دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٧٩٧

احمد
جلد: ٦
     
شماره مقاله:٢٧٩٧

احمد: از برجسته ترين نامهاي پيامبر اسلام كه در قرآن مجيد نيز آمده است. از نظر دستوري، با اين تلقي غالب كه واژه از نظر اشتقاقي صيغه افعل تفضيل از ريشه «ح م د» است، مفهوم صفت تفضيلي ـ عالي از «محمود» به معني «ستوده ترـ ستوده ترين» يا از «حامد» به معني «ستاينده تر ـ ستاينده ترين» از آن بر مي آيد. اگر چه از ديدگاه قواعد مربوط به ساخت افعل تفضيل در صرف عربي، به ويژه از ديدگاه دستوريان بصره، احتمال دوم بر نخستين رجحان دارد، اما همواره در ميان عالماني كه به دور از قواعد صرفي بر اين مسأله نگريسته اند، قول نخست از پذيرش ويژه اي برخوردار بوده است(نكـ : ابن قيم، «زاد المعاد»،١/٦٩ به بعد) ، با اينهمه ، برخي از پيشينيان، نه به اعتبار قواعد دستوري، بلكه بر پايه متون روايي مانند اين حديث نبوي كه «در روز قيامت براي او ًپيامبر (ص)ً ستايشهايي گشوده مي شود كه براي كسي پيش تر گشوده نشده است و او با آن ستايشها پروردگارش را مي ستايد»، مفهوم ستاينده ترين را بر ستوده ترين مرجح شمرده اند (نگـ : قاضي عيان، ١/٣١٢ـ٣١٣؛ سهيلي، ٢/١٥٣؛ ملاعلي قاري،٢/١٨١ـ١٨٢).
درباره ساختار صرفي واژه «احمد» برخي سخنان نامشهور نيز وجود داشته است: برخي اشتقاق آن را از مصدر حمد شبيه به اشتقاق احمر از حمره شمرده، بدون لحاظ شرايط دستوريان براي چنين اشتقاقي، در واقع آن را گونه اي از صفت مشبه دانسته اند(نكـ : اربلي، ١/٧) و گويا برخي نيز آن را همچون بعضي از نامهاي كهن عربي، علم منقول از فعل مضارع تلقي مي گرده اند (مثلاً نكـ : قرطبي، ١٨/٨٣ ، با اشاره گذرا)، ولي هيچ يك از اين دو نگرش ، اعتباري تحصيل نكرده است.
واژه «احمد» براي ناميدن پيامبر اسلام در يك موضع از قرآن مجيد (صف /٦١/٦) به كار رفته است؛ آنجا كه از زبان عيسي (ع) بشارتي درباره آمدن پيامبري در روزگاران بعد مطرح شده است. اينكه «احمد» از نظر دستوري اشتقاق روشني داشت و مي توانست در كنار نام اصلي پيامبر (ص)، «محمد» علاوه بر جنبه علميت، از حيث اشتقاق نيز تصويري نيكو از شخصيت روحاني پيامبر (ص) بنماياند، موجب گرديد كه علميت اين نامها به گونه اي نسبي نگريسته شود ، تا آنجا كه گاه اين امر به صورت نظريه اي به روشني بيان گرديده است. به عنوان نمونه، ابن قيم جوزيه اظهار داشته است كه تمامي نامهاي پيامبر(ص) غلمهايي محض براي مجرد شناسايي مسمي نيستند، بلكه ساختهايي وصفي و نامهايي مشتق هستند كه براي مسماي خود ستايش و كمال را ايجاب مي كنند (نكـ : همان، ١/٦٦). هر چند در نوشته هاي كهن، نمونه اي صريح از چنين نظريه هايي به چشم نمي خورد، اما در عمل ديدگاه مشابهي در ميان مسلمانان در اعصار پيش تر نيز وجود داشته است.
درباره علميت نام احمد بايد گفت كه هر گاه نويسنده اي درصدد بر مي آمد تا بجز محمد، نامهاي ديگري را براي پيامبر اسلام بر شمارد، همواره نام احمد در مرتبه نخست ياد مي شد. مشهورترين متن روايي در اين باره حديث جبيربن مطعم به نقل از پيامبر(ص)است كه در آن از ٥ نام پيامبر سخن رفته، و پيش از همه نامهاي محمد و احمد به ميان آمده است. نگرشي به اسانيد روايت نشان ميدهد كه اين حديث از طريق روايت زهري از محمد بن جبير از جبير بن مطعم شهرت يافته است (نكـ : بخاري، ٢/٢٧٠،٣/٢٠١؛مسلم،١٨٢٨؛ ترمذي، سنن، ٥/١٣٥)؛ اما نظير همين مضون گاه با تفاوتي اندك در جزئيات از طريق جعفر بن ابي وحشيه و عتبه بن مسلم از نافع فرزند ديگر جبيربن مطعم از پدرش (ابن سعد، ١(١)/٦٥؛ حاكم، ٢/٦٠٤؛ بيهقي، ١/١٥٥). همچنين با سلسسله اسناد اعمش و مسعودي از عمر و بن مره از ابوعبيده از ابو موسي اشعري از پيامبر(ص) (مسلم، ١٨٢٨ـ١٨٢٩؛ احمدبن حنبل، ٤/٣٩٥، ٤٠٤ ،٤٠٧؛ ابن سعد، حاكم، همانجاها؛ بيهقي ١/١٥٦ـ١٥٧) و با سلسله اسناد حماد بن سلمه از عاصم از زربن حبيش از حذيفه، يا سلسله اسناد ابوبكر بن عياش از عاصم از ابووائل از حذيفه از پيامبر(ص) (احمد بن حنبل، ٥/٤٠٥؛ ترمذي، الشمائل، ٢١١ـ٢١٢؛ ابن سعد، همانجا) روايت شده است.برپايه اين اسانيد مي‌توان چنين برداشت كرد كه مضمون حديث ياد شده، در نيمه اول از سده ١ ق از سوي صحابيان مختلف بازگو مي‌شده است، اما تنها از نسلهاي آغازين سده ٢ق است كه روايتها از حالت نقل فرد از فرد فراتر رفته، در سطح گسترده‌تري انتشار يافته است. در كنار اين روايات، بايد به متون شعري بازمانده از سرايندگان دهه‌هاي آغازين سده ١ ق چون حسان بن ثابت (ديوان حسان، ١/٢٧٠)، ابن زبعري (ابن طيفور، ٥٣)، امرؤالقيس كندي (ابن حبيب، ١٨٦) و كعب بن مالك (همو، ٢٧٢) اشاره كرد كه در آنها پيامبر (ص)، «احمد» ناميده شده است (نيز براي برخي ابيات منسوب به عبدالمطلب و ابوطالب با همين مضمون، نكـ : سهيلي، ٢/١٥٧؛ ديوان ابي طالب، ١٢، ١٣ ،١٩، جمـ). برپايه مجموع آنچه ذكر شد، ظاهراً بايد پذيرفت كه تلقي وجود بيش از يك نام براي پيامبر(ص) و به‌ويژه نام احمد، از همان نيم سده نخستين هجري وجود داشته است و اين امر با توجه به مفهوم ظاهر از عبارت قرآني «اسمه احمد» دور از انتظار نبوده، كاملاً قابل درك است.
اگرچه در ميان برخي از عالمان سده‌هاي ميانه اسلامي، اين تلقي با تأكيد ويژه‌اي ديده مي‌شود كه هرگز كسي پيش از پيامبر اسلام به احمد ناميده نشده است و اين امر نشانه اي از حكمت خداوند دانسته شده، تا كسي با احمد بشارت داده شده از سوي حضرت مسيح مشتبه نگردد (مثلاً نكـ : قاضي عياض، ١/٣١٣)، اما نمونه‌هايي پراكنده از تداول اين نام در ميان عرب پيش از اسلام به دست آمده است. اين نمونه‌ها كه روايات آنها از نظر صحت ودقت ضبط، بايد به درجات مختلفي طبقه‌بندي شوند، عبارتند از: ابوعمرو احمد بن حفص بن مغيره مخزومي (تنها در روايت ابوهشام مخزومي، نكـ : ابن اثير، علي، ١/٥٣؛ قس: ابن حجر، الاصابه، ٤/١٣٩)، احمد بن غجيان، احمد بن ثمامه طايي، احمد بن دومان و احمد بن زيد (نكـ : زرقاني، ٣/١٥٨؛ نيز ابن حجر، همان، ١/٢٢)؛ همچنين تيره‌هاي مسمي به «بنواحمد» در ميان قبايل همدان، طيئ و غير آن (زرقاني، همانجا) و به صورت كنيه در مورد ابواحمد عبد ابن جحش (ابنس عد، ٣(١)/٦٢، جمـ ؛ ابن اثير، علي، ٥/١٣٣؛ نيز نكـ : مونتگمري وات، ١١١ به بعد) گفتني است كه درسنگ نبشته‌هاي يافته شده در صفاه واقع در شمال شبه جزيره عربستان نيز نامهايي نزديك به احمد ديده مي‌شود كه به عقيده پژوهشگران، صورتي اختصار يافته از نامهايي بوده است كه با نام خداوند تركيب گرديده اند (نكـ : EI٢).
با وجود اين پيشينه و به رغم كاربرد احمد به عنوان نام پيامبر(ص)، تا دهه‌هاي پاياني سده ١ ق، نام احمد برخلاف نامهاي هم ريشه آن محمد و محمود و حميد (يا حميد) تداول نيافته بود (براي تداول اين نامها و مقايسه، نكـ : مونتگمري وات ، ١١٧ـ١١٥).
نمونه‌اي از نامگذاري به احمد در نيمه نخست سده ١ ق از سوي واقدي گزارش شده كه به شدت مورد ترديد است؛ بر اساس اين روايت چهارمين فرزند جعفر بن ابي طالب از اسماء بنت عميس، احمد نام گرفت (نكـ: ابن حجر، همان، ١/٩٧، لسان...، ٤/١٢٢)، در حالي كه غالب منابع تنها به ٣ فرزند از آن دو، با نامهاي عبدالله، عون و محمد اشاره كرده‌اند (مثلاً نكـ: ابن سعد، ٤(١)/٢٢ـ٢٣؛ ابن اثير، علي، ٥/٣٩٥؛ قس : ابن عنبه، ٣٦، كه شمار فرزندان اين زوج را به ٨ تن رسانيده كه در ميان آنان از احمد نامي ياد نشده است). آنچه به قطع مي‌توان گفت، اين است كه در مواليد اسلامي احمد بن عمرو بن تميم، پدر خليل اديب مشهور مكتب بصره (د ١٧٠ق/٧٨٦م) نخستين كسي است كه نام احمد يافت و با احتساب اينكه خليل خود در ٧٤ سالگي وفات يافته است (نكـ: ابن نديم: ٤٨؛ نووي، ١(١)/١٧٨) و تولد او بر اين پايه در حدود سال ٩٦ق/٧١٥م رخ داده است، نامگذاري پدرش تخميناً مي‌بايست مربوط به ربع سوم از سده ١ق بوده باشد. فردي به نام «احمد ابن حمويه» را ـ كه از اصحاب امام علي بن حسين(ع) (د٩٥ق/٧١٤م) شمرده شده (طوسي، ٨٤) ـ نيز، در صورت اعتماد بر گزارش، بايد به عنوان نمونه‌اي در كنار احمد پدر خليل جاي داد و با اندكي تأخر، از فردي ديگر به نام «احمد بن محمد حضرمي» مي‌توان ياد كرد كه در زمره اصحاب امام باقر(ع) (د١١٤ق/٧٣٢م) به‌شمار آمده است (نكـ: برقي، ١٠؛ قس: گفته مونتگمري وات، ١١١؛ نيز پيرو او شناخت در EI٢‌، كه آغاز نامگذاري به احمد را از حدود سال ١٢٥ق/٧٤٣م دانسته‌اند).
تأكيد بر شخصيت پدر خليل به عنوان نخستين كسي كه در دوره اسلامي احمد ناميده شده است ، در منابع كهن اسلامي ديده مي‌شود (مثلاً نكـ: ابن نديم ، همانجا ) و گاه در اين‌باره دعوي اتفاق نظر نيز به چشم مي خورد (نكـ : ابن حجر ، همانجا ) و اين يادكردها خود تأييدي بر اين نكته تاريخي است كه حتي در اعصار كهن ، نويسندگان اسلامي مداركي دال بر اينكه در نيمه نخست سده ١ ق ، مسلمان زادگان را احمد ناميده باشند ، در دست نداشته اند .
شماري از پژوهشگران معاصر ، با توجه به تأخير رواج نامگذاري به احمد در ميان مسلمانان و برخي استدلالات ديگر ، چنين پنداشته اند كه واژه «احمد» در قرآن مجيد نبايد به سان يك علم ، بلكه بايد به عنوان يك صفت تلقي گردد و برداشت علميت از اين واژه ، از هنگامي آغاز شده است كه پيامبر اكرم را با «فارقليط» موعود انجيل يكي دانسته اند ( نكـ : مونتگمري وات ،١١٣ ؛ EI٢ براي ارتباط موضوع با فارقليط ، نكـ : سطور بعد ) . اگر چه در برخي از مباني استدلال براي پردازش اين نظريه جاي گفت و گوست ، اما فراسوي اين گفت وگوها ، حقيقتي انكار ناپذير وجود دارد ، مبني بر آنكه صرف كاربرد واژه «احمد» براي پيامبر (ص) در قرآن مجيد ، حتي در حد يك صفت ، و نيز سابقه اين نام در ميان عرب مي توانست انگيزه اي كافي در نامگذاري به احمد براي مسلمانان فراهم آورد ؛ از اين رو اگر تاريخ ، فترتي در نامگذاري به احمد را در ميان عرب ـ درست در همان زمان انتقال از آيين كهن به اسلام ـ نشان مي دهد ، علت آن را بايد در پندارهاي نخستين اسلامي جست و جو كرد . بدون اينكه گزارش بخصوصي در ميان باشد ، اين احتمال را مي توان مطرح ساخت كه مسلمانان صدر اسلام همچنانكه از تكني به ابوالقاسم ، كنيه پيامبر (ص) ( بخاري ، ٢/١٤ ، جمـ ؛ مسلم ، ١٦٨٢- ١٦٨٤ ) يا دست كم از جمع بين نام محمد و كنيه ابوالقاسم پرهيز داشته اند ( نكـ : ابو داوود ، ٤/٢٩٢ ؛ ترمذي ، سنن ، ٥/١٣٦ ـ ١٣٧ ؛ كليني ، ٦/٢١ ) ، از نامگذاري فرزندان خود به احمد نيز اجتناب مي كرده اند . شكستن اين پرهيز و رواج نامگذاري به احمد ، حتي مطرح شدن استحباب اين نام ( مثلاً نكـ : كليني ، ٦/١٩ ؛ زرقاني ، ٥/٣٠١ ) نيز غريب تر از آن نيست كه پرهيز از جمع بين نام و كنيه محمد و ابوالقاسم در همان عصر صحابه گاه به گاه شكسته مي شده است ( براي نمونه ها ، نكـ : ابن حجر ، الاصابه ، ٣/٥٠٩ ) .
درباره علميت نام احمد براي پيامبر (ص) بايد از رواياتي ياد كرد كه از نامگذاري پيامبر (ص) به وسيله يكي از بزرگان خاندان نبوي در اوان ولايت سخن ب ميان آورده اند . برپايه روايتي از امام باقر(ع) ، در دوره حمل ، به آمنه مادر پيامبر (ص) ندا در رسيد كه نام فرزند خود را احمد گذارد ( نكـ‌ : ابن سعد ، ١ (١)/٦١ ، ٦٤ ؛ قس : ابن هشام ، ١/١٤٥ ، كه در آن ( «محمد» آمده است ) ؛ همچنين در روايتي شيعي آمده است كه نام احمد را ابوطالب عموي پيامبر (ص) در روز نهم ولايت بر وي گذارد و حضرت را به سبب ستايش اهل آسمان و زمين احمد نام نهاد ( كليني ، ٦/٣٤ ) . به هر حال در مقايسه بين دو نام احمد و محمد از نظر تقدم زماني ، برخي از سيره نويسان ، تسميه پيامبر (ص) به احمد را پيش تر از تسميه او به محمد دانسته اند و با پيوند دادن نام احمد با مسأله بشارت ، نامگذاري پيامبر (ص) را به احمد ، به عهد مسيح (ع) باز گردانيده اند ( نكـ : سهيلي ، ٢/١٥٣ ) ، حال آنكه گروهي ديگر برآنند كه نامگذاري آن حضرت به احمد از نظر زماني ، ميان تسميه وي به محمد در تورات و تسميه او به محمد در زمان حيات خود محصور گرديده است ( نكـ : ابن قيم ، جلاء … ،٩٨ به بعد) .
با گذار از نگرش تاريخي و بازگشت به مسأله نسبي بودن علميت نامهاي پيامبر (ص) نزد مسلمانان و فراموش نكردن مفهوم وصفي در اين نامها ، بايد يادآور شد كه گاه در روايات اسلامي در مقايسه دو نام احمد و محمد با يكديگر ، بر مفهوم تفضيلي احمد تأكيد شده است . بر پايه يك روايت از خود پيامبر (ص)‌، وي از آن جهت محمد ناميده شد كه در زمين ستوده بود و از آن روي احمد نام گرفت كه در آسمان بيشتر ستوده بود ( نكـ‌ : قمي ، ٢/٣٦٥ ؛ براي روايتي مشابه ، نكـ : كليني ، همانجا ؛ ابن بابويه ، علل…، ١/١٢٧ ـ ١٢٨ ، معاني … ، ٥١ـ ٥٢ ؛ الاختصاص ، ٣٤ ) . جلوه اي ديگر از مفهوم تفضيل در نام احمد ، در حديثي از پيامبر (ص) به روايت علي (ع) و ابي بن كعب است كه در شمار ٥ برتري پيامبر (ص) نسبت به پيغمبران پيشين ، از ناميده شدن به احمد ياد شده است ( نكـ : احمد بن حنبل ، ١/٩٨ ، ١٥٨ ؛ سيوطي ، الدر … ، ٦/٢١٤ ؛ قس : بخاري ، ١/٧٠ ، جمـ ؛ با روايات مشابهي از طريق ابن عباس ، جابر و ابو هريره كه نامگذاري به احمد در آنها با فقره ديگري جايگزين شده است ؛ مسلم ، ٣٧٠ ـ ٣٧٢ ؛ ابن بابويه ، الخصال ، ١/٢٩٢ ) .
گفتني است كه گاه به نام احمد در كنار محمد ، به سان تنها نامهاي اصلي پيامبر (ص) نگريسته شده است . به عنوان نمونه اي كهن به روايتي از علي (ع) بايد اشاره كرد كه بر پايه آن در ميان پيغامبران ، ٥ تن به دو نام خوانده شده اند و آخرين آنان ، پيامبر اسلام دو نام محمد و احمد را داشته است ( نكـ : ابن بابويه ، عيون … ، ١/ ١٩٢ ؛ نيز نكـ : بيهقي ، ١/ ١٥٩ ، به نقل از خليل بن احمد ) .
بشارت به احمد : تنها نمونه كاربرد«احمد» در قرآن مجيد، اين نام را با موضوع بشارت پيوند داده است؛ آنجا كه از زبان عيسي مسيح بشارتي درباره آمدن پيامبر اسلام يا اين مضمون طرح مي شود كه «من رسول خدا به سوي شمايم، تورات را كه پيش از من آمده است، تصديق دارم و به رسولي بشارت مي دهم كه پس از من مي آيد و نام او احمد است» (صف /٦١/٦).
اين بشارت صريح كه قرآن از زبان عيسي(ع) به ميان آورده است، از صدر اسلام، عالمان مسلمان را بر آن داشته تا نشاني از احمد را در نوشته هاي عهد جديد جست و جو نمايد. اين امر گاه در آن حد بود كه به گونه اي گذرا از ذكر نام«احمد» براي پيامبر اسلام در انجيل سخن به ميان آرند؛ مهم ترين نمونه از اين دست، شماري از احاديث منقول از زبان پيامبر(ص) از طريق صحابياني چون ابن عباس و جابر هستند كه برپايه آنها نام پيامبر(ص) در قرآن «محمد»، در انجيل «احمد» و در تورات «احبد» آمده بوده است (نكـ : ابن بابويه، معاني، ٥١؛ سيوطي، الخصائص...، ١/١٣٣).
گاه نيز سعي بر آن بوده است تا عبارت مشتمل بر «بشارت به احمد» عيناً ـ البته در قالب زبان عربي ـ ارائه گردد. به عنوان نمونه در روايتهاي بلندي كه از داستان «مباهله»(هـ م) در دست است، عباراتي مشتمل بر«بشارت به احمد» از زبان عالمان مسيحي نجراني از «مفتاح (در برخي نسخ مصباح)چهارم انجيل»(شايد اشاره اي به متن چهارم عهد جديد،انجيل يوحنا) نقل شده است(نكـ : الاختصاص،١١٢ـ١١٣؛ابن طاووس ، سعد…، ٩١ به بعد، روايت عبدالرزاق؛نيز همو،اقبال….، ٥٠٩،روايت ابوالمفضل و ابن اشناس) كه احتمال مي رود اين روايتها با «بشارت به فارقليط» در انجيل يوحنا (نكـ : سطور بعد) در ارتباط بوده باشند، اما به هر تقدير نصوص نقل شده در آنها با نصوص بشارات مربوط به فارقليط سازگاري تمام ندارند.
همچنين بر پايه روايتي از ابن سعد، در سده ١ق شخصي تازه مسلمان به نام سهل مريسي مولاي عثيمه كه خود «قا ١٠٠
ري انجيل» بود، مي گفت كه نزد عمويش يك «مصحف» (كتاب مقدس) يافته بود كه در آن، سخن از پيامبر اسلام به ميان آمده، و در اوصاف وي چنين گفته شده بود كه «او از ذريه اسماعيل و نامش احمد است» (نكـ : (١)١/٦٤،١(٢)/٨٩). بشارت نقل شده در اين روايت ، با برداشت اسلامي از موضعي در سفرذ پيدايش (٢٠:١٧) ، مبتني بر «بشارت به مادماد» قابل مقايسه است؛ توضيح آنكه در سياق گفتار درباره اسماعيل فرزند ابراهيم (ع) در موضع ياد شده از اصل عبراني كتاب مقدس ١ (سفرپيدايش: ٢٠:١٧) تركيبي به شكل «بمأدماد» به كار رفته است كه در برگردانهاي متداول عهد عتيق به صورت «بسيار كثير» يا معادلهاي آن در زبانهاي ديگر ترجمه گرديده است(براي نمونه هايي از ترجمه هاي كهن عربي با عباراتي مشابه، نكـ : ابن قيم، جلاء ٩٩ به بعد؛ ابن كثير، ١١٣ـ١١٤) . در حالي كه برخي از عالمان مسلمان «مادماد» را اشاره به «محمد» دانسته ، واژه «مادماد» (گاه ضبط به صورت مود مود،ميدميد، در تمام موارد با دال و ذال) را از نامهاي پيامبر(ص) در برخي از كتب آسماني پيشين شمرده اند(نكـ : ابن شهر آشوب،١/١٥٢؛طبرسي،٨؛ابن قيم،همانجا؛كازروني،١٤٠؛ابن كثير،سيوطي،همانجاها) و شايد عبارت مورد نظر سهل مريسي نيز همين عبارت سفر پيدايش و نه انجيل ، با ترجمه«مادماد» به احمد بوده باشد.
گاه در روايات، موضوع بشارت به احمد از تعاليم عيسي(ع)، يعني مورد منصوص قرآن، فراتر رفته، و به كتابهاي آيماني و تعاليم پيامبران پيشين نيز كشيده شده است. بشارتي مشهور نزد مسلمانان سده ١ق، به نقل از تورات وجود داشته كه با متن شناخته شده عهد عتيق قابل تطبيق نيست و در تعبير عربي آن به شكل كلي«عبدي المختارليس بفظ و لاغليظ» آغاز مي شده است. اين «عبدمختار» بشارت داده شده، در برخي از روايات، «احمد» ناميده شده است(نكـ : راوندي، ١/٧٩ـ٨٠؛ ابن شبه، ٢/٦٣٤ـ٦٣٥ ؛ براي بشارتهاي ديگري به احمد در گفتار موسي(ع)، نكـ : سهيلي، ٢/١٥٣؛اربلي،١/٧؛سيوطي،الخصائص،١/١٣٣).
همچنين در روايتي از وهب بن منتبه، بشارت به پيامبر(ص) با عنوان «احمد» از زبور داوود(ع) (ابن عساكر،١/٥٠٣) و در برخي روايات از صحيفه اشعيا(ابوحاتم،١٩٧) حكايت شده است. سرانجام بايد از «بشارت به احمد» منتسب به حقوق نبي ياد كرد كه با موضعي از متن حاضر صحيفه حبقوق قابل مقايسه است. در متني به روايت نوفلي از امام رضا(ع) مربوط به سده٣ق/٩م ؛ به نقل از حبقوق چنين آمده است : «خداوند تبيان را از كوه فاران بياورد و آسمانها از ستايش احمد و امت او پر شد…» (جاءالله بالتبيان من جبل فاران و امتلأت السماوات من تسبيح احمد و امته ….؛ نكـ : ابن بابويه، عيون، ١/١٣٤؛ راوندي، ١/٧٥؛ قس: ابن رين، ١٦٩؛ ابوحاتم،همانجا؛ كراجكي،٩١؛مأخذ اخير به نقل از دانيال كه در آنها نام «محمد» آمده است). در صحيفه حبقوق (٣:٣) چنين آمده است: «خدا از تيمان آمد و قدوس از جبل فاران، جلال او آسمانها را پوشانيد و زمين از ستايس او مملوگرديد». واژه ترجمه شده به «جلال او» در اصل عبراني «هووو» است. گرد هم آمدن روايات متعدد و متنوع مبتني بر بشارت به احمد در نوشته ها و تعالمي اهل كتاب در طبقات ابن سعد (١(١)/١٠٣ـ١٠٧) نشان از توجه خاص و گسترده عالمان مسلمان در سده٢ و شايد سده ١ ق به يافتن اشارتي بر «بشارت به احمد» در منابع ديني پيشينيان دارد.
در پايان سخن، بايد از بشارت موجود در انجيل يوحنا(١٦:١٤، ٢٦؛٢٦:١٥؛٧:١٦) مبني بر فرستاده شدن «فارقليط» در دوره اي پس از عيسي مسيح ياد كرد(نيز ذكر آن در برخي از متون آپوكريف يا ديگر آثار كهن مسيحي، مانند : «دعاي پولس رسول٢»، ٢٨؛«تسليت نامه» يعقوب سروگي، ٣٨٨) كه گاه با موضوع بشارت به احمد پيوند داده شده است. واژه «فارقليط»(يا بارقليط) شكل عربي شده اي از واژه يوناني پاراكلتوس٣ به معناي مدافع، وكيل، شفيع يا ميانجي بوده است (نكـ : ليدل، ١٣١٣؛ مولر،٥١٩) كه در فرهنگ كليسايي به معناي «تسلي دهنده» تفسير مي شده است (براي پيشينه اين تفسير در ترجمه هاي عربي،نكـ : ابن قيم، هدايه… ، ٨٤؛ در ترجمه هاي سرياني و قبطي، نكـ : گاثري،٢٥٣؛كروم،٣٣٣؛ نيز نكـ : ليدل ، همانجا).
عالمان اسلامي در قرون متمادي گاه گاه بر اين نكته اشارت نموده اند كه پاراكلتوس در واقع قرائت تحريف آميزي از واژه پريكلوتوس٤ در يوناني است، هر چند كه تعابير آنان از اين تلقي از دقت زباني چنداني برخوردار نبوده است (براي توضيح ، نكـ : مونتگمري وات، ١١٤ـ١١٣). پريكلوتوس كه در لغت به معني بزرگوار ، مشهور و عالي بوده و در دوره هاي ماقبل مسيحي بارها كاربرد يافته است (نكـ : ليدل، ١٣٧٧؛ مولي،٥٤١)، از نظر مفهوم لغوي مي تواند تعبيري از نام پيامبر اسلام «محمد» يا «احمد» تلقي گردد(نيز نكـ : براون،٣٤١). ماوردي بر اين نكته تصريح نموده كه فارقليط از ريشه‌اي به معناي «حمد» گرفته شده است (ص٢١٢؛ قس: نظرياتي كهن كه در آنها فارق ليطا يا بارقليط به معني «آنكه حق و باطل را از هم جداسازد» تفسير شده است؛ قاضي عياض، ١/٣٢١؛ ابن اثير، مبارك، ٣/٤٣٩؛ابن قيم، همانجا) و ابن قيم بر اين امر تصريح دارد كه برخي فارقليط را بر احمد مذكور در قرآن منطبق دانسته اند (همان،٨٩ـ٩٠؛ نكـ : فخر الدين، ١٩/١٣١ـ٣١٤؛ يوردآيدين ، ١٤٢،به نقل از ابراهيم متفرقه؛ براي توضيح بيشتر، نكـ : هـ د ، فارقليط).
مآخذ: ابن اثير، علي اسدالغابه، قاهره،١٢٨٠ق؛ ابن اثير، مبارك، النهابه، به كوشش طاهر احمدي زاوي و محمود محمد طناحي، قاهره ، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ ابن بابويه، محمد، الخصال، به كوشش علي اكبر غفاري، قم ، ١٣٦٢ش؛ همو،علل الشرائع، نجف، ١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛ همو، عيون اخبار الرضا(ع) ، نجف ، ١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ همو، معاني الاخبار، به كوشش علي اكبر غفاري، قم،١٣٦١ش؛ ابن حبيب،محمد،المحبر، به كوشش ليشتن اشتتر، حيدر آباد دكن، ١٣٦١ق/١٩٤٢م؛ ابن حجر ، احمد،الاصابه، قاهره ١٣٢٨ق؛ همو،لسان الميزان، حيدرآباد دكن،١٣٢٩ق؛ ابن ربن، علي، الدينو الدوله، به كوشش عادل نويهض، بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن سعد، محمد، كتاب الطبقات الكبير، به كوشش زاخا و ديگران، ليدن، ١٩٠٤ـ١٩١٥م؛ ابن شبه، عمر، تاريخ المدينه، به كوشش فهيم محمد شلتوت، حجاز، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ ابن شهر آشوب، محمد، مناقب آل ابي طالب، قم چاپخانه علميه؛ ابن طاووس، علي، اقبال الاعمال ، تهران ١٣٢ق؛ همو، سعد السعود، نجف،١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛ ابن طيفور ، احمد، كتاب بغداد ، به كوشش محمد زاهد كوثري، قاهره، ١٣٦٨ق/١٩٤٩م؛ ابن عساكر، علي ، تاريخ مدينه دمشق، (عمان)، دارالبشير؛ ابن عنبه، احمد، عمده الطالب، نجف ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ ابن قيم جوزيه، محمد، جلاءالافهام، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو،«زادالمعاد»، در حاشيه شرح المواهب (نكـ : همـ ، زرقاني) ؛ همو،هدايه الحياري، به كوشش سيف الدين كاتب، بيروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ ابن كثير ، اسماعيل، الفصول في سره الرسول(ص) ، بيروت ، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابن هشام، عبدالملك، السيره النبويه، به كوشش طه عبدالرئوف سعد، بيروت، ١٩٧٥م؛ ابوحاتم رازي، احمد، اعلام النبوه، به كوشش صلاح صاوي و غلامرضا اعواني، تهران، ١٣٥٦ ش؛ ابوداوود سجستاني، سليمان، سنن، به كوشش محمد محيي الدين عبدالحميد، قاهره ، داراحياء السنه النبويه؛ احمد بن حنبل، مسند، قاهره ، ١٣١٣ق؛الاختصاص، منسوب به شيخ مفيد، به كوشش علي اكبر غفاري ، قم جماعه المدرسين ؛ اربلي، علي، كشف الغمه، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ «القاب الرسول و عترته(ع)» ، المجموعه النفيسه، قم ١٤٠٦ق؛ بخاري، محمد، صحيح ، همراه با حاشيه سندي، قاهره ؛ برقي، احمد، رجال، به كوشش جلال الدين محدث ارموي، همراه رجال ابن داوود حلي، تهران، ١٣٤٢ش؛ بيهقي، احمد، دلائل النبوه، به كوشش عبدالمعطي قلعجي، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ترمذي، محمد، سنن، به كوشش احمد محمد شاكر و ديگران ، قاهره ، ١٣٥٧ق/١٩٣٨م به بعد؛ همو، «الشمائل»، همراه با حاشيه با جوري، قاهره، ١٣٤٤ق؛ حاكم نيشابوري، محمد، مستدرك الصحيحين، حيدرآباد دكن، ١٣٣٤ق؛ ديوان ابي طالب، روايت ابوهفان مهزمي، نجف ، ١٣٥٦ق؛ ديوان حسان بن ثابت، به كوشش وليد عرفات، بيروت، ١٩٧٤م؛ راوندي قطب الدين، الخرائج و الجرائح ، قم،١٤٠٩ ق؛ زرقاني، محمد، شرح المواهب اللدنيه، قاهره، ١٣٢٩ق؛ سهيلي، عبدالرحمان، الروض الانف، به كوشش عبدالرحمان وكيل، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛سيوطي، الخصائص الكبري، بيروت ، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو، الدرالمنثور، قاهره ،١٣١٤ق؛طبرسي، فضل، اعلام الوري، نجف،١٣٩٠ق؛طوسي، محمد، رجال، نجف،١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ عهد جديد؛ عهد عتيق؛ فخر الدين رازي، محمد، التفسير الكبير، قاهره، المطبعه البهيه؛ قاضي عياض، الشفاء ، به كوشش علي محمد بجاوي، بيروت،١٩٧٧م؛ قرآن مجيد؛ قرطبي؛ محمد؛ الجامع لاحكام القرآن، بيروت،١٩٦٦م؛ قمي، علي، تفسير، نجف،١٣٨٧ق؛ كازروني، محمد، نهايه المسؤول، ترجمه كهن فارسي، به كوشش محمد جعفر ياحقي، تهران ١٣٦٦ش؛ كراجكي، محمد، كنزالفوائد، تبريز، ١٣٢٢ق؛ كليني، محمد، الكافي، به كوشش علي اكبر غفاري، تهران، ١٣٩١ق؛ ماوردي، علي، اعلام النبوه، به كوشش محمد معتصم بالله، بيروت،١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ مسلم بن حجاج ، صحيح، به كوشش محمد فؤاد عبدالباقي ، قاهره ،١٩٥٥ م؛ ملاعلي قاري، جمع الشمائل، قاهره، ١٣١٨ق؛ نووي، يحيي، تهذيب الاسماء و اللغات، قاهره، ١٩٢٧ م؛ نيز :
احمد پاكتچي