خدا را چگونه بشناسيم - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٠ - حل مشكل جبر از طريق فطرت
وجدان و فطرت تن در دهند. چيزى كه باعث خوددارى آنها از قضاوت وجدان مى شود استدلالهاى گمراه كننده فلسفى است كه برخى مواقع با يك ظاهر فريبنده و خوش آب و رنگ آنها را از تسليم شدن در برابر قضاوت وجدان و فطرت باز مى دارد!
اما سعى ما در اين است كه تشريفات قضاوت وجدان و فطرت و مقدمات اين محاكمه تاريخى را به گونهاى ترتيب دهيم كه حتى اينگونه افراد هم ناچار شوند در مقابل حكم فطرت سر فرود آورند.
افرادى هستند كه «نظر و منطق» آنان با «رفتار و عملشان» مغاير است.
آنان ممكن است در يك بحث علمى ، موضوعى را به كلى نفى كنند و با هزار و يك دليل بخواهند مدعاى خود را اثبات كنند اما رفتارشان چيز ديگرى باشد. اينان در اعمال و رفتار خود به كلى آن همه دلايل دندانشكن! و بحثهاى پر آب و تاب را فراموش كرده و چنان عمل مى كنند كه گويا صدها سال است به چنين چيزى ايمان راسخ دارند!
براى مثال پيروان مكتب «ايده آليسم» ٥٠ را در نظر بگيريد. اين دسته از فلاسفه، البته اگر بتوان نام فيلسوف بر آنها نهاد، يك قلم سرخ بر سر تا سر عالم «ماده» مى كشند و به كلى آن را نفى مى كنند. به نظر آنان هر چيزى مخلوق ذهن است!
اگر تعجب نمى كنيد، نظر آنان اين است كه هر چه در عالم هستى وجود دارد زاييده ذهن ماست. زمين و آسمان و اين همه كشورهاى پهناور، كوهها، دشتها، درياها، ستارگان، سيارهها، كهكشانها، گياهان، جانوران و حتى تمام اعضاء اندام ما، همه و همه تصوراتى هستند كه از مغز ما عبور مى كنند و مطلقا وجود خارجى ندارند. جهان ماده