درسهائي از نهج البلاغه - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٤٦ -           مسئله نبوت
طبيعى و مادى , بلكه حتى دانش فكرى و اسلامى ما هم آنچنان نشده است كه ما بتوانيم دقايق دوران زر , عالم زر و روز الست را بفهميم و بشناسيم , تنها چيزى كه وجود دارد اين آيه است كه خواندم و رواياتى در مورد عالم زر و آنچه تا امروز به ذهن من مى آيد كه ممكن است فردا يك چيز بيشترى بفهمم و اين عوض بشود , آنچه تا حالا ميفهمم اين است كه اين يك زبان سمبليك , روز الست و عالم زر يك اشاره است , يك رمز است , بيان يك حقيقتى است در يك زبان رمزى , يعنى يك تعبير سمبليك . اين ميخواهد اين حقيقت را بيان كند آن حقيقتى كه در ضمن اين بيان سمبليك ذكر شده اين است مى خواهد اين حقيقت را بگويد كه طبيعت و طينت انسانها مخاطب خدا قرار مى گيرد نه اينكه خدا حرف مى زند . با آنها . يعنى طبيعت انسان و فطرت آدمى به وجود خدا و به ربوبيت خود گواهى مى دهد و اين شاهدى است عليه ما در باطن و وجود خودمان . اگر ما خدا را قبول نكنيم در عمل و در ذهن , در اندرون من خسته دل گفت ندانم چيست كه من خموشم و او در فغان و در غوغا , در اندرون ما خدا ناشناسان ( اگر خداى ناكرده خدا ناشناس باشيم ) زبان گويائى هست كه شهادت مى دهد به ربوبيت پروردگار يعنى فطرت .
سئوال : اگر زمينه ظهور پيامبران يكسان بود پس چرا كتاب قرآن با ديگر كتابهاى آسمانى فرق مى كند .
جواب : خير زمينه ها يكسان است دورانهاى انسان متفاوت است . يعنى بزبان خيلى ساده آنچه امروز نام ظلم را بر او مى گذاريد در قرن بيستم در اين دنياى مدرن و پيشرفته , آنچه شما امروز اسم ظلم بر روى آن مى گذاريد در حقيقت و ماهيت خود متفاوت نيست به