داستان پيامبران (حضرت موسی و نوح) - موحدی، محمد رضا - الصفحة ٨٨
من. او از ميان آفريدگان برگزيده من است. من او را از تمام آفريدگان بيشتر دوست دارم، نيز از تمام فرشتگان . موسى گفت: خدايا چون محمد به نزديك تو چنين منزلت و مرتبه اى دارد، هيچ امتى از امت او فاضل تر وجود دارد؟ حق تعالى گفت: فضل امت او بر ديگر امتان، اى موسى همچون فضل من بر آفريدگان من است . موسى عليه السلام گفت: خدايا كاش من آنان را مى ديدم . حق تعالى گفت: اينك امت احمد از پشت پدران و ارحام مادران پاسخ دادند: لبيك، اللهم لبيك، إنّ الحمد و النعمة لك و الملك لا شريك لك لبيك ... موسى عليه السلامدلخوش گشت». حق تعالى گفت: «ما در الواح براى موسى موعظه و پندى نوشتيم». برخى از مفسران گفته اند: «خداى تعالى به جبرئيل گفت كه الواح را از بهشت بياورد». گفته اند: «از سنگى سخت بود كه خداى تعالى براى موسى آن را نرم كرد و موسى به دست خود آن را بريد و با انگشتان خويش آن را شكافت».
موسى عليه السلام صداى قلم را كه بر روى لوح كلمات عشر را مى نگاشت مى شنيد. اين زمان روز اول ذوالقعده بود. تورات همچون بار هفتاد شتر بود، يك خروار از آن را در يك سال كسى مى توانست بخواند و هيچ كسى جز موسى تمام آن را نمى توانست بخواند». مفسّران گفته اند: «آيه «وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِيلاً» [١] » در تورات هزار آيه است، همچون: هيچ چيزى را با من در آسمان و زمين شريك نسازيد كه تمام آنها مخلوق من