صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٦
و غیره و الان و بعد هم که فهمیدند که آن چیزى که مىتواند جلوى اینها را بگیرد، عبارت از اسلام و مسلمین و روحانیون هستند این دفعه اگر خداى نخواسته تسلط پیدا بکنند، نه روحانى مىگذارند باقى بماند، نه اسلام. وقتى مطلب به اینجا رسید، کدام آدم مىتواند مخالفت بکند؟ کدام آدم مىتواند ساکت باشد؟ ساکت در حکم مخالف است، خائن است ساکت. امروز روزى نیست که شما بنشینید توى خانهتان و بگویید تکلیف من این است که بروم مثلا فرض کن دکان، برگردم بروم مسجد و برگردم بروم محراب و برگردم. امروز، آن روز نیست. اگر آن روز بود، خوب، من هم قم بودم و مشغول درسم بودم مشغول بحثم بودم و مشغول استفاده از آقایان. امروز آنطورى نیست آقا، امروز مطلب مهم است، از مهماتى است که جان باید پایش داد. همان مهمى است که سیدالشهدا جانش را داد برایش، همان مهمى است که پیغمبر اسلام بیست و سه سال زحمت برایش کشید، همان مهمى است که حضرت امیر سلامالله علیه هیجده ماه با معاویه جنگ کرد، در صورتى که معاویه دعوى اسلام مىکرد و چه و چه، جنگش چه بود؟ براى اینکه یک سلطان جائر بود براى اینکه یک دستگاه جائر بود، باید به زمینش بزند. آنقدر از اصحاب بزرگوارش را به کشتن داد، آنقدر از اینها را هم کشت براى چه؟ براى اینکه اقامه حق بکند، اقامه عدل بکند.
ما باید اقامه عدل بکنیم عذر نیست که ماقوه نداریم، این ملت قوه ماست، این ملتى بود که با مشت جلوى تانک و توپ را گرفت، کشته هم داد. البته افتخار مىکنیم به آنها، رحمت مىفرستیم، ما هم کشته مىشویم انشاءالله. روز سکوت نیست، روز فعالیت است. هر کس در هر منصبى که هست، در هر مقامى که هست نباید ساکت باشد. این فریادى که اینها مىزنند، زنها را شما ببینید چه فریاد مىزنند، مردها چه فریاد مىزنند، اینها پشتوانه شما هستند شکرالله سعیهم اگر اینها نبودند، ما هیچ قدمى بر نمىداشتیم، اینهایند که من را وادار مىکنند به قدم برداشتن.
خواست ملت، استقلال و اصلاح ارتش است
من به ارتش مىگویم که ما صلاح شما را مىخواهیم، ما نمىخواهیم که ارتش در دنیا نباشد، ما مىگوئیم به شما نوکر نباشید شما، مستشار امریکائى بر شما حکومت نکند، صاحب منصبهاى اسرائیلى به شما حکومت نکند، ما یک همچو چیزى مىگوئیم، این منطق ماست. ما فریاد مىکنیم که استقلال مىخواهیم، استقلال ارتشى مىخواهیم، ارتشىها استقلال ندارند، ما فریادمان این است. ما داریم مىگوئیم آقا شما مىخواهیم حاکم خودتان باشید، مستقل باشید آنوقت آن آقا، فرض کنید که ارتشبد یا فلان، مقابل ما مىایستد. مقاومتشان یعنى، ما مىخواهیم حاکم نباشیم و ما مىخواهیم نوکر باشیم. ما مىگوئیم آقا باش. فریاد مىزنیم و فعالیت مىکنیم که آقا باشید، بعضى از اینها که از فطرت انسانى بیرون هستند و بودند و رفتند، اینها مىگویند نه، ما نمىخواهیم باشیم، ما باید حتماً تابع مستشارهاى امریکا و مستشارهاى اسرائیل باشیم.