الأخبار الطوال ( فارسي ) - الدِّينَوري، أبو حنيفة - الصفحة ٤٠٤ - آشكار شدن دعوت ابو مسلم
بخواهد مىتواند هر دو لشكر كرمانى و نصر بن سيار را از ميان بردارد و ابو مسلم جنگ را تاخير مىكرد ، ابو العباس نامه اى نوشت و ابو مسلم را سرزنش كرد .
ابو مسلم دوست داشت يكى از آن دو مرد را به خود متمايل سازد تا شوكت ديگرى را در هم شكند ، به كرمانى پيام داد كه باو بپيوندد تا از نصر بن سيار براى او انتقام بگيرد ، كرمانى تصميم گرفت به ابو مسلم ملحق شود ، ابو مسلم با لشكرهاى خود به سوى مرو آمد و در شش فرسنگى مرو اردو زد .
كرمانى شبانه با تنى چند از قوم خويش پيش ابو مسلم آمد و از او براى همه ياران خود امان گرفت و ابو مسلم همه را امان داد و كرمانى را گرامى داشت و كرمانى با او ماند و اين كار بر نصر گران آمد و يقين به نابودى خود كرد .
نصر براى كرمانى نامه نوشت و از او خواست پيش او برگردد ، و هر دو از فرماندهى كنار روند و فرماندهى را به مردى از ربيعه واگذارند كه هر دو در مورد او موافقت كنند ، و اين كارى بود كه قبلا كرمانى پيشنهاد كرده و از نصر خواسته بود .
كرمانى اين پيشنهاد را پذيرفت و شبانه از اردوگاه ابو مسلم بيرون آمد و به لشكرگاه خود برگشت و با نصر آمد و شد مىكرد و نصر از غفلت او استفاده و دسيسه كرد و مردى را گماشت كه كرمانى را كشت .
برخى هم گفتهاند نصر يكى از سرداران خود را همراه سيصد سوار مامور كرد تا شبى در راه كرمانى كمين كردند و هنگامى كه كرمانى از اردوگاه نصر برمىگشت همينكه در آن محل رسيد آنان او را غافلگير كردند و كشتند .
چون اين خبر به ابو مسلم رسيد گفت خدايش نيامرزد اگر با ما پايدارى مىكرد همراه او قيام مىكرديم و او را بر دشمنش يارى مىداديم . نصر درباره پيروزى خود بر كرمانى چنين سروده است .
« بجان خودم سوگند ربيعه هنگامى كه از آرزوهاى خود نااميد شدند از روى مكر با دشمن من همدستى كردند .
آنان بر من بداشتن نيزه استوارى كه شكستن چوب آن براى دشمن دشوار بود عيب گرفتند . و حال آنكه من براى قبيله ربيعه حصار و پناهگاه و سپر بودم و مردان كامل و كودكان ايشان به من پناه مىآوردند .