با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٨ - ١ - حزب سلطه
هر منافقى بيماردل هست، اما هر بيماردلى منافق نيست. [١]
اين نظريه هنگامى درست است كه صحابىاى با ايمان كامل به اسلام درآمده و بيمارى دل او نيز ناشى از چند شهوت نفسانى مثل مقامپرستى زنبارگى يا مالدوستى باشد؛ و هرگاه كه فرصتى براى ارضاء و اشباع اين شهوتها پيش آيد آن را مغتنم بشمرد و به لذت خود برسد. اما پس از آن زير تأثير ايمانش، دوباره به اسلام روى آورد و به انجام فرايض الهى بپردازد، يا دست كم از قرار گرفتن اسلام در راه روشنى، كه خدا و پيامبرش خواستهاند جلوگيرى نكند.
اما همين صحابى كه با وجود اعترافهاى مكرر به خطا، جهالت و ناآشنايى خود با فقه اسلامى، تا واپسين لحظههاى زندگى، در قضيه جانشينى بر همان شيوهاى كه خود پيش گرفته و نه آنچه خدا و پيامبر خواستهاند، اصرار ورزد، نه تنها در شمار افراد بيماردل قرار مىگيرد [كه منافق نيز هست]. علت اصلى چيز ديگرى است و از نوع شهوتهاى نفسانى كه با رسيدن به كام دل، فرو مىنشيند نيست؛ بلكه اعتقادى است پنهانى و نقشهاى از پيش طرح شده كه بر نافرمانى عمومى خدا و رسول او سرشته شده است. همان چيزى كه اين صحابى تا دم مرگ بر اجراى آن اصرار داشت.
ابناثير گويد: ابوبكر، عثمانبن عفان را احضار و با او خلوت كرد تا فرمان عمر را بنويسد، آن گاه گفت: «بنويس بسم الله الرحمن الرحيم، اين عهدنامه ابوبكر بن ابىقحافه به مسلمانان است، اما بعد»، در اين هنگام از هوش رفت؛ و عثمان نوشت: «اما بعد، من عمر بن خطاب را به خلافت بر شما گماردم و از خيرخواهى براى شما دريغ نكردم.» آن گاه ابوبكر به هوش آمد و گفت: برايم بخوان؛ عثمان خواند. دراين حال ابوبكر تكبير سرداد و گفت:
گمان مىكنم، از اين كه من در اين بيهوشى بميرم و مردم دچار اختلاف شوند ترسيدهاى، گفت: آرى. گفت: خداوند از سوى اسلام و اهل اسلام به تو پاداش خير بدهد. [٢]
سبحان الله! روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قصد داشت آخرين وصيتش را به امّت بنويسد تا از گمراهى و اختلافشان جلوگيرى كند، اين احتياط و بيم از اختلاف كجا بود؟ آيا عقل مىپذيرد كه رهبران اين حزب براى وضع امّت اسلامى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هم دلسوزتر بودهاند؟!
[١] چنان كه از كتاب «معالم الفتن» نوشته سعيد ايوب دانسته مىشود؛ ج ١، ص ٥٧- ٦٦، مجمع احياء الثقافة الاسلاميه.
[٢] الكامل فى التاريخ ج ٢، ص ٤٢٥ و طبرى نيز در تاريخ خود آورده با اندكى تفاوت، ج ٢، ٦١٨- ٦١٩.