دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٤٣٩
| ابوالفتح گيلانی جلد: ٦ شماره مقاله:٢٤٣٩ |
اَبوالْفَتح گيلاني ، مسيح الدين فرزند عبد الرزاق
(٩٥٤-٢٧رمضان٩٩٧ق/١٥٤٧-٣٠ژوئيه ١٥٨٩م)، پزشك و اديب ايراني كه پس از سفر به هند، به
دربار جلال الدين اكبر، پادشاه گوركاني هند راه يافت و به مقام صدارت و اميني چند
صوبة هند رسيد. آگاهي ما دربارة زندگي وي پيش ازسفر به هند، منحصر به گزارش
عبدالباقي نهاوندي، مورخ معاصر اوست. دربارة زندگي ابوالفتح درشبه قارة هند، افزون
برآگاهيهاي عمدهاي كه ازنامههاي خود اوبه دست ميآيد، گزارشهاي بسياري ازابوالفضل
علامي ،بدائوني وعبدالباقي نهاوندي دردست است. درميان نوشتههاي معاصران او، گزارش
بدائوني تا حدي نادرست،مغرضانه ومغاير با ديگر گزارشها به نظر ميرسد. پدر
ابوالفتح، مولانا عبدالرزاق گيلاني،ازدانشمندان بنام گيلان بود ومدتها صدارت خان
احمد كاركيا، حاكم بخش بزرگي از گيلان(بيه پيش) را به عهده داشت(فومني،٤٨؛قاضي
احمد، ١/٤٦٩، ٤٧٠،٤٧٧)، اما پس ازفتح گيلان به دست شاه طهماسب صفوي، دستگير وبه بند
كشيده شد وپس ازچندي درزندان درگذشت(فومني، همانجا؛ قاضي احمد،١/٤٧٧؛ ابوالفضل،
اكبرنامه، ٣/١٤٤).
چنانكه ازنامههاي ابوالفتح (ص ١٠١، ١٢٩، ١٣٨) برميآيد، وي در٩٥٤ ق درلاهيجان زاده
شد به گفته نهاوندي (٣/٨٤٦)، اوبه همراه دوبرادر كهتر خود، حكيم نجيبالدين همام
ونورالدين محمد قراري،پس ازفتح گيلان و«بي شفقتي پادشاه ايران» ازگيلان به اردبيل
رفتند ودرمدرسهاي درجوار مزار شيخصفيالدين اردبيلي به كسب علوم ديني همت
گماشتند،اما پس از چندي درهيأت بازرگانان،درحالي كه برجان خود بيم داشتند، روانة
هندوستان شدند. دراين ميان احتمالاً مدتي را با توصيه ومعرفي خواجه حسين ثنائي شاعر
در ملازمت ابراهيم ميرزا صفوي(ه.م) در مشهد گذراندند (صفا، ٥(٢)٨٢٥).
٣ برادر در ٩٨٣ق/١٥٧٥م به خدمت اكبرشاه رسيدند وبه دربار وي راه يافتند واكبرشاه به
گرمي ازآنان استقبال كرد. دراين ميان ابوالفتح، برادر مهتر، به سبب شايستگي علمي
وآشنايي بيشتر با آداب دربار، نسبت به ديگر برادران منزلت بيشتر يافت (ابوالفضل،
همانجا؛ شاه نوازخان،١/٥٥٨؛قس:بدائوني،٢/٢١١).
پس از٤ سال، اكبرشاه به دنبال برگزيدن مظفرخان به صوبه داري بنگاله، ابوالفتح را
نيز به صدارت واميني وي منصوب كرد(ابوالفضل، همان، ٣/٢٦٥-٢٦٦؛قس: بدائوني، ٢/٢٦٧؛
نهاوندي،١/٨٦٢). سال بعد هنگامي كه قبيلة قاقشال به سبب سختگيري مظفرخان بروي
شوريدند، ابوالفتح براي ياري مظفرخان به ميدان نبرد شتافت، اما پيش ازآغاز درگيري
بين سپاهيان مظفرخان وقاقشالها، اكبرشاه با فرستادن فرماني، مظفرخان را سخت نكوهش
كرد وازوي خواست تا ازقاقشالها دلجويي كند. اين دستور، آرامشي ناپايدار در بنگاله
درپي داشت (بدائوني، ٢/٢٨٠-٢٨١؛نهاوندي، ١/٨٦٩-٨٧٠).
پس ازچندي چنانكه ابوالفتح پيش بيني كرده بود(نكـ:ص١٠)،به سبب كشته شدن يكي ازسران
قاقشالها وهمبستگي آنان با معصوم خان كابلي- كه درصوبة بهار سربه شورش برداشته بود-
نبرد آغاز شد. دراثر تعلل مظفرخان سپاه وي پراكنده شدند. شورشيان نخست شهررا گرفتند
وابوالفتح وچند تن ديگر ازسران سپاه را دستگير كردند ومظفرخان رابه قبل رساندند.
ابوالفتح پس ازچندي ازبند گريخت ونزد اكبرشاه شتافت(نكـ:ابوالفضل،اكبرنامه،
٣/٣٠٢-٣٠٤،٣٠٩؛ شاه نوازخان ، همانجا؛ قس: بدائوني،٢/٢٨١-٢٨٢؛نهاوندي، ١/٨٧٠-٨٧١).
پس ازاين رويداد ابوالفتح بيش ازپيش نزد اكبرشاه تقرب يافت(نكـ:ابوالفتح، ١٨،٣٣،٣٩؛
شاه نوازخان، ١/٥٥٨-٥٥٩)، تا آنجا كه به صدارت پايتخت رسيد(بدائوني، ٢/٢٩٦).
ابوالفتح درنامههايش به اين مقام ونيز حوزة اختيارات خويش چون صوبههاي سرهند،
دهلي،آگره وگجرات اشاره كرده است(ص٣٩،٥٢)؛ قس: ابوالفضل،همان، ٣/٣٧٢).
درصفر ٩٩٤ زين خان كوكلتاش(كوكه) كه براي رويارويي با افغانان به نزديك كابل رفته
بود، از پايتخت نيروي كمكي خواست. اكبرشاه نخست راجه بيربر(بيربل) وسپس ابوالفتح
رابا سپاهياني به آنجا روانه كرد(همان، ٣/٤٧٨،٤٨٢؛بيات، ٣٦٥؛ بدائوني، ٢/٣٤٩- ٣٥٠؛
فرشته، ١/٢٦٦؛ نهاوندي، ١/٩١٠). پس ازرسيدن نيروهاي كمكي بين راجه بيربر، زين خان
وابوالفتح برسرفرماندهي كل سپاه اختلاف افتاد. سرانجام ابوالفتح با گفت وگوي بسيار
فرماندهي مقدمة سپاه را به دست گرفت. با آنكه نخست هنديان پيروزيهايي به دست
آوردند، اما بيانضباطي نيروهاي تحت فرماندهي ابوالفتح،نظم سپاه رادرهم دريخت
وافغانان با بهرهگيري ازاين بينظمي برآنان هجوم آوردند وتنها پايمردي زين خان
ازشكست هنديان جلوگيري كرد(نكـ:ابوالفضل،همان، ٣/٤٨٢-٤٨٤). پس ازچندي راجه بيربر
برآن شد تا ازتنگهاي كه پيش روي آنان بود بگذرد اين حركت نابهنگام وخودسرانه سبب
هرج ومرج درسپاه شد. افغانان نيز با استفاده از تنگي راه برآنان تاختند وبيربر
وبسياري ديگر را كشتند. در٥ ربيعالاول،ابوالفتح وزينخا ن خودرا به دژي دربنارس
رساندند (همان، ٣/٤٨٤-٤٨٥؛ بدائوني، ٢/٣٥٠؛ قس: فرشته،همانجا). پس از اين رويداد
اكبرشاه ازشدت خشم تا مدتي اين دورا نميپذيرفت(نهاوندي،١/٩١٠؛شاه نوازخان،١/٥٥٩).
ابوالفتح در ٩٩٧ق در ركاب اكبر به جنگ با افغانان رفت. وي در اين سفر به همراه دو
تن ديگر مسئول انتظام اردو بود(ابوالفضل،همان،٣/٥٤٢)؛اما چندي بعد در پي يك بيماري
درگذرشت (همان،٣/٥٦٠؛ بدائوني، ٢/٣٧١؛بيات؛٥٦٤).فيضي،سخن سراي بنام هند و دوست
ابوالفتح،در رثاي وي مرثيهاي سرود(ص٦٦-٧٣؛ابوالفضل، همان، ٣/٥٦٠-٥٦٤).به دستور
اكبر، پيكر ابوالفتح به حسن ابدال در ٣٥ كيلومتري راولپندي انتقال يافت و در مقبره
اي كه خواجه شمسالدين خوافي براي خود ساخته بود، به خاك سپرده شد. گنبد وصحن اين
مقبره هنوز برجاست(همان،٣/٥٦٠؛بدائوني، همانجا؛ نهاوندي،١/٩١٩،٣/٨٤٩؛شاه نوازخان،
همانجا؛تسبيحي،١٣٥-١٣٦). افزون براين، بنايي در شهر فتحپور سيكري با نام «ياتيش
خانه» كه به ابوالفتح و برادران وي منسوب است، بر جاي مانده است(رضوي، ٢١).
ابوالفتح چند فرزند داشت كه يكي از آنها به نام فتح الله مانند پدر پزشكي آموخت و
در اين كار بسيار پيشرفت كرد(ابوالفتح،١١٨؛كاه نوازخان،١/٥٦١؛قس: واسطي، ٤١).فتح
الله در زمان جهانگير شاه (جانشين اكبرشاه) نيز به در بار راه داشت اما به سبب
همكاري با يكي از فرزندان جهانگير درتوطئهاي بر ضدوي دستگير و كورشد
(نكـ:جهانگير،٧١؛قس: كامگار،١٠٥-١٠٦؛شاه نوازخان، ١/٥٦١-٥٦٢).
ابوالفتح ٣ برادر داشت .برادر بزرگتر، لطف الله به دعوت ابوالفتح به هند آمد، اما
پس از چندي در گذشت.(ابوالفتح،٣-٥،١١،٢٦،٤٤،٤٥؛شاه نوازخان،١/٥٦١). برادر كهتر،
همام (همايون قلي) در دربار اكبر ارج و منزلتي بسيار داشت و سفير وي در توران
(ماوراء النهر)بود. وي در ١٠٠٤ق در گذشت ودر حسن ابدال، در كنار برادر به خاك سپده
شد(نكـ:ابوالفضل، اكبرنامه ٣/٣٧٢، ٤٠٥، ٤٩٦،٥٠٠،٥٦٦،٦٩٦؛ بدائوني، ٣/١٦٨؛ شاه
نوازخان، ١/٥٦٣-٥٦٥). كوچكترين برادر كه نورالدين محمد نام داشت، شاعر وخوشنويس
بود ودرشعر قراري تخلص ميكرد. وي در٩٨٨ ق درگذشت(ابوالفتح، ١١،٣٧؛ بدائوني،
٢/٢٨٢).
جايگاه ابوالفتح دردربار اكبر:
منزلت ابوالفتح دردربار اكبر، به ويژه پس ازرويداد بنگاله سخت افزايش يافت وافزون
برخدمات پيشين برخي مشاغل ديواني(مانند نوشتن وثبت فرمانها، محاسبات ديواني واميني
ديوان) برعهدة اوواگذار شد(ابوالفتح ، ١٨-٢٠، ٣٣، ٣٩،٤٣، ٥٢، ٥٦،٩٥). اگرچه
بالاترين منصبي كه وي به آن دست يافت(ازنظر حقوق ومستمري)، منصب «هزاري»
بود(نكـ:ابوالفضل، آئين اكبري، ١/١٦١)، اما ازنظر اهميت به گفتة نهاوندي، «به نوعي
در مزاج آن پادشاه دخل كرده ونسبت به هم رسانيده بود كه جعفربرمكي را با
هارونالرشيد به هم نرسيده بود»(٣/٨٤٧). اكبر حتي دربستر مرگ نيز از ابوالفتح به
نيكي يادكرد وازفقدان وي تأسف خورد (ابوالفضل، اكبرنامه، ٣/٨٤٠).بسياري ازدرباريان
اكبر كه بعدها به خدمت جهانگير درآمدند، توسط ابوالفتح به دربار راه يافته بودند
(نهاوندي، همانجا).افزون براين به گفتة بدائوني(٢/٣١٨-٣١٩)، نگارش تاريخ اَلفي كه
نخست قراربود توسط ٧ تن ازدرباريان (ازجمله بدائوني وحكيم همام) نوشته شود، به
سفارش ابوالفتح برعهدة ملااحمد تَتَوي گذاشته شد.
ابوالفتح وادبيات فارسي: اگرچه ابوالفتح خود سخنور چيرهدستي بود، اما بيشتربه جهت
حمايت بيدريغ ازشعرا، ادبا ودانشمندان زمان خود شهرت يافته است. يكي ازمهمترين
انگيزههاي مهاجرت شعراي ايراني به هند، حمايت ابوالفتح ازآنان بوده است. سخنوران
بنامي مانند عرفي شيرازي، خواجه حسين ثنائي(كه درمشهد ازابوالفتح حمايت كرده بود)،
حياتي گيلاني، قاضي نورالله شوشتري وبسياري ديگر ازبزرگان ودانشمندان آن دوره، پس
ازرسيدن به هند، به كمك ابوالفتح به خدمت اكبرشاه درآمدند، يا به مناصب دولتي دست
يافتند(بدائوني، ٣/١٣٧،٦٧،٢١٩،٢٨٥: نهاوندي،٣/٢٩٥،٧٣٨-٧٤٠،٨٤٨). به همين دليل
شاعران بسياري وي را ستودهاند وشاعري مانند عرفي درقصائد خويش اورا حتي بيش
ازاكبرمورد ستايش قرارداده است(عرفي،١٤-١٨، ١٩-٣٠،٨٢-٨٦، جم ، نهاوندي، ٣/٢٩٥؛
نيزنكـ: شبلي، ٣/٦٨).
ابوالفتح درعين حال كه خود شعر ميسرود، سرودههاي ديگران رانيز نقد ميكرد. عرفي،
فيضي، حياتي گيلاني وجز آنان ازمصاحبت وي استفاده ادبي بسيار بردند(همو،٣/٦٨،٤/١١٨؛
ابوالفتح، ٥٣،٥٨-٦٠،١٢٧). خود عرفي نيز دريكي ازقصايدش تلويحاً به اين نكته اشاره
كرده است(ص١٠١-١٠٢). به گفتة نهاوندي، به اشاره وراهنمايي ابوالفتح، شاعران آن دوره
وازجمله عرفي وفيضي به نوآوريهايي درشعر دست زدند(٣/٨٤٨). افزون برسرودن شعر،
ابوالفتح درنثر نيز چيره دست بود ونامههاي(رقعات) اورا به شيوايي ستودهاند(صفا،
٥(٣)/١٥٩٦).
جايگاه علمي ابوالفتح: ابوالفتح ازنظر علمي نيزدرهند شهرت فراواني يافت. درزمان
اكبرشاه، تنباكو نخستين بار به هند رسيد وبه دربار وي راه يافت. ابوالفتح كه اين
ماده را نميشناخت، نخست شاه را به شدت ازكشيدن آن منع كرد. اكبرشاه نيز اگر چه به
اطرافيان خويش اجازة كشيدن تنباكو راداد، ولي خود به احترام ابوالفتح از كشيدن آن
اجتناب كرد، اما ازاوخواست تا دربارة اين ماده تحقيق كند. ابوالفتح پس ازآزمايش آن
را زيانآور ومسموم كننده تشخيص داد،اما پس ازچندي دودتنباكو را جهت خنك كردن
وكاهش زيان آن ازظرف آبي گذراند وبدين گونه قليان را اختراع كرد(الگود،٤١: فروحي،
٢/٢٨٩-٢٩٠). ازسوي ديگر كمالالدين ، پزشك ايراني تأكيد كرده است كه تنباكو نخستين
با در١٠١٤ ق/١٦٠٥م، پس ازمرگ ابوالفتح،به هند رسيده است(الگود،همانجا)، اما سيد
حسين نصر حتي رسالهاي- كه نام آن را ذكرنكرده- دربارة قليان وتنباكو به ابوالفتح
نسبت داده است كه به گفتة اومنشأ اقسام قليانهايي است كه اكنون دركشورهاي اسلامي به
كارميرود(ص ١٨٩).
اكبرشاه به درخواست ابوالفتح بيمارستانهايي ساخت كه بيشتر آنها دراكبرآباد بود(نكـ:
ابوالفضل ، اكبرنامه، ٣/٣٨٠)؛ نيزنكـ: واسطي، ١٤٠).
بدائوني درمواردي به ابوالفتح نسبت بيديني يا تظاهر به دينداري داده
است(٢/٢١١،٤،٣،٣/١٦٧) كه درست نمي نمايد؛ گزارشهايي مبني بر پاي بني وي به احكام
دين دردست است(بشير حسين، ٩-١٠؛فروحي، ٢/٢٨٧). برخي وي را ازشيعيان ودرزمره سادات
موسوي شمردهاند(مثلاً نكـ: حسين،٥٨). با توجه به اينكه وي درگيلان كه پايگاه
علويان بوده، زاده شده است ونيز بيشتر افراد تحت حمايت وي چون قاضي نورالله شوشتري،
ملااحمد تتوي وعرفي ازشيعيان بنام بودهاند(نكـ: بدائوني، ٣/١٣٧، ١٦٨-١٦٩؛لودي،
٨١)، احتمال تشيع وي بعيد به نظر نميرسد شايد حمايت وي ازشيعيان سبب شده است تا
بدائوني كه نسبت به مذهب شيعه سخت دشمني ميورزيد، وي را بي دين يا متظاهر بخواند.
ابوالفتح كه گويا دربدو ورود به هند به امور دنيوي علاقة وافر نشان ميداده،
دراواخر زندگي ازگذشته اظهار پشيماني كرده است (نكـ: ابوالفتح، ١٣٢-١٣٤). همزمان با
تحولات دروني، ابوالفتح ا زكتابهاي اخلاقي چون اخلاق ناصري، احياء علوم الدين
وبرخي ا زكتابهاي صوفيه مانند مصنفات افضلالدين كاشاني(باباافضل) ونيزآثار واشعار
عرفاني روي آورده وظاهراً ازمطالعة كتابهاي پزشكي دست كشيده بود(همو،١٠١،١٢٣-١٢٤،
١٣٨،١٤٤،١٤٧-١٤٨). درواقع ابوالفتح دردورهاي كه سخنان صوفيه«به مذاق اهل روزگار
ناگوار» بود، بيشتر اوقات خودرا با مطالعة كتابهاي صوفيه ميگذرانيد
(همو،١٠١:صفا،٥(٢)٨٤٥).
آثار:
الف-چاپي: رقعات اين كتاب گاهي چهارباغ نيز خوانده ميشود(بشيرحسين،٢٢؛قس:
صفا،٥(٣)/١٥٩٦)،مجموعهاي است از نامههاي وي به برادران ودوستانش كه درسالهاي
٩٨٤-٩٩٧ق به فارسي نوشته شده است. اين كتاب با مقدمه وتصحيح محمدبشير حسين با عنوان
رقعات حكيم ابوالفتح گيلاني درلاهور(١٩٦٨م) به چاپ رسيده است. وي درمقدمة آن- كه به
زبان اردوست-شرح حال مفصلي ازابوالفتح آورده، اما درتصحيح متن كتاب چنانكه سزاوار
است، دقت بايسته به كارنبرده است. مصحح گاه دريافتن معادل ميلادي تاريخ نامهها
نيز- كه ابوالفتح آنها را با قيد روزهاي هفته ونام ماه ثبت كرده- دچار خطا شده
است(نكـ: ابوالفتح،٢٣-٤٣: نامههاي ٨-١٥). چنانكه گفته شد.ابوالفتح يكي از مروجان
ساده گويي وترك تكلف درشعر فارسي بوده است. شيوة سخن خود وي نيز دررقعات
ازنمونههاي نثر روان فارسي آن روزگار است. به همين جهت اين نامهها،ازجمله
سرمشقهاي نامهنگاري فارسي آن دوره بوده است(صفا،همانجا). ابوالفتح درنامههاي خود
آيات، احاديث نبوي، ادعيه ومثلهاي عربي بسياري آورده وازاشعار سخنوران وشعراي بنام
بهرة فراوان برده است.(نكـ:ابوالفتح، ٦٢،٨٨-٨٩، ٩٣-٩٤، ١٦٦،جم). وي دراين نامهها
به برخي رويدادهاي روزگار خويش درهند كه خود نيز سهمي درآنها داشته، اشاره كرده
است. مثلاً ازاشارات وي به رويداد بنگاله(ص١٠)يا تعيين صدر براي صوبههاي گوناگون
هند(ص٥٢)، نكات مهمي به دست ميآيد. افزون براين، وي دراين نامهها به بسياري
ازمكانهاي جغرافيايي وتقسيمات كشوري هند درآن روزگار اشاره كرده است(نكـ:ص١٦٧-١٦٨؛
بشير حسين،٣٢-٣٣). امروزه اين كتاب يكي ازمنابع پژوهشهاي جغرافيايي وتاريخي هند به
شمار ميآيد (مثلاً نكـ:رضوي،٤,١٥٨).
ب- خطي:١. افادات،كه مجموعهاي ازنصايح وپندهاي وي درموارد گوناگون است. نسخهاي
ازآن دركتابخانة شخصي اصغر مهدوي درتهران موجود است(نكـ: دانش پژوه،١٠١؛ بشيرحسين،
٢٣).٢. خواص اغذيه، رسالهاي است به فارسي در ٥ فصل. نام مؤلف درمتن رساله
ميرابوالفتح خان گيلاني آمده است. نسخهاي از اين اثر درپاكستان موجوداست(منزوي،
١/٤٢٦). ٣. طبالمجربات، رسالهاي به فارسي كه نسخهاي از آن دركتابخانة دانشگاه
پنجاب لاهوراست(نكـ:استوري،٢٤٩/(٢)II). ٤. مجربات،رسالهاي است به فارسي ونسخهاي
ازآن دركتابخانة دانشگاه پنجاب نگهداري ميشود وممكن است با رسالة طب ابوالفتح
(نكـ:دنبالة مقاله)يكي باشد(نكـ:منزوي، ١/٦١٦،٧١٧)، همچنين بعيد نيست كه اين رساله
(كه بدون شماره است)همان نسخة طب المجربات باشد كه استوري (همانجا) به آن اشاره
كرده است.٥. رسالهاي با عنوان طب، كه به فارسي است و٤٩ باب دارد. درانتساب اين اثر
به ابوالفتح ترديد وجود دارد. نسخهاي ازاين رساله درلاهور موجود است(منزوي،١/٦١٦).
٦. فتاحي، شرح قانونچه، درطب. درحال حاضر ازنسخ اين شرح آگاهي دردست نيست(نكـ:بشير
حسين،٢٢؛فروحي،٢/٢٩٢).٧. قياسيه، كه شرح مفصلي بر اخلاق ناصري نصيرالدين طوسي بوده
است. ابوالفتح دراين كتاب يكيك مسائل اخلاق ناصري را شرح داده وبراي آنها ادلة
عقلي ونقلي آورده است. ازنسخ اين كتاب نيز آگاهي دردست نيست(همانجاها). احتمالاً
ابوالفتح اين كتاب را دراواخر عمرخود نوشته است.٨. موجز كُمي،رسالهاي به فارسي
است ودرآن نام مؤلف ، ابوالفتح خان آمده است.منزوي(١/٧٥٢)احتمال داده است كه اين
رساله ازابوالفتح گيلاني باشد. ريو(٤٧٦/II) نام برخي ازفصول اين رساله را آورده،
اما مؤلف را ناشناس خوانده است. نسخهاي ازاين رساله دركتابخانه موزة ملي بريتانيا
(همانجا) ونسخهاي ديگر دركراچي نگهداري ميشود(منزوي،همانجا). ميكروفيلم نسخة موزة
بريتانيا دركتابخانة مركزي دانشگاه تهران موجود است(مركزي،١/٥٩١).
كتابي درفلسفه وتاريخ حكما با عنوان خلاصهالحياه به وي منسوب است كه ازوي
نيست(منزوي، ١/٤٢٦).
مأخذ: ابوالفتح گيلاني، رقعات به كوشش محمد بشيرحسين، لاهور، ١٩٦٨م: ابوالفضل
علامي،آئين اكبري،لكهنو، ١٨٩٣م: همو، اكبرنامه، به كوشش عبدالرحيم كلكته، ١٨٨٦م؛
بدائوني، عبدالقادر بن ملوك شاه، منتخب التواريخ ،به كوشش ويليام ناسوليس ومولوي
احمد علي، كلكته، ١٨٢٩م، بشيرحسين، محمد،مقدمه بررقعات(نكـ: هم: ابوالفتح گيلاني)؛
بيات، بايزيد تذكرة همايون واكبر به كوشش محمدحسين هدايت، كلكته ١٣٦٠ق/١٩٤١م؛
تسبيحي، محمدحسين، فارسي پاكستاني ومطالب پاكستان شناسي، اسلامآباد،
١٣٩٧ق/١٩٧٧م؛جهانگير گوركاني، محمد جهانگير نامه، به كوشش محمد هاشم،تهران، ١٣٥٩ش؛
حسين، مرتضي،مطلع انوار، كراچي،١٤٠٠ق؛ دانش پژوه،محمد تقي، «فهرست نسخههاي خطي
كتابخانه خصوصي دكتر اصغرمهدوي»؛ نشرية كتابخانة مركزي دانشگاه تهران، نسخههاي خطي
تهران،١٣٤٠-١٣٤١ ش،شم٢؛ شاه نوازخان،مأثرالامرا، به كوشش عبدالرحيم،كلكته،١٨٨٨م؛
شبلي نعماني، محمد،شعر العجم،ترجمة محمدتقي فخرداعي، تهران، ١٣٣٤ش؛ صفا، ذبيحالله،
تاريخ ادبيات درايران،تهران، ١٣٦٣-١٣٧٠ش؛ عرفي شيرازي، كليات اشعار به كوشش جواهري
تهران كتابخانة سنائي؛ فرشته، محمدقاسم بن غلامعلي، تاريخ ، لكهنو، چ سنگي؛ فروحي،
علي،«پزشكان گيلاني دربارسلاطين مغولي هندوستان» گيلاننامه، به كوشش م.پ.جكتاجي،
تهران، ١٣٦٩ش؛فومني گيلاني، عبدالفتاح، تاريخ گيلان، به كوشش منوچهرستوده، تهران،
١٣٤٩،فيضي، ديوان به كوشش اي.دي.ارشد تهران، ١٣٦٢ش؛ قاضي احمد قمي، خلاصهالتواريخ،
به كوشش احسان اشراقي،تهران .١٣٥٩ش؛ كامگار حسيني،مآثر جهانگيري،به كوشش عذراعلوي،
عليگره، ١٩٧٨م؛ لودي، شيرعلي خان، تذكره مرآهالخيال،بمبئي،چسنگي؛ مركزي،
ميكروفيلمها؛ منزوي، خطي مشترك؛ نهاوندي،عبدالباقي،مآثر رحيمي،به كوشش محمد هدايت
حسين، كلكته، ١٩٣١م؛ واسطي،نير،تاريخ روابط پزشكي ايران
وپاكستان،راولپندي،١٣٥٣ش؛نيز:
Elgood,Cyril,Safavid Medical practice,London,١٩٧٠,Nasr,Hossein,Islamic
Science,London,١٩٧٦,Rieu,Charles, Catalogue of the persian Manuscripts in the
British Museum,London,١٩٦٦,Rizvi,Athar Abbas and
V.J.A.Flynn,Fathpur-Sikri,Bombay,١٩٧٥,Storey,C.A.,PERSIAN
Literature,London,١٩٧١.
يونس كرامتي