داستان پيامبران (حضرت موسی و نوح) - موحدی، محمد رضا - الصفحة ٦٣

ما آمد، برنگزينيم. هرچه مى خواهى حكم كن، تو در اين دنيا مى توانى فرمان برانى، ليكن در آخرت چنين نتوانى كرد».
روايت كرده اند كه آسيه پرسيد: «چه كس غالب شد؟» گفتند: «موسى» گفت: «آمَنْتُ بِرَبِّ هارون و موسى؛ ايمان آوردم به پروردگار موسى و هارون». فرعون پرسيد: «از دل مى گويى؟» گفت:«آرى» گفت: «برويد و سنگى كه از آن سنگين تر نباشد بياوريد تا بر او زنيم و او را بكشيم». برفتند و سنگى آوردند. آسيه سر سوى آسمان كرد. خداى تعالى جايگاه او را در بهشت به او نشان داد. او جان سپرد و سنگ بر جسد بى جان او زدند.
«خداى تعالى بهتر و باقى تر است و ما بهتر و باقى تر را بر فانى برمى گزينيم. چنين است كه هر كس گناهكار به نزد خدا رود، نصيب او دوزخ خواهد بود و هر كس با عمل صالح نزد او شود، براى او درجات و مراتب بلند باشد». مراد از درجات، منازل و غرفه ها است و قدر و منزلت آن به اندازه استحقاق آنان، آن درجات بهشت هايى است كه در زير آن جوى ها جارى است و آن بهشت ها پاداش آنانى است كه پاك باشند.
ما به موسى وحى كرديم كه بندگان من؛ يعنى بنى اسرائيل را در شب از مصر بيرون ببر، و براى آنان در دريا راهى خشك كه در آن آب و گِل نباشد، بزن تا آنان از آن راه روند. در آن راه از آنكه فرعون شما را دنبال كند نترسيد و از اين كه غرق شويد نهراسيد.
فرعون در پى موسى و قوم او لشكر گسيل كرد. اين هنگام زمان هلاكت فرعون بود و رهايى بنى اسرائيل. خداى تعالى گفت: «زيورهاى آنان را به