صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٤٨
به جمهورى اسلامى، و هیچ زیر بار کلمه زائد و ناقص هیچ نروند، هر چند ممکن است کمونیستها بروند در اطراف و ترویج کنند و چه بکنند که، ولو اینکه آنها هم بواسطه شکستى که خوردهاند اعلام کردند که ما هم جمهورى اسلامى مىخواهیم، خوب هم کردند یعنى عقل هم کردهاند، تدبیر هم کردهاند براى اینکه اگر این را نگفته بودند، آنوقت عددشان معلوم مىشد که چند نفرند، حالا براى اینکه نفهمند مردم چند نفر هستند اینها و خیال کنند که خوب همه ایران که به جمهورى اسلامى راى دادند، همه اینها هم کمونیست هستند، به ما راى دادند.
اتصال اقشار به یکدیگر از الطاف خداوند و اسباب پیروزى
در هر صورت همین کلمه جمهورى اسلامى، من هم رایم همین است، رایم را هم انشاءالله در صندوق مىاندازم، راى من هم مثل راى شماها جمهورى اسلامى است و اگر این را انشاءالله تعقیب کنید وامید است نصرت پیدا کنید و نصرت پیدا مىکنید انشاءالله، خداوند با شماست. خداى تبارک و تعالى نظرش با شماست. دلیل اینکه نظرش با شماست این پیروزى است که پیدا کردیم ما در عین حالى که هیچ بودیم. یعنى هیچ نداشتیم دیگر. این تفنگها که حالا بینید، بعد از پیروزى است. قبل از اینکه تفنگى در کار نبود، چیزى نداشتیم ما. ما بودیم و یک آه و ناله و یک فریاد و یک مشت - عرض کنم که - گره شده و خدا خواست که این ناله و فریاد مردم را و این مشت خالى را غلبه بدهد بر همه قدرتهاى بزرگ به مثل قدرتى که اینها داشتند و همه اسباب و آلات را داشتند. معذلک خداوند خواست که در بین خودشان تفرقه افتاد، خودشان متصل شدند. یعنى دیدند که ما خیر آنها را مىخواهیم براى اینکه روحانیت خیر آنها را مىخواهد،ارتشىها هم این را فهمیدند متصل شدند، نیروى هوائى متصل شدند - عرض مى کنم که - همه اقشار متصل شدند به ما و این موجب پیروزى شد و این اسبابى بود که خداى تبارک و تعالى فراهم کرد.
تلاش براى تفهیم معناى واقعى یک حکومت عدل اسلامى
انشاءالله پیروز خواهید شد و انشاءالله با تدریج یک حکومت عدل اسلامى که مردم و عالم بفهمد معناى اسلام چه است و معناى حکومت چه است. آیا حکومت این بوده است که تا حالا بوده است که حالا که حاکم جائر رفته است حالا مى فهمیم که چه گنجینهها برده است؟- در بانکها - چه چیزها اینها به سرقت بردند و در بانکها سپردند، این مال ملت را چطور غارت کردند و فرار کردند، این حکومت، حکومت است؟ یاآن حکومت که وقتى که مىخواهد چیز بخورد، یک نان خشکى با نمک، وقتى که مىگوید، شبى که صبح آن شب شهادت مىرسد، مولا امیرالمومنین وقتى که (به حسب نقل) بر ایشان غذا مىآورند مىبیند که شیر آورده و نمک آورده و نان، نان جوین مىخورند، نه نانى که، سنگکى که شما مىخوردید، آن نانى که او مىخورد مىفرماید که (به طورى که نقل شده است) چه وقت دیدى که من دو تا خورش داشته باشم که حالا آوردى، رفت نمک را بردارد در نقل است که