الأخبار الطوال ( فارسي ) - الدِّينَوري، أبو حنيفة - الصفحة ٤٣٧ - حكومت محمد امين
خواهد شد . [ ٤٨٩ ] چون فضل با مامون چنين گفت ، نمايندگان را احضار كرد و بايشان جايزه و پاداش نيكو بخشيد و از ايشان خواست كارهاى او را پيش امين به نيكى و ستايش ياد كنند و عذر او را در نپذيرفتن پيشنهاد امين موجه بدارند و از او فراوان پوزش بخواهند .
مامون همراه ايشان نامه اى باين مضمون براى امين نوشت :
« اما بعد ، امام هارون الرشيد مرا بر اين سرزمين هنگامى كه مردم آن سر به شورش برداشته بودند و راه نگهدارى آن بسته و سپاهيانش ناتوان شده بودند به حكومت گماشت ، اگر در اين كار قصور كنم يا از آن بيرون روم از آشفتگى كارها در امان نخواهم بود و بيم دارم دشمنان بر آن غلبه كنند كه زيان آن به امير مؤمنان هر جا كه باشد خواهد رسيد ، صلاح امير مؤمنان در آن است كه آنچه را هارون الرشيد مقرر داشته است درهم نريزد » .
نمايندگان حركت كردند و پيش امين رسيدند و نامه را باو رساندند . امين چون نامه را خواند فرماندهان سپاه خويش را جمع كرد و بانان گفت چنين مصلحت ديدهام كه برادرم عبد الله مامون را از خراسان برگردانم و پيش خود آورم كه در كارها مرا يارى دهد و من از او بىنياز نيستم عقيده شما چيست ؟ آنان نخست سكوت كردند و سپس خازم بن خزيمه گفت اى امير مؤمنان سرداران و سپاهيان خود را وادار به حيله و غدر مكن كه ناچار با خودت حيله كنند و نبايد از تو پيمانشكنى ببينند و در نتيجه پيمان ترا بشكنند .
امين گفت ولى پير مرد و شيخ اين دولت يعنى على بن عيسى بن ماهان [ ٤٩٠ ] عقيده ترا ندارد و معتقد است كه بايد عبد الله مامون همراه من باشد و مرا يارى دهد و مقدارى از بار حكومت را از دوش من بردارد .
امين آنگاه به على بن عيسى گفت چنين مصلحت ديدهام كه با سپاهيان به خراسان بروى و از طرف وزير نظر پسرم موسى عهده دار حكومت آنجا شوى و
٤٨٩ - قبلا ملاحظه كرديد كه مامون مىگفته است پدرش تمام پيشامدها را از حضرت امام موسى بن جعفر ( ع ) شنيده است . ( م ) ٤٩٠ - از سرداران معروف دوره حكومت هارون و امين كه در سال ١٩٥ هجرت در جنگ با طاهر كشته شد ، ر . ك ، به ، ابن تغرى بردى ، النجوم الزاهره ج ٢ ص ١٤٩ چاپ مصر وزارة الثقافة بدون تاريخ . ( م )