مقالات
(١)
پيوند آسماني
٤ ص
(٢)
امام باقر سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٥ ص
(٣)
امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه
٦ ص
(٤)
امام هادي سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٧ ص
(٥)
پژوهشي پيرامون سند غديريه امام هادي عليه السلام
٨ ص
(٦)
جستاري پيرامون عزاداري معصومان عليهم السلام براي امام حسين عليه السلام
٩ ص
(٧)
زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم السلام
١٠ ص
(٨)
هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا
١١ ص
(٩)
گزارشهای شهادت امام رضا علیه السلام بر اساس كتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام
١٢ ص
(١٠)
امام حسن عسکري سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٣ ص
(١١)
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه
١٤ ص
(١٢)
جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) از نگاه بزرگان اهل سنت
١٥ ص
(١٣)
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)
١٦ ص
(١٤)
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي
١٧ ص
(١٥)
امامت امير مؤمنان در کلام اهل بيت عليهم السلام
١٨ ص
(١٦)
نگاهي گذرا به زندگي و فضايل حضرت زينب کبري سلام الله عليها
١٩ ص
(١٧)
بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه
٢٠ ص
(١٨)
ایمان حضرت ابوطالب
٢١ ص
(١٩)
جستاری پيرامون بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در میراث مکتوب امامیه
٢٢ ص
(٢٠)
نگاهی به زندگانی و فضایل حضرت علی اکبر سلام الله علیه در منابع فریقین
٢٣ ص
(٢١)
نگاهي به برخي از خصائص ام المؤمنين، حضرت خديجه کبري سلام الله عليها
٢٤ ص
(٢٢)
شبکه های مذهبی شیعه و سنی مستعمره نوین
٢٥ ص
(٢٣)
امام کاظم (عليه السلام) در بينش اهل سنت
٢٦ ص
(٢٤)
مشروعيت خلافت از ديدگاه اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
بررسي اسناد زيارت عاشورا (ویرایش جدید)
٢٨ ص
(٢٦)
گريه هاي رسول خدا (صل الله علیه و آله) در عزاي امام حسين (علیه السلام)
٢٩ ص
(٢٧)
چرايي گريه و سوگواري
٣٠ ص
(٢٨)
بررسي جمع بين دو نماز از ديدگاه شيعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي كل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
٣٢ ص
(٣٠)
معاويه و ناسزاگويي به امير المؤمنين عليه السلام
٣٣ ص
(٣١)
ديدگاه علماي اهل سنت درباره محمد بن عبدالوهاب و پيروانش + تصاوير
٣٤ ص
(٣٢)
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
٣٥ ص
(٣٣)
اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان
٣٦ ص
(٣٤)
اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٧ ص
(٣٥)
اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)
٣٨ ص
(٣٦)
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٩ ص
(٣٧)
پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)
٤٠ ص
(٣٨)
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
٤١ ص
(٣٩)
پاسخ به شبهات فاطميه + پاورپوينت
٤٢ ص
(٤٠)
نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
٤٣ ص
(٤١)
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند
٤٤ ص
(٤٢)
صحابه اي كه مشروعيت خلافت ابوبكر را قبول نداشتند
٤٥ ص
(٤٣)
دانلود مجموعه پاورپوينتهاي گروه پاسخ به شبهات با موضوع غدير وفضائل اميرمؤمنان عليه السلام
٤٦ ص
(٤٤)
دانلود مجموعه پاورپوينت هاي گروه پاسخ به شبهات در دفاع از اهل بيت عليهم السلام
٤٧ ص
(٤٥)
استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٤٨ ص
(٤٦)
بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٤٩ ص
(٤٧)
مناظرات الدكتورالحسيني القزويني في قناة المستقلة حول روايات الهجوم الي بيت فاطمه (س)
٥٠ ص
(٤٨)
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)
٥١ ص
(٤٩)
چهار گاف بزرگ عبد الله حيدري (شهاب ابراهيمي ) در بررسي سند تنها يك روايت
٥٢ ص
(٥٠)
بررسي تطبيقي شبهات آيه ولايت
٥٣ ص
(٥١)
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
٥٤ ص
(٥٢)
تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت
٥٥ ص
(٥٣)
بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت
٥٦ ص
(٥٤)
آرامگاه امير مؤمنان علیه السلام در گذر تاريخ
٥٧ ص
(٥٥)
حضرت مهدي عج در كتب اهل سنت
٥٨ ص
(٥٦)
تحريف روايات ازدواج موقت ، در صحيح بخاري
٥٩ ص
(٥٧)
استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت
٦٠ ص
(٥٨)
صحت و تواتر حديث شريف ثقلين در منابع شيعه
٦١ ص
(٥٩)
آشنايي با كتب رجالي
٦٢ ص
(٦٠)
مرتضي رادمهر، حجت الإسلامي كه وهابي ها ساختند و خود او را كشتند
٦٣ ص
(٦١)
ادله نقلي «نصب امام» توسط خداوند (امامت عامه)
٦٤ ص
(٦٢)
مختار بن أبي عبيد، صحابي رسول خدا (ص)، يا مدعي نبوت؟
٦٥ ص
(٦٣)
بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن
٦٦ ص
(٦٤)
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت
٦٧ ص
(٦٥)
بررسي آيه « والسابِقون الاولون » و رضايت دائمي خداوند از صحابه
٦٨ ص
(٦٦)
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
٦٩ ص
(٦٧)
بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث » و بهانه ابوبكر براي غصب فدك
٧٠ ص
(٦٨)
افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل
٧١ ص
(٦٩)
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٧٢ ص
(٧٠)
بررسي آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائمي خداوند از خليفه دوم
٧٣ ص
(٧١)
بررسي آيه «محمد رسول الله » و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)
٧٤ ص
(٧٢)
بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٥ ص
(٧٣)
بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٦ ص
(٧٤)
اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)
٧٧ ص
(٧٥)
بررسي شبهات خطبه 92 نهج البلاغه (والتمسوا غيري)
٧٨ ص
(٧٦)
ابوبكر، همراهي هميشه محزون (نقد ديدگاه هاي اهل سنت در تفسير آيه غار)
٧٩ ص
(٧٧)
هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است
٨٠ ص
(٧٨)
مشروعيت تقيه از ديدگاه شيعه و سني
٨١ ص
(٧٩)
بررسي روايت «سد الأبواب الا باب علي»
٨٢ ص
(٨٠)
بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس
٨٣ ص
(٨١)
درس خارج فقه مقارن سال تحصيلي 1387 ـ 1386
٨٤ ص
(٨٢)
روشنفكري حوزوي با تمجيد از بني اميه!!!
٨٥ ص
(٨٣)
درس خارج فقه مقارن استاد حسيني قزويني (وضو از منظر فريقين)
٨٦ ص
(٨٤)
الوهابية فرقة للتفرقة بين المسلمين
٨٧ ص
(٨٥)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (2)
٨٨ ص
(٨٦)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (1)
٨٩ ص
(٨٧)
پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
٩٠ ص
(٨٨)
تحليلي از مناظره جناب دكتر قزويني با مولوي مرادزهي
٩١ ص
(٨٩)
فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه
٩٢ ص
(٩٠)
ادله خلافت أبي بكر
٩٣ ص
(٩١)
خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم
٩٤ ص
(٩٢)
آشنايي با چهره واقعي ابوهريره
٩٥ ص
(٩٣)
قرضاوي , پسر , شيعه , سني , سر دوراهي هك شدن !
٩٦ ص
(٩٤)
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
٩٧ ص
(٩٥)
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
٩٨ ص
(٩٦)
نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
٩٩ ص
(٩٧)
مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت
١٠٠ ص
(٩٨)
اهانت هاي ابن تيميه به خاندان رسول خدا (ص)
١٠١ ص
(٩٩)
شفاعت و توسل
١٠٢ ص
(١٠٠)
نقش وهابي ها و سعودي ها در ايجاد گروههاي تروريستي و ورود اشغالگران به افغانستان و عراق
١٠٣ ص
(١٠١)
افشاي ماهيت وهابيت
١٠٤ ص
(١٠٢)
حديث سازان رسوا مي شوند!
١٠٥ ص
(١٠٣)
وهابيت تندرو وبازگشت به عصر جاهليت
١٠٦ ص
(١٠٤)
راز دلبران و نقد دل برآن
١٠٧ ص
(١٠٥)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت
١٠٨ ص
(١٠٦)
الإجابة عن شبهات الغدير
١٠٩ ص
(١٠٧)
فتنة الوهابية
١١٠ ص
(١٠٨)
فصل الخطاب من كتاب الله ، وحديث الرسول ، وكلام العلماء في مذهب ابن عبد الوهاب
١١١ ص
(١٠٩)
وهابيت از منظر عقل و شرع (1) وهابيت و تفرقه
١١٢ ص
(١١٠)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (2) ريشه هاي تاريخي وهّابيّت
١١٣ ص
(١١١)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (3) وهابيت و تجسيم
١١٤ ص
(١١٢)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (4) وهابيت و تكفير مسلمين
١١٥ ص
(١١٣)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء
١١٦ ص
(١١٤)
الصحابة وقتل عثمان
١١٧ ص
(١١٥)
امام علي عليه السلام و قبول حكومت
١١٨ ص
(١١٦)
نگاهي گذرا به كتاب لله ثم للتاريخ و ترجمه آن اهل بيت از خود دفاع مي كند
١١٩ ص
(١١٧)
شيعه مناديان همبستگي واتحاد
١٢٠ ص
(١١٨)
پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت عليهم السلام
١٢١ ص
(١١٩)
حديث الثقلين
١٢٢ ص
(١٢٠)
سخني با آقاي واعظ زاده خراساني
١٢٣ ص
(١٢١)
الجمع بين الصلاتين و مصادره من الكتاب و السنة
١٢٤ ص
(١٢٢)
پاسخ به برخي شبهات مذهبي
١٢٥ ص
(١٢٣)
ملاحظات عابره علي تفسير الاثري الجامع
١٢٦ ص
(١٢٤)
تشيّع و مسئله سبّ و لعن صحابه
١٢٧ ص
(١٢٥)
خطبه غدير
١٢٨ ص
(١٢٦)
نقدي بر سريال مسافر ري
١٢٩ ص
(١٢٧)
دراسات في حديث الثقلين و المناقشه في حديث كتاب اللّه وسنتّي
١٣٠ ص
(١٢٨)
الإفتراء علي الشيعة في ( تحريف القرآن ) والجواب عنه
١٣١ ص
(١٢٩)
تصحیح و تحريف روایت تهدید به آتش زدن خانه فاطمه (س) توسط بزرگان اهل سنت و وهابيت
١٣٢ ص
(١٣٠)
بررسی تطبیقی سوزاندن خلبان اردنی با شریعت اسلامی
١٣٣ ص
(١٣١)
جريان شناسي حوادث اخير در قطيف عربستان سعودي
١٣٤ ص
(١٣٢)
احادیث «علي مع الحق والحق مع علي»
١٣٥ ص
(١٣٣)
اثبات علم غيب امامان معصوم عليهم السلام از قرآن كريم
١٣٦ ص
(١٣٤)
حدیث غدیر و امامت علی (ع) + پاورپوینت - آپدیت سال 96
١٣٧ ص
(١٣٥)
در خروج امام حسین (علیه السلام) مصلحت دینی و دنیایی نبود + پاورپوینت
١٣٨ ص
(١٣٦)
بيان جامع امام رضا عليه السلام در گرامي داشت ايام محرم، عزاداري، ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام
١٣٩ ص
(١٣٧)
درسنامه غدیر
١٤٠ ص
(١٣٨)
عزاداري اهل سنت براي امام حسين (علیه السلام) + پاورپوینت
١٤١ ص
(١٣٩)
بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
١٤٢ ص
(١٤٠)
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93
١٤٣ ص
(١٤١)
بررسی سندی و دلالی روایت «الحق بعدی مع عمر»!
١٤٤ ص
(١٤٢)
بررسی مسئله «بدعت»، در شریعت اسلام
١٤٥ ص
(١٤٣)
عدم وجود نصي از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبكر»!
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسی تعداد صحابی دارای روایت، در منابع اهل سنت
١٤٧ ص
(١٤٥)
«شفاعت» هدف عاشوراست یا نتیجه آن/ پاسخ به شبههای درباره «نور واحد بودن ائمه»
١٤٨ ص
(١٤٦)
گوشه هائی از شمائل خدای وهابیت!
١٤٩ ص
(١٤٧)
پژوهشی پیرامون روایت سقط حضرت محسن علیه السلام از منظر اهل سنت + پاورپوینت
١٥٠ ص
(١٤٨)
انديشه سياسي كوفيان كه منجر به شهادت امام حسين (علیه السلام) شد + پاورپوینت
١٥١ ص
(١٤٩)
شرایط و آداب مناظره + پاورپوینت
١٥٢ ص
(١٥٠)
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه
١٥٣ ص
(١٥١)
تهديد عمر بن خطاب به آتش زدن خانه ، شبيه تهديد پيامبر در تارکین نماز جماعت
١٥٤ ص
(١٥٢)
تبرک به معصومان عليهم السلام بعد از حيات در ميراث حديثي اماميه
١٥٥ ص
(١٥٣)
اعتراف ابوبکر بر ارث گذاشتن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم + اسکن
١٥٦ ص
(١٥٤)
تبرک به اشياء مقدس در ميراث حديثي اماميه
١٥٧ ص
(١٥٥)
ابن تيميه و انکار فضيلت حضرت زهرا سلام الله عليها
١٥٨ ص
(١٥٦)
نگاهي به موضوع تبرک در نگاه عالمان امامي
١٥٩ ص
(١٥٧)
معجزات و کرامات امام جواد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٠ ص
(١٥٨)
بررسي گزارشهاي ولادت اميرمومنان عليه السلام
١٦١ ص
(١٥٩)
امام سجاد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٦٢ ص
(١٦٠)
معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دلالت آیه سی ام سوره مبارکه بقره بر وجود حجت و خلیفه خداوند در روی کره زمین تا روز قیامت
١٦٤ ص
(١٦٢)
کلام مقارن (سال تحصیلی 95-94)
١٦٥ ص
(١٦٣)
مروری بر زندگانی ام المؤمنین، حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
١٦٦ ص
(١٦٤)
سیری در زندگانی عایشه
١٦٧ ص
(١٦٥)
بررسي دروغ ابن تيميه پيرامون افطار شيعيان
١٦٨ ص
(١٦٦)
امام صادق سلام الله عليه در بينش اهل سنت و وهابيت
١٦٩ ص
(١٦٧)
بررسی اجمالی جایگاه حضرت معصومه (سلام الله عليها)
١٧٠ ص
(١٦٨)
امام رضا سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧١ ص
(١٦٩)
خبرهاي غيبي امام رضا عليه السلام
١٧٢ ص
(١٧٠)
امامت امام جواد عليه السلام از نگاه روايات اماميه
١٧٣ ص
(١٧١)
امام جواد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧٤ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص

مقالات - مقالات - الصفحة ١٠٢ - شفاعت و توسل

شفاعت و توسل

کد مطلب: ٦٣٩٢ تاریخ انتشار: ١٦ بهمن ١٣٨٦ تعداد بازدید: ١٩٧٣٦ مقالات » عمومي شفاعت و توسل

شفاعت

تعريف شفاعت نزد اهل لغت

خليل بن احمد فراهيدي ( متوفي ١٥٠ ) در كتاب العين مي گويد :

الشافع : الطالب لغيره ، وتقول استشفعت بفلان فتشفع لي إليه فشفعه في . والإسم : الشفاعة . واسم الطالب : الشفيع .

كتاب العين ج ١ ص ٢٦٠ .

شافعيعني كسي كه از غير خودش طلب شفاعت مي كند و مي گويد نزد فلان شخص واسطه و شفيع من باش . اسم مصدر ( حاصل ونتيجه مصدر ) آن شفاعت است و كسي را كه طلب شفاعت مي كندشفيع مي نامند .

راغب اصفهاني در كتاب المفردات مي گويد :

الشفع : ضم الشئ إلي مثله ويقال للمشفوع شفع .

المفردات ص ٢٦٣ .

الشفع به معناي ضميمه كردن چيزي به مثل خودش است و به مشفوع گفته مي شود

زَبيدي نيز در تاج العروس ج ٥ ، ص ٤٠١ همين مطلب رامي گو يد .

تعريف شفاعت نزد متكلمين شيعه

سيد مرتضي مي فرمايد:

وحقيقة الشفاعة وفائدتها : طلب إسقاط العقاب عن مستحقه ، وإنما تستعمل في طلب إيصال المنافع مجازا وتوسعا ، ولا خلاف في أن طلب إسقاط الضرر والعقاب يكون شفاعة علي الحقيقة .

رسائل المرتضي ج ١، ص ١٥٠ ، باب مسألة الوعد و الوعيد و الشفاعة .

سيد مرتضي مي فرمايد: حقيقت شفاعت و فايده آن طلب برداشتن عقاب از كسي است كه مستحق عقاب است ، البته كلمه شفاعت مجازا در مورددرخواست رسيدن منافع به شخص نيز به كار مي رود ، و در اينكه حقيقت شفاعت در مورد طلب برداشتن ضرر و عقاب و عذاب است هيچ اختلافي نيست .

در جاي ديگر مي فرمايد :

وشفاعة النبي ( صلي الله عليه وآله ) إنما هي في إسقاط عقاب العاصي لا في زيادة المنافع ، لأن حقيقة الشفاعة تختص بذلك ... .

رسائل المرتضي ج ٣ ، ص ١٧ ، باب مايجب إعتقاده و أبواب العدل كلها

شفاعت نمودن پيامبر اكرمفقط در برداشتن عقاب و عذاب گناهكار است و اين شفاعت در مورد رسيدنمنافع به شخصنمي باشد ، زيرا حقيقت شفاعت اختصاص بهبرداشتن عقاب و عذاب گناهكار دارد ... .

شيخ طوسي مي فرمايد :

حقيقة الشفاعة عندنا أن تكون في إسقاط المضار دون زيادة المنافع ، والمؤمنون عندنا يشفع لهم النبي ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فيشفعه الله تعالي ويسقط بها العقاب عن المستحقين من أهل الصلاة لما روي من قوله عليه السلام : ( ادخرت شفاعتي لأهل الكبائر من أمتي ) ... والشفاعة ثبتت عندنا للنبي ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وكثير من أصحابه ولجميع الأئمة المعصومين وكثير من المؤمنين الصالحين ... .

التبيان ، للشيخ الطوسي : ٢١٣ - ٢١٤ .

حقيقت شفاعت در نزد ما در مورد رسيدن منافع به شخص نمي باشد بلكه در مورد برداشتن عقاب و عذاب گناهكار است . به عقيده ما پيامبر اكرم مؤمنين را شفاعت مي فرمايند و خداوند نيز شفاعت ايشان رامي پذيرد و خداوند تبارك و تعالي عذاب و عقاب را در نتيجه اين شفاعت از مستحقين آن ( البته از كساني كه اهل نماز باشند ) برمي دارد . زيرا شخص شخيص رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلمفرمودند : من شفاعتم رابراي كساني از امتم كه اهل گناه كبيره هستند نگه داشته ام ... شيخ طوسي در ادامه مي فرمايند : نزد ما شيعيان اثنا عشري خداوند امتياز شفاعت خواهي را به پيامبر اكرم و بسياري از اصحاب ايشان و تمامي فرزندان معصوم ايشان و بسياري از مؤمنين صالحعطانموده است .

تعريف شفاعت نزد متكلمين اهل سنت

أبو حفص النسفي ( متوفي ٥٣٨ ه) : در كتاب العقائد النسفية :

الشفاعة ثابتة للرسل والأخيار في حق الكبائر بالمستفيض من الأخبار .

العقائد النسفية ، ـ لأبي حفص النسفي ـ ، ص ١٤٨

امتياز شفاعت خواهيدر مورد كساني اهل گناه كبيره هستند براي پيامبران و بنده گان خوب خدابه واسطه اخبار و روايات زيادي ثابت شده است .

ناصر الدين أحمد بن محمد بن المنير الإسكندري المالكي در كتاب الانتصاف مي گويد :

وأما من جحد الشفاعة فهو جدير أن لا ينالها ، وأما من آمن بها وصدقها وهم أهل السنة والجماعة فأولئك يرجون رحمة الله ، ومعتقدهم أنها تنال العصاة من المؤمنين وإنما ادخرت لهم ... .

الانتصاف فيما تضمنه الكشاف من الاعتزال ، للإمام ناصر الدين الإسكندري المالكي المطبوع بهامش الكشاف ج١ ، ص ٢١٤ .

كسي كه شفاعت را انكار كند شايسته است مشمول شفاعت نشود ولي كسي كه ايمان به شفاعت دارداما اهل سنت و جماعت كه ايمان به شفاعت دارند و آن را تصديق مي نمايند پس آنها به رحمت خداوند اميد دارند و اعنقادشان اين است كه شفاعت در مورد مؤمنين گنهكار است ( پيامبرفرمودند ) من شفاعتم را براي افرادي از امتم كه اهل گناه كبيره هستند نگه داشته ام ...

قَالَ الْقَاضِي عِيَاض : مَذْهَب أَهْل السُّنَّة جَوَاز الشَّفَاعَة عَقْلًا وَوُجُوبهَا سَمْعًا بِصَرِيحِ قَوْله تَعَالَي : { يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَع الشَّفَاعَة إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَن وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا } وَقَوْله : { وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنْ اِرْتَضَي } وَأَمْثَالهمَا ، وَبِخَبَرِ الصَّادِق صَلَّي اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ، وَقَدْ جَاءَتْ الْآثَار الَّتِي بَلَغَتْ بِمَجْمُوعِهَا التَّوَاتُر بِصِحَّةِ الشَّفَاعَة فِي الْآخِرَة لِمُذْنِبِي الْمُؤْمِنِينَ . وَأَجْمَعَ السَّلَف وَالْخَلَف وَمَنْ بَعْدهمْ مِنْ أَهْل السُّنَّة عَلَيْهَا. . ..

نقلا عن : شرح صحيح مسلم ، للنووي ج٣ ، ص ٣٥ ، باب إِثْبَات الشَّفَاعَة وَإِخْرَاج الْمُوَحِّدِينَ مِنْ النَّار .

قاضي عياضمي گويد: اهل سنت شفاعت را عقلا جايز و شرعا واجب مي دانند و دليل وجوب آن آيه ١٠٩ سوره طه : (در آن روز ، شفاعت ( به كسي ) سود نبخشد ، مگر كسي را كه( خداي) رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آيد )و آيه ٢٨ سوره انبياء (و جز براي كسي كه (خدا ) رضايت دهد ، شفاعت نمي كنند ) و امثال اين آيات و روايات پيامبر اكرم صلي الله عليه و ( آله) و سلم مي باشد . و روايات زيادي كه مجموع آنها به حد تواتر مي رسد در مورد صحت شفاعت در قيامت براي مؤمنين گنهكار وارد شده است . و تمامي علماي اهل سنت از قبل تا به حالا بر صحت شفاعت اجماع دارند ... .

بنابراين شفاعت ، واسطه شدن ، انبياء ، امامان و صالحان بين خدا و خلق براي بخشيده شدن گناها ني است كه از مؤمنان سر زده است . كه بحث در مورد شفاعت دو مرحله دارد : ١- شفاعت در قيامت . ٢- طلب كردن شفاعت از رسول خدا كه در آخرت ما را شفاعت كنند .

شفاعت از ضروريات مذاهب اسلامي

شفاعت در قيامت ، با شرائط و خصوصياتي كه در باره آن ذكر شده است ، از ضروريات تمامي مذاهب اسلامي و مورد اجماع تمامي علماي مسلمان است كه آيات بسياري در قرآن كريم آن را تأييد مي كند ؛ از جمله :

وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَي .الضحي / ٥ .

و بزودي پروردگارت تو را عطاي خواهد داد ، تا خرسند گردي .

وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَي أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا .الإسراء / ٧٩ .

و پاسي از شب را زنده بدار ، تا براي تو[ به منزله ] نافله اي باشد ، اميد كه پروردگارت تو را به مقامي ستوده برساند .

تمامي مفسران شيعه و سني بر اين مطلب اتفاق دارند كه مراد از «مقام محمود» همان مقام شفاعت است كه خداوند آن را به پيامبرش وعده داده است .

پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمودند :

اُعطيتُ خمساً... و اعطيت الشفاعة فادّخرتها لامّتي فهي لِمَنْ لا يشرك بالله شيئاً .

خداوند بزرگ به من پنج امتياز داده است... كه يكي از آنها شفاعت است و آن را براي امت خود نگه داشته ام. شفاعت براي كساني است كه شرك نورزند .

مسند احمد، ج١، ص ٣٠١ ، باب : مسند عبدالله بن عباس ; سنن نسائي، ج١، ص ٢١١ ، باب : الطواف علي النساء في غسل واحد ; سنن دارمي، ج١، ص ٣٢٣ ، باب : الارض كلها طهور ... .

در روايت ديگر پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود:

انا اول شافع و اول مشفَّع

من نخستين كسي هستم كه شفاعت مي كند و نخستين كسي هستم كه شفاعت او پذيرفته مي شود.

سنن ترمذي ج٥ ، ص ٢٤٨ ، باب ما جاء في فضل النبي ، باب ٢٢ ، حديث رقم :٣٦٩٥ ؛ سنن دارمي ج ١ ، ص ٢٦ ، باب ما أعطي النبي صلي الله عليه و سلم الفضل .

فخر رازي از علما و مفسرين بزرگ اهل سنت در اين باره مي گويد :

أجمعت الأمة علي أن لمحمد صلي الله عليه وسلم شفاعة في الآخرة وحمل علي ذلك قوله تعالي ( عسي أن يبعثك ربك مقاما محمودا ) وقوله تعالي ( ولسوف يعطيك ربك فترضي ) .

تفسير الرازي ، ج ٣ ، ص ٥٥ .

تمامي امت اسلامي بر اين مطلب اجماع دارند كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در قيامت حق شفاعت دارد و اين دو آيه « اميد كه پروردگارت تو را به مقامي ستوده برساند » و « و بزودي پروردگارت تو را عطاي خواهد داد ، تا خرسند گردي » را به همين معنا حمل كرده اند .

مرحوم شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه در اين باره مي فرمايد :

اتفقت الإمامية علي أن رسول الله ( صلي الله عليه وآله وسلم ) يشفع يوم القيامة لجماعة من مرتكبي الكبائر من أمته ، وأن أمير المؤمنين ( عليه السلام ) يشفع في أصحاب الذنوب من شيعته ، وأن أئمة آل محمد ( عليهم السلام ) كذلك ، وينجي الله بشفاعتهم كثيرا من الخاطئين .

أوائل المقالات في المذاهب والمختارات ، ص ٢٩ تحقيق مهدي محقق .

اماميه بر اين مطلب اتفاق دارند كه رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در روز قيامت گروهي از كساني را كه گناهان كبيره انجام داده اند ، شفاعت مي كند . و نيز بر اين مطلب اتفاق دارند كه امير المؤمنين و بقيه ائمه گناهكاران را شفاعت مي كنند و با شفاعت آن ها خداوند بسياري از گناهكاران را نجات مي دهد .

علامه مجلسي رحمت الله عليه نيز در اين باره مي فرمايد :

أما الشفاعة فاعلم أنه لا خلاف فيها بين المسلمين بأنها من ضروريات الدين وذلك بأن الرسول يشفع لأمته يوم القيامة ، بل للأمم الأخري ... .

بحار الأنوار ، ج ٨ ، ص ٢٩ - ٦٣ .

تمامي مسلمين بر اين مطلب اتفاق دارند كه شفاعت از ضروريات دين است . و شفاعت ، يعني اين كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله نه تنها امت خود را ؛ بلكه امت هاي ديگر را نيز شفاعت خواهد كرد .

و نووي از علماي بزرگ اهل سنت و از شارحين صحيح مسلم به نقل از قاضي عياض بن موسي مي نويسد :

قال القاضي عياض رحمه الله مذهب أهل السنة جواز الشفاعة عقلا ووجوبها سمعا بصريح قوله تعالي (يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا ) وقوله (وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَي) وأمثالهما وبخبر الصادق صلي الله عليه وسلم وقد جاءت الآثار التي بلغت بمجموعها التواتر بصحة الشفاعة في الآخرة لمذنبي المؤمنين وأجمع السلف والخلف ومن بعدهم من أهل السنة عليها .

شرح مسلم - النووي - ج ٣ - ص ٣٥ .

قاضي عياض مي گويد : " مذهب اهل سنت بر اين است كه شفاعت عقلا جايز و شرعا واجب است ؛ به دليل اين كه خداوند به صراحت در آيه قرآن فرموده است : " در آن روز ، شفاعت[ به كسي ] سود نبخشد ، مگر كسي را كه[ خداي] رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آيد " و نيز گفته خداوند كهفرموده : " و جز براي كسي كه [ خدا ] رضايت دهد ، شفاعت نمي كنند " و امثال اين آيات . و همچنين به خاطر روايات پيامبر راستگو صلي الله عليه وآله وسلم مبني بر صحت شفاعت در آخرت براي گناهكاراني از مؤمنين كه مجموع اين روايات به حد تواتر مي رسد . تمامي علماي اهل سنت ؛ از گذشته تا كنون بر صحت شفاعت اجماع دارند .

و تاج الإسلام أبو بكر الكلاباذي ( متوفي ٣٨٠ ه در اين باره مي گويد :

إن العلماء قد أجمعوا علي أن الإقرار بجملة ما ذكر الله سبحانه وجاءت به الروايات عن النبي ( صلي الله عليه وآله ) في الشفاعة واجب ، لقوله تعالي : (وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَي) ولقوله : (عَسَي أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا ) وقوله : (وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَي) . وقال النبي ( صلي الله عليه وآله ) : " شفاعتي لأهل الكبائر من أمتي " .

علما بر اين مطلب اجماع دارند كه اقرار به تمامي آن چه كه خدا و رسول او (صلي الله عليه وآله وسلم ) در باره شفاعت گفته اند ، واجب است . به دليل فرموده خداوند : " و بزودي پروردگارت تو را عطاي خواهد داد ، تا خرسند گردي » و فرموده خداوند : " اميد كه پروردگارت تو را به مقامي ستوده برساند " و نيز فرموده خداوند : " و جز براي كسي كه [ خدا ] رضايت دهد ، شفاعت نمي كنند " و همچنين سخن پيامبر (صلي الله عليه و آله وسلم ) كه فرمود : " من گناهكاراني از امتم را شفاعت مي كنم " .

لتعرف لمذهب أهل التصوف ، ص ٥٤ _ ٥٥ ، تحقيق د . عبد الحليم محمود ، شيخ الأزهر الأسبق .

و حتي ابن تيميه نيز شفاعت در قيامت را قبول دارد و در اين باره مي گويد :

للنبي (صلي الله عليه وآله ) في يوم القيامة ثلاث شفاعات... وأما الشفاعة الثالثة فيشفع في من استحق النار وهذه الشفاعة له (صلي الله عليه وآله) ولسائر النبيين والصديقين وغيرهم في من استحق النار أن لا يدخلها ويشفع في من دخلها .

براي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در روز قيامت سه شفاعت است ... شفاعت سوم براي كساني است كه مستحق آتش هستند . شفاعت آن حضرت ، ساير انبياء ، صديقين و ديگران به اين است كه كسي كه سزاوار آتش است ، وارد آن نشود ، و نيز در مورد كسي كه داخل آتش شده شفاعت مي كند .

مجموعة الرسائل الكبري ، ج١ ، ص٤٠٣_ ٤٠٤ .

و محمد بن عبد الوهاب نيز در اين باره مي گويد :

وثبتت الشفاعة لنبينا محمد (صلي الله عليه وآله) يوم القيامة ولسائر الأنبياء والملائكة والأولياء والأطفال حسبما ورد ، ونسألها من المالك لها والآذن فيها بأن نقول : اللهم شفع نبينا محمدا فينا يوم القيامة أو اللهم شفع فينا عبادك الصالحين ، أو ملائكتك ، أو نحو ذلك مما يطلب من الله لا منهم ... إن الشفاعة حق في الآخرة ، ووجب علي كل مسلم الإيمان بشفاعته ... .

الهدية السنية ، الرسالة الثانية ، ص٤٢ .

شفاعت براي پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) در روز قيامت و نيز براي ساير انبياء ، ملائكه ، اولياء و اطفال بنابر آن چه كه وارد شده است ، قطعي است . و ما درخواست مي كنيم از مالك و اجازه دهنده شفاعت به اين صورت كه مي گوييم :

و ما از خدواندي كه صاحب شفاعت مي باشد و اجازه شفاعت به دست اوست در خواست مي كنيم:

" بار خدايا ! پيامبر ما را در روز قيامت شفيع ما قرار بده " . يا اين كه مي گوييم : " بار خدايا ! صالحان و ملائكه خود را شفيع ما قرار بده " و مانند اين سخنان كه از خداوند طلب مي كنيم نه از غير خدا . شفاعت در آخرت حق و واجب است بر هر مسلماني كه به آن ايمان داشته باشد ... .

اين نمونه هاي كوچكي بود از نظرات علماي شيعه و سني در اين باره كه به جهت اختصار به همين تعداد بسنده مي شود .

شبهه وهابي ها در باره شفاعت

اما آن چه كه از بين تمامي فرقه هاي اسلامي ، تنها وهابي ها آن را قبول ندارند و به شدت با آن به مخالفت برخواسته و قائل به آن را كافر و مشرك مي دانند ، طلب شفاعت در دنيا است ؛ يعني اينكه فرديدر همين دنيا از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم ( چه در حال حيات ايشان و چه بعد از شهادت ايشان )درخواست كندروز قيامت دردرگاهربوبي نزد پروردگار عالم اوراشفاعت كند و برايش ازخداوند تبارك و تعالي طلب بخشش كند ، اينچنين درخواستي نزد ابن تيميه و محمد بن عبد الوهاب و پيروانشان شرك و كفر محسوب مي شودزيراوقتيفردي بين خود و خدايش واسطه قرار مي دهد ( و خودش مستقيما از خداوند طلب نمي كند ) و از كسي غير از خدا طلب شفاعت مي كند در حقيقت اين فرد را معبود خود قرار دادهو او را شريك خداوند خواندهاست. اما اگر كسي اينگونه دعا كند : پروردگارا پيامبرت را در روز قيامت شفيع من گردان ( و بواسطه او گناهان مرا ببخش ) از نظر وهابيها بلا مانع است .

محمد بن عبدالوهاب مي گويد : من جعل بينه وبين اللَّه وسائط يدعوهم ويسألهم الشفاعة كفر إجماعاً.

محمد بن عبد الوهاب - مجموعة المؤلفات ج ١ ، ص ٣٨٥ ، ج ٦ ، ص ٩ ، ٦٨ ، ٢١٣

كسي كه بين خود و خدايش واسطه قرار دهدو آن واسطه ها را بخواند و از آنها طلب شفاعت كند به اجماع مسلمين چنين فردي كافر است .

در جاي ديگر مي گويد :

قال النبي (صلي الله عليه و سلم) : اُعطي الشفاعة وأنا أطلبه ممّا أعطاه اللَّه . فالجواب : إنّ اللَّه أعطاه الشفاعة ونهاك عن هذا ، فقال : ( فلا تدعوا مع اللَّه أحداً)الجن / ١٨ . فاذا كنت تدعو اللَّه أن يشفع نبيّه فيك فأطعه في قوله : ( فلا تدعوا مع اللَّه أحداً ).

مجموعة المؤلفات ج ١ ، ص ١٦٦ .

پيامبر صلي الله عليه و سلم فرموده است : خداوند به من مقام شفاعت را عطا فرموده و من طلب مي كنم شفاعتي را كه خداوند به من عطا كرده است . محمد بن عبدالوهاب مي گويد : جواب اين حديث اين است كه خداوند به پيامبرش مقام شفاعت را عطا فرمودهولكن تو را ( بندگان) از درخواست چنين مطلبي ( درخواست شفاعت از پيامبر ) نهي كرده است ، خداوند در قرآن مي فرمايد :

فلا تدعوا مع اللَّه أحداً .الجن / ١٨ .

و مساجد ويژه خداست ، پس هيچ كس را با خدا مخوانيد .

پس اگر از خداوند درخواست كني كهپيامبرش را در روز قيامت شفيع تو گرداند ( و بواسطه او گناهان ترا ببخشد ) به دستور خداوند در اين آيه عمل كرده اي .

در جاي ديگر مي گويد :

الميت لا يملك لنفسه نفعاً ولا ضراً فضلاً لمن سأله أن يشفع له إلي اللَّه... .

مجموعة المؤلفاتج١ ، ص ٢٩٦ ، ج ٤ ص ٤٢ .

فردي كه مرده است ( كنايه از انبيا و صالحين ) نمي تواند هيچ نفعي را براي خودش جلب كندو يا ضرريرا از خودش دفع كند چه برسد به اينكهبخواهد براي كسي طلب شفاعت كند

محمد بن عبد الوهاب مي گويد :

قال تعالي : ( وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي السَّمَوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَي عَمَّا يُشْرِكُونَ ) يونس: ١٨/١٠ .

فأخبر انّ من جعل بينه وبين اللَّه وسائط يسألهم الشفاعة فقد عبدهم وأشرك بهم ، وذلك أنّ الشفاعة كلّها للَّه ، كما قال تعالي : ( قل للَّه الشفاعة جميعاً)الزمر : ٤٤ .

تحفه اثنا عشرية ــ عبدالعزيز دهلوي ــ ، ص ٧٥١

خداوند در قرآن مي فرمايد : و به جاي خدا ، چيزهايي را مي پرستند كه نه به آنان زيان مي رساند و نه به آنان سود مي دهد . و مي گويند : «اينها نزد خدا شفاعتگران ما هستند .» بگو : «آيا خدا را به چيزي كه در آسمانها و در زمين نمي داند ، آگاه مي گردانيد ؟» او پاك و برتر است از آنچه ] با وي ] شريك مي سازند .

خداونددر اين آيه خبر مي دهدهركس بين خود و خدايش واسطه قرار دهد در حقيقت آن واسطه را پرستيده واورابه عنوان شريكخدا قرار داده است ، و اين مطلب به خاطر اين است كه شفاعت تماما متعلق به خداست همانطوري كه خداوند در قرآن مي فرمايد : اي رسول ما بگو : «شفاعت ، يكسره از آن خداست » .

« أعوذ بالله من الإفتراء و الكذب »

پاسخ :

شفاعت در قرآن :

مواردبسيار زيادي در رواياتنقل شده است كه اصحاب رسول خدا از رسول خدا صلي الله عليه و آله ـ چه در زمان حياتشان و چه بعد از شهادت ايشان ـ طلب شفاعت نموده اند و حتي در قرآننيز به بعضي از اين موارد (طلب شفاعت در زمان حيات ايشان) اشاره شده است كه به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مي كنيم :

خداوند در قرآن مي فرمايد :

ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما ) . النساء / ٦٤ .

و اگر آنان وقتي به خود ستم كرده بودند ، پيش تو مي آمدند و از خدا آمرزش مي خواستند و پيامبر ] نيز ] براي آنان طلب آمرزش مي كرد ، قطعاً خدا را توبه پذيرِ مهربان مي يافتند .

و در باره منافقين مي گويد :

وإذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله لووا رؤوسهم ورأيتهم يصدون وهم مستكبرون . المنافقون / ٥ .

و چون بديشان گفته شود : «بياييد تا پيامبر خدا براي شما آمرزش بخواهد» ، سرهاي خود را بر مي گردانند ، و آنان را مي بيني كه تكبركنان روي برمي تابند .

زماني كه اعراض و رو گرداني از طلب استغفار از پيامبر را (كه در حقيقت طلب شفاعت از ايشان است ) خداوند علامت نفاق مي داند پس قطعاطلب نمودن اين مطلب و ممارست بر آن علامت ايمان خواهد بود .

همانطوري كه ملاحظه مي فرمائيد خداوند در اين دو آيه طلب استغفار از پيامبر را ( كه در حقيقت همان طلب شفاعت از ايشان است ) نه تنها جايز بلكه نشانه ايمان مي داند .

شفاعت در روايات:

روايات طلب شفاعت از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلمسه دسته اند : ١- طلب شفاعت از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم قبل از تولد ايشان . ٢- طلب شفاعت از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در زمان حيات ايشان . ٣-طلب شفاعت از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلمبعد ازو فات ايشان . كه در اينجا متن روايات را خدمت شما ارائه مي كنيم .

طلب شفاعت از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم قبل از تولد ايشان:

حلبي در كتاب السيرة الحلبية به نقل از ابن اسحاق در كتاب المبدأ و قصص الأنبياء مي گو يد : شخصي بنام تبع بن حسان الحميري قبل از تولد پيامبر اكرم نامه اي خطاب به حضرت نوشت كه عبارت نامه به اين شرح است

أما بعد يا محمد فإني آمنت بك وبربك ورب كل شئ وبكل ما جاءك من ربك من شرائع الإسلام والإيمان وإني قلت ذلك فإن أدركتك فيها ونعمت وإن لم أدركك فاشفع لي يوم القيامة ولا تنسني… وكتب عنوان الكتاب إلي محمد بن عبد الله خاتم النبين والمرسلين ورسول رب العالمين من اتبع لأول حمير أمانة الله في يد من وقع هذا الكتاب في يده إلي أن يدفعه إلي صاحبهو دفعه إلي رأس العلماء المذكورين.

اي محمد من به تو و به پروردگار تو كه تمامي اشياء مخلوق او يند و تحت يد قدرت او هستند و به تمامي دستوراتي از طرف خداوند به تو ابلاغ شده ايمان آوردمو به اين مطالب اقرار مي كنمپس اگر روزي دوران رسالت تو را درك كردم ( و در قيد حيات بودم ) خيلي خوب است ( كه در خدمت تو باشم ) اما اگر دوران رسالت تو را درك نكردم ( و در قيد حيات نبودم ) از تو مي خواهم مرا روز قيامت شفاعت كني و در آن روز مرا فراموش نكني ... ( ابن اسحاق در ادامه مي گويد ) و اين عبارت را عنوان نامه قرار داد : اين نامه از طرف اتبع اول از طايفه حمير به محمد بن عبدالله آخرين پيغمبر و فرستاده پروردگار عالم و اين نامه را امانت قرار مي دهم در دست اين شخص تا اينكه آن را به دست صاحب اصلي آن ( يعني پيامبر اكرم )برساندو اين نامه را به دست عالم بزرگ آن زمان داد

حلبي به نقل از ابن اسحاق در ادامهمي گويد :

ثم وصل الكتاب المذكور إلي النبي صلي الله عليه وسلم علي يد بعض ولد العالم المذكور حين هاجر وهو بين مكة والمدينة ... و بعد قراءة الكتاب عليه صلي الله عليه وسلم قال مرحبا بتبع الأخ الصالح ثلاث مرات

سپس اين نامه را يكي از فرزندان( ابي ليلي ) آن عالم در زمان مهاجرت پيامبر اكرم به مدينه در بين مكه و مدينه به دستپيامبر اكرمرساند ... و پيامبر اكرم بعد از قرائت نامهسه بارفرمودند : آفرينبه « تبع » برادر صالح ما .

كان بين تبع هذا أي بين قوله إنه آمن به وعلي دينه وبين مولد النبي صلي الله عليه وسلم ألف سنة

حلبي به نقل از ابن اسحاق در ادامهمي گويد :

بينتبع در زمانيكه اين نامه را نوشت و بين زمان تولد پيامبر اكرم ١٠٠٠ سال فاصله بود. ( يعني تبع اين نامه را ١٠٠٠ سال قبل از تولد پيامبر اكرم نوشته بودو در آن زمان از ايشان طلب شفاعت نموده بود ) .

السيرة الحلبية - الحلبي - ج ٢ - ص ٢٧٩ - ٢٨٠

اگر اين كار « تبع » شرك و كفر بود بر پيامبر خدا واجب بود كه اين كار را نكوهش كنند و قباحت و زشتي آن را بيان فرمايندنه اينكه سه بار به « تبع »بخاطر اين كارش آفرينبگو يند واو را برادر صالح بخوانند .

طلب شفاعت از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در زمان حيات ايشان

٢- عن أنس بن مالك أنه قال : سألت النبي أن يشفع لي يوم القيامة فقال : أنا فاعل . قلت : فأين أطلبك ؟ قال اولا علي الصراط ، قلت فإن لم ألقك ؟ قال : عند الميزان ، قلت فإن لم ألقك ؟ قال : عند الحوض فإني لا أخطي هذه المواضع .

صحيح الترمذي : ٤ / ٤٢ ، باب ما جاء في شأن الصراط ج٤، ص ٦٢١، ح٢٤٣٣.

انس مي گويد: از پيامبر(صلي الله عليه وآله) درخواست كردم كه در قيامت درباره من شفاعت كند، وي پذيرفت و فرمود: من اين كار را انجام مي دهم. به پيامبر(صلي الله عليه وآله)گفتم: شما را كجا جستجو كنم؟ ابتدا فرمودند : در كنار صراط ، عرضه داشتم اگر شما را در كنار صراط ملاقات نكردم شما را در كجا مي توانم ببينم؟فرمود ند كنار ميزان، عرضه داشتم اگر شما را در كنار ميزان ملاقات نكردم شما را در كجا مي توانم ببينم ؟ فرمود ند كنار حوض ، بدرستيكه من بغير از اين سه مكان جايي نمي روم .

همانطوري كه ملاحظه مي فرمائيد انس بن مالك مستقيما از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در همين دنيا طلب شفاعت نمود و از خداوند طلب نكرد حال آيا اين صحابه رسول خدا بخاطر اين عملش گناهكار و مشرك مي شود ؟! و يا اينكه (نعوذ بالله) پيامبر اكرم آيه : ( لله الشفاعة جميعا و آيه و لا تدعوا مع الله احدا )را نشنيده بودند ؟ و به همين خاطر ( نشنيدن آيه ) انس را از طلب شفاعت نهي نكردند !!! و يا اينكه آيه را شنيده بودند ولي نعوذ بالله معناي آيه را نفهميده بودند !!! ولي ابن تيمية و محمد بن عبد الوهاب و پيروانشان معناي آيه را فهميده بودند !!! زيرا شايد در نظر وهابيها ابن تيمية و محمد بن عبد الوهاب از پيامبر و اصحابش نسبت به فهم آيات قرآن آگاهي بيشتري داشته باشند !!!شما قضاوت كنيد

٣- سواد بن قارب نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آمد و در ضمن ابياتي از ايشان طلب شفاعت نمود :

وكن لي شفيعا يوم لا ذوشفاعةسواك بمغن فتيلا عن سواد بن قارب.

الاصابه،ج ٣،ص ١٨٢ ، ذيل ترجمه سواد بن قارب الدوسيأو السدوسي رقم ٣٥٩٦ ؛ الأحاديث الطوال ــ طبراني ــ ص ٨٥ ، حديث رقم ٣١ ، باب حديث سواد بن قارب ؛ الدررالسنيه ــ احمد زيني دحلان ــ ، ص ٢٧ .

اي پيامبر: روز قيامت شفيع من باش. روزي كه شفاعت، ديگران به حال سواد بن قارب به مقدار رشته وسط خرما، سودي نمي بخشند.

در اينجا نيز رسول خدا بخلاف نظر ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب سواد بن قارب را نهي نفرمودند و به او نگفتند چرا از من طلب شفاعت مي كني ؟ چرا غير خدا را مي خواني ؟ چرا مشرك شده اي ؟ شفاعت متعلق به خداست ، نبايد غير از خدا از كسي طلب شفاعت كني .... بنابراين از همين نهي نكردن رسول خدا و قبول كردن خواسته سواد بن قارب درمي يابيم حقيقت مطلب چيزي غير از خرافاتي است كه وهابيها به پيروانشان به عنوان اسلام حقيقي القاء مي كنند .

طلب شفاعت از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم بعد از وفات ايشان

٤- محمد بن حبيب مي گويد :

ثم لما فرغ علي من غسله وأدرجه في أكفانه كشف الأزار عن وجهه ثم قال بأبي أنت وأمي طبت حيا وطبت ميتا ... بأبي أنت وأمي اذكرنا عند ربك ... .

التمهيد - ابن عبد البر - ج ٢ ، ص ١٦٢ ، شرح نهج البلاغة - ابن ابي الحديد -ج ١٣ ، ص ٤٢ ، باب ذكر طرف من سيرة النبي عليه السلام عند موته .

محمد بن حبيب مي گويد: زمانيكه علي (عليه السلام ) غسل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم ) را به اتمام رساند و كفن بر قامت ايشان پوشاند كفن را از صورت ايشان كنار زذ و عرضه داشت : پدر و مادرم فدايت پاك و پاكيزهزندگي نمودي وپاك و پاكيزه به پيشگاه خداوند شتافتي ... پدر و مادرم فدايت ما را در پيشگاهپروردگارت ياد كن ... .

٥- قالت عائشةوغيرها من أصحابه إن الناسأفحموا ودهشوا حيث ارتفعت الرنة... حتي جاء الخبر أبا بكر ... حتي دخل علي رسول الله صلي الله عليه وسلم فأكب عليه وكشف عن وجهه ومسحه وقبل جبينه وخديه وجعل يبكي ويقول بأبي أنت وأمي ونفسي وأهلي طبت حيا وميتا .... اذكرنا يا محمد عند ربك

تمهيد الأوائل وتلخيص الدلائل - الباقلاني - ص ٤٨٨ ؛ سبل الهدي و الرشادج ٢ ، ص ٢٩٩ ، الباب الثامن و العشرون في بلوغ هذا الخطب الجسيم الي الصديق الكريم ؛ الدرر السنية في الرد علي الوهابية ــ احمد زيني دحلان ــ ص ٣٤ ؛ مخالفة الوهابية للقرآن و السنة ــ عمر عبدالسلام ــ ص ٣٣ .

عايشه و غير او از اصحاب رسول خدا ( در جريان وفات رسول خدا )مي گويند : مردم متحير و سركشته و وحشت زده شده بودند صداي ناله ها به گوش مي رسيد ... تا اينكه خبر به ابوبكر رسيد ... ابو بكر بر پيامبر ( صلي الله عليه (و آله) و سلم ) وارد شد خود را بر روي( پيكر مطهر ) پيامبر انداخت وپارچه روي صورت پيلمبر را كنار زد و دست به صورت و پيشاني و گونه هاي ايشان كشيد و در حالي كه گريه مي كرد عرضه داشت پدر و مادرم و جانم و خانواده ام فدايت پاك و پاكيزهزندگي نمودي وپاك و پاكيزهاز دنيا رفتي .... اي محمد ما را در پيشگاه پروردگارت ياد كن ... .

٦- قال العلامة ابن حجر في الجوهر المنظم وروي بعض الحفاظ عن أبي سعيد السمعاني أنه روي عن علي بن أبي طالب رضي الله عنه وكرم وجهه إنهم بعد دفنه صلي الله عليه وسلم بثلاثة أيام جاءهم أعرابي فرمي بنفسه علي القبر الشريف علي صاحبه أفضل الصلاة والسلام وحتي ترابه علي رأسه وقال يا رسول الله قلت فسمعنا قولك و وعيت عن الله ما وعينا عنك وكان فيما أنزل الله عليك قوله تعالي ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما وقد ظلمت نفسي وجئتك مستغفرا إلي ربي فنودي من القبر الشريف إنه قد غفر لك وجاء مثل ذلك عن علي رضي الله عنه من طريق أخري فهي تؤيد رواية السمعاني ويؤيد ذلك أيضا ما صح عنه صلي الله عليه وسلم من قوله حياتي خير لكم تحدثون وأحدث لكم ووفاتي خير لكم تعرض علي أعمالكم ما رأيت من خير حمدت الله تعالي وما رأيت من شر استغفرت لكم

تفسير قرطبي ج ٥ ، ص ٢٦٥ ، ٢٦٦ ، ذيل آيه ٦٤سوره نسا ء ؛ تفسير بحر المحيطــ أبوحيان أند لسي ــ ج ٤ ، ص ١٨٠ ، باب ٦٤ ، ذيل آيه ٦٤ سوره نسا ء ؛ الدرر السنية في الرد علي الوهابية - أحمد زيني دحلان - ص ٢١ - ٢٢ .

احمد زيني دحلان به نقل از ابن حجر در كتاب الجوهر المنظم مي گويد :

بعضي از حفاظ حديث از أبي سعيد سمعاني نقل كرده اند كه او از علي بن أبي طالب ( صلوات الله و سلامه عليه ) كرده است : سه روز از مراسم تدفين پيامبر اكرم(صلي الله عليه (و آله) و سلم ) گذشته بودفردي اعرابي نزد ما آمد ، خودش را روي قبر پيامبر اكر م (عليه أفضل الصلاة و السلام ) انداخت و از خاك قبر بر سر خود مي ريخت و مي گفت: يا رسول الله شما ( در دوران رسالتت ) مطالبي فرمودي و ما هم فرمايشات شما را شنيديم و همانگونه كه تو از خداوند فرامين و دستورات ديني را اخذ نمودي ما نيز اين فرامين ودستورات ديني را از تو فرا گرفتيم يكي از آياتي كه خداوند بر تو نازل فرمود اين بود :ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما ( اگر مسلمانان به خود ظلم نمود ند و پيش تو آمدند و از خداوند طلب بخشش نمود ند و رسول خدا نيز براي آنها از خداوند طلب بحشش نمود خداوند راتو به پذير و بخشنده مي يابند ( كنايه از اينكه خداوند آنها را مي بخشد ) حال اي رسول خدا من به نفسم ظلم كرده ام و به درگاه شما آمده امكه براي من از خداوند طلب بخشش كنيد ، پس از قبر شريف ندايي آمد كه خداوند تو را بخشيد .

زيني دحلان در ادامه مي گويد :

مثل همين روايت از علي (عليه السلام ) از طريق ديگري نيز رسيده است كه آن هماين روايت را تائيد مي كند . و يكي ديگر از مؤيدات اين روايت ، روايت صحيحه ديگري است كه از پيامبر اكرم رسيده است كه ايشان فرمودند : دوران زندگي من براي شما خوب است زيرا شما با من صحبتمي كنيد و من هم با شما صحبت مي كنم ( براي شما حديث مي گويم ) ووفات من براي شما خيلي خوب است زيرا اعمال شما بر من عرضه مي شود اگر عمل خيري در ميان اعمال شما ببينم خداوند را سپاس مي گويم و اگر گناهي مشاهده كنم براي شما استغفار ميطلبم .

ابوحيان و نسفي ذيل همين آيه ( سوره نسا ء / ٦٤ )مي گويند :

واستغفر لهم الرسول أي : شفع لهم الرسول في غفران ذنوبهم .... والتفت في قوله : و استغفر لهم الرسول ، ولم يجيء علي ضمير الخطاب في جاؤوك تفخيماً لشأن الرسول ، وتعظيماً لاستغفاره ، وتنبيهاً علي أن شفاعة من اسمه الرسول من الله تعالي بمكان ، وعلي أنَّ هذا الوصف الشريف وهو إرسال الله إياه موجب لطاعته ...

تفسير بحر المحيطــ أبوحيان أند لسي ــ ج ٤ ، ص ١٨٠ ، باب ٦٤ ، ذيل آيه ٦٤ سوره نسا ء ؛ تفسير مدارك التنزيل و حقائق التأويل ــ تفسير نسفي ــ ج ١ ، ص ٢٣٦ ، باب ٦٣ ، ذيل آيه ٦٤ سوره نسا ء .

اينكه خداوند فرمود ( و رسول خدا براي آنها طلب بخشش كند ) معنايش اين است كه رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلم ) نزد پروردگار عالمبرايبخشش گناهانشان آنها را شفاعت كند . ... خداوند در اين آيه قبل از اينكه به اينجا برسد رسولش را مورد خطاب قرار داده بود وبا ايشان بصورت مخاطب صحبت مي كرد اما به اينجا (و استغفر لهم الرسول) كه رسيد خطابش را به صورت صيغه غائب آورد (و رسول خدا براي آنها طلب بخشش كند) و اين بخاطر بزرگي و علو منزلت و شأنرسول خدا و عظمت استغفار ايشان است ( يعني خداوند مي خواهد بفرمايداستغفار رسول خدا بسيار ارزشمند است و با استغفار خود شخص فرق دارد ) ، و خداوند نكته اي رامي خواهدبه ما گوشزد كند و آن اينكه طلب شفاعت از رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلم ) در نزد خداوند تبارك و تعالي از جايگاه ويژه اي برخوردار است ، علاوه بر اينكه اين وصف شريف يعني رسالت ايشان از طرف خدا موجب اطاعت كردن از ايشان مي شود ...

جاي تعجب است كه با وجود اين نقلها وهابيها چطور خود راسلفي و تابعصحابه مي خوانند ؟!!!

دليل ديگرابن عبدالوهاب بر رد شفاعت اين بود كه :

الميت لا يملك لنفسه نفعاً ولا ضراً ... .

فردي كه مرده است ( كنايه از انبيا و صالحين ) نمي تواند هيچ نفعي را براي خودش جلب كندو يا ضرريرا از خودش دفع كند ...

در اينجا بايد عرض كنيم اين نظر ابن عبدالوهاب و پيروانش نيز مانند بقيه نظراتشان مخالف با آيات قرآن و نظريات تمامي علماي اسلام است . و اين در حالي است كه روايات متعددي در اين زمينهاز منابع معتبر اهل سنت داريم كه انبياء عليهم السلام زنده هستند . به اين عبارات توجه كنيد :

خداوند در قرآن مي فرمايد :

وَلَاتَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَتَام بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ* فَرِحِينَ بِمَآ ءَاتَل-هُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ ي وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ* يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَايُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ . آل عمران: ١٦٩ - ١٧١ .

هرگز كساني را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپندار، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند * به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند، و براي كساني كه از پي ايشانند و هنوز به آنان نپيوسته اند شادي مي كنند كه نه بيمي بر ايشان است و نه اندوهگين مي شوند * بر نعمت و فضل خدا و اينكه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمي گرداند، شادي مي كنند .

در اين آيات بهره مندي شهيدان از نعمتهاي الهي و خوشنودي از آنچه به دست آورده اند دليل بر حيات و زندگي مجدّد آنان است.

و اكنون اين سؤال مطرح مي شود كه چگونه كساني كه در راه دين به شهادت رسيده اند، پس از شهادت زنده باشند ولي پيامبر كه آورنده دين و پيشوا و رهبر شهيدان است زندگي مجدّد بعد از مرگ را نداشته باشد؟ چنانچه شوكانيبه اين حقيقت اذعان كرده است :

شوكاني درنيل الأوطار مي گويد:

وَوَرَدَ النَّصّ فِي كِتَابِ اللَّهِ فِي حَقّ الشُّهَدَاءِ أَنَّهُمْ أَحْيَاء يُرْزَقُونَ وَأَنَّ الْحَيَاة فِيهِمْ مُتَعَلِّقَة بِالْجَسَدِ فَكَيْف بِالْأَنْبِيَاءِ وَالْمُرْسَلِينَ .

وَقَدْ ثَبَتَ فِي الْحَدِيثِ { أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ أَحْيَاءٌ فِي قُبُورِهِمْ } رَوَاهُ الْمُنْذِرِيُّ وَصَحَّحَهُ الْبَيْهَقِيُّ .

نيل الأوطار ج ٣ ، ص ٣٠٥ ، باب صلاة المخلوقات علي النبي صلي الله عليه و سلم و هو في قبره حي

خداوند در قرآن صريحا در نورد شهدا مي فرمايد آنان زنده اند و روزي مي خورند ، وحياة و زندگي در شهدا مربوط به بدن و جسم آنهاست ، حال كه شهدااينگونه هستند پس انبياء و رسولان الهي چگونه اند ؟ (يعني آيا مي شود شهدا زنده باشند ولي انبياء و رسولان الهي كه مقامشان از شهدا برتر است زنده نباشند ؟!!)

ابن حجر هيثمي كه از شخصيت هاي بر جسته اهل سنت است ، در كتاب مجمع الزوائد ، از قول عبد الله بن مسعود نقل مي كند كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود :

حياتي خير لكم تُحدِّثون و يُحدَّث لكم، ووفاتي خير لكم، تُعرض عليّ أعمالكم، فما رأيت من خير حمدت اللّه عليه، وما رأيت من شرّ استغفرت اللّه لكم»،

هم حيات من براي شما مايه خير است و هم وفات من . تمام اعمال شما بر من عرضه مي شود ، اگر كارهاي خوب شما را ببينم خدا را شكر مي كنم ، كارهاي بد شما را ببينم از خداي عالم براي شما طلب مغفرت مي كنم .

بعد آقاي هيثمي مي گويد :

رواه البزّار ورجاله رجال الصحيح.

مجمع الزوائد: ٩/٢٤، باب «ما يحصل لأمّته من استغفاره بعد وفاته» الجامع الصغير: ١/٥٨٢، كنز العمّال: ١١/٤٠٧.

مسلم كتاب صحيح مسلم ، ج٧ ، ص ١٠٢ نقل مي كند كه نبي مكرم فرمود وقتي من رفتم به معراج ، ديدم كه حضرت موسي عليه السلام در ميان قبرش نشسته و مشغول نماز است .

مررت ـ علي موسي ليلة أسري بي عند الكثيب الأحمر وهو قائم يصلّي في قبره

صحيح مسلم: ٧/١٠٢، كتاب الفضائل، باب من فضائل موسي، والمصنّف لعبد الرزّاق الصنعاني: ٣/٥٧٧، والمعجم الأوسط للطبراني: ٨/١٣، وكنز العمّال: ١١/٥١١ .

سمهودي از شخصيت هاي برجسته اهل سنت مي گويد كه پيامبر فرمود :

علمي بعد و فاتي كعلمي فيحياتي .

آگاهي من به امور پيش از مرگ و پس از آن يكسان است .

در ادامه مي گويد :

الأنبياء أحياء في قبورهم يصلّون .

انبيا در قبورشان زنده اند و نماز مي خوانند .

و مطالب متعددي را از آقاي بيهقي ، ابومنصور بغدادي و ديگران مي آورد كه همگي اتفاق نظر دارند بر اين كه انبياء عليهم السلام در قبر زنده هستند و خداي عالم بدن پيامبران را بر خاك حرام كرده است كه آن ها را بپوساند :

إنّ اللّه حرّم علي الأرض أن تأكل أجساد الأنبياء .

خداوند خوردن بدن پيامبران را بر زمين حرام كرده است .

وفاء الوفاء بأحوال دار المصطفي ج ٤ ، ص ١٣٤٩

ابن حجر عسقلاني كه از شخصيت هاي برجسته اهل سنت است ، نقل مي كند :

إنّ الأنبياء أحياء في قبورهم يصلّون .

تمام پيامبران در درون قبر زنده هستند و نماز مي خوانند .

فتح الباري: ٦/٣٥٢.

قسطلاني كه از شخصيت هاي مشهور اهل سنت است، در كتاب المواهب اللدنيه مي گويد :

و لاشك أن حياة الأنبياء عليهم الصلاة و السلام ثابتة معلومة مستمرة ، ونبينا أفضلهم ، و إذا كان كذلكفينبغي أن تكون حياته

المواهب اللدنيه ، ج٣ ، ص٤١٩

شكّي نيست كه زنده بودن پيامبران عليهم السلام پس از مرگ امري ثابت و روشن، و جاودانه است، و پيامبر ما چون برتر از همه پيامبران است، زندگي او پس از مرگ كامل تر از سائر انبياء خواهد بود.

شوكاني در نيل الأوطار مي گويد :

وَ قَدْ ذَهَبَ جَمَاعَة مِنْ الْمُحَقِّقِينَ إلَي أَنَّ رَسُولَ اللَّه صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَيّ بَعَدَ وَفَاته ، وَأَنَّهُ يُسَرُّ بِطَاعَاتِ أُمَّته ، وَأَنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَا يُبْلَوْنَ ، مَعَ أَنَّ مُطْلَق الْإِدْرَاك كَالْعِلْمِ وَالسَّمَاع ثَابِت لِسَائِرِ الْمَوْتَي .

نيل الأوطار ج ٣ ، ص ٣٠٥ ، باب صلاة المخلوقات علي النبي صلي الله عليه و سلم و هو في قبره حي .

جماعتي ازمحققين بر اين عقيده اند كه رسول خدا بعد ازوفاتشانزنده اند ، و بخاطر اعمال نيك امتشان خوشحال مي شوند ، و اينكه انبياء در قبرشان نمي پوسند ، علاوه بر اينكه مطلق درك مثل علم و شنيدن براي همه مرده گان ثابت و قطعي است ( چه برسد به انبياء و رسل )

دليل ديگر محمد بن عبدالوهاب بر تحريم شفاعت آيه ١٨ سوره يونس بود كه همانطور كه ذكر شد اومي گفت خداونددر اين آيه خبر مي دهدهركس بين خود و خدايش واسطه قرار دهد در حقيقت آن واسطه را پرستيده واورابه عنوان شريكخدا قرار داده است ، و اين مطلب به خاطر اين است كه شفاعت تماما متعلق به خداست همانطوري كه خداوند در قرآن مي فرمايد : اي رسول ما بگو : «شفاعت ، يكسره از آن خداست » .

در جواب مي گوئيم اولا : كسانيكه از انبيا و ائمه معصومين عليهم السلام و صالحين طلب شفاعتمي كنند آنها را نمي پرستند بلكه از آنها مي خواهند كه به اذن خداوند (همانطوري كه قرآن مي فرمايد) شفيع او باشند . و همانطوري كه ذكر شد اين عمل از قبل تولد رسول اكرم تا بعد از وفات ايشان بعنوان امري مطلوب ميان مؤمنين و اصحاب بزرگواررسول خدا رايج بوده استبنابراين محمد بن عبدالوهاب و پيروانش با تحريماين عمل الهي نه تنها خلاف قرآن و روايات نبوي عمل نموده اند بلكه عملا به صحابه رسول خدا ( همچون حضرت علي صلوات الله و سلامه عليه وابوبكر و سواد بن قارب و ...) نسبت كفر و شرك داده اند .

ثانيا : اين تفسير ابن عبدالوهاب از اين آيه همانند بقيه نظراتش نه تنها مخالف با نظر علما و مفسرين اهل سنت است بلكه با شأن نزول آيه نيز نمي سازد . و از آنجائيكه امكان آوردن تمامي عبارات علماي اهل سنت نيست ما بعنوان نمونه عبارات چند تن از مفسرين اهل سنت را خدمت شما عرض مي كنيم :

أخرج ابن أبي حاتم عن عكرمة قال : قال النضر : إذا كان يوم القيامة شفعت لي اللات والعزي ، فأنزل الله { فمن أظلم ممن افتري علي الله كذباً أو كذب بآياته إنه لا يفلح المجرمون ، ويعبدون من دون الله ما لا يضرهم ولا ينفعهم ويقولون هؤلاء شفعاؤنا عند الله } .

تـفسير الدر المنثور ـ جلال الدين سيوطي ـ ذيل آيه ١٨ سوره يونس

سيوطي مي گويد : ابي حاتم از عكرمه نقل كرده است كه نضر بن حرث گفت زماني كه روز قيامت شد بت لات و عزي مرا شفاعت مي كنند بعد از اين گفته او اين آيه نازل شد .

الضمير في ويعبدون عائد علي كفار قريش الذين تقدمت محاورتهم . وما لا يضرهم ولا ينفعهم هو الأصنام ، جماد لا تقدر علي نفع ولا ضر ... وكان أهل الطائف يعبدون اللات ، وأهل مكة العزي ومناة وأسافاً ونائلة وهبل .

تـفسير البحر المحيط ـ أبوحيان أندلسي ـ ذيل آيه ١٨ سوره يونس

ابوحيان مي گويد : ضمير در يعبدون به كفار قريش برمي گردد كه در قبل گفتگوي آنها را بيان كرديم . و منظور از « ما لا يضرهم ولا ينفعهم »بتها هستند كه قدرتبر (ايجاد) نفع و (دفع) ضرر نداشتند ... در ادامهمي گويد اهل طائف بت لات را مي پرستيدند و اهل مكه بتعزي ومناة وأسافاً ونائلة وهبل رامي پرستيدند .

ينكر تعالي علي المشركين الذين عبدوا مع الله غيره، ظانين أن تلك الآلهة تنفعهم شفاعتُها عند الله، فأخبر تعالي أنها لا تنفع ولا تضر ولا تملك شيئا، ولا يقع شيء مما يزعمون فيها، ولا يكون هذا أبدا ...

تـفسير ابن كثير ـ ابن كثير دمشقي ـ ذيل آيه ١٨ سوره يونس

خداوند مشركين را كه شريك برايشقرار دادهبودند و غير خدا رامي پرستيدند انكار مي كند ، آنها گمان مي كردند شفاعت خدايان خياليشان نزد خداوند تبارك و تعالي نفعي به حالشان دارد . پس خداوند در مقابل اين گمان باطل آنها در اين آيه به آنها فرمود آن شفاعت آن بتها نه نفعي به حال شما دارد و نه ضرري را از شما دفع مي كند و نه مالك چيزي هستند و هيچ يك از گمانهاي شما در مورد بتها ابدا واقع نمي شود ...

{ وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ الله مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ } حكاية لجناية أخري لهم وهي عطف علي قوله سبحانه : { وَإِذَا تتلي عَلَيْهِمْ } [ يونس : ١٥ ] الآية عطف قصة علي قصة ...و { مَا } إما موصولة أو موصوفة ، والمراد بها الأصنام ، ومعني كونها لا تضر ولا تنفع أنها لا تقدر علي ذلك لأنها جمادات ... وكان أهل الطائف يعبدون اللات وأهل مكة العزي ومناة وهبل وأسافا ونائلة { وَيَقُولُونَ هَؤُلاء شفعاؤنا عِندَ الله } أخرج ابن أبي حاتم عن عكرمة قال : كان النضر بن الحرث يقول : إذا كان يوم القيامة شفعت لي اللات والعزي وفيه نزلت الآية .

تـفسير الروح المعاني ـ آلوسي ـ ذيل آيه ١٨ سوره يونس

آلوسي مي گويد : اين آيه از جنايت ديگر مشركين حكايت مي كند و اين جمله عطف بر آيه ١٥(وَإِذَا تتلي عَلَيْهِمْ) است (كه آن آيه نيز در مورد مشركين بود ) كه خداوند در اين آيه اين قصه را به آن قصه عطف مي كند . لفظ «ما» در آيه يا موصوله است و يا موصوفه و منظور از آن بتها هستند ( و به آنها اشاره دارد ) و معناي « لا تضر ولا تنفع » اين است كه آنها قدرت بر شفاعت ندارند زيرا جماداتي بيش نيستند ... در ادامهمي گويد :اهل طائف بت لات را مي پرستيدند و اهل مكه بتعزي ومناة وأسافاً ونائلة وهبل رامي پرستيدندو مي گفتند آنها شفيعان ما نزد پروردگارند . ابي حاتم از عكرمه نقل كرده است كه نضر بن حرث گفت زماني كه روز قيامت شد بت لات و عزي مرا شفاعت مي كنند بعد از اين گفته او اين آيه نازل شد .

توسل

توسل ، يعني واسطه قرار دادن ، انبياء ، امامان و صالحان به پيشگاه خداوند چنانچه خداوند، در قرآن كريم مي فرمايد :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ . المائدة / ٣٥ .

اي كساني كه ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد و براي تقرب به او وسيله اي بجوييد .

اين آيه به تمامي مؤمنين دستور مي دهد كه به هر وسيله اي كه سبب تقرب به خداوند مي شود تمسك بجويند ؛ بنابراين تقرب به خداوند بدون وسيله و واسطه امكان ندارد حضرت زهرا سلام الله عليه مي فرمايد :

وأحمد اللّه الذي بعظمته ونوره يبتغي مَن في السموات والأرض إليه الوسيلة ونحن وسيلته في خلقه .

تمام آن چه در آسمان و زمين هستند ، براي تقرب به خداوند به دنبال وسيله هستند و ما وسيله و واسطه خداوند در ميان خلقش هستيم .

شرح نهج البلاغة ، ج ١٦ ، ص٢١١ و السقيفة وفدك ، ص ١٠١ و بلاغات النساء ، بغدادي ، ص ١٤.

و از عايشه در باره خوارج نقل شده است كه پيامبر فرمود :

هم شرّ الخلق والخليقة ، يقتلهم خير الخلق والخليقة ، وأقربهم عند اللّه وسيلة .

شرح نهج البلاغة ، ج٢ ، ص٢٦٧ از مسند احمد ؛ اما اين روايت را دستان امانت دار اهل سنت حذف كرده اند . و المناقب ، ابن المغازلي شافعي ، ص٥٦ ، ح ٧٩.

خوارج، بدترين خلائق هستند ، آن ها را بهترين فرد از ميان خلائق كه نزديك ترين وسيله به خداوند است ، خواهد كشت .

مراد حضرت علي عليه السلاماست .

توسل حضرت آدم به اهل بيت عليهم السلام:

و از أبي هريره در باره قصه حضرت آدم نقل شده است :

يا آدم هؤلاء صفوتي... فإذا كان لك لي حاجة فبهؤلاء توسل، فقال النبي: نحن سفينة النجاة من تعلق بها نجا ومن حاد عنها هلك، فمن كان له إلي الله حاجة فليسألنا أهل البيت .

فرائد السمطين ، ج١ ، ص ٣٦ ح ١.

اي آدم ! اين ها ( اهل بيت ) برگزيدگان من هستند ... هر وقت حاجتي داشتي اينها را واسطه قرار بده . پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودند : ما كشتي نجات هستيم ، هر كس سوار اين كشتي شد ، نجات خواهد يافت و هر كس سر پيچي كند ، هلاك مي شود ، هر كسي حاجتي به سوي خداوند دارد ، بايد ما اهل بيت را واسطه قرار دهد .

و سيوطي نقل مي كند كه حضرت آدم به درگاه خداوند چنين استغاثه مي كرد :

اللهمّ إنّي أسألك بحقّ محمد وآل محمد سبحانك لا إله إلا أنت، عملت سوءً، وظلمت نفسي فاغفر لي إنّك أنت الغفور الرحيم، فهؤلاء الكلمات التي تلقي آدم .

الدر المنثور ، ج١ ، ص ٦٠.

بار خدايا ! از تو درخواست مي كنم به حق محمد و آل محمد كه تو پاك و منزهي و غير از تو خدايي نيست ، من كاري بدي كردم و به خود ظلم نمودم ؛ پس مرا ببخش كه تو بخشنده و مهربان هستي ... .

توسل صحابه به پيامبر اكرم بعد از وفات ايشان

أصاب الناس قحط في زمن عمر بن الخطاب فجاء رجل إلي قبر النبي صلي الله عليه وسلم فقال : يا رسول الله استسق الله لأمتك فإنهم قد هلكوا . فأتاه رسول الله صلي الله عليه وسلم في المنام فقال : إيت عمر فأقره مني السلام وأخبرهم أنهم مسقون ، وقل له عليك بالكيس الكيس . فأتي الرجل فأخبر عمر فقال : يا رب ما آلوا إلا ما عجزت عنه . وهذا إسناد صحيح .

در زمان عمر بن الخطاب قحطي آمد ، بلال بن حارث آمد كنار قبر پيامبر عرضه داشت :امت تو نابود شدند ، از خداي عالم باران رحمت طلب كن .بعد پيامبر به خوابش آمد و گفت برو پيش عمر و سلام مرا به او برسان و به او خبر بده كه باران رحمت نازل خواهد و به او بگو كه نسبت به مردم بذل و بخششت بيشتر باشد . اين شخص آمد خدمت عمر . عمر خيلي گريه كرد كه ما قابل اين سلام نبوديم . و گفت : هيچ خدمتي را نسبت به مسلمانان كه از دستم بر بيايد كوتاهي نخواهم كرد .

ابن حجر عسقلاني از استوانه هاي علم رجال اهل سنت در آخرمي گويد : سند اين حديث صحيح است .

فتح الباري ، ج٢ ، ص٤١٢

و همچنين آيات بسياري در قرآن كريم وجود دارد كه در خواست از غير خداوند را مشروع مي داند ؛ از جمله :

يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ . يوسف / ٩٧ .

گفتند: «اي پدر ! براي گناهان ما آمرزش خواه كه ما خطاكار بوديم »

در اين آيه خداوند داستان برادران حضرت يوسف عليه السلام را يادآوري مي كند كه آن ها بعد از پيشيماني از كردارشان به پيش حضرت يعقوب عليه السلام آمدند و از او كه پيامبر خدا بود درخواست كردند كه از خداوند براي آن ها طلب بخشش كند . حضرت يعقوب هم نگفت كه چرا خودتان مستقيماً سراغ خداوند نمي رويد و به من متوسل شده ايد ؛ بلكه به آن ها وعده داد كه از خداوند براي آن ها طلب بخشش خواهد كرد :

قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ .يوسف / ٩٨ .

گفت : « به زودي از پروردگارم براي شما آمرزش مي خواهم ، كه او همانا آمرزنده مهربان است » .

همچنين خداوند در آيه ٦٤ سوره نساء خطاب به پيامبرش مي فرمايد :

وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا .

و اگر آنان وقتي به خود ستم كرده بودند ، پيش تو مي آمدند و از خدا آمرزش مي خواستند و پيامبر [ نيز ] براي آنان طلب آمرزش مي كرد ، قطعاً خدا را توبه پذيرِ مهربان مي يافتند .

اين آيه نشان مي دهد كه بايد براي طلب بخشش از خداوند واسطه و وسيله آبروداري را پيداكرد تا خداوند به خاطر او حاجات انسان را برآورده سازد .

بنابراين همانطوري كه ملاحظه فرموديد حرفهايي كه وهابيها به عنوان اسلام واقعي !!! مطرح مي كنند و مخالف با آنها را كافر و مشرك مي دانندتماما باطل و بي اساس است .

والسلام علي من اتبع الهدي