داستان پيامبران (حضرت موسی و نوح) - موحدی، محمد رضا - الصفحة ٧٩

ساخت و عذاب از آنان برگرفت، اما آنان همچون عهدهاى پيشين پيمان خود را مى شكستند. خداوند گفت: «چون قبطيان چنين كردند، من آنان را در دريا غرق كردم و اين چنين از آنان انتقام گرفتم، و پس از آنكه فرعون و قوم او را در دريا به هلاكت رسانديم، هر آنچه از آنان باقى ماند به قوم بنى اسرائيل داديم؛ چراكه آنان ضعيف و درمانده از آن بودند كه فرعون و قوم او آنان را به بندگى گرفته بودند، و با بيگارى و نهادن بار بر دوش آنان و نيز كشتن فرزندانشان آنان را ذليل ساخته بودند. پس ما آنچه در شرق و غرب زمين بود، به آنان داديم. و تمام شد كلمه نيكوترِ خدا، بر بنى اسرائيل به خاطر آن صبرى كه كردند. ما هرآنچه فرعون و قومش از بناها ساخته بودند نابود كرديم و هر آنچه آنان در سال هاى طولانى ساخته بودند ما در يك ساعت ويران كرديم و آن قصرهاى بلند آنان را فروريختيم».
خداوند چنين بر بنى اسرائيل نعمت داد. آن گاه آنان با موسى از مصر بيرون رفتند. فرعون با لشكر انبوه خود در پى آنان روانه شد. بنى اسرائيل به كنار دريا رسيدند، آنان راه گريزى نداشتند؛ چراكه دريا در مقابل آنان بود و لشكر فرعون در پس آنان و آنان توان مقابله با لشكر بى كران فرعون را نداشتند. فروماندند و پرسيدند: «اى موسى تدبير ما چيست؟» خدا گفت: «اى موسى عصايت را به دريا بزن». موسى عصا بر دريا زد. دوازده راه خشك در دريا پديد آمد تا هر قبيله اى از راهى رود. دريا چنان خشك شد كه گرد سم اسب آنان به هوا برمى خواست. به راه خشك دريا گام نهادند. در ميان دريا از موسى پرسيدند: «اى موسى، ما چه مى دانيم كه حال برادران و خويشان ما چگونه