مرزهاى اعجاز (فارسي) - خوئی، سيد ابوالقاسم - الصفحة ٢١٤ - دومين دليل منكران معجزه
براى«تو»باغ
و خانهاى نباشد ايمان نمىآوريم بلكه كافى بود كه بگويند تا خانه و باغى
به وجود نياورى به تو ايمان نمىآوريم بلكه بالاتر،اگر هدف آنان اين بود كه
پيامبر اين امور را از طريق اعجاز انجام دهد دليل ندارد كه بگويند حتما
باغى و يا خانهاى از طلا، بوجود آورد،بلكه كافى بود كه دانهاى از انگور و
يا مثقالى از طلا از طريق اعجاز در اختيار آنان بگذارد.
امّا اين كه در نخستين پيشنهاد خود گفتند كه«براى ما» چشمهاى از زمين
بشكافى،منظور آنان اين نبود كه چشمه را براى استفاده آنان در آورد،بلكه
براى ايمان آوردن آنان چنين كارى انجام دهد.
در پايان بايد به اين نكته توجه نمود،بر خلاف آنچه كه استدلال كننده تصور
كرده هرگز،(١)-پيامبر از آوردن اين گونه معجزات اظهار عجز و ناتوانى ننمود
بلكه او با جمله: { سُبْحان ربِّي هلْ كُنْتُ إِلاّ بشراً رسُولاً } :«منزه است خداى من.من بشرى پيامآور بيش نيستم»دو مطلب را رسانيده است.
١.تنزيه خدا:او با جمله«منزه است پروردگار من»خدا را از هر نوع عجز و
ناتوانى از رؤيت و مشاهده،تنزيه نموده و او را بر انجام هر نوع كار ممكن
توانا دانست.
٢.محدوديت قدرت پيامبر:او با جمله«من بشرى پيامآور