ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٣٩ - چند روايت در مورد معناى اينكه يهود و نصارا احبار و رهبان را ارباب گرفتند
مؤلف: در الدر المنثور و كتابهايى ديگر در قصه عزير رواياتى از ابن عباس و كعب الاحبار و سدى و ديگران آمده كه به جعليات اسرائيليان شبيهتر است، و من خيال مىكنم همه آنها از جعليات كعب الاحبار است كه به ظاهر مسلمان شده بود.
و در احتجاج طبرسى از على (ع) نقل شده كه در معناى جمله(قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ) فرموده: يعنى خدا لعنتشان كند، كار تهمت و افك را بكجا رساندهاند. در اين آيه لعنت خدا را قتال خدا خوانده، و همچنين در آيه(قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ) كه معنايش اين است كه لعنت باد بر انسان چقدر كفر پيشه است [١].
مؤلف: اين معنا از طرق اهل سنت[٢] از ابن عباس نيز روايت شده و بهر حال بفرضى كه اين روايات صحيح باشد تفسير به لازمه معناست، نه اينكه معناى قتال لعنت باشد.
[چند روايت در مورد معناى اينكه يهود و نصارا احبار و رهبان را ارباب گرفتند]
و در كافى به سند خود از ابى بصير از امام صادق (ع) روايت شده كه گفت:
من از آن جناب پرسيدم معناى آيه(اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ) چيست؟
فرمود: به خدا قسم احبار و رهبان، يهود و نصارى را به پرستش خود نمىخواندند و بفرضى هم كه مىخواندند يهود و نصارى هرگز قبول نمىكردند، و ليكن احبار و رهبان تعدادى از محرمات را برايشان حلال و تعدادى از حلالها را بر آنان حرام نمودند، و آنها هم پذيرفتند، پس يهود و نصارى بدون اينكه خودشان متوجه باشند احبار و رهبان خود را پرستيدند[٣].
مؤلف: اين معنا را برقى در محاسن[٤] خود و عياشى در تفسيرش[٥] از ابى بصير و نيز از جابر از امام صادق (ع) و از حذيفه روايت كردهاند، هم چنان كه الدر المنثور[٦] هم از عدهاى از صاحبان روايت از حذيفه نقل كرده است.
قمى در تفسير خود در ذيل آيه(اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ) مىگويد: در روايتى از ابى الجارود از ابى جعفر (ع) آمده كه فرمود: اما اينكه فرمود:
(الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ) براى اين بود كه برخى از مسيحيان او را تعظيم نموده و در دل آن قدر بزرگ مىدانستند كه خيال مىكردند او معبود و پسر خدا است. بعضى ديگر از ايشان گفتهاند: او
[١] احتجاج، مطبعة النعمان ج ١ ص ٣٧٢
[٢] الدر المنثور ج ٣ ص ٢٣٠
[٣] اصول كافى ج ٢ ص ٣٩٨ ح ٧
[٤] محاسن ص ٢٤٦ باب ٢٨، ح ٢٤٦
[٥] تفسير عياشى ج ٢ ص ٨٦ ح ٤٥ و ٤٧
[٦] الدر المنثور ج ٣ ص ٢٣٠