با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٨ - ٢ - نگهدارى امام(ع) از امت، به ويژه از شيعيان
خذها فإنى إليك معتذر واعلم بأنّى عليك ذوشفقة
لو كان فى سيرنا الغداة عصا كانت سمانا عليك مندفقه
لكن ريب الزمان ذونكد والكف منا قليلة النفقه
بستان و عذر مرا بپذير؛ و بدان كه بر تو بسى مهربانم.
اگر روزگار به خواست ما مىچرخيد؛ آسمان [رحمت] ما بر تو [چونان سيل] مىباريد.
ليك روزگار با ما سخت ناسازگار است؛ و دست ما از مال تهى است.
گويد: اعرابى آن را گرفت و در حال رفتن مىگفت:
مطهرون نقياتٌ جيوبهم تجرى الصلاة عليهم أينما ذكروا
وأنتم أنتم الأَعلون، عندكم علم الكتاب وما جاءت به السوَرُ
و من لم يكن علويا حين تنسبه فما له فى جميع الناس مفتخرُ [١]
[پاكيزگانى پاكدامن، كه هرگاه نامشان به ميان آيد بر آنان درود فرستاده مىشود. و شما برترانيد و نزد شماست علم كتاب و آنچه كه قرآن آورده است كسى كه چون تبارش را پرسى تبار علوى ندارد، در ميان همه مردم هيچ افتخارى ندارد.]
در روايت ديگرى آمدهاست كه اعرابى آن را گرفت و گريست؛ و امام عليه السلام به او فرمود:
شايد عطاى ما را كم شمردى؟ گفت: نه، ولى چگونه بخشندگى تو را خاك مىبلعد. [٢]
امام حسين عليه السلام بر اسامة بن زيد وارد شد كه بيمار بود و در آن حال مىگفت: واى بر من از اين اندوه! حسين عليه السلام فرمود: برادرم چه اندوهى دارى؟ گفت: شصت هزار درهم وام دارم. فرمود: آن بر عهده من. گفت: بيم آن دارم كه بميرم. فرمود: پيش از آن كه تو بميرى من آن را ادا مىكنم؛ و پيش از مرگ زيد آن را ادا كرد. [٣]
نقل شده است كه آن حضرت به مستراح رفت و در آنجا لقمه نانى افتاده ديد. آن را به غلام خويش سپرد و گفت: اى غلام، چون بيرون آمدم، اين لقمه را به يادم بياور. اما
[١] تاريخ ابن عساكر (زندگينامه امام حسين عليه السلام)، ص ١٦٠- ١٦١، حديث ٢٠٥.
[٢] مناقب آل ابىطالب، ج ٤، ص ٦٦.
[٣] همان، ص ٦٥.