الأخبار الطوال ( فارسي ) - الدِّينَوري، أبو حنيفة - الصفحة ٣٨٦ - اتفاقى ميان خالد و هشام
بازخواست كشيد و براى ده هزار درهم كه به مردم بخشيده و تبذير كرده بود او را نزد خود در عراق زندانى كرد و خالد از بخشندگان و سخاوتمندان عرب بود . يوسف براى هشام نوشت كه خالد را به سبب آن مال بازداشت كرده است ، و خالد از پرداخت آن خوددارى مىكند ، هشام نوشت بر خالد سخت بگيرد ، يوسف خالد را احضار كرد و گفت اى پسر كاهن چرا در پرداخت اين مال پادشاه خوددارى مىكنى ؟ و مقصود او از كاهن شق بن صعب يكى از نياكان خالد بود كه به كهانت شهرت داشت .
خالد باو گفت اى پسر مىفروش مرا به شرف من سرزنش مىكنى ؟ و حال آنكه پدر و پدر بزرگت در طائف ميخانه داشتند .
و چون به هشام خبر رسيد كه خالد آن مال را براى مردم بخشيده است به يوسف بن عمر نوشت تا او را آزاد كند و دست از او بردارد .
خالد همچنان در كوفه مقيم بود تا هنگامى كه زيد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام [ ٤٢٩ ] در آن شهر قيام كرد ، خروج و قيام زيد در ماه صفر سال يكصد و هيجده بود و يوسف به مقابله او رفت و در كناسه [ ٤٣٠ ] روياروى شدند ياران زيد از يارى او دست كشيدند و گريختند و يوسف زيد را گرفت گردنش را زد و سرش را براى هشام فرستاد و بدنش را در كناسه بدار كشيد .
خالد براى هشام نامه نوشت و از او اجازه خواست كه به طرسوس [ ٤٣١ ] برود و داوطلبانه به جنگ با كافران بپردازد ، هشام موافقت كرد و خالد به آنجا رفت و همانجا در حال آماده باش مقيم بود :
اتفاقى ميان خالد و هشام :
در اين هنگام مردى عراقى معروف به ابو المعرس كه دزدى و راهزنى
٤٢٩ - جمله دعائيه عليهم السلام در متن آمده است . ( م ) ٤٣٠ - كناسه : در لغت بمعنى خاكروبه ريز است و نام يكى از محلات كوفه است ، ر . ك ، ياقوت ، معجم البلدان ص ٢٨٢ ج ٧ چاپ مصر . ( م ) ٤٣١ - طرسوس : از شهرهاى بزرگ و پرنعمت كناره شمال شرقى درياى مديترانه كه گور مامون هم در آن است ، ر . ك ، ترجمه ترجمه البلدان ص ٢٦٩ . ( م )