تعدد قرائت ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٢ - نمونه هايى از قرائت هاى باطل
نمونههايى از قرائتهاى باطل
پيش از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، افرادى كه ديدگاههاى التقاطى داشتند (مانند گروه منافقين و فرقان) مدعى بودند كه تا انسان وارد ميدان مبارزه نشود معناى آيات را نمىفهمد و آنچه عالمان در مدرسه مىگويند نادرست است. آنان با اين شعار آياتى را به دلخواه خود معنا مىكردند. در همان سالها كتابى نيز به نام «توحيد» منتشر شد[١] و در باره «لا اله الا اللّه» قرائتى جديد(!) آورده بود. نويسنده مدعى شده بود كه تا به حال مسلمانان خيال مىكردند «اللّه» موجودى عينى و واقعى است و بايد او را پرستش و دستوراتش را اطاعت كرد؛ در حالى كه معناى «اللّه» «ايدهآل اخلاقى» است. برخى از خوانندگان درك درستى از ايدهآل اخلاقى نداشتند و تصور مىكردند معنايى صحيح براى اللّه است. آنان تا آن موقع شنيده بودند كه اللّه ذات واجب الوجودى است كه داراى همه اوصاف كمال است و مىپنداشتند مراد نويسنده از ايده آل اخلاقى نيز همان صفات كماليه است. البته اين تصور چندان هم بى راه نبود؛ چرا كه «ايدهآلاخلاقى» معنايى شبيه «صفات كماليه» دارد و از آنجا كه نويسنده لباس روحانيت بر تن داشت، مىگفتند حتماً مراد او از ايده آل اخلاقى همين است كه خداوند همه صفات خوب را دارد. اما با توجه به قراين ديگرى كه در آن كتاب آمده بود، مقصود نويسنده اين بود كه اصلا خدايى وجود ندارد. به اعتقاد او انسان بايد يك ايدهآل اخلاقى را كه همه خوبىها در او است در ذهن تصور كند و به طرف او حركت كند نه اين كه واقعاً موجودى به نام «الله» در خارج وجود داشته باشد. ايدهآل اخلاقى يعنى ايدهاى كه در ذهن ما است، و در اين صورت با ماترياليسم فلسفى نيز سازگار است؛ چنانكه در
[١] نويسنده اين كتاب حبيب اللّه آشورى بود كه پس از انقلاب به جرم ارتداد اعدام شد.