تعدد قرائت ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٢ - نمونه اى از تفسير سمبليك قرآن
بود كه «هابيل» در واقع نماد قشر زحمتكش جامعه ـ كارگران و كشاورزان ـ است. اين كه هابيل خوشه گندمى در راه خداوند داد، اشاره به اين است كه كشاورزى فقير بود. خدا نيز فقيران را دوست مىدارد و طرفدار كارگران است؛از اين رو قربانى او را قبول كرد. اما «قابيل» كه گوسفندى به خدا هديه كرد، در واقع نماد سرمايهدارى است. خدا هم چون با سرمايه دارى و سرمايه داران ميانه خوبى ندارد قربانى او را نپذيرفت!
در باره اين تفسير جديد(!) بايد بگوييم، اولا در قرآن سخن از خوشه گندم و گوسفند نيست.[١] ثانياً، در آن ابتداى پيدايش انسان بر روى كره زمين و دوران هابيل و قابيل سرمايهدارى چه معنايى داشت؟ كارگرى و كشاورزى چه مفهومى داشت؟ اين مفاهيم در اوايل قرن بيستم و در اثر ترويج مكتبهاى ماركسيستى رواج يافت.
[١] قرآن اين داستان را چنين نقل مىكند: وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الاْخَرِ قالَ لاََقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ. لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِط يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ. إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَ إِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النّارِ وَ ذلِكَ جَزاءُ الظّالِمِينَ. فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ. فَبَعَثَ اللّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ قالَ يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النّادِمِينَ. [مائده(٥)، ٢٧ـ٣١]؛
و داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنان برخوان هنگامى كه هريك چيزى (به عنوان تقرب به پيشگاه خدا) قربانى كردند، از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد. (برادرى كه قربانىاش رد شده بود به ديگرى) گفت: به خدا قسم تو را خواهم كشت (برادر ديگر در پاسخ) گفت: خداوند فقط از پرهيزگاران مىپذيرد؛ سوگند كه اگر تو براى كشتن من دست بگشايى من هرگز به كشتن تو دست نمىگشايم. به راستى من از خداوند پروردگار جهانيان مىترسم؛ من مىخواهم گناه من و گناه خودت را برگيرى تا از دوزخيان باشى و اين پاداش ستمكاران است. پس نفس او كشتن برادر را براى او آراست و آسان نمود تا او را كشت و از زيانكاران گرديد. آنگاه خداوند كلاغى را فرستاد كه زمين را مىكاويد تا به او نشان دهد كه چگونه پيكر برادر را پنهان كند؛ گفت اى واى بر من آيا نمىتوانم مانند اين كلاغ باشم تا پيكر برادرم را پنهان كنم؟ آنگاه از پشيمانان گشت.