّر للتسبيح بالمسبحة، فالأولي عدم التسبيح بها، والإقتصار علي المشروع في ذلك ، وهو التسبيح بالأنامل»(٥٠).



(ذكر گفتن با تسبيح در شرع مطهّر وارد نشده است بهتر است به جاي تسبيح با انگشتان دست ذكر گفته شود).



و اي كاش از وي سؤال مي شد كه آيا غذا خوردن با قاشق، مسافرت با ماشين و هواپيما، در شرع وارد شده يا خير؟







١٢ ـ آغاز نمودن جلسات با آيات قرآن بدعت است:



شيخ عثيمين از مفتيان مي نويسد: «إتّخاذ الندوات والمحاضرات بآيات من القرآن دائماً كأنّها سنّة مشروعة فهذا لا ينبغي»(٥١).



(آغاز نمودن جلسات و سخنراني ها با آيات قرآن به صورت دائم، در شرع وارد نشده است و شايسته نيست).







١٣ ـ قرائت قرآن و دعاء، به صورت دسته جمعي بدعت است:



لجنه دائم افتاء سعودي نوشته است: «إنّ قراءة القرآن جماعة بصوت واحد بعد كلّ من صلاة الصبح والمغرب أو غيرهما بدعة، وكذا التزام الدعاء جماعة بعد الصلاة»(٥٢).



(قرائت قرآن و همچنين خواندن دعاء به صورت دسته جمعي پس از هر نماز بدعت است).







١٤ ـ گفتن «صدق اللّه العظيم» بعد از ختم قرآن بدعت است:



لجنه دائم افتاء سعودي نوشته است: «قول صدق اللّه العظيم بعد الإنتهاء من قراءة القرآن بدعة»(٥٣).



(در پايان قرائت قرآن گفتن «صدق اللّه العظيم» بدعت است).



شيخ عثيمين از مفتيان بزرگ سعودي نيز به همين حكم فتوا داده است(٥٤).















فهرست



١ ـ حرمت زيارت پيامبر گرامي٦ hellip١



٢ ـ انكار فضائل اهل بيت: hellip٤



٣ ـ توهين به امير مؤمنان ٧ hellip٧



٤ ـ انكار موقعيت علمي علي٧ hellip٧



٥ ـ اهانت به حضرت صدّيقه سلام اللّه عليها hellip٨



٦ ـ دفاع «ابن تيميّه» از ابن ملجم hellip٩



٧ ـ تمجيد از معاويه و يزيد hellip١٠



١ ـ سجده بر تربت بدعت است: hellip١٢



٢ ـ مراسم ميلاد رسول اكرم (ص) بدعت است: hellip١٣



٣ ـ مراسم سوگواري پيامبران و صالحان بدعت است: hellip١٣



٤ ـ جشن تولّد نوزادان وسالگرد ازدواج بدعت است: hellip١٣



٥ ـ درود بر رسول اكرم (ص) قبل از اذان و بعد از اذان بدعت است: hellip١٥



٦ ـ دعا كردن در كنار قبر رسول اكرم (ص) به قصد اجابت بدعت است: hellip١٦



٧ ـ دست كشيدن به پرده كعبه بدعت است: hellip١٧



٨ ـ اهداء ثواب نماز و قرآن به رسول اكرم (ص) و مردگان بدعت است: hellip١٧



٩ ـ قرائت قرآن براي ميّت بدعت است: hellip١٧



١٠ ـ رفتن به غار حراء بدعت است: hellip١٨



١١ ـ ذكر با تسبيح بدعت است: hellip١٨



١٢ ـ آغاز نمودن جلسات با آيات قرآن بدعت است: hellip١٩



١٣ ـ قرائت قرآن و دعاء، به صورت دسته جمعي بدعت است: hellip١٩



١٤ ـ گفتن «صدق اللّه العظيم» بعد از ختم قرآن بدعت است: hellip٢٠



(١) الردّ علي الأخنائي: ١٨.



(٢) الردّ علي الأخنائي: ٢٥.



(٣) الجامع الفريد، كتاب الزيارة لابن تيميّة: ٤٣٨، المسألة السابعة.



(٤) نساء: ٦٤.



(٥) يوسف: ٩٧.



(٦) تاريخ دمشق: ٤٤/٣٤٦ و ٥٦/٤٨٩، الإصابة: ٦/٢١٦، المصنّف لابن أبي شيبة: ٧/٤٨٢، وكنز العمّال: ٨/٤٣١.



(٧) فتح الباري: ٢/٤١٢، في باب سؤال الناس الإمام الاستسقاء إذا قحطوا، والبداية والنهاية: ٧/١٠٥. في واقعة سنة ثماني عشرة.



(٨) فتح الباري: ٢/٤١٢.



(٩) دفع الشبه عن الرسول : ١٣١.



(١٠) الغدير: ٣/١٤٨: وهو الحريّ بأن يسمّي «منهاج البدعة» وهو كتاب حشوه ضلالات وأكاذيب، وتحكّمات، وإنكار المسلّمات، وتكفير المسلمين، وأخذ بناصر المبدعين، ونصب وعداء محتدم علي أهل بيت الوحي(عليهم السلام).



(١١) مائده: ٥٥.



(١٢) منهاج السنّة: ٢/٣٠.



(١٣) الغدير: ٣/١٥٤ ـ ١٦٢.



(١٤) روح المعاني في تفسير القرآن: ٦/١٦٧.



(١٥) منهاج السنّة: ٤/٥٦٣.



(١٦) الغدير: ٣/١٥٦.



(١٧) مجمع الزوائد للحافظ الهيثمي: ٧/٢٣٥.



(١٨) المستدرك: ٣/١٢٣، ١٢٤ ح ٤٦٢٩.



(١٩) (تفسير الكبير: ١/٢٠٥ و٢٠٧ والمحصول: ٦/١٣٤). رجوع شود به: تاريخ بغداد: ١٤/٣٢٢، تاريخ مدينة دمشق: ٤٢/٤٤٩، كنز العمّال: ١١/٦٢١ ح ٣٣٠١٨ البداية والنهاية لابن كثير: ٧/ ٣٩٨، الصواعق المحرقة: ٧٤، ط. الميمنة بمصر، تاريخ الخلفاء للسيوطي: ١١٦ و١٦٢، وفيض القدير للمناوي: ٤/٣٥٦، الإمامة والسياسة: ١/٩٨، بتحقيق علي شيري.



(٢٠) لسان الميزان: ٦/٣١٩.



(٢١) الدرر الكامنة: ١/١٥٣ ـ ١٥٥.



(٢٢) منهاج السنّة: ٧/٥٣٦.



(٢٣) منهاج السنّة: ٥/٥١٣.



(٢٤) منهاج السنّة: ٨/٢٨١.



(٢٥) منهاج السنّة: ٨/٢٢٩.



(٢٦) التنبيه والردّ: ٧.



(٢٧) رجوع شود به منهاج السنة ج ٤ ص ٢٤٥.



(٢٨) منهاج السنة: ١/١٥٣.



(٢٩) منهاج السنّة: ٥/٤٧.



(٣٠) مسند أبي يعلي: ١/٤٣١، المعجم الكبير: ٨/٣٨، كنز العمّال: ١٣/١٩٢، تاريخ مدينة دمشق: ٤٢/٥٤٣.



(٣١) مجمع الزوائد: ٩/١٣٦.



(٣٢) منهاج السنّة: ٢/٦٢.



(٣٣) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: ٣/٢٩٧.



(٣٤) المنتقي من فتاوي الشيخ صالح بن فوزان: ٢/٨٦.



(٣٥) مجموع فتاوي و مقالات متنوعة: ١/١٨٣، فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: ٣/١٨.



(٣٦) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: ٣/٥٤ الفتوي رقم ١٧٧٤.



(٣٧) فتاوي منار الإسلام: ١/٤٣.



(٣٨) مجموع فتاوي و رسائل ابن العثيمين: ٢/٣٠٢.



(٣٩) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: ٣/٨٣، الفتوي رقم ٢٠٠٨.



(٤٠) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: ٣/٨٤، الفتوي رقم ٥٢٨٩.



(٤١) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: ٣/٨٨، الفتوي رقم ٩٤٠٣.



(٤٢) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: ٢/٥٠١، الفتوي رقم ٩٦٩٦.



(٤٣) فتاوي إسلاميّة: ١/٢٥١.



(٤٤) مجلّة الدعوة: عدد ١٦١٢ ص ٣٧.



(٤٥) مجموع الفتاوي لإبن عثيمين: رقم ٣٦٦.



(٤٦) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: ٤/١١، الفتوي رقم ٧٤٨٢.



(٤٧) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: ٩/٥٨، الفتوي رقم ٣٥٨٢.



(٤٨) فتاوي منار الإسلام: ١/٢٧٠.



(٤٩) اللجنة الدائمة، الفتوي رقم ٥٣٠٣.



(٥٠) فتاوي إسلاميّة: ٢/٣٦٦.



(٥١) نور علي الدرب: ٤٣.



(٥٢) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: ٣/٤٨١ فتوي رقم ٤٩٩٤.



(٥٣) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: ٤/١٤٩ فتوي رقم ٣٣٠٣.



(٥٤) قال الشيخ ابن عثيمين: «ختم التلاوة به ـ أي بقول (صدق اللّه العظيم) ـ غير مشروع ولا مسنون، فلا يسنّ للإنسان عند إنتهاء القرآن الكريم أن يقول: (صدق اللّه العظيم». فتاوي إسلامية: ٤/١٧.