با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٧ - خطمشىهاى كلى در نامههاى معاويه به امام(ع)
روزگار من پيش آمد كه قدر تو را مىشناسم و از اين كار در مىگذرم. اما به خدا سوگند بيم آن دارم، گرفتار كسى شوى كه به اندازه كف دهان شتر هم برايت ارزش قايل نباشد. [١]
روشن است كه معاويه در اين نامه، همزمان با اظهار تسامح و گذشت نسبت به امام عليه السلام وى را به كسى كه پس از او مىآيد، يعنى يزيد تهديد مىكند.
او همچنين در پى گزارشهايى كه جاسوسهايش درباره جنبش امّت و امام عليه السلام برايش مىفرستادند به آن حضرت چنين نوشت: اما بعد، چيزهايى به من رسيده است كه تو را از آن پرهيز مىدهم، (اگر درست باشد) به تو اجازه پرداختن به آن كارها را نمىدهم. به جان خودم سوگند هر كس با خداوند دست عهد و پيمان داده باشد سزاوار است كه بدان وفا كند؛ (و اگر دروغ باشد) با اين كار، تو سعادتمندترين مردمى و به نفع خود اقدام و به پيمان خداوند وفا مىكنى. مرا به قطع ارتباط و بدى نسبت به خود وادار مساز، چرا كه هرگاه تو را نپذيرم تو نيز مرا نمىپذيرى و هرگاه كه مرا به دردسر بيندازى، من نيز تو را به دردسر مىاندازم و شنيدهام كه گروهى از كوفيان تو را به تفرقه فراخواندهاند (از ايجاد تفرقه ميان اين امّت و از اين كه فتنه را به دست تو باز گردانند بپرهيز). تو اهل عراق را آزمودهاى اينان پدر و برادرت را تباه كردند (تو مردم را آزموده و امتحان كردهاى و پدرت از تو برتر بود. همان هايى كه به تو پناه مىآورند درباره پدرت همرأى بودند و من گمان نمىكنم آن چيزى كه مايه تباهى پدرت گرديد به سود تو باشد).
از خدا بترس و پيمان را به ياد آر (و به خودت و دينت بينديش «و نبايد آنهايى كه ايمان ندارند تو را خوار گردانند»). [٢]
امام عليه السلام در پاسخ اين نامه معاويه چنان پاسخى نوشت كه چونان صاعقه بر سرش فرود آمد و او را به اندازهاى سراسيمه و متأثر ساخت كه از قوّت جواب امام به اطرافيانش شكايت مىكرد. كامل اين پاسخ در كتابهاى تاريخى آمده است و ما در جاى مناسب اين كتاب آن را خواهيم آورد.
[١] شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج ١٨، ص ٣٢٧.
[٢] الحسين عليه السلام سماته و سيرته، ص ١١٥- ١١٦، نويسنده كتاب مىگويد: آنچه را كه ابن عساكر نقل كرده است در بيرون دو كمانك و گفتههاى بلاذرى را در داخل آن آوردهايم؛ و من معتقدم كه اصل نامه يكى است و اختصار از راويان است.