ياد معاد - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٢٧ - مثلى درباره انسانى كه سرمايه اش را از دست بدهد
اين جهان در ديده بيدار خوابى بيش نيست *** مى نمايد آب نادان را سرابى بيش نيست
در اين صورت معنا ندارد يا وسايل لازم مقدار آب موجود در آن را اندازه گرفت . چرا كه اصلا آبى وجود ندارد تا مورد سنجش قرار گيرد . ( والذين كفروا أعمالهم كسراب بقيعة يحسبه الظمان ماء ) [١] . انسان تشنه آن سراب را كه شبيه آب است آب مى پندارد( . حتى اذا جاءه ) . [٢] وقتى به سراغ اين سراب آمد( . لم يجده شيئا ) [٣] . هيچ نمى يابد . اين آب نما بود ولى هيچ خبرى از آب نبود . كار خير كافر خيرنماست . هيچ سهمى از خير ندارد . خير آن است كه لله باشد و بس .
اگر كارى لله نبود خيرنماست يعنى به ظاهر خوب است نه اينكه واقعا خوب باشد . پس وزنى ندارد كه بتوان با وزن آن كار خير را توزين كرد و سنجيد . چون عمل را با حق مى سنجند . اگر كسى محق بود كار او قابل توزين است ولى اگر كسى مبطل بود , اصلا كارى نكرده تا آن را بسنجند . لذا او داستان اش مانند كسى است كه بيراهه قدم برداشته و تمام سرمايه اش را هدر مى دهد .
مثلى درباره انسانى كه سرمايه اش را از دست بدهد
قرآن كريم در اين باره مثلى مى زند( . فاصبح يقلب كفيه على ما انفق ) [٤] . انسانى كه در يك امرى سرمايه گذارى كرد تمام سرمايه اش را در آن امر مصرف كرد و يك جا همه از بين رفت . اين دو كف را به هم مى مالد كه از شدت اندوه و تأسف مى گويد هر چه داشتم
[١]و ٢ و ٣ سوره نور , آيه ٣٩
[٤]سوره كهف , آيه ٤٢