پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٤ - ٢ ملاقات ابراهيم عليه السلام با فرشتگان
طبق اين نوشته تورات، خداوند و سه نفر از فرشتگان در بلوطستان ممرى در يك روز گرم بر ابراهيم آشكار گرديدند ابراهيم از آن سه فرشته پذيرايى گرمى مىكند و آنها غذاى او را مىخورند- بعضى از اين عبارات فهميدهاند كه خداوند هم از غذاى او خورد! يا اينكه آن سه نفر مظاهر سه گانه خدا طبق عقيده تثليث بودند- به هر حال خداوند بشارت فرزند به ساره داد ولى ساره از اين بشارت خنديد خداوند ساره را مؤاخذه كرده كه چرا خنديدى او منكر شد كه نخنديدم ولى خداوند تأكيد كرد كه خنديدى.
سپس آنها روانه شدند و ابراهيم آنها را مشايعت كرد و وسط راه خداوند فكر مىكند چرا ابراهيم را از اقدامى كه مىخواهد درباره قوم لوط انجام دهد بى خبر بگذارد؛ لذا به او گفت:" سر و صداى زيادى از شهرهاى قوم لوط شنيدم و گناهان زيادى از آنها نقل مىكنند. از آسمان فرود آمدهام تحقيق كنم ببينم راستى آنچه به من گزارش دادهاند درست بوده يا نه اگر درست بوده آنها را هلاك خواهم كرد".
سپس آن سه نفر روانه به سوى سدوم شدند امّا ابراهيم همچنان در حضور خداوند ايستاده بود و شروع به جر و بحث- به اصطلاح چك و چانه- كرد و گفت: از عدالت دور است كه اگر در اين شهرها ٥٠ نفر صالح باشند آنها را هلاك كنى؛ خداوند اطمينان داد كه اگر ٥٠ نفر صالح در آنجا پيدا كند هلاكشان نكند.
ابراهيم با احتياط كامل عدد را پايين كشيد و هر بار براى اينكه اوقات خداند تلخ نشود! با اعتذار و پوزش تمام سخن را آغاز مىكرد؛ حتى دو مرتبه صريحاً گفت: تمنا دارم عصبانى نشوى تا اينكه عدد به ١٠ نفر رسيد مثل اينكه ابراهيم