الأخبار الطوال ( فارسي ) - الدِّينَوري، أبو حنيفة - الصفحة ٣٤٣ - دعوت براى خلافت خاندان على عليه السلام از طرف مختار
شدند ، عبد الله و يارانش چون به بانقيا [ ٣٧٥ ] رسيدند فرود آمدند زخميهاى خود را معالجه كردند و اسبهاى خود را آب و علف دادند و سپس سوار شدند و بدون توقف خود را به سورا [ ٣٧٦ ] رساندند و آنجا استراحت كردند و سپس خود را به مداين رساند و از آنجا پيش ياران خود به ماهان ( دينور ، نهاوند ) رفت .
هنگامى كه مختار در جستجوى قاتلان امام حسين ( ع ) برآمد ، عمر بن سعد و محمد بن اشعث كه فرماندهان لشكر كربلا بودند گريختند ، عبد الرحمن بن ابزى خزاعى را كه در جنگ با امام حسين ( ع ) حضور داشت پيش مختار آوردند ، مختار باو گفت اى دشمن خدا آيا تو از كسانى هستى كه با حسين ( ع ) جنگ كرده اى ؟ گفت نه من آنجا حضور داشتم ولى جنگ نكردم ، گفت دروغ مىگويى گردنش را بزنيد ، عبد الرحمن گفت تو امروز نمىتوانى مرا بكشى مگر اينكه بر همه بنى اميه پيروز شوى و حكومت شام در اختيارت قرار بگيرد و سنگهاى دمشق را در هم بكوبى در آن هنگام بايد مرا بگيرى و كنار رودخانه يى بر درختى به دار بزنى و گويى هم اكنون آن روز را مىبينم .
مختار به ياران خود نگريست و گفت گويى اين مرد از حوادث آينده خبر دارد و دستور داد او را زندانى كردند .
چون شب فرارسيد عبد الرحمن را احضار كرد و باو گفت اى مرد خزاعى آيا به هنگام مرگ زيركى و شوخى مىكنى ؟ عبد الرحمن گفت اى امير ترا به خدا سوگند مىدهم كه خون مرا در اين جا مريز ، مختار گفت چه چيز ترا از شام باين جا آورد ؟ گفت چهار هزار درم از مردى از اهالى كوفه طلب داشتم براى وصول آن آمدم .
مختار دستور داد چهار هزار درهم باو دادند و گفت اگر فردا صبح در كوفه باشى ترا خواهم كشت و او شبانه بيرون رفت و خود را به شام رساند . [ ٣٧٧ ] مختار همچنان در جستجوى قاتلان امام حسين ( ع ) بود ، اموال فراوانى از عراق و جبل و اصفهان و رى و آذربايجان و جزيره براى او مىرسيد و هيجده ماه
٣٧٥ - جايى نزديك كوفه بر كنار فرات . ٣٧٦ - شهرى پايينتر از حله است . ٣٧٧ - عبد الرحمن بن ابزى از دبيران قرن اول هجرت است براى شرح حال او ، ر . ك ، ابن اثير ، اسد الغابه ج ٣ ص ٢٨٧ و ابن عبد ربه ، عقد الفريد ج ٤ ص ١٦٩ چاپ قاهره ١٩٦٧ ميلادى . م