الأخبار الطوال ( فارسي ) - الدِّينَوري، أبو حنيفة - الصفحة ٩٥ - آيين مزدكى
پرسيد بدو گفتند پسرى زاييده است فرمان داد كه او و پسرش را نزدش بياورند و آن بانو همراه پسر در آمد و قباد شادمان شد و او را از زيباترين پسران ديد نامش را خسرو نهاد و او همان خسرو انوشروان است كه پس از قباد به پادشاهى رسيد ، قباد به زرمهر گفت برو از پدر اين زن براى من بپرس كه آيا داراى شرف و نژاد باستانى است .
زرمهر پرسيد و بدو خبر دادند كه آنان از نسل فريدون هستند و قباد شاد شد و دستور داد آن بانو و پسرش را همراه او بياورند .
چون قباد به تيسفون رسيد ايرانيان خود را سرزنش كردند و گفتند قباد نزد ما از كار مزدك بيزارى جست و از تهمتى كه باو زده بوديم بازگشت ولى ما نپذيرفتيم و باو ستم كرديم و نسبت باو بدرفتارى كرديم ، و همگان همراه جاماسب برادر قباد كه او را پادشاه كرده بودند پيش قباد آمدند و از او پوزش خواستند كه عذرشان را پذيرفت و از آنان و برادر خود گذشت كرد و به شهر درآمد و وارد كاخ شد ، سپاهى را كه همراه او آمده بودند صله و جايزه داد و بانان نيكى كرد و آنان را نزد پادشاه ايشان برگرداند ، و دستور داد آن بانو را در بهترين خانه ها منزل دادند .
آنگاه قباد آماده شد و با لشكرهاى خود به جنگ سرزمينهاى روم رفت و شهرهاى « آمد » و « ميافارقين » [ ١١٢ ] را گشود و مردم آنجا را اسير گرفت و دستور داد براى اسيران ميان فارس و اهواز شهرى بسازند و و آنرا « ابرقباد » نام گذاشت و آن همان استان بالاست و براى آن چهار بخش معين كرد ، ناحيه انبار كه شهرهاى « هيت » و « عانات » [ ١١٣ ] از آن است و يزيد بن معاويه چون پادشاه شد آنرا ضميمه جزيره كرد ، بخش « بادوريا » و بخش « مسكن » شهرهاى « بهقباد ميانه » و « بهقباد پايين » را هم ساخت و هشت ناحيه كه هر ناحيه شامل چهار بخش بود ضميمه آنها كرد و همان آستانهاست ، قباد شهر بزرگ اصفهان را هم به دو بخش كرد بخش جى و بخش تيمره . [ ١١٤ ]
١١٢ - آمد : بكسر اول ، اصل كلمه رومى است ، شهرى بسيار بزرگ و مركز ديار بكر و كنار دجله بوده است ، ميافارقين هم از شهرهاى روميان و در ديار بكر است و ناصر خسرو در سفرنامه از هر دو شهر ياد كرده است ، صفحات ١١ و ١٤ سفرنامه چاپ غنىزاده ، برلين ١٣٤١ قمرى ( م ) . ١١٣ - هيت از شهرهاى جزيره و بر ساحل فرات است ، ترجمه تقويم البلدان ص ٣٣٦ ( م ) . ١١٤ - براى جى و تيمره ، ر . ك ، ابن فقيه ، البلدان ، ترجمه آقاى مسعود ص ٩٨ چاپ بنياد فرهنگ ( م ) .