صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٥٧
روحیه که در ملت پیدا شد و این تحرکى که پیدا شد یک مطلب غیبى بود که در ظرف مدت کوتاهى کى همچو تحول روحى در جمعیت پیدا شد و ما تا اینجا که آمدیم، با این تحول روحى همراه هستیم و این رفراندم را که شما دیدید و جلویش - آن - شکست آن ابر قدرتها را که دیدید، اینها همه را ما باید خارق عادت بدانیم، یک ملتى که هیچ ابزار نداشت و هیچ اسلحه نداشت (حالا یک چند تا تفنگ دست مردم مىبینید) این ملت بى اسلحه بى - ابزار بر یک قدرتى که تا دندان مسلح بود و دنبالش هم امریکا بود که مىگفت ما پشتیبانى مىکنیم، انگلستان هم که تصریح مىکرد، شوروى هم بود منتها عاقل تر بود، این قدرتى که پشتوانهاش هم این قدرتهاى ابرقدرت بود به دست همین جمعیتى که توى خیابان و بازار فریاد مىکردند، به دست اینها از بین رفت، البته ارتش هم کمک کرد، اما بعد از اینکه اینها فریادهایشان را کردند آنها را متحول کردند، ارتش را از این فداکارى که به خیال خودشان براى آن مردک داشتند، منحرف کرد به این طرف، یک عدهاى که البته از آن بزرگها بودند که فرار هم کردند مع الاسف بسیارشان و بعضىشان گرفتار هم شدهاند، دیگران هم متحول شدند، آنها برگشتند به این طرف، نیروى هوائى همین طور نیروهاى دیگر، همین طور هوانیروز، همین طور همافران، اینها متحول شدند. این تحولات هم که در آنها پیدا شد باز یک امر عادى نبوده که اینطور متحول کرد یک ارتشى را، متحول کرد که بتوان بر خلاف شاه که مثلاً چیز ارتشداران است، بر خلاف او قیام بکنند اینها همه بر خلاف یک امر عادى واقع شد، غیر عادى بود.
ملت ما تا این وحدت کلمه را دارند و تا این اخلاص را به اسلام دارند، این اخلاص به اسلام که خودشان را فدائى براى اسلام مىکنند و اسلام را همه چیز خودشان مىدانند، تا این معنا محفوظ است ما باید مطمئن باشیم که پیروزیم و ما همه باید این معنا را حفظ بکنیم. شماها در بین کارگرها، در بین قشرهائى که محروم بودند و انشاءالله امیدورایم که نباشند دیگر، این روحیه را تقویت کنید، این روحیه اسلامى را تقویت کنید، به آنها بفهمانید که قدرتها را خدا شکست و این اخلاص شما بود که خون خودتان را فدا کردید، این را حفظش کنید.
اگر اعتقادمان این باشد که پیروز شدیم، رو به سستى خواهیم رفت اگر خداى نخواسته این روحیه را از دست بدهیم، خودمان را حالا پیروز بدانیم و هر کدام برویم سراغ کار خودمان، انسان تا توى راه دارد مىرود قدرت دارد، این کاروانها تا توى راه دارند مىروند قدرت دارند و وقتى به منزل رسیدند قدرتشان تمام مىشود، روحیه انسان هم اینطورى است، شما سوار اتومبیل شدید و از شهرى به شهرى رفتید، اگر انسان مقصدش ده فرسخ است، در سر نه فرسخى رو به خستگى مىرود وقتى مىرسد آنجا دیگر افتاده است. ما اگر چنانچه اعتقادمان این باشد که پیروز شدیم، دیگر رو به سستى مىرویم و ما پیروز نشدیم. ما مانعها را حالا یک مقدارى رفع کردیم، ریشههاشان هم هنوز باقى است.