خدا را چگونه بشناسيم - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٦
فرقههايى از مسلمانان به طور ناخودآگاه در سنگلاخ بتپرستى سرگردان شدند تا آنجا كه اشاعره و بعضى از معتزله صفات خدا را زايد بر ذات او پنداشته و فرقه ديگرى به نام مالكيه براى او جسم قائل شده و بعضى از آنها رؤيت خداوند را ممكن دانستند (كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، للعلامة الحلى).
٦- حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام پيشواى خداشناسان جهان در خطبه ٨٧ نهجالبلاغه كسانى را سرزنش مى كند كه بدون راهبرى پيامبران و پيشوايان الهى در اين گونه مطالب فقط به فكر خود بسنده مى كنند:
«لايقتصون اثر بنى و لايقتدون بعمل وصى ... يعملون فى الشبهات ...
مفزعهم فى المعضلات الى انفسهم ولقويلهم فى المبهمات على آرائهم، كان كل امرى منهم امام نفسه ...؛ آنها از پيغمبرى پيروى ننموده و از عمل جانشين او متابعت نمى نمايند، در شبهات عمل مى كنند، مرجع آنها در مطالب پيچيده، خود آنها هستند و اعتماد ايشان در مبهمات به آراء ناقص خودشان است، گويا هر كس امام و پيشواى خود است»
(منهاج البراعة للعلامة الخوئى، ج ٦، صفحه ٢٤٠).
٧- حضرت عبدالعظيم حسنى مردى بسيار بزرگ و عالى مقام و دانشمند بود. با وجود اين، او عقايد خود را بر امام زمان خود يعنى امام على النقى عليه السلام عرضه داشت: من معتقدم خدا يكى است و ذات او به هيچ چيز شباهت ندارد، آن طور عقيدهاى كه او را از دو حد «ابطال و تشبيه» خارج مى كند (روضات الجنات ص ٣٥٦).
خروجِ از حد «ابطال» يعنى از روى آثار و مخلوقات، پى به ذات مقدس او مى برم و عقل خود را براى شناسايى او به كار مى گيرم. خروجِ از «تشبيه» يعنى ذات پاك خدا منزه است از اين كه شبيه موجودات ديگر باشد.
او خارج از حد تصور و تشبيه است.
|
به عقل نازى حكيم تا كى؟ |
به فكرت، اين ره نمى شود طى |
|
|
به كنه ذاتش خرد برد پى |
اگر رسد خس به قعر دريا |