با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٤ - ١ - حزب سلطه
از جمله اسناد كاشف از اين تبليغِ ترديدبرانگيز روايتى است كه از عبدالله بن عمرو بن عاص نقل شده است، وى مىگويد: «من به قصد نگهدارى، هر چه را كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مىشنيدم مىنوشتم، ولى قريش مرا از اين كار باز داشتند (!) و گفتند: آيا هر چه را كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مىشنوى مىنويسى؟ حال آن كه پيامبر انسانى است كه در حالت خشنودى و خشم سخن مىگويد. من از نوشتن خوددارى ورزيدم و موضوع را به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم يادآور شدم. آن حضرت با اشاره به دهان مباركشان فرمودند: «بنويس، زيرا به خدايى كه جانم در دست اوست سوگند، جز حق چيزى از آن بيرون نمىآيد.» [١]
[١] سنن أبى داود، ج ٢، ص ٢٨٦ (باب فى كتاب العلم)؛ مسند احمد: ج ٢، ص ١٦٢؛ حاكم نيشابورى نيز اين روايت را در المستدرك، ج ١ ص ١٠٤- ١٠٦ با اسناد متعدد نقل كرده در يكى از آنها گفته است: اين حديث داراى اسنادى است صحيح كه در نسخههاى حديث از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اصل است. اما آن دو آن را نقل نكردهاند.
در امتداد فعاليت براى ايجاد ترديد درباره عصمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و شخصيت آن حضرت، افتراهاى فراوان ديگرى وجود دارد كه كتابهاى «صحيح» و «مسندها» از آنها پر است و دشمنان اسلام در گذشته و حال براى اسائه ادب به ساحت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از آنها استفاده برده و مىبرند؛ همان كارى كه اخيراً سلمان رشدى مرتد در كتاب آيات شيطانى خويش انجام داد. در اين جا به برخى ديگر از روايات همسو با روايت نقل شده در متن اشاره مىكنيم.
الف- در اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به خشم مىآمد و لعنت مىكرد و دشنام مىداد و كسانى را بىجهت مىآزرد و سپس از خداوند مىخواست كه اين برخورد او، موجب تزكيه آن شخص گردد» [بخارى، ج ٨، ص ٧٧، كتاب الدعوات، باب قول النبى من آذيته؛ مسلم، ج ٤، ص ٢٠٠٧، كتاب البر والصله، باب من لعنه النبى صلى الله عليه و آله و سلم]. رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كجا و اين افترايى كه در خور مؤمنان عادى هم نيست، مگر نه اين است كه خداى متعال در ستايش آن حضرت مىفرمايد: «وَإنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ». غرض از چنين بهتانى اثبات ادعاى مظلوميت افراد بسيار زيادى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آنان را لعنت كرده است؛ و مىخواهند كه بدين وسيله دامن آنها را پاك گرداند.
ب- «پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چنان مسحور شد كه خيال مىكرد كارى را انجام داده است و حال آن كه انجام نداده بود». [بخارى، ٤، ١٢٢ كتاب بدأ الخلق باب صفة ابليس وجنوده؛ مسلم، ج ٤، ص ١٧١٩، ح ٤٣]. اين بيان، اوج تشكيك درباره همه چيزهايى است كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است؛ و هدف آن، بى ارزش ساختن احاديث مربوط به خلافت و جايگاه و منزلت ويژه اهل بيت در سخنان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم؛ و نيز اسقاط كامل حجيت قول و فعل آن حضرت است.
ج- «اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هنگامى كه شنيد مردى در مسجد قرآن مىخواند، فرمود: خدا او را رحمت كند، آيههاى فلان فلان را كه از سورههاى فلان و فلان انداخته بودم به يادم آورد.» [بخارى، ج ٣، ص ١٧٢؛ مسلم، ج ١، ص ٥٤٣ ح ٢٢٤] اين سخن نه تنها اعتماد به بيان نبوى را از بين مىبرد و در آن طعن وارد مىسازد و عصمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در زمينه تبليغ از سوى خداوند متعال مخدوش مىسازد. بلكه بر منزه بودن ساحت قرآن كريم از نقصان و كاستى نيز خدشه وارد مىسازد. زيرا ممكن است كسى بگويد: هرگاه كه خود رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم- العياذ بالله- اعتراف دارد كه به دليل فراموشى، آيههاى فراوانى را از فلان سوره انداخته است، پس ما چگونه يقين كنيم كه آيههاى قرآنى ديگرى به خاطر چنين نسيانى از كاستى مصون ماندهاند.
ببينيد كه چگونه مخالفت و افتراى به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و اعراض از او آن هم به منظور دفاع از كسانى كه خداوند بر آنان خشم گرفته است، به طعن وارد كردن به عصمت و قداست آن حضرت مىانجامد! موضوعى كه ضرورتاً به طعن در عصمت و قداست قرآن نيز خواهد انجاميد.