با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٤ - ٣ - خلافت عثمان
بصره، كوفه، مصر و شام را به خويشاوندانش سپرد. اين سرزمينها از نظر نظامى، سياسى و اجتماعى، از اهميت و جايگاهى مهم برخوردار بوده، مركز ثروت و زراعت دولت خلافت به شمار مىآمدند. اموال و آذوقه از آنجا تأمين مىشد؛ سپاههاى اعزامى از سراسر جهان اسلام در آنجا تجمع مىكردند و اين شهرها مركز فتوحات بزرگ آن روزگار به شمار مىآمدند.
سرانجام امّت اسلامى به دلايل زير عليه عثمان بهپاخاست:
١- فساد ادارى و مالى فراوان.
٢- آشكارا زير پا نهادن احكام شرعى و سكوت در برابر رسوايىهاى واليان؛ و تبعيد و شكنجه خوبان امّت به دليل امر به معروف و نهى از منكر، آنهم در دفاع از خاطيان.
٣- اطاعت از جوانان بنىاميه، بهويژه مروان بن حكم.
٤- خوددارى از پاسخگويى به شكايتها و دادخواهى مردم از واليانى كه در حال مستى براى مردم نماز مىخواندند؛ همانهايى كه عراق را بستان خود تلقى مىكردند و غنايمى كه به دست مىآمد نخست خودشان تصاحب مىكردند و سپس به هر كس كه مىخواستند مىدادند.
ناراضيان سودجو مانند عمروعاص و خوشگذرانهايى كه آرزوى خلافت را در سر مىپروراندند و از عثمان ناخشنود بودند بر موج شورشى كه عليه عثمان به راه افتاده بود سوار شدند، اين سودجويان و عياشان مردم را عليه وى شوراندند و به طور پنهانى به كشتن او تشويق كردند، علاوه بر اينان، عايشه نيز در شوراندن مردم عليه عثمان و دعوت آنان به كشتن وى، نقشى مهم ايفا كرد. [١]
در همه اين حوادث، اميرالمؤمنين عليه السلام از روى خيرخواهى نسبت به اسلام و امّت اسلامى، ميان انقلابيون و شورشيان وساطت مىكرد، اما عثمان سرباز مىزد و به دليل تسلطى كه مروان بر او داشت، به وعده خود مبنى بر پذيرش درخواستهاى انقلابيون وفا نمىكرد.
[١] ر. ك. كتاب معالم الفتن، ج ١، ص ٤٣٣- ٤٣٨.