پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٢ - ٢ ملاقات ابراهيم عليه السلام با فرشتگان
ديگر: گفت كه البته بر طبق زمان، عمر به تو ميگردم (باز مىگردانم) و اينك زنت ساراه را پسرى خواهد شد و ساراه به در چار مىشنيد در حالتى كه در عقب او بود. ابراهيم و ساراه پير و سالخورده بودند و از عادت زنانه بريده شده بود و ساراه خود به خود خنديد گفت: بعد از آنكه من پير شدم و آقايم پير شده است آيا مىشود كه مسرور شوم؟!
پس خداوند به ابراهيم گفت ساراه چرا خنديده؟ گفت: كه آيا به تحقيق خواهم زاييد در حالى كه پير شدهام. آيا براى خداوند چيزى هست كه دشوار باشد (و حال اينكه) در وقت موعود بر طبق زمان عمر به تو مراجعت مىفرمايم من ساراه را پسرى خواهد شد و ساراه انكار كرده گفت كه: نخنديدم، چه مىترسيد. پس او گفت: چنين نيست به تحقيق تو خنديدى! و آن شخص از آنجا برخاستند و به سوى سدوم تجّوه نمودند و ابراهيم ايشان را مشايعت نمود تا آنكه ايشان را روانه نمايد و خداوند گفت: از ابراهيم چيزى كه مىكنم پنهان نمايم. چونكه ابراهيم حقيقتاً قوم عظيم و بزرگ خواهد شد و تمامى طوايف زمين در او متبرك خواهند بود ...
و خداوند گفت: چونكه فرياد سدوم و عموراه زياده و گناهان ايشان بسيار سنگين است، پس حال فرود آمده خواهم ديد كه آيا بالكليه مثل فريادى كه به من رسيده است عمل نمودهاند و اگر چنين نباشد خواهم دانست و آن اشخاص از آنجا توجه نموده و به سوى سدوم روانه شدند در حالتى كه ابراهيم در حضور خداوند مىايستاد. پس ابراهيم تقرب جسته گفت كه: آيا حقيقتاً صالح را با طالح هلاك خواهى ساخت؟ احتمال دارد كه در اندرون شهر ٥٠ نفر صالح باشند، آيا