تعدد قرائت ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٦ - تعارض قرائت هاى متعدد با ادلّه عقلى و نقلى
از همه مارتين هايدگر[١] ـ فيلسوف اگزيستانسياليست آلمانى ـ بر آن تكيه كرده و آن را پرورانده است.
نتيجه اين نظريه آن است كه هيچ تفاهم واقعى بين دو انسان واقع نمىشود. وقتى گويندهاى سخنى مىگويد يا فرضيه و نظريهاى را بيان مىكند، خود او يكى از كسانى است كه برداشتى از سخن خود دارد. به عبارت ديگر، مسأله فهميدن و انتقال و برداشت معنا از لفظ يا گزارهاى تابع نظر گوينده آن نيست، بلكه امر مشتركى ميان گوينده و شنونده است. محور اين امر خود كلام است و الفاظ از انتقال ما فى الضمير گوينده به مخاطب ناتوانند. وقتى براى تفاهم از الفاظ خاصى استفاده مىكنيم، بدان معنا نيست كه شنونده به طور دقيق مقصود ما را فهميده است. به فرض، شما احساس خاصى داريد؛ مثلاً از چيزى تعجب مىكنيد. وقتى چنين احساسى به شما دست مىدهد تنها مىتوانيد به مخاطب خود بگوييد: «من تعجب مىكنم»، اما نمىتوانيد تعجب خود را به او منتقل كنيد. يا اگر به او بگوييد: «من به چيزى يا كسى عشق مىورزم»، او به دقت نمىتواند آنچه را در دل شما مىگذرد، درك كند. فقط لفظى از عشق مىشنود و ممكن است با توجه به قراين، چيزى از آن بفهمد، ولى اين غير از آن چيزى است كه در درون شما است.
در نقد اين ديدگاه بايد بگوييم، اولا اگرچه نمىتوان احساسات درونى خود را عيناً به ديگرى منتقل كرد، اما از راه ذكر قراين و آثار و لوازم، قابل شناساندن است. در ادبيات ملل مختلف، عشق همواره رونقبخش آثار ادبى
Martin heidegger