صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٢٥
است، توى یک ظرفى مىکرده است، سر آن را مهر مىکرده است مبادا سر این را باز بکنند و داخلش یک روغنى بکنند، یک چیزى بکنند، با مردم چه جورى بود؟
شبها به طورى که نقل شده است، دور مىگردیدند تنها و بر دوش مبارکشان غذا حمل مىکردند دور خانهها به اشخاصى که یتیم بودند، فقیر بودند - چه بودند - تقسیم مىکردند و این معلوم نبود، الا بعد از اینکه فوت شدند - شهادتشان - شهید شدند آنوقت معلوم شد - و در - طورى که نقل کردند، در یکى از منازل که رفتند، چند تا بچه کوچک در آن منزل بود، بعد از اینکه گریه مىکردند، بچه گرسنه بودند، بعد از اینکه رفتند و خودشان غذا دادند به آنها، بعد چه کردند، بعد حضرت شروع کرد براى آنها - یک - یک کارى کرد که اینها را بخنداند، حتى مثل اینکه مثلا صداى شتر کرد، گفت من آمدم اینجا، اینها گریه مىکردند، دلم مىخواهد حالا که مىروم، اینها خندان باشند. در زندگى روزمرهاش با مردم همچو بود که شنیده بود که در یک لشگرى که از معاویه ظاهراً آمده بود، در یک جائى، یک خلخالى را از پاى یک زن یهودى در قلمرو امارت ایشان و خلافت ایشان - یک خلخالى را از پاى یک زن یهودى بیرون آوردند، همچو ناراحت مىشود که مىفرماید که اگر انسان (قریب به این معنا) بمیرد، این کارش عیبى نیست، نباید اشکال گیرى کنند. بین خودشان رحیم، دوست و رفیق به طورى که هیچ رعبى در آن محیط نبوده است، اگر یک کسى وارد مىشد بر آن همچو نبود که حشمتى داشته باشد بترسد، ترس توى کار نبوده است، عدل بوده است. در حکومت عدل، هر کسى باید از خودش - باید - بترسد اینکه نباید تخلف کند والا از سرباز مملکت عدل، از ارتش مملکت عدل، از شهربانى مملکت عدل هیچ ترس نیست براى اینکه همه با محبت با مردم رفتار مىکنند.
همین حضرت امیر سلام الله علیه که رفتارش با داخله اینطور بود و مثل یک نفر عمله گاهى کار مىکرد، خودش همان وقتى که بیعت کردند با آن، آن اسباب کارش را برداشت و رفت یک قناتى را داشت خودش مىکند، بعد هم که آب داد، وقفش کرد. این آدم که وضعش اینطور بود، وقتى در مقابل دشمن مىایستاد، فریاد که مىکرد، دلها را چه مىکرد، شمشیر را که مىکشید - از اینور - وقتى (مىگویند که ضربات على یکى بوده)، از اینور که مىزد و نیم پاره مىشد، از اینور هم مىزد دو تا مىشدند، شدت داشتند در مقابل آنها.
این حال سرباز اسلامى است که بین خودشان محبت، محیط، محیط محبت، همین طور که الان ما، این محیطى که الان ما نشستیم، یک محیط محبتى است دیگر، قبل از این نه آقاى سرتیپ در یک همچون مجالس، اینطور اجتماع با ما گاهى در پاریس مىآمدند - اما - نه ایشان در یک همچون مجالس و نه شما در این مجالس بودید، نه شما با اینها مجتمع، همه را جورى کرده بودند که همه را از هم جدا کرده بودند و بدبین کرده بودند، اگر یک نفر وارد بازار مىشد مردم مىترسیدند، مردم را ترسانده بودند، چرا؟ این چرا، در محیط اسلام، مملکت اسلامى، رعب نیست و در محیط طاغوت رعب است براى اینکه محیط اسلامى نه شخص اولش و نه سردارهایش، با مردم جورى نکردند که از مردم بترسند، با مردم محبت کردند، مردم همه برادر او هستند، خدمتگزارش هستند، همان طورى که