مرزهاى اعجاز (فارسي) - خوئی، سيد ابوالقاسم - الصفحة ١٦٣ - پندارهاى بىاساس پيرامون اعجاز قرآن
جزيرة
العرب مسيحيان و يهوديان ميان مسلمانان با وضع مرفه و آبرومندى زندگى
مىكردند و در نفع و ضرر با مسلمانان يكسان بودند، خصوصا در خلافت امير
مؤمنان عليه السّلام كه دوست و دشمن به دادگرى و دانش بىكران او اعتراف
نمودهاند،ملل غير اسلامى در طرح سؤال و درخواست پاسخ و استدلال و احتجاج
بر حقانيت آيين خود كاملا آزاد بودند،و اگر يك نفر از اهل كتاب و غير آنها
قدرت بر معارضه داشت و مىتوانست كتابى مانند قرآن بياورد قطعا آن را در
مقام استدلال مىآورد.
(١)-ثالثا:ترس از قدرت مسلمانان مانع از آن بود كه آنها به معارضه تظاهر
كنند ولى هرگز مانع از آن نبود كه دانشمندان اهل كتاب و يا بلغاى ملل ديگر
به طور مخفيانه در محافل سرى خود با آن معارضه نمايند و اگر آنها به چنين
مبارزهاى موفق شده بودند،آن را براى روزى كه خوف و ترس از آنان زايل
گردد،حفظ مىنمودند همچنان كه كوشش كردهاند كه افسانههاى خرافى تورات و
انجيل و ساير شؤون دينى خود آنها محفوظ بماند.
(٢)-رابعا:يك سخن هر چه هم از نظر بلاغت،به عالىترين درجه برسد هر گاه
زياد شنيده شود در انديشهء بشرى از آن مقام رفيع خود پايين مىآيد و عظمت
خود را از دست مىدهد،حتى گاهى تكرار آن موجب ملالت و انزجار مىگردد چه
بسا قصيده ديگرى را كه براى اوّلين بار مىشنود و از نظر فصاحت و بلاغت در
درجهء پايينتر از آن