داستان پيامبران (حضرت موسی و نوح) - موحدی، محمد رضا - الصفحة ٨٤
فرشتگان آسمان دنيا به شكل گاوان نر آمدند؛ دهان آنان به تسبيح و ستايش به آوازهاى رعد مى دميد. آن گاه فرشتگان آسمان دوم به شكل شيران آمدند، شيرانى با آوازى بلند در تسبيح و ستايش آفريدگار. موسى عليه السلام ترسيد و لرزه بر اندام او افتاد و تمام موهاى بدن او از ترس برخاست. گفت: خدايا ديگر خواهان آنچه بودم نيستم مرا عفو كن، پشيمان شدم. به كرم خود مرا از اين ترس برهان . فرشتگان به او گفتند: اى موسى صبر كن، زود به ناله درآمدى. آن كسى كه خواسته اى چون تو دارد بايد صابرتر از اين باشد. تو هنوز چه ديده اى؟ از بسيارى اندك ديده اى آنگاه فرشتگان آسمان سوم همانند كركسان فرو آمدند. آواز آنان چنان به تسبيح برخاسته بود كه نزديك بود كوه را از هم بدرد. گويا درفش آتش بودند. آنگاه فرشتگان آسمان چهارم فرود آمدند. آنان به هيچ جانورى شباهت نداشتند؛ همچون درفش آتش، به رنگ آتش بودند و به خلقت برف، و به تسبيح آواز گشاده بودند. آنگاه فرشتگان آسمان پنجم بر هفت گونه فروآمدند. موسى عليه السلام از شدت ترس نتواست برجاى ماند و بايستد. گريست و اندامش به لرزه افتاد. مهتر فرشتگان گفت: بمان تا چيزى ببينى كه طاقت آن را ندارى . آنگاه فرشتگان آسمان ششم آمدند. خداى تعالى به آنان گفت: برويد و بر موسى كه خواست مرا ببيند اعتراض كنيد . آنان به شكل و خلقتى عجيب آمدند؛ در دست هريك درختى از آتش و لباس آنان به مانند درفش آتش. هرگاه تسبيح مى كردند تمام فرشتگان جواب مى دادند. تسبيح آنان اين بود: «سبوح قدوس رب العزة ابدا لايموت». موسى عليه السلام با آنان زبان به تسبيح گشود و گفت: خدايا، بنده ات پسر