داستان پيامبران (حضرت موسی و نوح) - موحدی، محمد رضا - الصفحة ٦٢
چراكه تو غلبه خواهى كرد. آنچه در دست دارى بينداز تا ببلعد هرآنچه آنان ساخته اند ».
خداى تعالى به موسى وحى كرد: «هنگامى كه آنان چوب ها و ريسمان هاى خود را بر زمين افكندند تو نيز عصايت را بينداز». موسى چنين كرد، عصا اژدها گشت و در يك ساعت آن چهارصد خروار چوب و ريسمان مارپيكر آراسته را فروبلعيد.
ساحران چون معجزه موسى را ديدند به سجده افتادند؛ چراكه آنان سال ها بود سحر مى كردند و با سحر آشنا بودند. با نخستين نگاه دريافتند آنچه موسى كرد از جنس سحر نبود، آنان به انواع سحر آشنا بودند و به حق و درستى دريافتند موسى ساحر نيست، پس به سجده افتادند، چنانكه گويا كسى آنان را به سجده درآورد. گفتند: «به خداى موسى و هارون ايمان آورديم». چنين گفتند تا كسى نپندارد آنان فرعون را مى گويند. فرعون به آنان گفت: «به موسى ايمان آورديد، پيش از آنكه من به شما اجازه دهم؟ موسى بزرگ و استاد شماست كه به شما سحر آموخته است. من فرمان دهم دست و پاى شما را به خلاف يكديگر قطع كنند. آن گاه شما را از درختان خرما بياويزم». بدين سبب درختان خرما را برگزيد كه بلندتر از ديگر درختان بود و همه آن را مى ديدند. گفته اند: «اولين كسى كه چنين عذاب كرد و دست و پاى را بر خلاف يكديگر بريد، فرعون بود».
فرعون گفت: «از ميان من و موسى يكى را برگزينيد كه عذاب ما سخت است». آنان گفتند: «ما تو را بر آن دلايل روشن و آشكارى كه از جانب خدا بر