الأخبار الطوال ( فارسي ) - الدِّينَوري، أبو حنيفة - الصفحة ٣١٠ - عبد الله بن زبير
و مروان با فرزندان و افراد خاندان خود به شام رفت .
و چون بيعت اهل حجاز و تهامه با عبد الله بن زبير باطلاع يزيد رسيد ، حصين بن نمير سكونى و حبيش بن دلجة قينى و روح بن زنباع جذامى را برگزيد و همراه هر يك از ايشان لشكرى روانه كرد و فرماندهى تمام لشكرها را به مسلم بن عقبة مرى داد و آنها را تا محل آبى كه نامش وبرة و نزديكترين آبهاى شام به حجاز است بدرقه كرد و چون از ايشان جدا مىشد به مسلم گفت :
« اهل شام را از آنچه مىخواهند با دشمن خود انجام دهند بازمدار و از راه مدينه برو اگر آنان با تو جنگ كردند با ايشان جنگ كن و در صورتى كه پيروز شدى سه روز مدينه را غارت كن » . يزيد سپس اين شعر را خواند « هنگامى كه سپاهيان حركت كردند و انبوه سواران به وادى القرى رسيدند به ابو بكر ( يعنى ابن زبير ) بگو آيا سپاهيان مرد مست را مىبينى ؟ « و اين بدان جهت بود كه ابن زبير يزيد را همواره « مست مىناميد » .
چون خبر آمدن سپاه به مردم مدينه رسيد براى جنگ آماده شدند ، قريشيان ساكن مدينه عبد الله بن مطيع عدوى را به فرماندهى خود برگزيدند [ ٣٣٤ ] و انصار عبد الله پسر حنظله غسيل الملائكة را بر خود فرماندهى دادند و به ناحيه حره ( سنگلاخ بيرون مدينه ) رفتند و اردو زدند و شاعرشان در اين باره مىگويد :
« در خندقى كه با مجد آميخته است نبردى است كه سالهاست مىجوشد ، تو از ما نيستى و دايى تو هم از ما نيست اى تباه كننده نماز براى شهوتها » .
لشكر يزيد رسيد و با آنان جنگ كردند و فراوان كشته شدند .
گروهى از شاميان از ناحيه بنى حارثه وارد مدينه شدند بنى حارثه همانهايى هستند كه در زمان پيامبر ( ص ) به دروغ مىگفتند « همانا خانه هاى ما بىدفاع است » [ ٣٣٥ ]
٣٣٤ - عبد الله بن مطيع در روزگار پيامبر متولد شد و رسول خدا كام او را برداشت ، او از جنگ حره گريخت و به عبد الله بن زبير پيوست و با او كشته شد ، ر . ك ، ابن اثير ، اسد الغابه ج ٣ ص ٢٦٢ ( م ) . ٣٣٥ - بخشى از آيه ١٣ سوره ٣٣ ( احزاب ) براى اطلاع بيشتر از اين گفتار منافقان و بنى حارثه . ك ، طبرسى ، مجمع البيان ج ٨ - ٧ ص ٣٤٧ چاپ بيروت . م