آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٦ - معجزات پیغمبر اسلام
استدلالی سرش نمیشود و ناچار به قول شاعر:
چونکه با کودک سر و کارت فتاد | پس زبان کودکی باید گشاد | |
معجزه زبان کودکی است برای کودکها یعنی مردم اعصار گذشته، ولی همین که بشر به مرحله بلوغ فکری رسید که بتوان با زبان علم و منطق و استدلال با او سخن گفت دیگر نیازی به معجزه نیست، بلکه همین که پیامبری مبعوث شد و طرحی اصلاحی به بشر عرضه کرد و قوانینی برای بشر و حرکت تکاملی او پیشنهاد نمود، بشرِ دارای درک و عقل و منطق بلافاصله آن را میپذیرد و تسلیم او میگردد.
پیغمبر اسلام تفاوتش با همه پیغمبران گذشته در این جهت است که ظهور او مقارن است- از نظر تاریخ جهان- با دوره تحول بشر از توحش به تفکر.
اقبال لاهوری تعبیری مشابه این دارد. میگوید: پیامبر اسلام در یک مقطع تاریخی قرار گرفته است که گذشتهاش تعلق دارد به دوره کودکی و توحش بشر و آیندهاش تعلق دارد به دوره علم و منطق بشریت. به این دلیل ماهیت وحی پیغمبر آخرالزمان با وحیهای دیگر تفاوت دارد. و اصولًا پیغمبر اسلام آمد برای اینکه مردم را وارد مرحله تعقل و منطق کند.
اقبال لاهوری- قریب به این مضمون- ادامه میدهد که: پیغمبر اسلام از نظر منشأ کارش که وحی است تعلق دارد به دوره گذشته و از نظر روح رسالتش که دعوت به عقل و منطق و علم و تجربه و آزمایش و پند گرفتن از تاریخ است تعلق دارد به دوره آینده.
از نظر اقبال فلسفه ختم نبوت هم همین است؛ یعنی بیان گذشته دو مطلب را به دنبال خود نتیجه میدهد: یکی ختم نبوت و دوم بینیازی از معجزه؛ یعنی با آمدن این نوع نبوت و رسالت که نبوت و رسالت ختمیه است، نه بعد از این، زمینهای برای نبوت و رسالت دیگری است و نه