الأخبار الطوال ( فارسي ) - الدِّينَوري، أبو حنيفة - الصفحة ١٢٩ - پادشاهى خسرو پرويز
عمويت شاهنشاه را بدست او و تصرف تخت و گنجينه هاى او را فراموش كرده اى ؟ و همواره از اين گونه سخنان باو گفت تا آنكه كينه نسبت به بهرام را در دل او مستقر ساخت و خاتون نسبت به همسر و فرزندان خود از بهرام بيمناك شد و به هرمزگرابزين گفت واى بر تو با مقام و منزلت او نزد پادشاه چه مىتوانم انجام دهم ؟ گفت چاره آن است كه با حيله كسى را پيش او بفرستى تا او را بكشد و نسبت به شوهر و فرزندانت در امان شوى .
خاتون به يكى از غلامان خود كه او را به گستاخى و خونريزى شناخته بود دستور داد كه هم اكنون پيش بهرام برو و با هر تدبير او را بكش و نزد من برمگرد مگر پس از كشتن او ، آن غلام اجازه گرفت و پيش بهرام رفت و پنهانى خنجرى به كمر داشت و آن روز ورهام روز [ ١٤٠ ] بود و ستاره شناسان به هنگام تولد بهرام گفته بودند كه مرگ او در ورهام روز خواهد بود . بهرام معمولا در آن روز از خانه بيرون نمىرفت و به هيچكس جز افراد مورد اعتماد و ويژگان خود اجازه ورود نمىداد .
پرده دار آمد و گفت فرستاده ملكه اجازه ورود مىخواهد ، اجازه داد وارد شد و به بهرام درود فرستاد و گفت ملكه مرا براى گزاردن پيامى فرستاده است و تقاضاى خلوت كرد .
كسانى كه پيش بهرام چوبينه بودند برخاستند و بيرون رفتند ، مرد ترك نزديك آمد و گويى مىخواهد سخنى در گوش بهرام گويد : ناگاه خنجر را كشيد و شكم بهرام را دريد و بيرون آمد و بر مركب خود سوار شد و رفت .
و چون ياران بهرام پيش او آمدند ديدند خون از شكم او روان است و او جامه يى در دست دارد و خون را پاك مىكند و چون او را در اين حال ديدند مبهوت شدند و گفتند چرا ما را نخواندى تا او را بگيريم ؟ گفت سگى بود كه او را به كارى واداشته بودند و آن كار را انجام داد وانگهى چون سرنوشت و تقدير فرارسيد گريز و پرهيز سودى نبخشد اكنون برادر خود مردان سينه را بر شما جانشين كردم فرمان او را اطاعت كنيد .
١٤٠ - ورهام : در حاشيه آمده است از روزهاى معروف نزد ايرانيان . در جدول صفحه ٢٣٤ التفهيم چاپ مرحوم استاد جلال الدين همايى نام اين روز نيامده است در كتابهاى لغت هم بچشم اين بنده نخورد در عين حال اظهار اين مطلب از سوى ابو حنيفه دينورى در قرن سوم قابل اهميت است ظاهرا ورهام همان وهرام و بهرام است . ( م ) .