الأخبار الطوال ( فارسي ) - الدِّينَوري، أبو حنيفة - الصفحة ٩٠ - حبشىها و يمن
نپذيرفت او را كشت .
ذو نواس به نجران [ ١٠٣ ] رفت تا مسيحيان آن سامان را يهودى گرداند در نجران گروهى بودند كه از آيين اصيل مسيح پيروى مىكردند و او ايشان را به ترك آن و يهودى شدن فراخواند كه نپذيرفتند ، دستور داد پادشاه ايشان را كه نامش عبد الله بن تامر بود آوردند و سرش را با شمشير بزد و او را درون حصار شهر انداخت و براى ديگران خندقهايى كندند و آنان را در آتش انداختند و آنان همان اصحاب اخدودند كه خداوند عز اسمه موضوع ايشان را در قرآن ياد فرموده است . [ ١٠٤ ] حبشىها و يمن :
دوس ذو ثعلبان توانست بگريزد و پيش پادشاه روم رفت و او را آگاه ساخت كه ذو نواس همكيشان او و اسقفها را كشته است و انجيل را سوزانده و صومعه ها را ويران ساخته است . پادشاه روم براى نجاشى پادشاه حبشه نوشت و او ارياط را با لشكر بسيار روانه كرد كه از دريا گذشت و بر ساحل عدن پياده شد ، ذو نواس بسوى او رفت و با او جنگ كرد و ذو نواس كشته شد و ارياط وارد صنعاء شد كه نام آن « دمار » بود ، صنعاء كلمه يى حبشى و به معنى استوار و پايدار است و از اين رو دمار را صنعاء گفتهاند .
چون ارياط در يمن مستقر شد و يهوديان را كشت و يمن را تصرف كرد و اموال ايشان را گرفت ثروت باو روى آورد و به هر كس كه دوست مىداشت مىداد ، گروهى از حبشىها از اين جهت خشمگين شدند و نزد ابرهه پدر يكسوم [ ١٠٥ ] كه از سرداران ايشان بود رفتند و از رفتار ارياط شكايت و با او بيعت كردند .
و بدين گونه حبشىها دو گروه شدند گروهى با ارياط بودند و گروه ديگر
١٠٣ - نجران : بفتح اول و سكون دوم شهرى ميان كوفه و واسط و فاصله آن تا كوفه دو روز است . ١٠٤ - آيات ٦ ، ٥ ، ٤ سوره هشتاد و پنجم ( بروج ) ، طبرسى رضوان الله عليه در مجمع البيان يوسف بن ذى نواس را نام برده است ، ص ٤٦٦ ج ١٠ و ٩ چاپ بيروت ( م ) . ١٠٥ - جواليقى در المعرب صفحات ٢٠ و ٣٥٦ اين دو كلمه را آورده است و مىگويد اصل يكسوم فارسى است ولى در مورد ابرهه مىگويد كلمه بيگانه است و تصريح به فارسى بودن آن ندارد ( م ) .