خدا را چگونه بشناسيم - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٨ - ١- عقل خود را قاضى كنيم
يا بايد هر فعل و عملى را منحصراً مستَنَد به خداوند دانست.
بنابراين تنها چيزى كه باقى مى ماند سلب آزادى اراده از انسان و جبر مطلق است. لازمه طبيعى اين نظر نيز، انكار عدالت خداوند است. اما به نظر ما صورت مسئله چنين نيست بلكه اين دو نظر فقط پرتگاهى هستند و نه راه. به نظر ما ميان اين دو پرتگاه يك راه صاف و مستقيم وجود دارد كه هيچ يك از محذورهاى آن دو نظر را ندارد. آن راه مستقيم اين است كه فعل انسان هم از اوست و هم از خداوند است.
اكنون در انتهاى اين استدلال بد نيست با يك مثال ساده مطلب را روشنتر كنيم:
يك باغبان توانا و نيرومند را در نظر بگيريد كه با نفرات آزموده و مجرب بر تمام نواحى و گوشه و كنار باغ خود تسلط كامل دارد.
رهگذرى پير و ناتوان از راه مى رسد و از او درخواست مى كند تا به او اجازه دهد وارد باغ شده و از ميوههاى آن استفاده كند. باغبان نيز اجازه ورود به باغ و استفاده از ميوههاى آن را به او مى دهد.
اكنون اين پيرمرد هر كارى در باغ كند، چه خوب يا چه بد، كارى بر خلاف ميل و اراده باغبان نكرده است. دليل اين هم روشن است، چرا كه باغبان خودش به او آزادى داده و هر وقت بخواهد مى تواند از او بگيرد. باغبان او را آزاد گذاشته، پس باغبان محكوم او نيست بلكه حاكم بر اوست و اين آزادى پيرمرد هم، از اوست. اما اگر آن تازه وارد از اين آزادى سوء استفاده كند يا حسن استفاده، مربوط به خود اوست و مسلم است كه نتيجه عمل او در هر صورت يكسان نخواهد بود.
اين بود خلاصه راه سومى كه در ميان اين دو پرتگاه وجود دارد.