كنوز المعزمين - ابن سينا - الصفحة ١٩ - رفع شبهه عدم انتساب رساله بشيخ
و مورد و مجرايى خاصّ دارد كه اصلا مربوط بكار ما نيست، ثانيا در اصل صحّت و حدود اجراء اين اصل سخنهاست كه اگر باز گوى كنيم منجرّ بتدوين كتاب اصول فقه ميشود، و حالى سر و سوداى اين كار را نداريم.
وانگهى بايد دانست كه هر فنّى از فنون روش و طرز استدلالى مخصوص دارد، قواعد نحو و لغت را با قياسات عقلى، و قضاياى رياضى و فلسفه برهانى را با گفتار فصحا و بلغاى عرب و عجم نمىتوان نفى و اثبات كرد.
راست است كه قسمتى از مباحث اصول مربوط بفنون ادبى است، امّا اگر بيش از حدّ ضرورت و لزوم استحسان عقلى و ادبى پاى اصل عدم و اصل مثبت و اصالة الصّحه و قيل و قالهاى بىانتها و شكوك و هم دور ميدان فراخ حوصله را در مباحث ادبى باز كنيم، هيچ مشكلى حلشدنى نيست، سهل است كه امور بديهى هم داخل مشكوكات و همىخواهد افتاد و علوم ادبى نيز بروزگار فقه خواهد نشست.
علم فقه بعقيده من بزرگترين سرمايه افتخار اسلام است، از آن تاريخ كه اين فنّ شريف ميدان تاخت و تاز مباحث بىسر و ته اصولى و قيل و قالهاى وهمى كه دامنهاش بدامن قيامت بسته است گرديد بروزى نشست كه واقعا جاى تأسّف است.
من اين معامله دانم كه طعم صبر چشيدم، و روزگارى دراز در تحصيل چيزى كه اسمش علم و حقيقت و خاصيّتش جهل بود كوشيدم «يا حسرتا على ما فرّطت فى جنب اللّه»! جمله معترضهيى بميان آمد، چه بقول بيهقى «سخن از سخن مىشكافد» بارى از اين مقوله مىگذريم و بجواب ديگر شبهات مىپردازيم.