صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٨٧
بودند و در درجه اعلاء هم عامل بودند. حضرت امیر در عین حالى که ممالک کثیره اى که الان هست از معمورههاى دنیا تحت سیطرهاش بود، وقتى که یک یهودى به او ادعا کرد، ادعا به یک سلطان وقت، به یک امیر وقت کرد که ایران و عراق و حجاز و مصر و همه اینها تحت سیطرهاش بود، رفت پیش همان قاضى که حضرت امیر او را قاضى کرده بود، ادعا کرد که فلان چیز از من است و پیش حضرت امیر است، قاضى خواست حضرت امیر را، آمد نشست جلو، جلوى قاضى نشست، محاکمه کردند و حکم بر خلاف حضرت امیر داد، قبول کرد حضرت امیر منتها یهودى مسلم شد به وسیله این جهت که دید وضع اینطورى است. این یک نمونه از قضیه دمکراسى بودن اسلام. نمونه دیگر راجع به وضع زندگى خود او، خود او همان روزى که بااو بیعت کردند، بیل خود را برداشت رفت سراغ کارش، تیشهاش را برداشت رفت سراغ (یک قناتى مىکند با دست خودش) کارش، زندگىاش هم از همه افراد رعیتش پائینتر بود، براى اینکه یک آرد جوئى، یک نان جوئى، سرش را مىبست که اولادش نروند یک چیز، مثلا روغن،، چیزى داخلش بکنند و خوراکش این بود در صورتى که امیر این همه بود. از آنطرف مىآئیم سراغ این آقایانى که مىگویند که ما توده هستیم، کمونیست هستیم، مىرویم سراغ سران اینها. در جنگ عمومى من خودم شاهد بودم که سران سه دولت آمدند، متفقین، سران سه دولت، یک چیزى، مجلسى در ایران داشتند، یک کنفرانسى در ایران داشتند، آمدند ایران. شاید اکثر شما یادتان نباشد ولى خوب من یادم هست اینها، چرچیل یکىشان بود، روزولت یکى شان بود، استالین یکى شان. چرچیل را آنطورى که نقل کردند چرچیل آمد به فرودگاه و از آنجا با تا کسى آمد و رفت سراغ کارش. آن یکى هم همین طور ساده آمد. اما آقاى استالین گاو هم همراهش آورده بود که مبادا شیر غیر این گاو را بخورد. زندگى اشرافى اى که او داشت هیچ کس نداشت، در عین حال مىگفتند ما با سایر افراد مثل هم هستیم! وقتى خود من در همان وقتى که این با این وضع آمد که همه چز برایش مهیا بود و چقدر با تشریفات وارد شد، حتى گاو را آوردند که مبادا از شیر گاو مثلاً ایران بخورد یا گاو غیر تربیت شده بخورد، من خودم مىرفتم به مشهد با اتوبوس و از تهران، از آن طرف تا طرفهاى مشهد مال آنها، مال لشکر روسیه بود، این افرادى که نظامى بودند مىآمدند براى سیگار گدائى مىکردند، در عین حال تبلیغات اینطور بود که مىگفتند قارداش، به هم مىگفتند قارداش یعنى برادریم ، مثل هم هستیم. باید به اینها گفت که شما مىگوئید که مثلاً باید همه یک جور باشند، اسلام را ملاحظه کنید با آنها، با سران خودتان، سران مسلمین را ملاحظه کنید با سران خودتان ببینید وضع اینها چه جورى بوده است، آنهائى که تاسیس این امور را کردند خودشان چه وضعى داشتند، آنهائى که چیز بودند، خودشان چه وضعى داشتند. آن کسى که اصل مارکسیسم را به جا آورده براى خاطر یک زن این کار را کرده. شما باید ملاحظه کنید، یک خرده به اینها بفهمانید و ببینید چه چیزى اینها، چه تئورى اینها دارند که در اسلام نیست آن و بهتر از آن نیست. چه چیزى آنها مىخواهند که در اسلام بیشتر از او نیست و بهتر از او نیست.