درسهائي از نهج البلاغه - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ١٢٤ -           تداوم رسالت انبياء
نكرده بودند .اما مردم مى توانستند با تكيه بر يك اصولى فطرى , كجروى راهى را كه به آنان نما يانده شده بود , بفهمند . مردم هر زمانى يك اصول فطرى پذيرفته شده در ميان آنان است كه اين اصول محصول آموزش مستمر قرونى انبياء است . آنان در طول قرنها اين آموزش را بصورت رنگى ثابت در جامعه ها در آوردند و اينها در جوامع هست و با اتكاء به اينها مى شود حق را از باطل تشخيص داد . ( مثلا اگر كسى از علماء و داعيان راه خدا با دشمنان خدا مى سازد بدون هيچ استدلالى مى توان گفت كه اين بد است , خيلى واضح است كه راهش غلط است و خيلى اين مسئله طبيعى است . مگر ممكن است كسى را كه به ادعا در راه پيغمبر است و در عمل راه ابوجهل را مى رود , راهش را درست دانست ؟ ) مردم به بينه دل خودشان و بر طبق باورهاى فطرى و طبيعى خود مى توانند راه درست را از غلط تشخيص دهند . محجة قائمة همان باورهاى درست است . راههاى روشن و هميشه استوار .
پس هميشه در طول تاريخ اين خط روشن ( ٤ گانه ) را تا زمان پيغمبر اكرم ( ص ) داشته ايم .
البته گاهى در يك گوشه اى پيغمبرى بوده و در گوشه ديگر در همانموقع پيغمبرى ديگر . جاى ديگر كتابى از پيمبرى ديگر و . . . و اينها كاملا ممكن است و همه جا رد پاى هدايت خدائى به چشم مى خورد ( حتى در بين اقوام وحشى ) .
رسل لاتقصر بهم قلة عدد هم و الاكثره المكذبين لهم .
پيامبرانى كه كم بودن تعدادشان و زيادى دروغ نگاران آنها را وادار به كوتاهى نمى كند .