داستان پيامبران (حضرت موسی و نوح) - موحدی، محمد رضا - الصفحة ١٢٤
مريدان دنيا با مشاهده آنان مى گفتند: «اى كاش براى ما نيز آنچه به قارون داده اند، مى دادند؛ چراكه قارون از دنيا بهره تمام دارد». عالمان در پاسخ طالبان دنيا به مال داران و مال جويان گفتند: «واى بر شما؛ براى آنان كه ايمان آرند و عمل صالح كنند، ثواب خداى تعالى بهتر است از آنچه قارون جمع كرده است. اين توفيق را تنها صابران به دست خواهند آورد.
«قارون و سرايش را در زمين فروبرديم».
زندگينامه نويسان چنين گفته اند: قارون از عالمان بنى اسرائيل بود و تورات را بهتر از آنان مى خواند. او مردى توانگر بود و سبب نافرمانى و عصيان او توانگرى و فراوانى مال بود. اولين عصيان و طغيان قارون اين بوده است:
«خداى تعالى به موسى گفت: به قوم خود بگو هركس چهار ريسمان سبز در گوشه رداى خود ببندد . موسى پرسيد: خدايا، چرا چنين فرمودى و چه حكمتى در اين است؟ خداى تعالى گفت: از اين رو چنين گفتم كه بنى اسرائيل غافلند و من مى خواهم از آسمان كتابى بر آنان بفرستم. فرمودم كه اين رشته هاى آسمان رنگ را در گوشه رداى خود ببندند تا هركس به آن بنگرد، آسمان را به ياد آورد، آن گاه من از آسمان كتابى خواهم فرستاد . موسى عليه السلام گفت: خدايا روا نيست بفرمايى كه همه رداى سبز پوشند؛ چراكه مى ترسم بنى اسرائيل آن را رشته ها را زبون و كوچك بدارند . حق تعالى گفت: كوچك در كار من كوچك و حقير نيست، اگر آنان مرا در مسايل كوچك اطاعت نكنند در فرمان هاى بزرگ هم اطاعت نمى كنند .