صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٤٢
تاریخ ١٧/١١/٥٧
بیانات امام خمینى در میان گروهى از پرسنل در دبستان علوى
جدیت طاغوت براى انهدام مملکت و غارت اموال ملت
شما تا حالا در خدمت طاغوت بودید. متاسفانه این جمعیتى که باید به ایران خدمت بکنند و یک ایران صحیح براى ما بسازند در خدمت کسى بودند که جدیت براى انهدام این مملکت داشت. ما پنجاه سال یود مبتلا بودیم به حکومت رضاخان و محمد رضاخان که در این ٥٠ سالى که او بود خیانت خیلى زیادتر شده از آن پنجاه سال اول و این ٢٨ سال و ٣٨ سال دوم که زمان ایشان بود خیانت زیادتر شد تا آنوقت. این شخص براى ما هیچى نگذاشت، اینها فرار کردند، اموال این ملت را برداشتند و رفتند. به من نوشته بودند، حالا یادم نیست جائى که مجله بود یا در یک جائى که این را براى من فرستادند که یک ویلائى یک خواهر ایشان (کدام خواهر است آن را هم نمىدانم) خریدهاند به فلانقدر و این فلانقدر هم یادم نیست. اینکه یادم هست این است ٦ میلیون دلار خرج گلکارى، مىفهمید؟ تصور مىتوانید بکنید؟ ما مىتوانیم بفهمیم یعنى چه؟ ٦ میلیون دلار، ٣٧ میلیون تومان خرج گلکارى این ویلاى خانم شده. از مال کى؟ پدر ایشان که آمد کودتا کرد چه چیز داشت سیصدعباسى از مال این ملت بود و از مال ماها بود دیگر. این ملت را اینها فقیر کردند و برداشتند. این مال خودش این مال عائله خودش که در چیز بود که ٣ بیلیون دلار بود نمىدانم یاتومان، ٣بیلیون و چند صد دلار آنها که اتباعشان بودند آن سر لشکرها و آن ارتشبدها و آن کذا و کذا آنها هم برداشتند و رفتند. شماهائى که خدمت کردید به مملکت شماها محروم، آنهائى که آن بالا بودند و خیانت مىکردند به این مملکت، آن بالائىها خوردند و برداشتند و رفتند.
حالا، از حالا به بعد شما در خدمت ملت باشید، ملت خودتان را خدمت بکنید. این آب و خاک مال شماست، اینجا مال خودتان باید باشد، دست این اجانب باید کوتاه بشود، چقدر آمریکا باید از این مملکت ببرد و بخورد یا انگلستان یا سایر جاها؟ ما باید یک وقت هم زنده بشویم، بیدار بشویم، ملتفت بشویم، آزادى را بگیریم. حق را باید گرفت با سرنیزه، با مسلسل باید حق را گرفت از اینها، خودشان که نمىدهند، بایستید در مقابل اینها، شما دیدید که این ملت، همین پا برهنهها ایستادند در مقابل توپ، تانک نمىدانم مسلسل، ایستادند و پیش بردند کارشان را. این ابرقدرتها همه پشتیبان شاه بودند و این مردم پابرهنه با مشت ایستادند در مقابل تانک، خون دادند و عقب زدند آنها را که دیگر نتوانست این بماند خودش اینجا، آنها هم که رفتند.