الأخبار الطوال ( فارسي ) - الدِّينَوري، أبو حنيفة - الصفحة ١٩٧ - جنگ جمل
نيست . [ ٢٢١ ] معاويه سپس گفت آيا نمىدانى كه مصر هم مانند عراق است ؟ عمرو گفت آرى ولى مصر هنگامى در اختيار من خواهد بود كه دنيا در اختيار تو و اين فقط در صورتى است كه بر على ( ع ) چيره شوى .
معاويه پاسخ روشنى نداد و عمرو به منزل خويش بازگشت ، عتبه به معاويه گفت اگر نان تو در روغن باشد و بر شام پيروز باشى باز هم حاضر نيستى عمرو عاص را با حكومت مصر خريدارى كنى ، معاويه به عتبه گفت امشب را پيش ما باش و عتبه همانجا ماند و چون معاويه براى خواب به بستر خويش رفت عتبه اين ابيات را سرود .
« اى كسى كه از شمشير بيرون نكشيده جلوگيرى مىكنى همانا به ابريشم و پارچه هاى خز تمايل پيدا كرده اى .
همانا چون بره گوسپند نورسى هستى كه ميان دو پستان قرار دارد و پشمش را هنوز نچيدهاند .
اكنون كه خير براى تو رسيده است از نخستين دوشيدن شير آن به فراوانى بنوش و آنچه را كم و اندك است رها كن .
از راه بخل بر آن حرص مورز و براى مردم سرمازده آتش برافروز تا گرد آن جمع شوند ، مصر از آن على ( ع ) يا از آن ما خواهد بود و كسى كه ناتوان باشد ديگرى بر آن ديار پيروز مىشود » .
معاويه اين اشعار را شنيد و چون صبح كرد عمرو عاص را خواست و آنچه را خواسته بود باو داد و ميان خود در اين مورد نامه نوشتند آنگاه معاويه در كار خود با عمرو عاص مشورت كرد و گفت عقيده تو چيست ؟
عمرو گفت خبر بيعت مردم عراق از سوى بهترين مردم براى تو رسيده است و اكنون معتقد نيستم كه مردم شام را به خلافت خود دعوت كنى زيرا كارى بسيار خطرناك است مگر آنكه قبلا بزرگان شام را براى اين كار آماده سازى و دلهاى آنان را با خود موافق سازى و يقين پيدا كنند كه على ( ع ) در كشتن عثمان دست داشته است و بدان كه بزرگ مردم شام شرحبيل بن سمط
٢٢١ - ظاهرا مقصود معاويه اين بوده است كه اگر در همين خانه ترا غافلگير كنم و بكشم چه مىشود ؟ ! . ( م )