داستان پيامبران (حضرت موسی و نوح) - موحدی، محمد رضا - الصفحة ١٤
حُلم نزديك شود «مُراهق» گويند او را، چون به حُلم رسد «مُحتلم» گويند او را. آن گه «بالغ» گويند او را، چون مرد شود آن گه «اَمْرَد» گويند، چون شارب سبز كند «طارّ» گويند او را، چون آغازِ محاسن كند «باقِل» گويند او را. چون ستبر شود «مُسْبَطَّر» گويند او را... آن گه چون خط دارد «مختطّ» گويند او را، چون پيوسته كند «مجتمع» گويند، چون تمام در آرد «صُمُّل» گويند...، آن گه «مستوىّ» گويند او را ميان سى ساله و چهل سال، آن گه «مُصْعِد» گويند و «شابّ» جامع بُوَد اين اسماء را.
چون آغاز سپيدى كند «مُلَهْوِر» گويند او را، چون آميخته شود «اشمط» گويند، آن گه «كهْل» گويند، چون پير شود «اَشْيَب» گويند، آن گه «شيخ» گويند. آن گه «حوقَل» گويند، پس «همّ»، آن گه «هَرِم»، آن گه «خَرِف»، آن گه چون بميرد «ميّت». [١]
امّا آنچه بيش از همه در اين اثر، حائز اهمّيت است، نگاه واقع بينانه و به دور از غلوّ و مبالغه نويسنده به مطالبى است كه مفسران پيش از او، درباره مباحث مختلف تفسيرى و نيز داستانِ زندگى پيامبران گفته و نوشته اند . مؤلف با حفظِ احترامى كه براى راويان و روايت هاى ايشان قائل است، و با علم كامل به درجه سنديّت آن روايات، پس از نقل پاره اى از آنها، با احترام و